|
|
دو گزارش از مراسم امسال بزرگداشت قربانيان کشتار جمعی زندانيان سياسی سال ۱۳۶۷ در گلزار خاوران
به نام آنان که با پيکار در راه رهايى خلقها شهادت را برگزيدند
از ساعت ٨ صبح بسيارى از خانوادهها به خاوران آمده بودند. ساعت ١٠ صبح توانستم خود را به گلزار خاوران برسانم. مقابل سر در قبرستان ارامنه سربازى را قرار داده بودند و از حضور خانوادهها و اشخاص غير ارمنى در آن مکان خوددارى مىکردند. علت اين کار را از سرباز پرسيدم ولى او اعلام بىاطلاعى کرد و گفت به من دستور دادهاند از ورود افراد غير ارمنى به اين مکان خوددارى کنم. بسيارى از خانوادهها ازطريق قبرستان ارامنه خود را به گلزار خاوران رسانده بودند..به طرف گلزار حرکت کردم. در مسير تعدادى از جوانان به کمک تير چراغ برقى در نزديکى ديوار قبرستان ارامنه وارد قبرستان شدند.
در فاصله ١٠٠ مترى از قبرستان نزديک ۶ نفر لباس شخصى نشسته و در حال خوردن آب بودند. يک ماشين ارتشى در آنجا حضور داشت و يک سرباز با باتوم و يک سرباز با يک اسلحه کلاشنيکف در آنجا ايستاده و ازعبور افراد به طرف گلزار جلوگيرى مىکردند. با افزايش جمعيت و افزايش اعتراضها يک نيروى لباس شخصى به درون جمعيت آمد و در مورد تعمير و بازسازى قطعه ٣٣ شروع به صحبت کرد. او علت جلوگيرى از حضور خانوادهها را سخنرانى آقايان على اشرف درويشيان و رئيس دانا در مراسم سال گذشته خواند و گفت که تنها در صورت نخواندن شعر و سرود و برگزار نکردن هر گونه سخنرانى اجازه حضور در خاوران را مىدهند.
اما بالاخره با افزايش جمعيت و افزايش اعتراضها اجازه حضور در خاوران را دادند. در اصلى خاوران را بسته بودند و ما مجبور شديم از در قبرستان بهايىها وارد خاوران شويم. با پيوستن دو جمعيت داخل و خارج از گلزار شاهد جمعيتى بيش از ٢٠٠ تا٣٠٠ نفر در آن مکان بوديم. خانوادهها با ديدن هم، يکديگر را در آغوش کشيده و شروع به احوالپرسى مىکردند. تعدادى از خانوادهها نحوهى ورود ما به گلزار را مىپرسيدند. حدود ساعت١٠:٣٠ دقيقه آقاى ناصر زرافشان و آقاى على اشرف درويشيان به جمعيت پيوستند و رفقا درودگويان به استقبال آنها رفتند. در آنجا مادران با عکسهايى از دختران و پسران جوانشان که به شهادت رسيده بودند، ديده مىشدند.
خانم بهکيش با تصويرى از اعضاى خانوادهاش در آن مکان سرودخوانان ديده ميشد. سرود انترناسيونال و سرود گل ارغوان و تعدادى از سرودهاى فدائيان خوانده مىشد. ٢ نفر از خانمهاى جمعيت به خواندن سرود اعتراض کرده و خواهان برقرارى مراسم آرام و به دور از هر گونه تنشى بودند و آقاى زر افشان اعلام کرد که سال ٣۶۵ روز دارد امروز از آن ما و باقيمانده روزهاى سال از آن آنان باشد. جمعيت با حضور آقاى زرافشان سرودخوانان محوطه گلزار را چرخيده و به طرف در خروجى حرکت کردند. يک الگانس با سرنشينان خود وارد گلزار شده و خواهان پراکنده کردن جمعيت بود. تعداد زيادى لباس شخصى در آن مکان حضور داشت. آنها مشغول فيلمبردارى از جمعيت بوده و درگيرىهاى لفظى را با خانوادهها بهوجود مىآوردند. يکى از لباس شخصىها شروع به پرخاش به خانم بهکيش نمود و يکى از جوانان عکس شهداى خانواده بهکيش را بالاى دست خود گرفته و چند لحظهاى عکس را در بالاى سرش روبروى لباسشخصىها چرخاند تا اينکه خانمى قاب عکس را از دستانش پايين کشيد.
