گذری از کوچه پس کوچههای وبلاگ
سیامک فرید
siamakf@gmail.com
http://belgiran.blogfa.com
وجود وبلاگها همچنین موجب تجدیدنظر و بازبینی و دادن تعاریف جدیدی از علوم روابط عمومی و روزنامهنگاری گشته است.
من، سیامک فرید نویسنده وبلاگ "آسمان همه جا آبی نیست" تلاش خواهم کرد برنامه "گذری از کوچه پس کوچه های وبلاگ" را حداقل ماهی یک بار تقدیم حضورتان کنم. تمایلی برای دادن آمار و ارقام برای اثبات اهمیت وبلاگها ندارم و معتقدم این پدیده دیگر نه چندان نوظهور، چنان خود را تحمیل کرده است که تصور ارتباطات بدون وبلاگها ممکن نیست. وجود وبلاگها همچنین موجب تجدیدنظر و بازبینی و دادن تعاریف جدیدی از علوم روابط عمومی و روزنامه نگاری گشته است. دکتر یونس شکرخواه این تفاوت را این گونه برای دانشجویان روابط عمومی تعریف می کند: "اگر دقت كنید این مخاطبان تغییر یابنده، خواسته و ناخواسته، خودشان معماران روابط عمومیها هستند و امروز خودشان به راحتی سایت می زنند و راجع به شما، محصول شما و خدمات شما دست به قضاوت آن هم در تیراژی جهانی میزنند." امروز در روابط عمومی های مدرن بحث دموگرافی تك نفره مطرح است. دیگر مخاطب را جمع فرض نمیكنند، روابط عمومی باید به شیوه دموگرافی یك نفره عمل كند یعنی باید حتی پاسخگوی یكایك مخاطبانش باشد.
اما در کشور ما به خاطر وجود شرایط خاص، اهمیت وبلاگها به شکلی دیگر نیز نمود یافته است. با تعطیلی دهها روزنامه و دیگر نشریات، بسیاری از روزنامه نگاران حرفه ای که در نشریات منتقد کار می کردند، وارد این عرصه شده اند. بسیاری از سیاست پیشگان که امکان حضور در نشریات و رادیو تلوزیون دولتی را ندارند، وبلاگ را امکانی برای بازتاب نظرات خود یافته اند. مخصوصآ با وجود فیلتر شدن سایت های سیاسی منتقد، این وبلاگها هستند که نقش بزرگی در خبررسانی به عهده گرفته اند. وجود وبلاگها افق دیدگاههای ایرانیان خارج و داخل کشور را تا حدودی به هم نزدیک کرده است و از هر جانب قضاوتها را تا حدی تعدیل کرده است. ایرادی که تا کنون من در مورد پدیده وبلاگ نویسی شنیده ام این است که برخی معتقدند وبلاگها صحنه مبارزه را از خیابانها به پشت میزتحریر آورده و خیابانها را از مبارزین خالی کرده اند. شخصآ با این نظر موافق نیستم و چرایی آن را به بعد وامی نهم ولی مایلم نظر شما خوانندگان این سطور را در این مورد و موارد دیگر بدانم.
روش کار من این خواهد بود که هر بار گزیده ای از مطلب چند وبلاگ در مورد یک موضوع تقدیم حضورتان خواهم کرد. شما نیز اگر نویسنده وبلاگ هستید یا به مطالب یک وبلاگ علاقه مند هستید، آدرس آن را برایم بفرستید تا از مطالب آن با ذکر نام وبلاگ و نویسنده آن استفاده کنم.
وبلاگهای برگزیده این ماه
دست پخت ژورنالیست ایرونی وبلاگ حمیدرضا تهماسبی پور به رسوایی سردار زارعی پرداخته و دفاع ناموفق احمدی مقدم از وی را دلیلی بر صحت شایعات در این مورد دانسته است.
