يازدهمين کنگره
سازمان کارگران انقلابى ايران (راه کارگر) برگزار شد
سند سياسى کنگره يازدهم
سازمان کارگران انقلابى ايران (راه کارگر)
اوضاع سياسى و وظائف ما
دردوره اخيرحکومت اسلامى تلاش کرد با استفاده ازافزايش تنش در صحنه بين المللى و بکارگرفتن برگ هاى ديگرى درعرصه داخلى براى خود فرجه بقاء فراهم کند.درعرصه بين المللى براى مقابله با فشارى که مدتهاست نقش مهمى پيداکرده ودردوره اخيربيش ازهرزمان بوده است،همه تلاش خود را براستفاده ازروزنه هائى متمرکزکرده که درنتيجه ضعيف شدن نسبى موضع آمريکا براى به خط کردن کامل همه قدرتهاى ديگر به وجود آمده و مى آيد. ضعف نسبى آمريکا و بروزرقابت بين قدرتها علاوه بر مخالفتهاى درونى ايالات متحده با سياستهاى دولت بوش،که درسال گذشته شديد بود،بردوعامل مهم استواراست:زمين گيرشدن برنامه "خاورميانه بزرگ"ومختل شدن سرعت پيش روى برنامه نئوليبرالى سرمايه جهانى.
در خاور ميانه، برنامه جامع"خاور ميانه بزرگ"زمين گيرشده وهمه نشانه ها حاکى از رکوداين برنامه بدليل مشکلات عراق و افغانستان و فلسطين است.در حاليکه يک جانبه گرائى مدل سال ٢٠٠٣،براى حل مسئله اصلى برنامه" خاورميانه بزرگ"يعنى مسئله ايران بدليل مخالفت اتحاديه اروپا ومدعى بودن روسيه و چين کارائى ندارد،بحران اخير و جنگ برنامه ريزى شده اسرائيل در لبنان معنى پيدا مى کند.اين جنگ با بهره بردارى از اقدامهاى ارتجاع اسلامى و به قيمت کشتار وآوارگى کودکان و زنان و مردان بسيار،حرکتى براى پيش بردن برنامه زمين گير شده"خاورميانه بزرگ"است.اين وحشى گرى مى تواند به گسترش پايه هاى اجتماعى ارتجاع اسلامى درخاورميانه هم منجرشود،امّا آمريکا براى نتايج عملى خارج شدن ازرکودحساب باز کرده است.مختل شدن سرعت پيش روى برنامه نئو ليبرالي(چنان که در اروپا و آمريکا ى لاتين مشهود است) به نوبه خود زمينه رقابت،نه تنها بين ايالات متحده و اتحاديه اروپا،بلکه براى چين هم به عنوان قطب عروج کننده سرمايه دارى، پرورده مى کند.چين علاوه برسرعت رشد اقتصادى،با بهره گيرى از برده دارى عريان، قدرت نظامى خود را گسترش مى دهد و با متحد شدن با روسيه در"سازمان شانگهاى“زمينه لازم براى اعمال اراده درسياست بين المللى را فراهم مى کند.تلاش حکومت اسلامى براى پيوستن به اين قطب و عضويت در سازمان شانگهاى چشم گير بود.
٢- حکومت اسلامى در دوره اخيردرصحنه داخلى براين خيال بود که با متمرکز و يک پارچه شدن در بالا و فعال کردن بيشترنيروى سرکوب خود و با بهره بردن از منابع مالى ناشى از افزايش درآمد نفت براى پاسخ فورى به تنگنا هاى زندگى توده مردم،جنبشهاى اجتماعى را درهم شکسته و خاموش کند.امّا تمهيدات حکومتى تا کنون کارآئى لازم را نداشته است.نيروى جنبشهاى اجتماعى بيش از آن بوده است که"دستگاه ولايت فقيه"قادربه عقب راندن آن شود و فشار بين المللى با حاد شدن مسئله انرژى هسته اى آن چنان بالا رفته که امکانهاى حکومت را کم تر کرده است. به نحوى که حکومت براى مقابله کردن با اين فشاربه امامزاده"ملى گرائى“و ناسيوناليسم متوسل شده است.آنان که دم از"امت اسلامى“مى زدند،"ملت بزرگ ايران" و"تاريخ کهن مرز و بوم" راعزيز کردند.امّا پناه بردن ازاين خرافه به آن خرافه عليرغم هر تاثيرى، گره کار آنان را باز نمى کند. اضافه بر آن دار و دسته "احمدى نژاد"براى حذب پايه اجتماعى نه تنها به"عدالت طلبى“ بلکه به مطالبات اجتماعى هم،بعضا فراتر از حتا اصلا ح طلبان،روى آورد.
