|
|
نگاهى به زنانه شدن آسيب هاى اجتماعى زنان و افزايش سهم آسيب پذيرى
فاطمه خرمجو
يك ميليون و ۱۰۰ هزار خانواده زن سرپرست در كشور وجود دارد كه درصد كمى از آنها تحت پوشش نهادهاى حمايتى از جمله بهزيستى و كميته امداد قرار دارند، براى نمونه بهزيستى به عنوان يكى از اين نهادها تنها ۱۱۰ هزار خانواده زن سرپرست را مورد حمايت خود قرار داده كه جاى تأمل و تدبر دارد. پديده فقر هم به نوبه خود معضل ديگرى
است كه امروزه گريبان افراد جامعه را گرفته است و به خصوص در مورد زنان، بيشتر مسأله ساز است.
غروب يك روز سرد زمستان است، از ترس سرما جرأت نمى كنى پايت را بيرون از خانه
بگذارى؛ دلت براى بى خانمان ها مى سوزد؛ خدا مى داند شب را چگونه به صبح مى رسانند.
نگاهم بر روى دختربچه اى مى چرخد كه در گوشه اى از پارك نشسته و دستان كوچكش التماس
كنان به سمت دختران و پسران جوان دراز مى شود. در اين حال و هوا هستم كه آنطرف تر
در گوشه اى از پارك كه خلوت تر است، دختر جوانى را مى بينم كه روى نيمكت نشسته است
و سيگارى در ميان انگشتانش خودنمايى مى كند. نمى دانم در اين سرما چگونه با اين
آرامش سيگار مى كشد! ديگر طاقت سرما را ندارم. در حالى كه فكر آن دختر يك لحظه ذهنم
را رها نمى كند، آرام آرام پارك را ترك مى كنم. مطمئناً شما هم تابه حال شاهد چنين
صحنه هايى بوده ايد؛ صحنه هايى كه هشدار مى دهند سهم زنان در آسيب هايى كه تا به
حال در فرهنگ ما مردانه تلقى مى شدند، بيشتر شده است: سيگار، اعتياد، فقر و حتى
ارتكاب به جرم و جنايت، به دليل فشارهاى روانى و اجتماعى، از جمله مواردى است كه در
سال هاى اخير گريبان زنان بسيارى را در جامعه ما گرفته است. سهم زنان در مشكلات و
مسائل اجتماعى متناسب با تغيير رفتار و نگرش جامعه ايران در حوزه اجتماعى باعث
زنانه شدن برخى رفتارها شده است. ما امروز با روند رو به رشد آسيب هاى مربوط به
زنان روبرو هستيم، در عصرى كه برابرى بين دو جنس زن و مرد بحث داغ بيشتر جوامع رو
به رشد است تعجب برانگيز نيست، اگرنه تنها شاهد برابرى آسيب هاى اجتماعى بين اين دو
گروه بلكه در بعضى موارد متأسفانه شاهد افزايش سهم زنان در مشكلات و مسائل اجتماعى
زنان باشيم.
زنانه شدن آسيب هاى اجتماعى يعنى چه؟
منظور ما از اين عبارت اين است كه سهم زنان در آسيب هاى اجتماعى در حال افزايش است
و چنانچه براى اين قضيه فكرى نكنيم ممكن است زنان به نسبت مردان در معرض آسيب هاى
بيشترى قرار بگيرند.
امروزه كسب معاش و تأمين احتياجات روزمرگى و تلاش براى زنده بودن در نظر افراد در
اولويت قرار دارد و اگر تأمين اين امر براى آنها ممكن نباشد، بديهى است به راه هاى
ديگرى فكر كنند؛ زنان هم به عنوان قشرى كه نيمى از جامعه و چه بسا بيشتر آن را
تشكيل مى دهند، از اين قاعده مستثنى نيستند.
