آقاى خامنهاى و يارانش مىدانند که در زندانها شکنجه و اعدام وجود دارد
على اکبرآزاد
آقاى خامنهاى به سبب نزديکى که با ياران قديمش داشته است، حتما بايد بداند که اين يارانش امروز درچه شرايطی قرار گرفتهاند. اگر آقاى خويينى فرياد مىکشد که من شکنجه مىشوم، اين فرياد حتما به گوش خامنهاى رسيده است.
ايشان نمىتواند که خود را به ناشنوايى و ندانستن بزند. ايشان مىداند که چه شکنجهگاههايى را براى حفظ دستگاه خلافتش برپا کرده است
آقاى موسوى خويينى در مراسم چهلم فوت پدرش درميان مردم فرياد زد که من در زندان شکنجه مىشوم. اين فرياد کسى است که سالها با اين نظام جمهورى اسلامى کار و فعاليت کرده است. ايشان به دليل اختلاف نظراتش مورد نفرت وکين تندروان حاکم قرار گرفته ودر فرصتى به بهانه شرکت در تظاهرات حمايت ازحقوق زنان بازداشت و روانه شکنجهگاههاى رژيم اسلامى شده است. پيشتر هم آقاى گنجى که او هم ساليانى در ارگانهاى اين رژيم به خدمتگزارى مشغول بود و بعداً در برابر اعمال اين رژيم طغيان کرد به زندان وشکنجهگاه برده شد. کم نيستند افرادى که طى اين ساليان به هر دليل در همکارى و پايهگذارى اين نظام شرکت کرده بودند، اما بعداً با ابراز کمترين اعتراضى از صفوف اين نظام رانده ومورد شديدترين اعمال قرار گرفتند.
همه اينها در نزديکى نيروهاى صد در صد وفادار به نظام صورت مىپذيرد. آنها با چشمان خود مىبينند که چگونه ياران ديروزشان درشکنجهگاهها اسير وشکنجه مىشوند. ديدن و شنيدن اين اعمال در حق کسانى که تا ديروز در يک سنگر با آنها بودهاند، سخت نيست. مگر آنکه آنها چشمانشان را بهروى اين واقعيات ببندند و يا اينکه در فکر صرفاً منافع خود بودن، ديدگان آنها را از فروغ بصيرت تهی کرده باشد.
در گذشته، اين توجيه که بهخاطر حضور دشمنانشان در زندان، شکنجه واعدام را مىتوان ناديده گرفت، شايد مىتوانسته حکومتيان را راضى کند. چون در ضمير ايشان، مخالفانشان کافر و ملحد و منافق ومعارض بودند و صدها صفت داشتند و به سياق حکومتگران مورد تکفير بودند و بايد مجازات مىشدند و آن هم به اشد صور ممکن. اما امروز ياران قبلی خودشان هستند که جاى آن کسان را گرفتهاند و دارند مجازات مىشوند. اگر خمينى نامه مىنوشت که آنها کافر هستند و کافرين را بايد کشت، اينها که کافر نبودهاند. چرا امثال موسوی خويينى بايد در زندان شکنجه شوند؟ نقل است که انقلاب زمانى فرزندان خودش را مىبلعد. انقلاب اسلامى بعد از نيم قرن هنوز هم در حال بلعيدن فرزندان خودش است و معلوم نيست که اين بلعش کى و به چه قيمتى به پايان خواهد رسيد.
اگر جمهورى اسلامى را هرمى فرض کنيم که رهبران در لايههای بالائی و در صدر آن آقاى خامنهاى ولى فقيه نشسته است و همه اعمال در خدمت راس فوقانى هرم است. مىتوان ثابت کرد که آقاى خامنهاى از همهء اين اعمال بهره مىبرد. ايشان بهاى حفظ دستگاه ولايت و خلافتش را با خون مردم و ياران ديروزش مىپردازد. آقاى خامنهاى محال است که نداند که در بدنه اين هرم که در صدرش نشسته است چه مىگذرد. ايشان يا بايد خود دستوردهندهء مستقيم باشد و يا صدور دستورات را به ديگران تفويض کرده باشد، همانطور که خمينى نامه مىنوشت که کفار را در زندانها کشتار کنيد.
آقاى خامنهاى به سبب نزديکى که با ياران قديمش داشته است، حتما بايد بداند که اين يارانش امروز درچه شرايطی قرار گرفتهاند. اگر آقاى خويينى فرياد مىکشد که من شکنجه مىشوم، اين فرياد حتما به گوش خامنهاى رسيده است. ايشان نمىتواند که خود را به ناشنوايى و ندانستن بزند. ايشان مىداند که چه شکنجهگاههايى را براى حفظ دستگاه خلافتش برپا کرده است.
اين دانستن و شنيدن آقاى خامنهاى همان است که در زمانى که پاى بررسى کارنامه سياه شکنجه و زندان بهميان کشيده شود، ايشان نمىتواند چنين اعمالی را منکر شود و بگويد که نمىدانسته است و همهی اين اقدامات زير سر افراد خودسر بوده است. اين افراد خود سرنمى توانند بدون آگاهى آقاى خامنهاى و ديگر رهبران طراز اول جمهورى اسلامى نظير رفسنجانى اين اعمال را انجام دهند. اين در تاريخ جمهورى اسلامى ثابت شده است که آقاى خامنهاى مىداند که زندان وشکنجه دگرانديشان دور و نزديک به حاکميت وجود دارد. آنها نمىتوانند اين را انکار کنند وهمهء اعمال سياه را حوالهء ماموران خودسرکنند.
پنج شنبه ۶ مهر١٣٨۵ برابر با ٢٨ سپتامبر٢٠٠۶