سرکوب و فشارچون گذشته تداوم يافت و شدت هم گرفت.دستگيرى فعالان جنبشها فراون شد و در مورد مليتها به حد بى سابقه اى رسيد.امّا جنبشهاى اجتماعى نه تنها فعال ماندند بلکه مرحله اى را که قبل از شکست قطعى اصلاح طلبان به آن وارد شده بودند پشت سر گذاشته و مراحل تازه اى را آغاز مى کنند.درتمام يکسال گذشته اصلاح طلبان و ليبرال ها مدعى بودند که با اخراج اصلاح طلبان حکومتى از حکومت،جنبشهاى اجتماعى روبه خاموشى مى روند چرا که از امکانهاى حکومتى اصلاح طلبان محروم مى شوند.امّا تداوم مبارزه عليه استبداد حکومت مذهبى،اين ادعاى آنان را باطل کرد و نشان داد که امکانهاى اصلاح طلبان هم ناشى از مبارزه مردم بود و نه بالعکس.
شکست قطعى اصلاح طلبى نه تنها قيد و بندهاى ناشى ازهرگونه توهم به امکان تغييرشرايط با وجودحکومت اسلامى را کنار زد بلکه زمينه هاى طرح مطالبات و نگاه کردن به افقهاى دورتراز چار چوب ليبرالى را هم در حد معينى فراهم کرد.هم چنين جنبش ما به عنوان بخشى از جنبش ضد سرمايه دارى جهانى از فرازهاى دوراخيراين جنبش تأثير گرفت.بستر جنبش جهانى ما نشانه هاى تازه اى بروز داد.دراروپا بدنبال مبارزات فرانسه ورد قانون اساسى اروپا،که نئوليبرالى ترازهمه قانونهاى کنونى کشورهاست،و به ويژه بعد از مبارزات دانشجويان و کارگران عليه قانون نخستين استخدام، فضاى سياسى تغيير کرده و دولتها قادر به پيش بردن برنامه نئو ليبرالى با سرعت پيشين نيستند.در آمريکاى لاتين،از مکزيک تا آرژانتين جنبش هاى اجتماعى بزرگ در مبارزه با برنامه هاى نئو ليبرالى دولتها ى حاکم،همه آنها را به تنگنا رانده اند.اغلب اين دولتها درانتخابات درمقابل شعارها وبرنامه هاى مخالفان نئو ليبراليسم وامى دهند.مهم ترازآن مبارزه وتاثيرآن جنبش هاى بزرگ اجتماعى است،مثلاٌ در مکزيک،که نهادهاى مستقر سياسى و مبارزه پارلمانى را نمى پذيرند ودر پى دگرگونى بنيادى نظام سلطه سرمايه اند.درهمه آمريکاى لاتين " صداى چپ" اوج گرفته است.
تجربه مستقيم فعالان جنبش و دريافت تجربه و تأثيرجنبش جهانى ما بر روى آنها درحدى بوده که مى توان گفت در مقايسه با چند سال قبل ودوره گفتمان بى چون و چراى ليبرالى و اصلاح طلبى،نسل تازه اين فعالان مسحورايده هاى ليبرالى نيستند.
آنچه که درحرکتهاى جنبشهاى اجتماعى دردوره گذشته برجسته شد و نشان ازمرحله تازه دارد، همبستگى و دفاع از يکديگر و شرکت فعالان جنبشهاى مختلف درحرکت هاى يکديگراست که به طور عملى نوعى از گرد هم آمدن و حرکت متحدانه را نمايش داد.گسترش و وسعت پايه اى جنبشهاى اجتماعى رشد مثبت داشته و به ويژه در جنبشهاى مليتها چشم گيربود. به همين دليل است که بخش هاى مختلف حکومت،به ويژه دار و دسته احمدى نژاد،و امپرياليسم آمريکا،بيش ازهر زمان ديگر،با دريافت قدرت و نقش جنبشها در صدد سوء استفاده از آنها براى پيش برد هدفهاى ضد دمکراتيک و ضد انسانى خود هستند.
