چپ نوين، دمکرات
يا فقر نظرى، فلسفى
سياوش بهلولى
چپ در تقابل با سرمايهدارى معنا مىيابد. چپ در عرصه سياست و فلسفه به کمونيسم علمى متکى است، اين علم جانبدار است، خلاق است، انقلابى است. اين علم از شکست نمىهراسد و به اردوى دشمن نمىپيوندد، خود را با آخرين دستاوردها غنى مىسازد. و در نهايت چون ققنوس از ميان خاکستر و دود سربرمى آورد
فروپاشى سوسياليسم در اروپاى شرقى، چپى را که از پشتوانه نظرى محکمى برخوردار نبود، دچار چالش کرد. اين چالش، چپ شرمگين را بر آن داشت تا بين آنچه در اروپاى شرقى گذشت و انديشه علمى سوسياليسم و کمونيسم خط تساوى بگذارد. فقر نظرى اين چپ شرمگين به آنجا منتهى شد که نئوليبراليسم و دموکراسى بورژوازى را پايان تاريخ اعلام کند. مفاهيم علمى چون دموکراسى و آزادى را فراى مرزهاى طبقاتى ستايش بنمايد. در مرجلهاى اصولا منکر وجود طبقات و تضاد طبقاتى شد. براى آنکه چهره مترقى خود را حفظ کند، نام خود را
چپ دموکرات، چپ نوين
و. .. گذاشت. اين چپ از تجزيه و تحليل سيستمى جهان پيرامون خود عاجز است. اين چپ اصلا نمىداند موازين و مقرارات حاکم بر پيمانها و ارگانهاى بينالمللى چه هست. به همين دليل با ريختن اشک تمساح براى کسانى که در عراق بهوسيله انفجارهاى صورت گرفته کشته مىشوند، اشغال يک کشور داراى حقوق برابر طبق منشورهاى جهانى را نمىتواند دريابد. آخر از نظر اين چپ دموکرات « صدور دموکراسی» آنهم بوسيله ارتش آمريکا خوب است وخوبتر خواهد بود اگر براى ايران هم از اين متاع بياورد. کوبا، ونزوئلا و کره شمالى از نظر چپ دموکرات طردشده هستند چرا که به امپرياليسم باج نمىدهند. از نظر اين چپ دموکرات، توليد و استفاده از مخربترين سلاحهاى کشتارجمعى خوب است فقط براى آمريکا و اروپاى متمدن. تا راحت بتوانند ويتنام، يوگسلاوى، افغانستان و عراق را زير يوغ خود ببرند، اما کره شمالى حق ندارد براى حفظ موجوديت خود سلاح توليد کند، حتى اگر قوانين بينالمللى اين عمل را قانونى بداند. از نظر چپ دموکرات جامعه جهانى خلاصه شده به يک مشت کشور امپرياليستى و چپاولگر که در راس آن ايالات متحده نشسته است. چپ دموکرات نمىتواند حتى داروى تلخ خود را که به ديگران تجويز مىکند، بنوشد. در نهايت اين چپ دموکرات انتخاب تاريخى خود را کرده است. صف اين چپ دموکرات در کنار سلطنتطلب، سرمايه و. .. در مقابل ميليونها انسان زحمتکشى است که جهانى فارغ از قدرت امپرياليستى را طلب مىکنند.
آشفته فکرى، سفسطه، جعل واقعيت، نسبت دادنهاى غير واقعى، آسمان و ريسمان را به هم مىبافند، درس ناقص از تاريخ سوسيال دموکراسى مىدهند، تا آخر معلوم نشود ماهيت شعارهايى که مىدهند چيست. دوستان چپ دمکرات؛ آزادى و عدالت مورد نظر خود را تعريف نمىکنند. آزادى يک مجموعه از آزادىها است، مطلق نيست. آزادى فردى، آزادى اجتماعى و. .. به همچنين است در مورد عدالت، اين واژهها بايد «تعريف» شوند. چارچوب مشخص يابند تا ديگران متوجه شوند آزادى وعدالت مورد نظر چپ نوين با آزادى وعدالت شعارى حاکميت سرمايه چه تفاوتى دارد! با تکرار آزادى، عدالت و رفاه، آزادى، عدالت و رفاه، تامين نمىشود.