چند شب پیش وقتی كه احمدی مقدم فرمانده ناجا در برنامه نگاه یك با اشاره به این كه مسائل مطرح شده درباره سردار زارعی صحت ندارد از سردار بدنام خود دفاع كرد، اول از همه متعجب شدم كه چطور سیمای ایران جرات كرد این سئوال رو مطرح كنه، اما وقتی موضوع از طرف احمدی مقدم انكار شد كلی خنده ام گرفت، وقتی گفت: "بحث شش نفر نبوده و اساسا موضوع سوء استفاده از مقام و موقعیت و هتك حرمت هم نبوده و حداكثر ایشان رفتاری خلاف شأن انجام داده كه موضوع هم شخصی بوده است" دیگه داشتم شاخ در می آوردم اما برای اولین بار مجری ترسو برنامه كه سر مصاحبه با احمدی نژاد هم سابقه خوابیدن داشته، سئوال كرد "پس برای چی مجازات شد؟" احمدی مقدم با اشاره به برخی حاشیه سازیها، ادعا كرد وی مورد ظلم واقع شده است.
بگذریم ... موضوع چیز دیگه ایه ... این برنامه رو داشته باشید ... تا بگم ...
پدر بزرگ من كه چند وقت پیش این داستان رو از من شنیده بود اولش باورش نمی شد و به خاطر باورهای پاكش اصلا نمی تونست قبول كنه كه این كثافتكاری در چنین سطحی وجود داشته باشه. بعد از شنیدن این خبر تو جمع دوستان خودش این موضوع رو طرح می كنه و اونوقت اتفاق جالبی می افته ... یكی از دوستاش سر این موضوع برای پدر بزرگ من قاتی می كنه كه آی بیایید ببینید چی میگن و ... الخ
خلاصه سرتونو درد نیارم ... بعد از پخش این برنامه و اقرار غیرمستقیم رییس پلیس كشور، اون بنده خدا از پدر بزرگ من عذر خواهی میكنه و میگه تو راست میگفتی، اگه راست نبود این سردار اینطوری حرف نمیزد.
بعد از شنیدن این ماجرا از پدر بزرگم كلی خندیدم و به این فكر كردم كه چرا مردم ما باید این قدر از اتفاقات بی خبر باشن كه با گوینده اخبار درست برخورد كنن ... نه با كسایی كه سانسور خبر میكنن.
به این فكر كردم كه چرا مردم ما باید اینقدر تلویزیونی باشن كه تا وقتی خبری رو از سیما نبینن باور نمیكنن، چرا؟
سرانجام این كه اگه واقعا مردم ما اطلاعاتی رو كه دوستان رسانه ای و وبلاگ باز در اختیار دارن رو می دونستن ... چی می شد و چه اتفاقات خوبی می افتاد...
كاش مردم هم می دونستن كه اخبار اون چیزی نیست كه تو تلویزیون پخش میشه!
كاش می فهمیدن یه مشت دروغ تحویلشون می دن و همه برنامه ها جو سازی برای سكوت مردمه!
كاش میدونستن كه راستگویان این روزها همه متهم هستن ... نه دروغگویان!
http://hrtp.blogfa.com
مسیح علی نژاد که مقاله اش به نام "دولفینهای گرسنه" سرو صدا به پا کرد در وبلاگ خودش پاسخی به مطالب کیهان و دیگرانی داده که مقاله اش را توهین به مردم قلمداد کردند، در پی نوشت وبلاگ مسیح می خوانیم:
پی نوشت
فرصتی اگر یابم، یكی از همین روزها به كیهان می روم تا از نزدیك ببینند كه من بیشتر شبیه به یك دلفین هستم نه "عنكبوت" و "گاو" و ابایی هم ندارم تا واژگانی را که در مورد دیگران به کار بردم در مورد خود نیز به کار ببرم. اما آیا كیهان نشینان و رئیس شان هم می توانند واژگانی را که در تمام عمر حرفه ایشان در وصف دیگران به کار برده اند برای خود نیزبه کار ببرند؟ مگر در مکتب تان توصیه نشده که حتی به بتهای خود هم ناسزا نگویید؟
روز بعد به خبرگزاری فارس می روم تا چشم در چشم همکارانم نگاه كنم که باور كنند كروبی، خاتمی، احمدی نژاد و همه این مردان سیاست می آیند و می روند، اما حس شرمندگی جا مانده از دروغ تا همیشه می ماند و دل می لرزاند.
