درد فقرا و عملکرد حکومتیان اسلامیست
علی اکبرآزاد


دانشمندان اقتصادی و اجتماعی و حتی فرهنگی باید چاره فقر هرجامعه را پیدا کنند و راه حل ارائه دهند. امری که در ایران ما امروز امکان پذیر نیست

فقر مشکلیست اجتماعی که برتارک جامعه استوارمی گردد و آن را بیمارمی کند. فقر به شیوه های اجتماعی – اقتصادی – فرهنگی خود را می نمایاند. بزرگان فیلسوفی چون مارکس ریشه های فقر را در تضادهای اقتصادی می جویند. راه حل آنها محو طبقات و یکدست شدن لایه اجتماعی – اقتصادیست. رسیدن به این محو طبقات تاکنون درهیچ کجای جهان حاصل نشده است. اما در این حکم درایتی وجود دارد.
مذهب اسلام هم به فقر وغنا پرداخته است و اغنیا را به کمک و دستگیری ضعفا تشویق می کند. اما کمک داوطلبانه است نه اجباری. مذهب اسلام در ایران سالهای سال است که بر جامعه حاکم است. در ٢٧ سال گذشته مذهب اسلام بطور مستقیم برکشور ایران حاکم بوده است. در این ٢٧ سال وضع اقتصادی مردم وخیم تر شده است. اخیرا کارگران اتوبوس رانی تهران را هم سرکوب کرده و رهبرانشان را به زندان انداخته اند. در سراسرایران فقر و بدبختی بیداد می کند و حاکمیت هم تنها از زبان سرکوب و رعب استفاده کرده است. کشوری که حیاتی ترین منبع انرژی دنیا - نفت- را صادر می کند، مردمش در فقر به سر می برند.
اسلامیستهای حاکم برایران که با شعار حمایت ازمستضعفین به حاکمیت رسیدند، در دوره اخیر بازهم شعار دفاع ازمستضعفین را داغتر کرده، ازآن استفاده می کنند. دراصل اگر آنها بخواهند به وضعیت مردم فقیرهم برسند، راهی جز مراجعه به احکام اسلامی ندارند. آنها تنها می توانند ثروتمندان را تشویق به کمک های اسلامی نظیر دادن صدقه و زکات به فقراکنند. حکام اسلامی نمی توانند برای مبارزه با فقر از تکنیکها و تئوریهای علمی استفاده کنند. سالهاست که تئورسینهای اسلامی تزهای اقتصاد اسلامی را می نویسند و صادرمی کنند.
جنگ جمهوری اسلامی با جامعه ایران در واقع یک بخش عمده اش جنگی اقتصادی می باشد. بازارو اقتصاد دلالی، هدفهای سیاسی اقتصادی سیاسیون اسلامی را تامین می کنند. موتلفه اسلامی ازمیان بازاربرخاسته و منافع بازار را نمایندگی می کند. موتلفه اسلامی نقش بزرگی در تامین سیاستهای حاکمیت اسلامی ایران دارد. اگرمارکس اساس جامعه را براقتصاد می بیند و محو طبقات را پایه ازبین رفتن فقر می داند، - امری که هنوز ثابت نشده است - اسلامیون هم تضادشان با جامعه براساس نمایندگیشان است. آنها نماینده بازار و اقتصاد دلالی هستند. آنها تنها براساس تشویق به دادن زکات و خمس است که می خواهند فقر را از بین ببرند. این هم تا به حال نتوانسته که جامعه را از فقر خلاص کند و تنها برلشکر فقرا افزوده است.
کمیته های امداد امام و بنیاد مستضعفان و قرض الحسنه و غیره همگی براساس همین تزهای کمکهای داوطلبانه اسلامی بنیاد نهاد شده اند که عملکرد آنها در نهایت به تشدید فقر انجامیده است. راه حل ازبین بردن و یا کم کردن فقر تنها ازکانالهای داده های علمی می گذرد که هر روز تازه می گردند. برای از بین بردن فقر تنها صدقه و زکات کافی نیست و نمی توان منتظر ماند تا طبقات محو گردند.
دانشمندان اقتصادی و اجتماعی و حتی فرهنگی باید چاره فقر هرجامعه را پیدا کنند و راه حل ارائه دهند. امری که در ایران ما امروز امکان پذیر نیست، چون اسلامیست ها با علم درتضاد هستند و مردم هم باید تاوان این تضاد آنها را بپردازند. اگر دربرهمین پایه بچرخد فقر درایران بیشترمی گردد و کمیته های امداد و صندوقهای نصب شده در کنار خیابانهای ایران هم دردی را دوا نمی کنند.

دوشنبه ١٢ دیماه ١٣٨٤برابر با دوم ژانویه ٢٠٠٦