در ميان توده هاى زحمتکشان ومزد وحقوق بگيران هم روى گردانى از برنامه هاى نئوليبرالى مشهود است.بى جهت نيست که بعد ازآنکه احمدى نژاد و دار و دسته، براى مصادره مقاومت در برابر برنامه هاى نئو ليبرالى به شعار"عدالت طلبى“ روى آورد و رقبا را از ميدان بدر کرد حالا همه به ياد "عدالت اجتماعى“ افتاده اند و حتا ليبرالها هم از آن دم مى زنند.امّا چون هنوزاين توده ها در کنار تجربه خانه خرابى در اثر برنامه هاى نئو ليبرالى، نقش آزادى را در مسير رهائى خود در حد لازم در نيافته اند و "شکاف نان و آزادى“پر نشده نيروهاى رنگارنگ ارتجاع قادر به بهره بردارى اند.
در يک نگاه عمومى باآنکه اکثريت بزرگ مردم عليه حکومت اسلامى اند،امّا هنوز مانند دوره قبل، بخش مهمى از جمعيت آمادگى مبارزه قطعى و سنگين را نشان نداده اند.
٣- نيروى کار و جنبش اجتماعى زحمتکشان دردوراخير نمايشگرکيفيت نوينى ازمبارزه بود.حرکت کارکنان شرکت واحد اتوبوسرانى درتهران اگرچه محدود به يک مؤسسه و يک شهربود اما تأثيرمهمى در صحنه سياسى کشور داشت. چراکه اين مبارزه براى تشکل مستقل بود.خواست سنديکاى مستقل در کشورى که زيرسيطره يک حکومت استبدادى مذهبى است که تحمل هيچ حرکتى بيرون از خود را ندارد و اساس برنامه اقتصادى آن بر مبناى“ کارارزان"است،مطالبه اى راديکال است.در عين حال اين مطالبه در رشته حمل و نقل پايتخت تأثير مستقيم و بزرگى درهمه فعاليتهاى شهرداشت.عليرغم فشاروبگيرو به بندهاى حکومت و بيکار کردن بسيارى از فعالان حرکت،اين مبارزه اى پيروزمند بود که خود را در سطح داخل کشورو در سطح بين المللى تثبيت کرد و سنديکاى شرکت واحد به عضويت فدراسيون بين المللى حمل و نقل در آمده و حمايت گسترده بين المللى کسب کرد.اما بيش از اين، نيروى کاررسمى و دراستخدام،به ويژه درمؤسسات بزرگ هم چون دوره قبلى تحرک بالائى نشان نداد.آنچه مشهود است"مبارزه در محل کار" به نسبت مبارزات همبسته درسطح اجتماعى چندان فعال نيست. اين مسئله که دراغلب کشورها هم مشاهده مى شود يکى از مسائل مهم جنبش ماست و بيانگرآن است که در نتيجه تغييرهايى که سرمايه دارى در برنامه هاى خود داده که سازمان نيروى کاروسازماندهى بهره کشى را دگرگون کرده،مبارزه نيروى سازمان يافته و رسمى کار که در محل کاروبه شيوه"اتحاديه اى“پيش مى رود،عليرغم نقش برجسته آن ديگر به تنهائى برندگى گذشته را ندارد ومى بايد بدنبال يافتن شيوه هاى تازه سازماندهى بخشهاى متنوع نيروى کاربود، نيروئى که دامنه آن بسيار فراتر از بخشهاى رسمى مزد و حقوق بگيران مى رود.تا مبارزه عليه سرمايه دارى در حوزه اقتصاد کارآتر شود.
۴- جنبش مليتهاى ساکن ايران در يکسال گذشته و حوادث خونين بلوچستان،از مهم ترين و تأثير گذارترين مسائل سياسى بود.