یک روز دیگر به دفتر آقای رئیس جمهور می روم تا اولا به جوانفكر بگویم: "برادر! به نم اشكی كه از نامسلمانی ها بر چشم ما نشست می بالم، چرا که او تنها مرد این معركه تلخ بود كه ریش و جای مهر به ما نفروخت و سپس به همکار پارلمانی که اینک ردای مدیرکلی تمام رسانه های دولت را بر دوش دارد، بگویم تو غصه بغرنجی زندگی ما را نخور كه لذت اش بهتر از زندگی بی رنج توست.
http://www.masihalinejad.blogfa.com
من خم نشدم ولی صدای شکستنم را شنیدم
عصبیم نه عصبانی، ازحجاب نه ازمحجبه ها، خیالتون راحت، نه گاز می گیرم نه آسیبی به کسی می زنم. فقط خسته ام. با عماد دعوام نشده و اصلا نگران کنکور کارشناسی ارشد نیستم و روز به روز بیشتر می فهمم که درس و استرس با بیحسی دست چپ و پای راستم، ارتباط داره.
خیالتون راحت، پاچه نمی گیرم. جیغ نمی زنم. مثل اون وقتا فحش نمی دم، موهامو نمی کشم وخودزنی نمی کنم. قرصامو خوردم، آمپولمو زدم، حتی رقص عربی تمرین کردم. کارهامو انجام دادم ونگران چیزی نیستم. چون خیلی چیزهای ناخوشایند را قبول کردم. ولی غر می زنم. مثل تو و مثل همه هموطنانی که به غرزدن خو گرفتیم، تخلیه روانی می شیم. آروم می شیم وعامل مخل آرامش را می پذیریم. خیالتون راحت اون قدر عصبانی نیستم که با گزینش دربیفتم، کارم را از دست بدم. اون قدر عصبانی نیستم که با عماد بجنگم و طلاق بگیرم. اون قدر داغون نیستم که قهرمان بشم. من خم نشدم ولی صدای شکستنم را شنیدم.
ساعت 4 که به خونه می رسم، عین چوب رختی لباس بهم آویزونه. تقریبا 10 دقیقه باید پیاده راه بیام تا به خونه برسم... تو این مدت با مینا حرف می زنیم و می خندیم. ولی همین که به خونه می رسم، لباسهای خیس عرق را یکی یکی درمیارم... نفرین و ناله اس که نثار جامعه مسلمین می کنم. به پدرم که شعارداد ، به برادرم که اعلامیه چسباند وخواهرم که تظاهرات می کرد و به خودم که تن دادم به دلخوشیهای اندک، به ابتذال، به غرزدنهای مستمر وبی نتیجه، حاصل جمهوری اسلامی همین شده است. تو تاکسی، تو مهمونی، سر کار، تو وبلاگ ... هرجا دوتا جمع می شیم، می رینیم به هیکل دولت ودین. هیچ کس هم کاری بهمون نداره. تا وقتی نری تو خیابون داد نزنی، شعارندی، کاری به کارت ندارن. تا وقتی خیلی جدی حرف نزنی ... اجازه می دن تخلیه روانی بشی. اسمش را می زارن دولت آزاد. مردم مثل حلوا انتقاد می کنن.
خسته ام. از غر زدن، از گله، از خاله باجی بازی مجازی وحقیقی. سرک کشیدن تو خونه این و اون و "سرچ" این حقیقت که همه مثل همیم.
وبلاگ پرپرنده
تا زمانی دیگر پیوسته دلتان شاد و لبتان خندان باد