در قفل در، کليدى چرخيد
سيامک فريد

بارها براى اعدام بردندش و بارها مرگ را زير زبانش مثل مزه بادام تلخ سيانور مزه مزه کرد. بارها قبل از طلوع خورشيد صداى پا و همهمه را شنيد و در قفل در کليدى چرخيد. *

بسيارى از کسانى که رنگ ‌پريده‌ی اين سپيده‌دمان را در روز اعدام ديده‌اند، امروز در ميان ما نيستند. اما آنها که هستند هنوز بوى بادام تلخ مى‌دهند. هنوز نگاهشان گاهى تيله‌هاى بى‌روحى مى‌شود که تصوير آن سپيده‌دمان را مى‌توان درآن رويت کرد.

آيا تمامى آنها که در آن سپيده‌دمان با طنابى و يا گلوله‌اى و....مجازات شدند مفسدانى در زمين بودند؟ و آن که قضاوت مى‌کند تا انسانى را سنگسار کنند خود فرزند مريم باکره است؟ کيست در ميان سنگ‌ها و کيست آنکه سنگ مى‌اندازد؟ واقعيت اين است يا آن؟ گناه اين است يا آن؟ و تو کيستى که فرزند انسان را به مرگ حکم مى‌دهى؟

از اين گفتار قصد آن ندارم که لزوم وجود دستگاه قضا را در هر حکومتى نفى کنم و آن را به پيدا شدن قاضى عادل و عالم موکول گردانم. تلاش من تنها نفى حکم مرگ در قوانين جزايى ايران وگسترده‌تر از آن جهان! است.
بسيارى از کسانى که مجازات اعدام را لازم مى‌دانند به جانيانى رجعت مى‌دهند که در ميان مردم به عنوان يک جنايتکار زبانزد خاص و عام هستند و از تو مى‌پرسند، کسانى مثل بيجه آيا لايق نه يک بار بلکه صد بار اعدام نيستند؟ با آنها چه مى‌شود کرد و آيا تنها زندان و احتمالاً پس از مدتى عفو براى آنها کافيست؟ يا براى اينکه غيرتى‌ات کنند مى‌گويند، اگر به مادر و خواهرت تجاوز کنند باز هم با اعدام آن شخص مخالفت مى‌کنى؟ سئوال من نيز از آنها اين است که آيا آمارى داريد از هزارانى که در همين عصر اسلامى اعدام شدند و آيا اين اعدام‌ها خشونت را کاسته است يا هر روز بر جرم و جنايت افزوده است؟ آيا مى‌دانيد که چند هزار نفر تنها به جرم داشتن عقيده‌اى ديگر اعدام شدند؟ آيا مى‌دانيد چند هزار نفر که به جرم‌هاى جنايى و مواد مخدر اعدام شدند تنها به اين دليل بود که وضع مناسب اقتصادى نداشتند و نمى‌توانستند يک وکيل مجرب براى خود بگيرند و يا با رشوه خود را از دام برهانند؟ آيا با اعدام اين همه قاچاقچى از تعداد آنها کاسته شده و مواد مخدر ناياب گرديده است؟ آيا نمى‌توان براى امثال بيجه‌ها قوانين و مجازات‌هاى جايگزين نهاد تا ترس از آزادى زودرس، ما را به کشتنش وا ندارد؟
در اين باره با يکى از ماموران اداره آگاهى رشت صحبت مى‌کردم. وى ايجاد امنيت را به اعدام‌هاى بيشتر موکول مى‌کرد و مى‌گفت اگر روزى چند تا از اينها را اعدام کنند ديگر کسى جرئت آدم‌ربايى نمى کند. اعدام ساده‌ترين راهى که مى‌شناسند و مثل پزشکى که براى همه دردها تنها يک دارو دارد، اعدام بيشتر را به جامعه‌اى در حال احتضار تجويز مى‌کنند. خشونت بيشتر با جامعه‌اى که هر روز خشن‌ترو بيرحم‌تر مى‌شود، با نام ايجاد امنيت و آسايش براى شهروندان چيزى به جز نتيجه‌اى معکوس در پى نداشته است. حکومتى که براى بقاى خويش مخوف‌ترين زندان‌ها و زندان‌بانان را در خود پرورانده است. حکومتى که با استناد با آيات و احاديث و با اختراع جرم‌هاى عجيب و غريب هر روز کسى را بالاى دار آونگ کرده است، خود بزرگ‌ترين تزريق‌کننده خشونت به جامعه بوده است. جامعه ما هرگز اين خشونتى را که امروز در آن موج مى‌زند نداشته است. روزگارى مردمى صبور و مهربان در هر کوره‌دهى امنيت و آسايش را به ميهمان ارزانى مى‌کردند. روزگارى در اين کهنه ديار مردمش براى مهربانى به دولت مهرورزى!! نيازى نداشتند.
نمى‌توان از اعدام صحبت کرد و نام خلخالى را نياورد به همانگونه که نمى‌توان نام شکنجه و زندان را آورد بى‌آنکه سخنى از لاجوردى گفت. در خبرها شنيدم که پس از انقلاب زمانى که خلخالى با بولدوزر براى تخريب تخت جمشيد رفت، مردم مرودشت دست به‌دست هم دادند ودر مقابل خلخالى ايستادند، تا وى از اين عمل منصرف شد. اين مردم مرودشت امروز کجا رفتند تا دست به‌دست هم دهند تا در ميدان شهر جوانى را با بالابر اعدام نکنند؟ نام خلخالى با اعدام و خشونت ماه‌ها و سال‌هاى نخست انقلاب گره خورده است. عکسى که از مراسم اعدام ١١ نفر در فرودگاه شهر سنندج گرفته‌اند در همان زمان از مرزها گذشت و در جهان بازتاب يافت. در آن تصوير احسن ناهيد در حالى که زخمى بر زمين خوابيده بود در مقابل جوخه اعدام قرار گرفت. چنين خشونت‌هايى با اين همه گستردگى در آن زمان براى مردم ما ناآشنا بوده است و نمى‌توان آن را بازتاب خشونت موجود در جامعه دانست.