کردستان،خوزستان و آذربايجان شاهد اعتراض مردمى بود که سالها ست،علاوه بر ستمى که از جانب يک حکومت سياه استبدادى و نظام بهره کشى وانسان خوارسرمايه دارى برآنها هم چون برفارس زبانها مى رود،از"ناسيوناليسم ايرانى“رنج برده وتحقير مى شوند.آن ها نه تنهامجاز نيستند به زبان مادرى خود تحصيل و کار کنند و مى بايد همه امور اجتماعى و رسمى را به زبان فارسى انجام دهند و بنابراين زحمت بيشترى ازفارس زبانها بايد متقبل شوند تا عقب نيافتند،بلکه مدام تحقيرشده و مورد تبعيض اند.هميشه به آنها به عنوان"ايرانيان عزيز" تعارف مى شود ولى هيچ بخشى از فرهنگ آنها (نه فقط زبان)مانند موسيقى و ادبيات و غيره،به عنوان معرف و نماينده فرهنگى سر زمين"ايران عزيز"در هيچ کجا حضور نمى يابد.همه چيزبراى“دولت – ملت" سازى سرمايه دارى حاکم براين سرزمين حول يک زبان و فرهنگ مربوط به آن شالوده ريزى ميشود وهرچيز ديگر به ويژه وقتى که مليتهاى مختلف در پى کسب برابرى و رفع تبعيض مى افتند با چماق تجزيه طلبى و"حفظ تماميت ارضى“کوبيده مى شود تا قلمرو بهره کشى سرمايه دارى حاکم وحکومت مرکزى آن خدشه دارنشود. مردم زحمتکش و نيروى کارفارس زبان که خود مورد بهره کشى سرمايه دارى حاکم و حکومتهاى هميشه سياه آن دراين سرزمين اند نه تنها نفعى درهمراه بودن با سرمايه دارى حاکم ندارند بلکه همه چيززندگى شان با زحمتکشان مليتها گره مى خورد،که آنها هم نفعى در بودن با سرمايه دارهاى هم زبان و هم فرهنگ خود ندارند.براى اين زحمتکشان محور بودن زندگى انسان بايداصل باشد و نه حفظ خاک و مرزهائى که حاکمان مختلف بنا بر زور و قدرت بين خود تقسيم کرده اند. آنچه دراين ميان به عنوان يک خطر واقعى در کمين است رو در رو شدن همين زحمتکشان و کارگران مليتهاى مختلف و درگيرى و جنگ داخلى بين مليتها و نابود شدن همه هستى آنهابه خاطر منافع بهره کشان و سرمايه داران است. وظيفه و راه زحمتکشان،جدا کردن خودازانواع ناسيوناليست ها ومبارزه عليه آنهاست.دراين ميان دردرجه اول بايد با ناسيوناليسم نهادى شده و مستقريعنى“ناسيوناليسم ايرانى“در افتاد تا به توان ناسيوناليسم هاى مليتها را که در واکنش به اين ناسيوناليسم مستقررشد مى کنند واوج مى گيرند مهار کرد.براى اين منظورهمان طور که در سند کنگره دهم سازمان ما هم تاکيد شده،نقش کارگران و زحمتکشان و همه انسانهاى فارس زبان مخالف تبعيض بسيارحياتى است.چون اين ناسيوناليسم را با استفاده از زبان و فرهنگ آنها به همه حقنه کرده و مى کنند.ما ضمن دفاع ازهمبستگى وبا هم بودن همه مليتها و مردم ساکن اين سرزمين،درچهارچوب فدراليسم،برآنيم که مسئله ملى و دفاع از برابرى کامل همه مليتها در همه حوزه ها و دفاع ازحق تعيين سرنوشت همه آنها دراين مقطع زمانى ازحساسيت ويژه اى برخوردار است.چرا که امپرياليسم و به ويژه آمريکا براى پيش بردن برنامه هاى خود در منطقه،بر خلاف دوره جنگ سرد،آتش بيارمعرکه ناسيوناليسم هاى مختلف شده و مى شود.واين ابعاد خطر و بروز جنگ داخلى بين مليتها را بيشتر مى کند.همه جنبش هاى مليتها، هم چون همه جنبشهاى اجتماعى ديگر مانند جنبش کارگرى، زنان و غيره به عنوان محيط هاى فعال زندگى اجتماعى به همانگونه که در معرض آسيب از جانب حکومت اند،از جانب آمريکا و ديگران نيز آسيب پذيرى دارند واين در مبارزه اجتماعى و سياسى امرى قابل پيش بينى وانتظار است.هوشيارى و تلاش آگاهانه اين جنبش ها پاد زهراين آسيب هاست و متحد شدن جنبش هاى اجتماعى و متکى شدن به خودتضمين کننده عبورسالم ازدام هاست.اين بيش ازهرکس برعهده عناصرونيروهاى مترقى جنبش مليت ها است که باتأکيد برمطالبات مشترک باسايرجنبش هاى اجتماعى راه مبارزه مشترک براى رهائى و هم بستگى را هموارکنند.
