کيانوش باز هم بازداشت شد
محمد مسعود سلامتى

در چنين شرايطى جوانان پرشورى چون کيانوش سنجرى و امثال او در مسير زندان و ميدان مبارزه دائما در آمد و شد مى‌باشند و اين روند آنچنان تکرار و عادى شده که گويى ديگر بازداشت اين افراد حيرت و واکنش چندان نمى‌يابد. شايد در چنين وضعيت نگران‌کننده‌ای است که حاکميت مى‌تواند فاجعه‌اى چون جان دادن يک زندانى (يک اسير) همانند اکبر محمدى و فيض مهدوى را بى‌آنکه طوفانى در جامعه به‌پاکند از سر بگذارند. اما تا چه زمان اين شرايط دوام خواهد داشت، پرسشى است که پاسخ آن در گرو عزم توده‌هاست

در اواخر سال پرماجراى ۷٨ در دفتر استيجارى که به جهت انتشار روزنامه گزارش روز در اختيار داشتيم جلسات تشکيلاتى را هم برگزار مى‌کرديم. کيانوش را اول بار در آنجا ديدم. ١۶-١۷ سال بيشتر نداشت. آنروز قامت او به رشيدى امروزش نبود. اما در بيان نظراتش از همان زمان زبانى گويا داشت. اشتياق شديد به فعاليت سياسى که در بين همه بچه‌هاى سازمان دانش‌آموزى مشهود بود در او نيز نمود بارزى داشت. تجمعى نبود که او در آن حاضر نمى‌شد. بعدها در جبهه متحد دانشجويى هم فعاليت به‌سزايى نمود و نيز در جبهه دمکراتيک ايران.
از جمله کسانى بود که مرارت‌هاى بسيار در زندان کشيد و همين فشارهاى روحى گوناگون موجب شد تا چند بار اقدام به خودکشى کند. تمام اين سختى‌ها اما موجب نشد که عزم ترک وطن کند و ترجيح داد چون شمارى ديگر از مبارزين در کشور بماند و تا حد امکان به تلاش در دفاع از حقوق انسان‌هاى تحت ستم و روشنگرى افکار عمومى اقدام نمايد. آخرين بار که از زندان آزاد شد سال قبل در چنين روزهايى بود او را به اتهام نارواى ارتباط با گروه‌هاى مسلح بازداشت و پس از ماه‌ها حبس و فقدان مستندى در خصوص اين اتهام بى‌اساس آزادش کردند. اخيرا او به اطلاع‌رسانى در خصوص ماجراى فقيهى به نام بروجردى که اعتقاد داشت دين سياسى به دين سنتى لطمه زده و دين بايد از سياست و حکومت جدا بماند علاقه نشان داد و در حين تهيه گزارشى از اين قضيه نيز بازداشت شد. مساله اين روحانى و ديگر حوادث ماه‌هاى اخير که توجه برخى محافل سياسى را معطوف خود نمود بهانه‌اى شد تا کيفيت نگرش‌هاى جريانات سياسى در شرايط کنونى مورد توجه قرار گيرد که به اختصار به آن اشاره مى‌گردد.
برخى معتقدند از آنجا که نيروهاى روشنفکر نتوانستند يخ انجماد توده‌ها را ذوب کنند پس يا بايد به راه‌حل‌هاى فراملى انديشيد يا بايد نيروى محرکى را سراغ نمود که قادر به ارتباط و تحرک توده ها باشد. از آنجا که راه‌حلهاى فراملى منجر به نتايج پيش‌بينى‌نشده مى‌گردد پس بايد به سوى نيروهايى رفت که اگر چه نتوانند چراغ دمکراسى را برافروزند اما در استارت زدن حرکت توده‌ها مى‌توانند موثر باشند.