تغيير عقيده دادن امرفردى انسانهاست، همه آزاد و مختارند که هر نحله فکرى را پپذيرند و يا رد کنند. اما مغلطه کردن، ارائه تعريفهاى نادرست و من درآوردى و. .. برخورد انديشه را با مشکل مواجه مىکند. دوستان چپ نوين و يا چپ دموکرات؛ نمىتوانند چپ باشند و از نظام سرمايه دارى دفاع کنند، نمى توان چپ باشند و چشم را بر جنايات سرمايه ببندند. اين چپ نو اگر تعريف روشنى از مفهوم چپ مورد نظرش ارائه ندهد، اگر اين چپ دمکرات موضع خود را بدون شعار دادن با مسئله مالکيت، دولت، طبقات اجتماعى تشريح نکند، اگر اين چپ دمکرات به صراحت نگويد مدافع کدام نوع دموکراسى است، اگر اين چپ دمکرات تعريف مشخصى از مفهوم عدالت و نوع رابطه طبقات با اين مقوله را ارائه ندهد، اگر اين چپ دمکرات موضع و جايگاه خود را با جهانىسازى امپرياليستى مشخص نکند و صرفا به «افشاگرى» مسببان پديده کارتونخوابی در تهران بسنده کند، هر چه که بگويد و هر چه که بنويسد در دايره شعار باقى خواهد ماند.
درک آواز مهمتر از اين است که تلاش کنيم هويت آوازهخوان را کشف کنيم.
معتقدم نمىتوان سوسياليست بود و خط بطلان بر پيمانها و قراردادهاى جهانى کشيد و به يک کشور داراى حقوق برابر در منظر قوانين بينالملل لشکرکشى کرد. و مردم را به خاک و خون کشيد. سوسياليستهاى واقعى استعمار چه از نوع کهن آن و چه از نوع نوين آن را محکوم مىکنند. در اين ميان فرقى ميان بوش و بلر نيست. هر دو بايد در دادگاههاى بينالمللى به خاطر جنايت عليه بشريت به محاکمه کشيده شوند. اگر منظور احزاب سوسيال دموکرات نوع اروپايى باشد که خوب ديگر نيازى نيست بر آن نام چپ نو، چپ نوين و يا چپ دموکرات بگذاريم. اگر مدافعان نظرات سوسيالدموکرات ايرانى ما به صراحت بگويند که منظورشان از چپ نو و نوين و دموکرات سوسيال دموکرات بودن است خوب ديگر جاى بحثى نيست. من به سهم خود با شناخت از عملکرد تاريخى اين سوسيال دموکراتى ديگر از دوستان چپ نو و نوين ديگر انتظارى ندارم، چرا که مىدانم تفکر سوسيال دموکراسى در نهايت به کجا مى رسد.
اگر جهان آنقدر تغيير کرده که ميتوان با خوشحالى به بنبست رسيدن انديشههاى ايدئولوژيک را به صداى بلند اعلام کرد، بايد توضيح مناسبى هم بر جهان موجود و روندهايى داد که امروزه حاکم هست که دقيقاً عملکرد ايدئولوژيک دارد و اساس آن بر نفع فردى و حمايت از سرمايهسالارى است.
ايدئولوژى عبارت است از سيستم نظريات و انديشههاى سياسى حقوقى هنرى مذهبى فلسفى و اخلاقى. ايدئولوژى بخشى است از روبنا و داراى خصلت طبقاتى است و بنابراين در آخرين تحليل منعکسکننده مناسبات اقتصادى يعنى زيربناى جامعه است. در اين دوران فلاسفه بورژوا شايع مىکنند که داشتن ايدئولوژى مغاير با برخورد علمى به مسايل و واقعيت است. آنها ايدئولوژى را امرى ذهنى خالص بدون پايه عينى و نتيجه انديشه مجرد گروهها يا دستههاى حزبى خاص دانسته و ادعا مىکنند که بايد فلسفه و علوم را از وجود هر نوع ايدئولوژى پاک کرد. نتيجه چنين روشى جز آن نيست که بهطور مصنوعى علم و فلسفه از مبارزه طبقاتى و از واقعيات اجتماعى جدا شود.