۵- گسترش مبارزه زنان عليه ستم جنسى در دوره اخير نمايان بود.مبارزه عليه تبعيض جنسى و سنتها،نهادها و قوانين پايدار کننده اين تبعيض،از تأثير گذارترين مبارزه ها درصحنه سياست عمومى بود.مرتجع ترين نيروها هم ديگر نمى توانند حضور و قدرت و تاثيراين جنبش راناديده بگيرند.جنبشى که در"اندرونى“ آخوندها هم و لوله انداخته و ديگر"حرم امنى“ براى آنان باقى نگذاشته است.تأثيراين جنبش تا جائى است که دولت را مجبور به عبورازموازين شرعى و خط قرمز همه آخوندها،مانند مورد مجازبودن ورود زنان به ميدانهاى ورزشى مى کند.اگرچه با تشر"آيت اله ها" منتفى اعلام مى شود.
موقعيت فرودست زن درجامعه،که تاريخ آن به درازاى عمرجامعه طبقاتى است در نظام بهره کشى سرمايه دارى حفظ شده است،و سرمايه دارى به حفظ بهره کشى از زن در"نظام خانوادگى پدرسالارانه" وکارخانگى،که جزبرده دارى عريان نيست،بخش مهمى ازهزينه هاى خود را حذف کرده است و سلطه و بهره کشى دررابطه مرد و زن را ادامه مى دهد.سنتها،موازين اخلاقى رياکارانه و قوانين مرد سالارانه،زن را در موقعيتى مى نشاند تا نظام بهره کشى از زن پايدار بماند.اين مسئله درلايه هاى پائينى جامعه،در ميان زنان زحمتکش با شدت دو چندان آشکارتر است.اگر چه مطالبات حرکتهاى زنان کشور بيشتر درحد تغييرواصلاح قوانين است اما رفتن به سوى ريشه ها و مبارزه براى دگرگونى بنيادى در مناسبات زن و مرد ودفاع ازمطالبات زنان زحمتکش و کارگر وارتباط گيرى با آن ها، با فعاليت زنان راديکال پر نفس تر مى شود.
۶- دانشجويان وجنبش دانشجوئى نشانه هاى زيادى ازآغاز دوره جديد بروز دادند. نسل تازه دانشجويان که تقريباً بعد از شکست اصلاح طلبى و آشکار شدن تجربه آن به دانشگاه آمده اند، نه تنها نفى کامل حکومت را که تجربه و دست آورد نسل قبلى بود،ادامه دادند بلکه خود با دستاوردهاى جديدشان عبور از موازين اصلاح طلبى و گفتمان ليبرالى را آغازوتجربه مى کنند.ودلاورانه ازجنبش هاى اجتماعى دفاع کرده وبا آنان ارتباط مى گيرند.بهمين دليل است که علاوه برآن که نهادهاى حکومتى را بيش ازهر زمان درمقابل خود دارند،انواع اصلاح طلبان و ليبرالهاى بيرون حکومتى را هم در صف سرزنش کنندگان مى بينند.اما اين جنبش درحدى ازتوانائى است که بدون واهمه از پذيرش يا رد تشکلهاى دانشجوئى توسط مقامهاى حکومتى،تشکلهاى موجود راحفظ کند و شاهد افزايش چشم گير شرکت کنندگان درانتخابهاى دانشجوئى هم باشد.جنبش عمومى ضد استبدادى بويژه فعاليت و مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى تداوم داشت و نقش خانواده هاى زندانيان سياسى چشم گير بود.