همه جاى خاوران غرق در گل بود. گل ها به صورت رديفى پشت سر هم قرار گرفته بودند. در حالى که سنگ قبرى ديده نمىشد تصوير بسيارى از شهدا از جمله تصوير شهيد انوش لطفى با ستارهاى سرخ در کنارش خودنمايى مىکرد..تعدادى از سربازها سر خود را از ديوار گلزار بالا آورده و به جمعيت درون گلزار با حيرت نگاه مىکردند.يک الگانس نيروى انتظامى با بلندگو خواهان متفرق شدن جمعيت بود. در بيرون از گلزار تعدادى سرباز نيروى انتظامى با اسلحه و تعداد زيادى لباس شخصى در گوشه و کنار ديده میشد.هنوز چند قدمى از گلزار خارج نشده بودم که خبر دستگيرى و ضرب وشتم دو نفر را به ما رساندند.
بخشی از جمعيت متوقف شد تا از جريان آگاه شوندو آنها را آزاد کنند..من در حال پايين آمدن از خاوران بودم که لباس شخصىها از يک موتور تريل پايين آمدند وجلوى يک خانم که تصوير شهيد خود را در دست داشت گرفته بود، گرفتند. آنها مىخواستند او را با خود ببرند. همسر آن خانم نيز چند قدم بالاتر در کنار آنها ايستاده بود. چند نفر اطراف آن خانم را گرفتند و مانع تحويل خانم به پاسدارها شدند. يکى از جوانانى که از مسير گلزار برمىگشت به ما رسيد. او جلوى ماشين يکى از دوستان را گرفت و خانم را سوار ماشين کرد تا او را از محل دور کنند که پاسدارها شمارهى آن ماشين را برداشتند. به ناچار خانم را از ماشين پياده کرد و جلو يک ماشين پژو را گرفت و خانم را سوار ماشين کرد و با خود برد.
پاسدارها نيز با يک ماشين پرايد به دنبال آنها رفتند. من نيز سوار ماشينى شدم و به سمت تهران حرکت کردم. ٣ تا ۴ کيلومتر مانده به تهران ترافيک ايجاد شده بود. به کمک ترافيک پاسدارها خود را به ماشين پژو رساندند. ما نيز پشت ترافيک مانده بوديم. من از ماشين پياده شدم و شاهد صحنههاى درگيرى بودم. دو پاسدار به سرعت خود را به ماشين پژو رسانده و به کمک دو کپسول گاز اشکآور در فاصلهى چند سانتىمترى چشم جوان به طرف او اسپرى زدند. جوان با يک لگد در ماشين را باز کرده در حالى که با دستان خود چشمانش را گرفته بود به طرف يکى از پاسدارها حمله کرد و لگد محکمى را به پهلوى يکى از پاسدارها وارد کرد.
او که جايى را نمىديد تلو تلو خوران در حال حرکت بود که پاسدارها با بيسيم از هر طرف به سر او ضربه وارد ميکردند. او پاسدارها را از خود دور مىکرد و ميان ماشينها در حال حرکت بود. خانم را از ماشين پژو پياده کرده و سوار پرايد کردند. راننده پژو ماشين را رها کرده بود و٨ تا ١٠ متر از محل درگيرى دور شده بود. آن جوان در ميان ماشينها درخواست کمک مىکرد. دست خود را به دستگيره يک ماشين پژو زده وارد آن شد. پاسدارها به طرف ماشين آمده با بيسيم ضربههايى را به سر او وارد کردند و او را در حالى که ناسزا مىگفتند سوار ماشين پژو کرده راننده را صدا زدند که بيايد و او را با خود ببرد. يکى از پاسدارها در حالى که با بيسيم صحبت مىکرد مدام جاده را نگاه ميکرد گويا منتظر نيروهاى کمکى بود. با باز شدن مسير من نيز سوار ماشين شدم و از محل درگيرى دور شدم.از آزاد شدن آن همسر شهيد خبرى ندارم.
