نطنز، شهرى در کنار مار اتمى، در هراس از فاجعه اتمى و حمله هوايى

نوشته مارى کلود دو شان در لوموند شنبه ۷ اکتبر
ترجمه از سيامک فريد

ابيانه تنها با توريسم زنده است. در چهل کيلومترى مرکز غنى سازى يک از قديمى ترين روستاهاى ايران که در ليست آثار باستانى يونسکو نيز به ثبت رسيده است، چيزى نيست جز اعجاز هم آهنگى خانه هاى گلى قرمز رنگ که کنار هم قرار گرفته اند. خانه هايى با ايوان و دربهاى منبت کارى شده، کوچه هاى دلباز و مفرح که در آن زنانى با شلوارهاى گشاد و روسريهايى با رنگهاى شاد و تند در حال آمد و شد هستند. با همه اين احوال هتل تقريباً خاليست

هنگام عبور از جاده هيچ چيز جز يک تپه بلند خاکى نمى بينى، اما در پشت اين تپه خاکى جايگاه نگهبانى و توپهاى ضد هوايى خود نمايى مى کنند. منطقه اى با وسعت زياد در دامنه هاى کوه کرکس در ٢۵٠ کيلومترى جنوب تهران، که کسالت و يکنواختى مناظر خاکى را بر هم زده است، هم اينک مکانى مشهور و شناخته شده در سراسر جهان است. اينجا کارخانه غنى سازى اورانيوم نطنز است، مکانى که از سال ٢٠٠٢ نگاههاى ترديدآميز و مشکوک جهانيان را نسبت به برنامه هسته اى ايران متوجه خويش کرده است. شک وترديدهايى که با دخالت شوراى امنيت سازمان ملل متحد، منجر به تعيين زمانى مشخص براى توقف غنى سازى و تهديد به تحريم اقتصادى در صورت سرپيچى شده است. اما سئوالى که همچنان باقيست احتمال حمله هوايى آمريکا به اين منطقه است. آيا آمريکا اين مناطق را بمباران خواهد کرد؟
هادى فروشنده ميوه در حالى که يک دستش را به هنگام حرف زدن حرکت مى دهد و دست ديگرش مگسها را از روى طبق هندوانه ميراند، مى گويد:
آمريکاييها؟ نه! آنها هنوز عراق روى دستشان مانده است.
اول ما نمى دانستيم که چه چيز مى سازند. آنجا در روستا يى واقع در ٣٠ کيلومترى محل کارخانه، کسانى از طريق تلوزيون فهميدند.
از زمانى که اين مرکز به وجود آمده جمعيت منطقه سه برابر شده است. بسيارى از آنان محقق و کارکنان و ماموران محافظت هستند. براى کاسبى خيلى خوب شده است.
نطنز با کوچه باغهاى خود، اين آبادى غير منتظره در پاى کوهستان، ٢۵ هزار نفر را در خود جاى داده است. به غير از محله مرکزى و مسجدى با رنگهاى دلپذير مغزپسته اى و لاجوردى که نزديک به هزار سال قدمت دارد، بقيه اماکن تقريباً نوسازند. اين مکاانهاى نوساز محل زندگى ١۶٠٠ نفر از کارکنان مرکز اتمى است. امروز در نطنز ميتوان مغازه فروش دستگاههاى صوتى و وسايل برقى خانگى نيز مشاهده کرد. قيمت خانه در نطنز پس از به راه افتادن مرکز اتمى به چهار برابر افزايش يافته است.
- ممکن است باز هم بسازند. اين جمله را حسن مسئول پذيرش هتل ساربان با خوشحالى ادا مى کند. وى که در باغ کوچک و بهشت گونه هتل، درست همانجايى که يک آبشار طبيعى در کنارش زيبايى و طراوت خاصى بخشيده است، در حال پذيرايى از مشتريان هتل با چاى است. وى در ادامه صحبتش ادامه مى دهد که ساخت ١۵٠٠ آپارتمان جديد نيز پيشبينى شده است و به همان تعداد در کاشان همان شهرى که فرشهاى زيبايش مشهور است و در همسايگى نطنز واقع شده، پيش بينى شده است.
- پس نبايد مشکلى باشد؟!
- چرا!
وبا اين کلمه افسوس خود را بر ملا مى سازد.
- مدرسه خصوصى که در اينجا هست با وضعيت پيش آمده ضررکرده و شاگردانش را از دست داده است. موج ترس و دلواپسى پدر و مادرها را واداشته تا بچه هاى خود را به مدارس شهرهاى اطراف بفرستند. توريستها با ديدن توپهاى ضدهوايى که سرشان به طرف آسمان است، اخمشان پائين مى آيد.