۷- طى سال گذشته دگرگونيهاى درونى حکومت اسلامى آرايشهاى جديدى شکل داده است.برنامه دستگاه ولايت براى بقاء در برابر بحران داخلى،و فشارخارجى متمرکز و يک پارچه شدن دربالا و سرکوب بيشتروآمادگى براى مقابله با تهديدهاى نظامى بوده است.براى اين منظور به نسل دوم کادرها و فعالان حکومتى و نهادهاى نظامى خود متوسل شد.اين نسل دوم،طى دوره اصلاح طلبان متشکل شده و سهم خواهى مى کردند.آنها که هنوز به امتيازهاى مالى آن چنانى نرسيده و سنگين وزن نشده اند،با تحرک زياد همه چيزرا زيرسئوال برده وسناريوى قديمى شده نسل اولى هاى سالهاى آغازين انقلاب را تکرار مى کنند.درمقابل، نهادهاى مستقر بورژوازى و به ويژه روحانيون صاحب امتياز،تاب اين شلوغ کاريها را اگر کنترل شده نباشد ندارند.اما دستگاه ولايت براى بقا در دوران سخت و بحرانى به نيروى نسل دومى ها به عنوان تنها تکيه گاه نيازمند است.همين نياز،در دوران بحران پيچيده به عامل تشديد کننده بحران و نه حل آن تبديل مى شود.چون ميدان دارى بيش از حد اين نيرو مى تواند تکان هاى زيادى هم به وجود آورد که با برنامه هاى صاحبان اصلى قدرت سازگار نباشد.اين دارو دسته نسل دومى ها اشتهاى زيادتراز حد مورد نظر دستگاه ولايت دارند وحتى مى توانند تهديدى براى کانون اصلى قدرت باشند.
نيروهاى اصلى نسل اول حکومت اسلامى،از محافظه کاران سنتى تا اصلاح طلبانى که خود را ليبرال دمکرات (کارگزار سازندگى) و باصطلاح سوسيال دمکرات (مشارکتى ها) مى نامند،به هم نزديک مى شوند تا طرف حساب کاررا بداند.علاوه برآن بخش مهمى از روحانيون قدرتمند هم همانطور که اردوى احزاب "از مؤتلفه تا نهصت آزادى“رفسنجانى را محور خود کرده است،به او متوسل شده اند.بويژه درزمانى که انتخابات مجلس خبرگان"ولايت فقيه"درپيش است رقابت آن ها براى کنترل هرچه بيشتر اين نهاد حادترمى شود.ابلاغ سياستهاى خصوصى سازى مصوب مجمع تشخيص مصلحت(در راستاى برنامه توسعه ٢٠ ساله اقتصاد نئو ليبرالى حکومت اسلامى) ازجانب ولى فقيه در تيرماه ٨۵ از آخرين اقدامهاى کنترلى است.ابلاغ اين"سياستهاى کلى بندج اصل ۴۴ قانون اساسى“ که يک سال پيش تصويب شده بود در اين مقطع زمانى علاوه بر کنترل هياهوى“عدالت طلبى“،انطباق کامل با هدف اقتصادى“خاورميانه بزرگ" راهم اعلام مى کند.حصوصى سازى ٨٠ درصد سهام مؤسسه هاى اقتصادى دولتى همانطور که مقامهاى اقتصادى حکومتى مى گويند"انقلاب اقتصادى در تاريخ ايران"است.آنها درست مى گويند انقلاب نئوليبرالى اقتصاد ايران و پايان دادن به هياهو ى“عدالت " وبى مهارکردن بهره کشى است. اگرچه رسانه هاى حکومتى“بره کشان" بخش خصوصى را جشن گرفته اند،اما بخش خصوصى هنوز رضايت و اعتماد کامل ندارد.چرا که معلوم نيست که باوجود درگيرى هاى درون حکومت ومقاومت زحتمتکشان درمقابل اين برنامه ها،اين سياست بکجا بيانجامد.اما درهرحال پيش گرفتن اين برنامه،بحران و فلاکت زندگى تا کنونى بزرگترين بخشهاى جمعيت را شديدتر خواهد کرد. نه تنها نانى از بابت " نفت " در سفره ها نيامد بلکه آخرين داشته ها هم ربوده ميشود.
آنچه مشهود است، چه تغيير آرايشها که هنوز هم ادامه دارد و چه برنامه هاى مختلف قطب هاى رقيب، پاسخ قطعى براى حل بحران نبوده است.