تأمين معاش؛ دغدغه اصلى زنان سرپرست خانوار
هنگامى كه از خانواده سخن به ميان مى آيد، عموماً قالبى متشكل از يك زن و شوهر،
همراه با يك يا چند فرزند در ذهن مجسم مى شود، اما برخى خانواده ها از اين اصل
مستثنى هستند؛ در اين خانواده ها مادر نقش دو نفر را ايفا كرده، علاوه بر انجام
وظيفه اصلى خود كه مادرى كردن و تربيت فرزندان است، نقش مرد و نان آور خانواده را
نيز بر عهده گرفته و عملاً مسؤوليت مضاعفى را متحمل شده است. زن پرورش دهنده نسل
بشر و سرچشمه عاطفى خانواده و مرد منشأ اقتدار و نان آور خانواده است. حال اگر
عوامل مختلفى مانند طلاق، سوانح، مرگ، بيمارى و عدم كفايت مرد در اداره زندگى فرمول
طبيعى هر خانواده اى را به هم بريزد وظيفه ديگرى هم بر دوش زن خانواده گذاشته ميشود
و آن سرپرستى و اداره معيشتى خانواده است. زنان بى سرپرست از همان لحظه اى كه مرد
خود را از دست مى دهند، روابط اجتماعى شان دچار اختلال مى شود و مشكلات روحى و
روانى عديده اى گريبانشان را مى گيرد. اين زنان هم دغدغه تأمين معاش را دارند و هم
احساس مى كنند چون پناهگاه مطمئن و قابل اتكايى ندارند، دچار آشفتگى روحى مى شوند و
اين شرايط در صورت داشتن فرزند، به مراتب دشوارتر مى شود. تقريباً ۹ درصد خانواده
هاى كشور را زنان سرپرستى مى كنند كه شامل زنان مطلقه، بيوه، بيكار، معتاد، زندانى
و زنان مهاجر، زنان ازدواج نكرده و زنان داراى شوهران مجهول المكان مى شود.
بنا به گفته مسؤولان يك ميليون و ۱۰۰ هزار خانواده زن سرپرست در كشور وجود دارد كه
درصد كمى از آنها تحت پوشش نهادهاى حمايتى از جمله بهزيستى و كميته امداد قرار
دارند، براى نمونه بهزيستى به عنوان يكى از اين نهادها تنها ۱۱۰ هزار خانواده زن
سرپرست را مورد حمايت خود قرار داده كه جاى تأمل و تدبر دارد. پديده فقر هم به نوبه
خود معضل ديگرى است كه امروزه گريبان افراد جامعه را گرفته است و به خصوص در مورد
زنان، بيشتر مسأله ساز است. فقر و مشكلات اقتصادى باعث ورود زنان به بازار كار و
گرايش آنان به مشاغل گوناگون شده است. بنا بر گفته يك كارشناس مسائل اجتماعى ورود
زنان به بازار كار، به خصوص پس از انقلاب، علاوه بر وجوه مثبت، يكسرى كاركردهاى
منفى هم به همراه داشته است، مثل كارخانه اى كه علاوه بر توليد، دود هم توليد مى
كند؛ به هر حال، بررسى اين امر نيازمند كار كارشناسانه و تحقيقات علمى است.
علاوه بر مسأله فقر، اعتياد به مواد مخدر هم امروزه به وفور در ميان زنان به چشم مى
خورد. در سال ۱۳۷۷ زنان فقط سه تا چهار درصد افرادى را كه به مراكز ترك اعتياد
سازمان بهزيستى مراجعه مى كردند، تشكيل مى دادند، در حالى كه در سال ۱۳۸۰ اين ميزان
به ۱۵ درصد رسيده است كه جاى نگرانى دارد.
اعتياد امروزه يك مشكل فردى نيست، بلكه اين آتش خانمان برانداز، بى محابا به گسترش
آسيب هاى اجتماعى دامن مى زند و دامنه آن از مرزهاى فردى واجتماعى فراتر رفته ، به
طورى كه تجارت مواد مخدر دومين تجارت پرسود جهان است. مقوله اعتياد زنان ودختران
جوان اما ابعاد پيچيده ترى دارد و بخشى از اين پيچيدگى از آنجاست كه اعتقاد عمومى
براين است كه تعداد بيشترى از معتادان جامعه را مردان تشكيل مى دهند واين باور
احتمالاً از كثرت معتادان مرد كه درسطح شهر مورد توجه قرار مى گيرند، ناشى مى شود.
با اين حال، برخلاف اين باور عمومى، بسيارى محققان اعتقاد دارند كه زنان بيش از
مردان درمعرض اعتياد قرار دارند، زيرا آنان از كودكى درگيرى بيشترى با بسيارى از
علل ايجاد كننده اعتياد چون مصائب اجتماعى، تبعيض، طلاق وخشونت هاى خانگى دارند.
نتايج پژوهش ها نشان داده است كه زنان به دليل داشتن ويژگى هاى فردى و اجتماعى،
آسيب پذيرترند واز آنجا كه كمتر از مردان درمعرض فعاليت هاى اجتماعى قرار دارند و
كمتر از محيط خانه خارج مى شوند، وقتى در دام اعتياد مى افتند، به سختى مى توانند
خود را از عواقب اين آسيب برهانند.