اما ابيانه تنها با توريسم زنده است. در چهل کيلومترى مرکز غنى سازى يک از قديمى ترين روستاهاى ايران که در ليست آثار باستانى يونسکو نيز به ثبت رسيده است، چيزى نيست جز اعجاز هم آهنگى خانه هاى گلى قرمز رنگ که کنار هم قرار گرفته اند. خانه هايى با ايوان و دربهاى منبت کارى شده، کوچه هاى دلباز و مفرح که در آن زنانى با شلوارهاى گشاد و روسريهايى با رنگهاى شاد و تند در حال آمد و شد هستند. با همه اين احوال هتل تقريباً خاليست. دولت در اطلاعيه اى اعلام کرده است که از روز سه شنبه چهار اکتبر درهاى کارخانه اتمى را به روى توريستها براى تماشا باز خواهد کرد! آيا در اين صورت وضعيت توريست در ابيانه بهتر خواهد شد؟!
على عبدالحسنى ۷٢ ساله تازه از خرش پايين آمده و دکانش را مرتب مى کند، جايى که در آن ميوه خشک و لباسهاى دوخته شده به وسيله زنش را مى فروشد.
وى مى گويد: اينجا از بالا رفتن قيمت خانه خبرى نيست، مسافران کاهش يافته اندولى به جايش تعداد زيادى امنيتى که بسيار به همه چيز مشکوک هستند، آمده اند. پيرمرد در حالى که مى خندد ادامه مى دهد که متاسفانه کارگران افغان که براى جمع آورى ميوه کمک مى کردند، بسيار کاهش يافته اند و اين به خاطر وضعيت پليسى اينجاست. قبول دارم که کارگران خارجى بايد تحت ضوابطى باشند ولى اينجا حضورشان بسيار ضروريست. ۵٠٠ نفر جمعيت ابيانه باالاى ۵٠ سال هستند و شديداً به نيروى کار احتياج دارند. پليس مى گويد از همين تعدادى افغانى که در ابيانه مانده اند استفاده کنيد که البته با توجه به سطح نياز بسيار کم است.
حسن ايمانى جواهر ساز و جواهرفروش در حالى که انگشترى را با دقت در جاى مخصوص جابجا مى کند، مى گويد: ما دوست داريم که اينجا توريست بيايد! از چه ميترسند، از حمله هوايى؟! پس چرا آن يکى نميترسد؟ با چهره اى دژم و بدون لبخند ادامه مى دهد:
کارخانه از اينجا دور است، از اين گذشته اين روستا سه هزار سال است که وجود دارد. فرهنگ ميترايى به خودش ديده، فرهنگ زرتشتى به خودش ديده و در حال حاضر هم اسلامى است، خوب ما به همين سادگى در يک روستا سه هزار ساله شورش نمى کنيم، ما خيلى چيزها را از سر گذرانديم.
وى اقامت در ابيانه را به خاطر هواى پاک و تميزش انتخاب کرده است و تنها نگرانى اش حتى اگر نخواهد نشانش دهد، امکان يک نقص فنى در کارخانه است. شايعات بسارى در اين مورد وجود دارد.......
هادى فروشنده ميوه در نطنز يک ترس روانى را از حادثه اى شبيه به چرنوبيل با صدايى آهسته بازگو مى کند:
حکايتى است که آب چشمه در روزگارى به وسيله مارى زهر آلود شد. پادشاه مى خواست از اين چشمه بنوشد ولى عقابى از سمت کوهستان پرکشيد و جام را از دست پادشاه بر زمين زد و شکست. نگهبانان هراسان عقاب را مى کشند ولى به زودى مى فهمند که آب چشمه زهرآلود بوده است. بدين مناسبت در آن ناحيه مسجدى براى سپاسگذارى از عقاب بنا مى کنند.
اضافه مى کند: مى بينيد ما هميشه در نطنز مورد لطف و محافظت الهى بوده ايم.......
ولى اين بار چه کسى مردم شهر راخبر خواهد کرد، اگر مار اتمى شهر را مسموم کند؟
در ميان شک و ترديد حسن که شايد از اين حکايت آگاه نيست، هر روز صبح در باغ هتل گشت مى زند و با دقت به برگهاى درختها ن و گل و گياه نگاه مى کند تا اطمينان يابد که تغييرى نکرده اند، اينطور خيالش کمى راحت مى شود.