ر. س
******************************************
با عرض ادب
نزديک ساعت ١١ شب پنجشنبه دوستى تماس گرفت و گفت فردا جمعه از ساعت ۷ الى ۹ صبح در قطعه ۹٣ بهشت زهرا مراسمى از طرف خانوادههاى اعداميان سياسى قرار است در بهشت زهرا برگزار گردد
خيلى تعجب کردم چرا که در يک روز دو مراسم براى قتل عام زندانيان سيا سى کمى غير عادى بهنظر مىآمد
براى همين مسئله صبح زود رفتم بهشت زهرا حدود ٣٠٠- ۴٠٠ نفر آمده بودند و در مورد فجايع و موج جديد دستگيریهاى اخير و بگير و ببندها صحبتهايى کردند. ولى هر چه ايستادم که ببينم آيا راه حل پيشنهادى آنان چيست و چه بايد کرد، ديدم خبرى نيست و گويى فقط گردهمايى بوده تا اخبار را اعلام کنند
حدود ساعت ١۵-٨ رفتم بهطرف خاوران حدود ۴۵-٨ رسيدم به نزديکیهاى گلستان خاوران و ديدم که با حرکتى جديد تقاطعها را موقتا براى امروز بستهاند و بسيارى از مردم که براى تجمع قصد داشتن خود را به آن محل برسانند سرگردانند
خلاصه وارد فرعى منتهى به گلستان خاوران شدم و ديدم که ايست بازرسى گذاشتهاند و ماموران نيروى انتظامى به اتفاق نيروهاى اطلاعاتى نيروى انتظامى و اداره اطلاعات در آن محل به تعدادى خودرو دانشجويان دختر و پسر، اجازه عبور به سمت گلستان نمىدهند و آنها را عملا بازجويى میکنند. البته تا آخر مراسم هيچکدام از آنها را نديدم و نمىدانم سرنوشت آنان بهکجا کشيد.
ورودى در اصلى (شرقى) گلستان خاوران پرچم بزرگى زده شده بود که مراجعين را براى ورود به در سمت شمالى (فرعى) راهنمايى مىکرد. ولى در شمالى مملو از جمعيتى بود که توسط ماموران نيروى انتظامى اجازه ورود به آنها داده نمىشد. فکر مى کنم ساعت حدود ۹ صبح يعنى همان ساعت اعلام شده افتتاح مراسم ياد بود جانباختگان راه آزادى بود
بالاخره خانم لطفى مادر مبارز قهرمان انوشيروان لطفى که يکى از هماهنگکنندهها و برپا کنندگان اصلى بزرگداشت قتل عام زندانيان سياسى است مشغول صحبت با تعدادى از خانواده هاى شدند. ايشان گفتند: شب گذشته تعدادى از ماموران اطلاعات به منزل ما آمدند و تعهد مى خواستند که يا بايد بدون سر و صدا و هر گونه اغتشاش مراسم را در کمال آرامى برگزار کرده و مراسم را در راس ساعت ١١ صبح به اتمام برسانيد و يا اجازه برگزارى مراسم به شما داده نمى شود.