پرواز با بالهاى صندوق بينالمللى پول، بانک جهانى و عضويت در سازمان تجارت جهانى و ناتو جز نکبت براى مردم و ثروت براى چپاولگران، هديه ديگرى به ارمغان نمىآورد. تحليل ازعلل فروپاشى پيشکش اين چپ نوين که تاکنون يک برگ تحليل علمى هم ارائه نداده. بياييد و به طور روشن و صادقانه درک خودتان را از اين چپ نوين که دم به ساعت سنگ آن را به سينه مىزنيد ارائه کنيد. هويت اين چپ نوين چيست، پايگاه اجتماعيش کدام است، چه درکى از دولت دارد، چه تعريفى از عدالت اجتماعى ارائه مىدهد، منظورتان از عقلانيت مدرن چيست، دموکراسى را چگونه تعريف مىکنيد، ميدان عمل اين دموکراسى تا کجاست، چه نظرى در مورد باز تقسيم سرزمينها و بازارهاى در ميان امپرياليستها داريد، آيا اصولا به مفهوم امپرياليسم اعتقاد داريد؟ هدفتان از فعاليت سياسى استقرار کدام نظام اجتماعى اقتصادى و سياسى است؟ اين دموکراسى، حقوق بشر، عدالت اجتماعى، صلح پايدار که آنقدر از آن دم مىزنيد داراى کدام مختصات معرفتى است؟ تعريفتان از جمهورى چيست؟
در عرصه جهانى داراى کدام اعتقادات هستيد؟ آيا معتقديد بنگاههاى مالى جهانى با کمک بازوى نظامى خود ناتو و بازوى سياسى خود شوراى امنيت مختارند هر کارى که به نفع سرمايه بود را بايد انجام دهند؟ و چپ دموکرات هم براى اينکه از غافله عقب نماند بايد به دنبالشان روان باشد؟ تا اينجا که از مواضعتان در قبال اشغال عراق، افغانستان، فلسطين و تکه پاره شدن يوگسلاوى اينگونه برمى آيد که بدنبالشان روان هستيد. راستى آرمانشهر شما کدام است؟ البته از نظر چپ دموکرات چون مبارزه براى ايجاد آرمانشهر توهمى بيش نيست، پس به قافله طرفداران نظم سرمايهدارى و خصوصىسازى و چپاولکنندگان ثروت ملتها در چهار گوشه جهان مىپيونديم و نامش را هم مىگذاريم عقلانيت مدرن، عقلانيت سرمايهدارى، از علم قوانين حاکم بر جاذبه زمين هم استفاده مىکنيم و مدعى مىشويم که اى مردم اگر با اين قافله همراه نشويد، به زمين مىخوريد.
در نهايت اين چپ نوين آخرش به شعارگويى ميرسد مشکل چپ نوين اين است که ذهن را به جاى عين نشانده است. شعور اجتماعى را مقدم بر وجود اجتماعى مىداند. من نمىدانم روند جهانىسازى که امروز در روابط جهانى حاکم است و با ابزارهايى چون بانک جهانى، صندوق بينالمللى پول، سازمان تجارت جهانى، نفتا، اتحاديه اروپا، ناتو و. .. بر سرنوشت ميلياردها انسان فاقد قدرت سياسى حکومت کرده و خواستهاى خود را با انواع ابزار در اختيار به آنها ديکته مىکند را نامش را شما چه مىگذاريد، من نام آن را ديکتاتورى سرمايه و سرمايهدارى مىگذارم. آلترناتيو مقابل آن را هم ديکتاتورى کارگران و زحمتکشان که اکثريت مردم روى کره زمين را تشکيل مىدهند مىدانم. در نظر داشته باش که در بحث ديکتاتورى هميشه اعمال آن دموکراسى براى طبقهاى و ديکتاتورى براى طبقه ديگر است. آزادى و دموکراسى فراى طبقات و منافع آنها ادعايى بيش نيست. معتقدين به اين نوع از دموکراسى و آزادى بايد به اين سوال پاسخ دهند که آزادى از چه و براى که؟ دموکراسى براى چه کسى؟ اگر بگوئيد که منظور از دموکراسى و آزادى يعنى آزادى بيان و انديشه، آنگاه بايد توضيح دهيد که جايگاه و موقعيت عدالت اجتماعى در اين ميان چه مىشود.
نبايد با طرح يکسرى شعارهاى توخالى مردم را به مسلخ سرمايه برد. چپ بايد در تفکر سياسى خود، در ارائه جامعه آلترناتيو خود جانبدار باشد. در اين ورطه هولناک در نغلتيد که معتقد است طبقات وجود خارجى ندارد، منافع همه بشرى اصل است، منافع طبقاتى تنگکننده ميدان عمل سياسى است. بگذاريد نسخه شفابخش سرمايهدارى براى مردم کره زمين را راست و ايدئولوگهاى سرمايهدارى موعظه کنند، چپ در تقابل با سرمايهدارى معنا مىيابد. چپ در عرصه سياست و فلسفه به کمونيسم علمى متکى است، اين علم جانبدار است، خلاق است، انقلابى است. اين علم از شکست نمىهراسد و به اردوى دشمن نمىپيوندد، خود را با آخرين دستاوردها غنى مىسازد. و در نهايت چون ققنوس از ميان خاکستر و دود سربرمى آورد، آيا صداى آن را در آمريکاى لاتين، در ميان جنبش صلح و ضد جهانى سازى امپرياليستى مىشنويد!؟
siavash_fadai@yahoo.de