خطر اجرای حکم شلاق برای باستانی

به چه جرمی!؟

مادرم مى گويد: " من حاضرم طلاهايم را بفروشم تا شلاقت را بخرى! " همسرم اما از او نگران تر است. صبح امروز مى گفت که تمام شب گذشته اش را با خواب هاى پريشان شلاق خوردن من سپرى کرده است و همکارانم در روزنامه هاى کشور هر کدام مى کوشند تا به سهم خويش سخنى به همدردى بگويند


مسعود باستانی: مادرم مى گويد: " من حاضرم طلاهايم را بفروشم تا شلاقت را بخرى! " همسرم اما از او نگران تر است. صبح امروز مى گفت که تمام شب گذشته اش را با خواب هاى پريشان شلاق خوردن من سپرى کرده است و همکارانم در روزنامه هاى کشور هر کدام مى کوشند تا به سهم خويش سخنى به همدردى بگويند. يکى از آنها که مى کوشيد تا با لحن طنز آميزش اندکى از بار سختى سخنش بکاهد تاريخچه شلاق خوردن روزنامه نگاران را در اين سرزمين پر سنگلاخ برايم گفت.
او گفت که نخستين بار عباس معروفى نويسنده شهير و سردبير مجله توقيف شده " گردون " به اين مجازات محکوم شد که در اثر مهاجرتش به خارج از کشور از اجراى چنين حکمى آسوده شد. نفر بعد هم در ميان سياستمداران غلامحسين کرباسچى شهردار معروف تهران بود که در دادگاه بدوى به مجازات شلاق محکوم شد اما پس از گذراندن دوران طولانى مدت حبس ظاهرا اين حکم اجرا نشد و شايد اگر چنين حکمى اجرا شود من نخستين روزنامه نگارى باشم که مجبورم دردهاى ناشى از ضربات تازيانه را تحمل کنم. اما يکى از دوستان به ضعف بدنى من اشاره مى کند و مى گويد " اگر تو ۷۴ ضربه شلاق بخورى ديگر چيزى ازت باقى نمى ماند " ديگرى نيز به دنبالش اين قول را مى آورد که " بايد يک ماه در بستر بخوابى " و ديگرى با تعجب بسيار زيادى مى پرسد " تحملش را دارى. ..؟!"
اما من اين روزها خاطرات سال گذشته را با خود مرور مى کنم و گه گاه به ياد زندانيانى مى افتم که سال گذشته در چنين روزهايى که من در کنارشان در زندان اراک و زندان اوين گرماى تابستانى را تحمل مى کردم چگونه از تعيين مجازات حبس براى روزنامه نگارى که چيزى سنگين تر از قلم را در دست نگرفته بود تعجب مى کردند. يکى از آنها که گاهى روزنامه مى خواند و گه گاه در هواخورى زندان با من گپ مى زد و از سياست سخن مى گفت و اکبر گنجى را مى شناخت از من پرسيد " واقعا تنها جرم تو فعاليت روزنامه نگارى بوده است؟ اينجا همه فکر مى کنند که تو دروغ مى گويى و شايد جرم ات مهريه، نفقه و يا کلاهبردارى است. ..
آنها آن روزها از اين که من در کنارشان حبس مى کشم تعجب مى کردند و با خود فکر مى کنم اگر آنها شاهد شلاق خوردن من باشند تا چه حد تعجب خواهند کرد.
شايد از خود خواهند پرسيد: به چه جرمى. ..؟!



منبع: http://www.mahjad.com/2006/09/post_9.php

****************************

مسعود باستانى: از دفتر اجراى احكام دادسرا اخطار دريافت كرده‌ام

مسعود باستانى اعلام كرد كه براى اجراى حكم شلاق اخطار دريافت كرده است.
وى به خبرنگار حقوقى خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: علی‌رغم آن‌كه پس از ابلاغ حكم اوليه‌ صادر شده براى اينجانب به تحمل ۷۴ ضربه شلاق و پرداخت جريمه محكوم شده بودم و در پى آن در مهلت قانونى درخواست تجديدنظر كردم، امروز اخطاريه‌اى به دستم رسيد كه بر اساس آن طى سه روز آينده بايد به دفتر اجراى احكام دادسراى ناحيه ۹ فرودگاه مراجعه كنم تا حكم شلاق اجرا شود.
باستانى ادامه داد: بر اساس متن اخطاريه در صورت عدم مراجعه، احتمال دارد حكم جلب من صادر شود. اما پرسش اين‌جاست كه صدور حكم شلاق براى كسى كه فعاليت خبرى و فرهنگى انجام می‌دهد تا چه حد كارساز است؟ همچنين اجراى حكم شلاق علی‌رغم آن‌كه در مهلت قانونى درخواست تجديدنظر كرده‌ام، چگونه صورت می‌گيرد؟ آيا اجراى احكام نبايد بر اساس قانون پس از صدور حكم قطعى توسط دادگاه تجديدنظر صورت گيرد؟