خانم لطفى متذکر شده بودند که: من نمى توانم نه تعهدى به شما بدهم و نه ميتوانم از طرف کل خانواده ها تصميمى براى مراسم قتل عام زندانيان سياسى بگيرم
براى همين در همان محل ضمن مشورت با چند تن از خانوادههايى که در آنجا حضور داشتند و برخى افراد فعال سياسى اين تعهد داده شد که ساعت ١١ صبح جلسه در کمال آرامش ولى با تعهد به اينکه هيچگونه دستگيرى صورت نگيرد برگزار شود
همانگونه که به برخى از رسانهها بهصورت تلفنى و يا از طريق ايميل اطلاع دادم حدود ساعت ١۵-۹ صبح امکان ورود براى برگزارى مراسم فراهم شد
در آن هنگام اوليه حدوداً ۵٠٠ نفر شرکتکننده وجود داشت که عدهاى هم از مراسم بهشت زهرا به آنجا آمده بودند. خانم لطفى پرچمى دو رنگ سفيد و قرمز که در وسط آن نوشته شده بود درود بر شهداى سال ١٣۶۷ را در محل هميشگى نصب کردند و خانوادهها با گذاشتن عکسهاى عزيزان و آراستن آن عکسها با گل شروع به سرودن سرودهاى انقلابى از قبيل خاوران - انترناسيونال و.....کردند
عدهاى از زنان و مردان آزاديخواه با سرودن شعرها و يا خواندن مطالب سوسياليستى و طرح آن به عنوان تنها راه حل نجات بشريت براى حضار، مراسم را گرمايى خاص بخشيدند و در حدود ساعت ۴۵-١٠ ضمن يادآورى از قرار با ماموران براى اتمام گردهمايى عکسهاى عزيزان خود را برداشتند و در حرکتى نمادين مانند سنت هر ساله به دور گلستان بهراه افتادند تا مراسم را به اتمام برسانند.
در هنگام بازگشت و براى وداع با عزيزان و خانوادهها شور و شوقى برپا شد که به علت آمدن دکتر ناصر زرافشان بود. با آنکه مرخصى ايشان از زندان روز گذشته به پايان رسيده بود و قرار بود که مجددا به زندان برگردند، ولى ايشان به خاطر حضور در اين مراسم غيبت کرده بودند و به اين ترتيب توانستند که در اين گردهمايى شرکت کنند. اگر چه گويا متاسفانه بيش از يک ساعت ايشان را پشت درب معطل کرده و اجازه ورود به او نداده بودند.
اما بالاخره ايشان خود را به جمع رسانيدند و مانند گذشته با آغوش گرم آنان روبرو شدند. مردم با شعار زندانى سياسى آزاد بايد گردد، درود درود بر زرافشان از او و خانوادهاش به خوبى و گرمى استقبال کردند که باعث شد عدهاى از بسيجيان و امنيتىهاى رژيم در لباس دانشجو بگويند که اين شعارهاى تفرقهافکن را ندهيد و....، موضوعی که با خشم زرافشان روبرو شد و از طرفى وقتى وی متوجه شد قرار است که مراسم به اين زودى تمام شود با فرياد بلند زندانى سياسى آزاد بايد گردد و امروز اجازه برگزارى مراسم عزيزانمان را از ما ميگيرند و فردا اجازه نفس کشيدن به ما نمىدهند، از مردم خواست که مجدداً به طواف دور گلستان ادامه دهند. در اين هنگام بود که ماشين نيروى انتظامى علنا وارد گلستان شدند و ماموران لباس شخصى که توامانى از نيروهاى اطلاعاتى اداره اطلاعات و اداره اطلاعات نيروى انتظامى بودند واز اول مراسم با حفظ کمى فاصله با مردم در آن حوالی حضور داشتند، به ميان جمعيت آمدند. ماشين پليس مرتبا از طريق بلندگو اعلام مىکرد که محل را تخليه کنيد.