زنان معمولاً بسيار وابسته به نهاد خانواده اند و قدرت دستور پذيرى بيشترى دارند و
به همين دليل عموماً درشبكه ارتباطات درون خانوادگى و از مجراى امن ترين جاى دنيا،
يعنى خانه وخانواده به دام اعتياد مى افتند.
از آن جا كه درچنين شرايط نابهنجارى اعضاى ديگر خانواده ميل چندانى به كمك وحمايت
از آنان ندارند و به علت اينكه در باورهاى عرفى واجتماعى، زنان نماينده اخلاق در
خانواده و اجتماع شناخته مى شوند، كمتر مى توان اميد بهبود شرايط آنان را داشت.
دكتر «باقر ساروخانى» ، جامعه شناس ، دراين باره اعتقاد دارد كه اعتياد زنان به
انفعال تاريخى و محروميت هاى اجتماعى شان باز مى گردد و وقتى زنان پايگاه اجتماعى
مشخصى نداشته باشند و از فرصت هاى طبيعى نتوانند برخوردار شوند، به اعتياد پناه مى
آورند.
وى مى گويد: «تئورى من تئورى اعتياد منفعل زن است، يعنى زن به حسب اعتياد همسرش
معتاد مى شود و نه به خواست وعملكرد ذاتى اش»
اين استاد دانشگاه كه تحقيقات وت أليفاتش درباره جامعه شناسى خانواده، طلاق و جامعه
شناسى جوانان، راه تازه اى را پيش روى محققان ومؤلفان ديگر قرارداده است، مى
افزايد، زبان جامعه ما مردانه است وما مزيت مرد بودن را پذيرفته ايم و در ادبيات
وزبانمان هم اين موضوع محسوسى است. ساروخانى ادامه مى دهد، بدين ترتيب زن قاعدتاً
مطيع و تابع انديشه ها و رفتار مرد ست بنابراين اعتياد هم به او تسرى پذير است.
اين جامعه شناس با بيان اينكه اعتياد پناهگاه زنان براى فراموش كردن تلخى ها وفرصت
هاى ازدست رفته است، اظهار مى كند، متأسفانه در خانواده اعتياد زن بيشتر از مرد
انتقال پذير و خطرناك است و در واقع زن معتاد در بسيارى مواقع ، ديگر مادر نيست.
به گفته وى، با نگاهى به فراسوى مرزهايمان درمى يابيم كه اين امر تنها به ايران
اختصاص ندارد و براى نمونه در ايتاليا علاقه زنان به كشيدن سيگار بيش از مردان است
و يا دريونان شمار بانوان سيگارى و مردان برابرى مى كند. ساروخانى مى افزايد،
همچنين طبق آمارى كه مؤسسه پژوهشى «آنتوان پروكش» ارائه كرده است، يك چهارم افراد
الكلى يونان را زنان تشكيل مى دهند و ۳۰ درصد دختران ۱۵ ساله اين كشور نيز بارها و
بارها مشروبات الكلى مصرف كرده اند.
افزايش آسيب هاى اجتماعى درميان زنان تنها در فقر، اعتياد وعواملى ازاين قبيل خلاصه
نمى شود، امروزه با پديده هاى جديدى چون زنان قاتل مواجه هستيم. براساس آمارها از
كل مجرمان كشور به تدريج نسبت زنان مجرم در مقايسه با مردان افزايش يافته و از حدود
سه درصد به هشت درصد رسيده است. مجموع اين مسائل موجب شده است كه سپر دفاعى زنان در
برابر هجوم مسائل و مشكلات اجتماعى ضعيف تر باشد و در نتيجه به تدريج شاهد يك پديده
كلى يعنى زنانه شدن مسائل و مشكلات اجتماعى باشيم. دكتر « اسدالله بابايى فرد»
معتقد است آسيب هاى مربوط به زنان كم كم وارد عرصه عمومى شده و نوعى تفكر جمعى را
برانگيخته كه اين امر به نوبه خود باعث تحريك وجدان جمعى مى شود. او پنهان نگه
داشتن اين مسائل و معضلات اجتماعى را باعث شكست ساختار خانواده و تغييرات و افزايش
معضلات در سطح جامعه مى داند، همچنين آثار وت بعات اين گونه آسيب ها و مشكلات
اجتماعى، موجب تخريب سرمايه هاى اجتماعى به عنوان منبعى اساسى براى توسعه شده وب
سيارى از نهادهاى كاركردى و اساسى جامعه و در درجه اول بنيان خانواده به چالش
كشانده مى شود، در نتيجه كار كارشناسانه و علمى و مؤثر در اين زمينه از سوى
پژوهشگران، روان شناسان و جامعه شناسان ضرورى به نظر مى رسد.
بنقل از روزنامه ايران
|
|
|