او که بر زمين خوابيده است چقدر فرصت دفاع از خود داشته است و در کدام عدالتخانه‌اى به مرگ محکوم شده است؟
استادى در باره لزوم استفاده به‌جا از نقطه و ويرگول تعريف مى‌کرد که جابجايى يک ويرگول چگونه جان انسانى را از اعدام رهانيده است. وى تعريف مى‌کرد که در خطه آذربايجان در زمان قاجار کسى محکوم به اعدام شده بود ولى عده‌اى مخالف اعدام وى بودند و تلاش کردند که دستور بخشودگى وى را از پادشاه بگيرند ولى پادشاه در دستورى نوشت: بخشش لازم نيست، اعدامش کنيد. و نامه را به کسى که درخواست عفو را آورده بود داد تا با خود ببرد. وى که شايد از نزديکان محکوم بود چاره‌اى انديشيد و جاى ويرگول را در نامه تغيير داد و دستورى با اين مضمون به قاضى رساند: بخشش، لازم نيست اعدامش کنيد.
همين هفته‌هاى اخير جوانانى در اهواز اعدام شدند و کسى را دراين عالم نداشتند تا فرمان همايونى را با ويرگولى تغيير دهد. کسانى در سال‌هاى اخير با وجود وبلاگها و سايت‌هاى اينترنتى توانستند از مرگ حتمى نجات يابند و برخلاف گذشته که در خفا و سکوت احکام اجرا مى‌شد، به لطف تکنولوژى فرصتى دوباره يافتند. ولى عاطفه ١۶ ساله در نکا اعدام شد تا ماجراى سوء استفاده قاضى از وى برملا نگردد و عاطفه‌هاى ديگرى که در کنار گوشه اين پهناور ديار اعدام مى‌شوند و فرياد بيگناهيشان شاهدى به جز ديوارهاى تنگ و تاريک نمى‌يابد.
در سال گذشته کسانى در زندان پس از ۹ روز اعتصاب غذا ميرانده شدند تا کسان ديگر لب به اعتراض نگشايند و فرجامى نخواهند. من سئوالم را از کسانى که براى حفظ امنيت جامعه خواهان لغو مجازات اعدام نيستند تکرار مى‌کنم: آيا در تمام اين سال‌ها با وجود اعدام‌هاى گسترده امنيت و آسايش در جامعه رشد داشته است؟ همه به خوبى مى‌دانيم که چنين نيست و آمار و ارقام اين را نشان نمى‌دهد. آيا راه حل شما نيز مثل مامور آگاهى شهر رشت اعدام‌هاى بيشتر است؟ اگر جواب مثبت باشد بايد به فکر خلخالى ديگرى باشيد و باز حمام خون و باز کشتار دسته‌جمعى و باز عکس‌هاى برنده جايزه پوليستر؟
قبل از اينکه هيچ حکمى دهيم شايد بهتر باشد صاحب‌نظران و جامعه‌شناسان و جرم‌شناسان را به بحثى بر سر اين موضوع خاص يعنى مجازات اعدام فراخوانيم. مى‌دانم که حکومت يک بار از گسترش اين بحث در روزنامه‌ها جلوگيرى کرد و آن را خلاف مبانى اسلام دانست. گويا اصول دين حضرات بيشتر از ٣ تا است و هر چه بر وفق مرادشان نباشد با خدا و دين در تضاد قرار مى گيرد، ولى چاره‌اى نيست و بايد از امکانات موجود استفاده کرد. بايد راهى يافت تا جايگزين مجازات اعدام شود و در اين مسير از تجارب جهانى نيز استفاده کرد. نمى‌توان منتظر برطرف شدن موانع سياسى اقتصادى و رفاه عمومى براى کاسته شدن ازجرم و جنايت شد، بلکه با کاستن از خشونت حکومتى که از طريق احکام اعدام بر جامعه تزريق مى‌شود و بحث و گفتگو پيرامون چگونگى کاستن از جرم و جنايت شايد بتوان راه‌هاى عاجلى نيز يافت. با کنار نهادن فاصله‌ها، همه کسانى که با قانون مجازات اعدام مخالف‌اند، همه احزاب و سازمان‌ها، شخصيت‌هاى ملى و مذهبى، سايت‌ها و وبلاگ‌ها، نشريات دانشجويى و هر کسى که مى تواند صداى خود را به ديگران برساند، تلاش مشترکى را براى توقف اعدام‌ها در ايران آغاز کنيم. اين تلاش نمى‌تواند جدا از تلاش فعالين زنان براى تغيير قوانين باشد. در کنار هم قانون مجازات اعدام را به چالش بگيريم و از همين حکومت بخواهيم که به اعدام‌ها پايان دهد. مرودشتی‌ها دست در دست هم تخت جمشيد را از تخريب نجات دادند، ما دست در دست هم انسان را نجات دهيم.

* در قفل در کليدى چرخيد برگرفته از شعر ساعت اعدام احمد شاملو است.

siamakf@gmail.com
http://belgiran.blogfa.com