خانوادهها نيز به آرامى بهطرف در خروج که همان در شمالى بود ميرفتند. در حين رفتن بسيارى از مردم عکسهاى يادگارى با زرافشان مىگرفتند و در مورد وضع و اوضاع جديد به ايشان بحث و تبادل نظر ميکردند. هنگامی که مردم به سمت در شمالی در حرکت بودند، ماموران لباس شخصى و نه نيروى انتظامى، افرادی را که از صحنههاى دلخراش و گريه مادران و يا حمل عکسهاى عزيزان اعدامى و يا مصاحبه با خانواده ها عکس و فيلم تهيه کرده بودند و قبلاً شناسايى کرده بودند، يکى يکى از جمعيت خانوادهها بيرون مىکشيدند و عکس و فيلمها و حتى دوربين برخى از آنان را توقيف ميکردند. بعضى از افراد راحت قبول ميکردند فيلم و يا عکس را خود تحويل دهند و بروند و برخى ديگر به مقاومت دست ميزند که از اين رو درگيرىهايى هم پيش آمد
البته در اين حين دستگيری يکى از ماداران توسط ماموران بهبهانه آنکه ايشان هم دوربين دارند و فيلم خود را تحويل نمى دهند، صورت گرفت. موضوعی که البته کذب محض بود و بعد از جست و جوی کامل وسايل شخصى ايشان به اثبات رسيد. ولی اين امر، خشم جدى خانوادهها را بر انگيخت و با تلاشهاى دکتر زرافشان و گوشزد کردن برخى اعمال غير قانونى ماموران (بهعنوان مثال تفتيش وسايل شخصى يکى از مادران توسط ماموران) سپر انسانى بر دور ايشان درست کردند و اجازه ندادند که ماموران آن مادر را با خود ببرند و آنها نيز مجبور شدند بعد از دقايقى جر و بحث و با تلاشهاى مستقيم دکتر زرافشان که گفتند ما اينجا مىمانيم تا همگى با هم برويم، ايشان را آزاد کردند وهمه خانوادهها محل را ترک کردند. اما در ادامه با ترفندى کثيف، ضمن دور کردن و ايجاد فاصله بين دکتر زرافشان و مردم و فشارهايى که از طريق ماموران حتى بلندگوهاى ماشينها بر مردم وارد ميشد، وقتى که زرافشان و دوستانشان از محل رفتند، ماموران مجددا شروع به دستگيرى کردند و سه دختر،همين مادر و همچنين دو دانشجوى پسر را به بهانه فيلمبردارى با ذکر اينکه: مجوز فيلمبردارى شما کجاست؟ آيا شما کارت خبرنگاريد؟ و.... مجددا به داخل گلستان خاوران بردند. و سپس با تلاشهاى فراوان مردم را متفرق کردند. بالاخره حدود ساعت سه بعد ازظهر تمامى خانمها آزاد شدند ولى دو پسر دانشجو را که متاسفانه نامهاى آنها را کسى نمىدانست با ماشين گلف استيشن سفيد رنگ به محل نامعلومى منتقل کردند که از وضعيت آنها هيچ اطلاعى در دست نيست
لازم به ذکر است که تعدادى از دانشجويان دانشگاه تهران نيز با حمل تاجگلهاى بزرگ و داشتن عکسهايى از اعداميان و همچنين زندانيان سياسى از جمله اکبر محمدى که قصد ورود به گلستان را داشتند توسط ماموران با تهديد روبرو شدند و بعد از آنکه عدهاى از خانوادهها و شرکتکنندگان وارد جدل با ماموران شدند، ماموران گفتند به شرطى اجازه ورود به آنها داده مىشود که کارتهاى دانشجويى خودشان را تحويل ماموران داده و بعد از خروج بيايند تحويل بگيرند. پس از آن دانشجويان براى ابراز همدردى دقايقى در پشت درهاى بسته گلستان منتظر خانوادهها و مردم ايستادند ولی باز هم به خاطر مداخله ماموران امنيتى و تهديد آنان از محل دور شدند
البته تمامى گفتهها مطالبى بود که خودم به عينه ديدم و در جريان آن بودم. از طرفى آقاى بينا داراب زند هم در مراسم حضور يافتند. اما از آنجا که من متاسفانه نتوانستم ايشان را ببينم، به همين دليل از ذکر نام ايشان خود دارى کردم
با احترام - حميد
|
|
|