منبع: http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-787371

****************************

شلاق براى خبرنگار

مسعود باستانى، روزنامه نگار به نوشته خبرگزارى ايسنا از سوى دادسراى ناحيه ۹ فرودگاه، اخطار دريافت كرده تا براى اجراى حكم شلاق ظرف سه روز آينده به اين دادسرا مراجعه كند. همزمان به گزارش ايسنا "راى قطعى پرونده‌ قاچاق هشتاد ميليارد تومانى كه چندى پيش جلسه‌ رسيدگى به آن در شعبه‌ ٣٨ دادگاه انقلاب مستقر در مجتمع قضايى امور اقتصادى برگزار شد"، صادر شد. در احكام صادره براى اين متهمان اما هيچ يك به زندان محكوم نشده اند. نام هيچ يك از اين متهمان هم منتشر نشده است.
مسعود باستانى يك روزنامه نگار است.او زمانى سردبيرى يك هفته نامه شهرستانى با نام"نداى اصلاحات" را در اراك بر عهده داشت.اين هفته نامه سر انجام توقيف و مسعود باستانى به اتهام "نشر اكاذيب و اهانت به شش ماه حبس و شصت ضربه شلاق محكوم شد". راى صادره بر عليه او زمانى به اجرا در آمد كه اين روزنامه نگار در جريان اعتصاب غذاى اكبر گنجى و بسترى شدن او در بيمارستان ميلاد در دوم مرداد ٨۴ بار ديگر بازداشت شد. به دنبال بازداشت مجدد اين روزنامه نگار، اتهاماتى همچون "اغتشاش"، "ارتباط با سايت‌‏هاى خارجى“ و "فعاليت خبرى غيرقانونى“ از سوى بازجوى پرونده به او وارد شد.
مسعود باستانى دو هفته بعد در حالى از بازداشت موقت آزاد شد كه از او خواسته بودند خود را براى گذران محكوميت شش ماهه پيشين به زندان اراك معرفى كند. پنجم مهرماه ٨۴ او به دنبال مراجعه به زندان اراك زندانى شد. انجمن دفاع از حقوق زندانيان در نامه اى كه پس از به اجرا در آمدن حكم زندان اين روزنامه نگار، خطاب به رييس قوه قضاييه نوشت تاكيد كرده بود كه "راى صادره عليه وى از نظر ابعاد حقوقى و قضايى داراى ابهامات و اشكالاتى است؛ مطالب مندرج در دادنامه بيشتر در راستاى طرد و محكوميت يك جريان سياسى در جامعه است تا يك فرد و نيز فارغ از اينكه نويسنده مقاله و طراح كاريكاتور مورد شكايت شاكيان تبرئه گرديده‌اند و مدير مسئول نشريه نداى اصلاحات كه قانوناً مسئوليت مستقيم مندرجات نشريه را بر عهده دارد، مورد تخفيف و عفو واقع‌ شده است اما نامبرده كه تنها سمت سردبيرى آن نشريه را بر عهده داشته بدون هيچگونه تخفيفى به مجازات شش ماه حبس محكوم گرديده است".
اين روزنامه نگار زندانى كه از فرداى ازدواج خود به زندان منتقل شده بود سر انجام با سپرى كردن دوران محكوميت، از زندان اراك آزاد شد. تا اينکه شعبه ١١۶١ دادگاه عمومى تهران در تيرماه گذشته حكم ديگرى براى اين روزنامه نگار صادر و او را به پرداخت سه ميليون ريال جزاى نقدى و تحمل ۷۴ ضربه شلاق محكوم كرد. عليرغم ارائه درخواست تجديد نظر، روز گذشته خبرگزارى ايسنا از اخطار دادسراى ناحيه ۹ به اين روزنامه نگار خبر داد. بر اساس اين اخطار مسعود باستانى مى بايست ظرف سه روز خود را براى اجراى حكم ۷۴ ضربه شلاق به اين دادسرا معرفى كند.
آنچه بر اين روزنامه نگار گذشته و مى گذرد تنها مشتى است نمونه خروار. روزى نيست كه خبرگزارى ها از دادگاه، محاكمه و احضار روزنامه نگاران و خبرنگاران خبرى منتشر نكنند. در اين ميان برخى چون اكبر گنجى به سال ها زندان محكوم مى شوند و جان شان در معرض انواع تهديدات قرار مى گيرد، برخى شغل شان را براى هميشه از دست مى دهند و برخى براى مدتى بازداشت مى شوند. فشار بر روزنامه نگاران در شهرستانها به مراتب بيشتر از پايتخت است. چنانكه آرش سيگارچى روزنامه نگارى در شمال ايران پس از وارد آمدن اتهامات سنگينى بر او ابتدا به ١۴ سال زندان محكوم شد، اما دادگاه تجديد نظر به سه سال زندان حکم داد.