٨- تنش شديد ناشى از سياست اتمى حکومت اسلامى،نقش تعيين کننده اى در سرنوشت آن پيدا کرده است.ادامه اين تنش مى تواند منجر به فاجعه اى براى مردم ايران شود.چه جنگ و چه تحريم اقتصادى،مردم اين سرزمين را قربانى خواهد کرد.هر دو طرف اين ماجرا در پشت آن نفع خود را پى مى گيرند.حکومت اسلامى در خيال استفاده از"نيروى باز دارندگى اتمى“براى بقاى خود است و آمريکا در پشت مسئله اتمى برنامه اصلى خود تغيير و دگرگونى در آرايش خاورميانه را پى مى گيرد.يعنى مى خواهد بجاى حکومت اسلامى،که دشمن آزادى و نقض کننده تمام عيار حاکميت مردم برسرنوشت خويش است،چنان آرايش حکومتى به وجود آورد که خود تعيين کننده همه چيزشود.اين جابه جا شدن نقض کنندگان"حق تعيين کنندگى سرنوشت خود"،يعنى پايه اى ترين حق انسانى و دمکراسى،براى مردم ايران جز به در آمدن از چاله استبداد ولايت فقيه و افتادن به چاه"تعيين کنندگى هيات حاکمه آمريکا"معنى ديگرى نخواهد داشت.ما مردم اين سر زمين که نه نفعى درسلاح اتمى داريم و نه منفعتى درانرژى هسته اى،براى آنکه برسرنوشت خود حاکم شويم چاره اى جز مقابله با هردو طرف،هم با حکومت اسلامى و هم با امپرياليسم به ويژه آمريکا،در اين ماجرا نداريم.يعنى بلند شدن صداى سوم. بلند شدن صداى همه آنها که به پايه اى ترين حقوق انسانى و موازين دمکراسى پاى بندند.ما با هر نوع تنش که جز به نفع حکومت اسلامى و جنگ طلبى امپرياليستى تمام نمى شود مخالفيم.نه برنامه انرژى اتمى حکومت اسلامى درجهت منافع مردم است ونه مداخله گرى امپرياليستى، بويژه آمريکا.
۹- نيروهاى اپوزيسيون حکومت اسلامى درشرايط جديدهم چون خودحکومت،آرايش تازه اى پيدا مى کنند.دراين مرحله حساس،تنش درسياست خارجى وبويژه بحران ميان حکومت اسلامى وآمريکا نقش مهمى در صف بندى اين نيروها بازى مى کند.اگر اين تنش وبحران حادتر شود،بخش هاى بيشترى ازنيروهاى سياسى اپوزيسيون (بسا بيشترازسلطنت طلبان و مجاهدين وبخشى ازليبرال هاى بيرون حکومت که در گذشته هم چنين مى کردند) به آمريکا و متحدان او نزديکتر ازپيش ميشوند.اين دسته از نيروها فقط به دنبال کسب قدرت و يا شريک شدن در آنند و در متحد شدن باآمريکا،همه موازين دمکراسى و حق"خود تعيين کنندگى سرنوشت"را زير پا مى گذارند و دشمنان مردم اند.امکان ديگرجهت گيرى ارتجاعى در صورت حاد شدن بحران،روى آورى کسان و نيروهائى از اپوزيسيون بدلائل وبهانه هاى مختلف، به حکومت اسلامى وملحق شدن به اردوى آن است.بى اعتقادى به اعمال اراده مردم درسرنوشت خود فقط باين دسته نيروها محدود نمى شود.تلاش هاى مربوط به"ساختن رهبرى“براى مبارزه عليه استبداد حاکم که دردوره اخيرشدت گرفته نيزتوسط آن کسان ونيروهائى پيگيرى مى شود که به دمکراسى کامل ودخالت همه جانبه مردم درسرنوشت خود اعتقادى ندارند.دمکراسى محدود مورد نظرآنها وبرنامه نشاندن"نخبگان" برسرمردم، راه را مستقيم وغيرمستقيم براى“نخبه بزرگ" يعنى آمريکا هموارمى کند. بخش ديگرى از نيروهاى اپوزيسيون که شامل چپ ها و نيروهاى غير چپ هم ميشود و بر قدرت خود مردم متکى اند و هرعمل سياسى را از اين زاويه نگاه مى کنند در مقابل مداخله گرى امپرياليستى موضع مى گيرند و مبارزه قاطع با حکومت اسلامى را پيش مى برند.ما خود را در اين صف مى بينيم و براى گسترده شدن آن تلاش مى کنيم چرا که"چگونگى سرنگونى“حکومت اسلامى از نظرما باندازه خود سرنگونى داراى اهميت است وجدا ازآن نيست.اگر تنش و بحران حادتر شود اين صف بندى ها سايه گستر خواهد شد.درهر حال چپ ها و کمونيست ها هم براى پاسخ دادن به اين بحران و هم براى برهم زدن عدم تناسب بين فعاليت آن ها و زمينه گسترده مبارزه نيروى اجتماعى ما نيازمند همکارى اند. اما پاسخ به اين ضرورت، درگرو دورى از فرقه گرايى است، که در دوره هاى رونق گرفتن مبارزه،جان ساخت ترهم ميشود.
*******************************
ما برمبناى آن چه که آمد ادامه تلاش و مبارزه براى هدف هايى که کنگره دهم تعيين کرده بود و با تأکيد بيشتر بر مواردى که درشرايط تازه برجستگى پيدا مى کند را،در دستور کارخود قرار مى دهيم. يعنى:
١- پيگيرى جستجوى راهها و شيوه هاى سازمانيابى مناسب کارگران و زحمتکشان وازجمله بخش هاى غيررسمى نيروى کار.
٢- يارى به گرد آمدن جنبش هاى اجتماعى ضد نئو ليبرالى و براى آزادى، يعنى فوروم اجتماعى.
نيروى عظيم کار چه بخش رسمى و چه غير رسمى و همه زحمتکشان براى آنکه صدا وعمل هماهنگى بيابند نياز به يک فضاى عمومى ارتباطى و به ويژه با همه جنبشهاى اجتماعى ضد نئو ليبرالى دارند. اين فضا،يعنى جنبش جنبشها،با مرتبط شدن همين جنبشها ى موجود به وجود مى آيد.مى توان از طريق ديالوگ و بحث به نقشه هاى عمل مشترک و گوناگون عليه برنامه هاى نئو ليبرالى حکومت و مبارزه براى وسيع ترين حقوق سياسى و اجتماعى و آزادى و دمکراسى و عليه همه تبعيض ها و تبعيض جنسيتى و عليه جنگ و نظامى گرى رسيد.اين فضا براى شنيده شدن وسيع صداى محرومترين بخشها مانند زنان و زحمتکشان و نيروهاى کار غير رسمى و حمايت جنبشهاى آنها از يکديگر ضرورى است. در اين فضا و اين جنبش هر نيروئى جاى خود را دارد.لازمه شکل گرفتن و حرکت اين جنبش دورى کردن از"هژمونى“ و پذيرش" گوناگونى“است.اين فضا درک و تفاهم بين سوسياليستها را هم ميسر مى کند و زمينه مبارزه مشترک براى براندازى سرمايه دارى را تقويت مى کند. ما با بيشترين نيرو و امکان و با تأکيد بر زمينه هاى به وجود آمده به شکل گيرى و گسترى اين فضا يارى مى کنيم.
٣- حضور و مداخله فعال در صفوف مقدم پيکاربراى آزادى و دمکراسى و کمک به گسترش جنبش عمومى عليه استبداد.
۴- مبارزه نظرى عليه سرمايه دارى وبرنامه هاى نئو ليبرالى، که در ايران سرعت مى گيرد،و توضيح مواضع سوسياليستى براى پيش بردن مبارزه عملى عليه سرمايه دارى وبراى آلترناتيو سوسياليستى و کمونيسم.
۵- همراهى با کمونيست ها و سوسياليست ها ى دمکرات براى حمايت از سازمانيابى کارگران وزحمتکشان و مبارزه باگروه گرايى و سکتاريسم که سازمانيابى طبقاتى را مى شکند.اگر موجوديت کمونيستها جدا از جنبش طبقاتى و پايه هاى اجتماعى انگا شته نشود و هدف درخود نباشد، و هدف، حرکت و اعتلا جنبش طبقاتى باشد،راه متحد شدن آنها نيز از بستر فعاليت مشترک براى کمک به پيشروى نيروى کار و زحمتکشان مى گذرد.
۶- يارى به بلند شدن صداى سوم در مقابل حکومت اسلامى و مداخله گرى امپرياليستى وهم گام شدن با همه نيروهايى که عليه اين دو ارتجاع مبارزه مى کنند.
۷- تحکيم پيوند ارگانيک با جنبش ضد سرمايه دارى جهانى. بويژه در دوره اى که خطر جنگ و تهديد امپرياليستى وجود دارد، تلاش براى موضع گيرى جنبش جهانى عليه ارتجاع حاکم بر ايران و چشم نبستن بر ارتجاع فعال درخاورميانه در جريان مبارزه عليه امپرياليسم برجسته ميشود.
٨- تدقيق موضع درمورد فدراليسم و روشن ترکردن سياستهاى مربوط به آن.
اوت ٢٠٠۶- مرداد١٣٨۵