منبع: http://www.roozonline.com

****************************

يک روزنامه‌نگار شلاق می‌خورد

دايره اجراى احکام دادسراى ناحيه ۹ تهران مسعود باستانى، رونامه نگار را براى اجراى حکم شلاق احضار کرد. مسعود باستانى پيش ازاين نيز به دليل مطالب چاپ شده در هفته نامه نداى اصلاحات که سردبيرى آن را بر عهده داشت ۶ ماه را در زندان اراک گذرانده بود. براساس اين اخطاريه‌‏ باستانى بايد ظرف سه روز خود را براى اجراى حكم ۷۴ ضربه شلاق به دايره اجراى احكام دادسراى ناحيه ۹ تهران (فرودگاه) معرفى كند. مسعود باستانى درهمين رابطه به آفتاب گفت: اين احتمال وجود دارد که دايره اجراى احکام از روند تجديد نظر خواهى بى اطلاع باشد و نامه اجراى حکم به دليل سهو دادگاه بدوى به اجراى احکام ارسال شده باشد. اين روزنامه نگار خاطر نشان کرد: صدور حكم شلاق براى روزنامه‌‏نگارى كه در حال انجام وظايف حرفه‌‏اى خود بوده است متناسب نيست و اينجانب از طريق وکلايم براى احقاق حقوق قانونى خود تلاش خواهم کرد.

منبع: http://www.aftabnews.ir/vdciy5at1qauw.html

****************************

مسعود را چهار پاره كنيد

زنا كرده است؟
قمار كرده است؟
دزد است؟
عرق خوار و عربده كش است؟
لات است؟
نه
روزنامه نگار است
مسعود فردا براى تحمل ۷۴ ضربه شلاق بايد خودش را آماده كند.به جرمى كه همه اهالى خبره خبر در سراسر جهان صبح تا شب مرتكب آنند. به جرم جسارت.
نمى شود اين روزها چهره مضطرب اما هميشه صميمى مسعود را ديد و چيزى ننوشت.
نوشته زير حاصل قلم عليرضا بندرى است به جهت تاييد حكم حد براى مسعود باستانى:
مى شود با ميله هاى سلول رفاقت كرد. مى شود صدا شد و صدا شنيد و به خورشيد روشن صبح فردا فكر كرد. فراست مى گويد: " پنجره زندانم بزرگ نيست. ده سانت طول دارد و دوازده يا چهارده سانت عرض اما با اين همه آن قدر بزرگ است كه بتوانم سرتاسر آسمان را ببينم" حق دارد انگار. مگر وسعت آسمان چقدر است. ده سانت طول دارد و دوازده يا چهارده سانت عرض.
چقدر " قلم " به ميله هاى عمودى زندان شباهت دارد. اصلا مى شود يكى از خود ميله ها و مى شود سينه بچسبانى به رخنه هاى قفس و قلبت با دورترين ستاره بتپد.
اهل قلم را با جماعت خرده دفروش گرد سپيد و سم سياه چه كار كه قلم به دست و نابكاران زنا كار كجا؟
تخته بند تازيانه، شرم دارد از روى قلم كه حضرت دوست به آن سوگند خورده و به كلامى كه با آن مى نويسد.
مسعود باستانى را چند گاهى است كه مى شناسم. چقدر اين جوان به گذشته من شبيه است. شبيه جوانى لاغر اندام من كه جان مى داد براى بازى در فيلم هاى بزن بزن و البته در هيات كتك خورى كه شباهنگام، كوفته و خرد و خمير با جماعت سياهى لشكر به خانه برمى گشت.
مسعود اين روزهاى را به تلخى زيتون هاى رودبار مى گذراند، نه از هراس فرود آمدن تازيانه كه دردش تا نيمروز از خاطر مى رود كه به خاطر تحقير كه هرگز سزاوارش نبوده و نيست.
مسعود را چهار پاره اش كنيد. درست مثل ولاديمير بر تيغه تيز اختران بغلتانيد. شك نكنيد كه دست هاى عادلتان را خواهد شست اما قلم را روى زمين نخوابانيد و تازيانه اش نزنيد كه نيمروز سهل اس تا شام آخر اين بغض تلخ در حنجره اش باقى مى ماند.

منبع: http://www.mahjad.com/2006/09/post_8.php

فقط تا شنبه فرصت داريم از اجراى اين حكم غير انسانى براى مسعود باستانى، روزنامه‌نگار جلوگيرى كنيم.
می‌توانيم اين خبرها را به‌زبان‌هاى مختلف ترجمه و براى ساير آزادی‌خواهان جهان ارسال كنيم
بايد هرچه سريع‌تر اقدام كرد