عده‌اى ديگر بر اين باورند که دمکراسى‌خواهى مى‌بايست حرکت رو به پيش باشد و کنش‌هايى مشابه سياست نپ ممکن است در دگرگونى وضعيت سياسى موثر باشد اما اين تحول الزاما رو به پيش نخواهد بود مادامى که فرهنگ و بسترفرهنگى دمکراتيک گسترده و نهادينه نشود هر تحول سياسى تنها تغييرشکلى و صورى خواهد بود و پس ازمدتى محتواى ضد دمکراتيک با نام جديد بازتوليد خواهدشد. لذا سخن بر آن است که اگر نيروهاى ديگرى علاوه بر روشنفکران بخواهند وارد اين کارزار شوند سد و منعى وجود ندارد اما نمى‌توان انتظار داشت که روشنفکران به‌عنوان سياهى لشکر آن نيروها عمل کنند و آزموده را ديگر بار بيازمايند. البته اين مباحث در نيروهايى که وزن بيشترى به لحاظ پايگاه اجتماعى دارند يعنى تحول‌گرايان مطرح است و ديگر نيروها نظير اصلاح‌طلبان که اکنون به‌عنوان نيروهاى فرعى و در محاق‌اند با مباحثى ديگرى از اين قبيل مواجه‌اند که:
برخى معتقد به سياست‌ورزى اند و مرادشان از اين لفظ همانا مماشات با اقتدارگرايان به جهت حفظ اندک پايگاه‌ها قدرت و نيز محفوظ نگاه داشتن حيات سياسى لاروگونه خود اند.
برخى که تا حد زيادى از رفرم‌گرايان عبور کرده اند نيز بر اين باورند که مادام که قدرت بى‌حسابى به نام پول نفت در دست حکومت است از سياست گفتن فايده‌اى عايد نمى‌شود. چون اين منبع ثروت، شرايط ارباب رعيتى را بين دولت و ملت حاکم مى‌نمايد. بنابراين يا بايد کارى کرد که اين پول نفت بين مردم مستقيما توزيع شود تا در موقعيت نسبتا متعادل قواى دولت و ملت و التزام يافتن حکومت به مراعات قواعد جامعه مدنى پا به عرصه سياسى نهاد و يا (لابد) بايد به انتظار نشست تا کى اين ثروت ملى به‌پايان رسد و آنگاه مى‌توان به سياست انديشيد. اين انديشه وراى راه‌حل‌هايش گرچه بخشى از حقيقت را در خود دارد اما به‌طرز آشکارى مساله مهم‌تر يعنى نقش فرهنگ و باورهاى خرافى که يک پايه اصلى وضع کنونى و زمينگيرشدن توده‌هاست را ناديده گرفته است.
در اين اوضاع و احوال نيروهاى محافظه‌کار حاکميت نيز به سوى يک دوقطبى غيرمنعطف پولاريزه مى‌شوند. در يک سو نگرش ميليتاريستى با دغدغه آرمان‌هاى انقلابى که اکنون به شدت در ظل منافع اقتصادى رنگ مى‌بازد به بازسازى همان استراتژى که اول بار از سوى رقباى رفرميست آنان مطرح شده بود يعنى به فتح سنگر به سنگر مشغولند.
از ديگر سو جبهه روحانيان که خود دستخوش شکاف‌هاى داخلى "رجعت – نوسازى“ است، با جدى گرفتن خطر تهديدات بين‌المللى و اولويت دادن به حفظ آنچه که ام‌القرا مى‌خوانند از يکطرف در پى گريز از شرايط بحرانى بين‌المللى اند و از طرف ديگر در برابر غولى که مدتى است ازچراغ خارج شده و شايد تا ديروز آنان را تنها در حد گارد محافظ تلقى مى‌کردند در انديشه و بيمناکند.
در اين بين کسانى که به باور غالب مردم و افکار عمومى بين‌المللى در بسيارى از سياست‌ها و تبعات آن از ابتداى انقلاب تا جنگ و تبعات خسارت‌بارش نقش اصلى را داشته اما همواره خود را شماره ٢ تلقى مى‌نمودند نيز بار ديگر مترصدند تا با سود جستن از شرايط پيش‌آمده داخلى و بين‌المللى مجددا موقعيت ويژه خود را حفظ نموده و به‌زعم خود قدر بينند و بر صدر نشينند.
در چنين شرايطى جوانان پرشورى چون کيانوش سنجرى و امثال او در مسير زندان و ميدان مبارزه دائما در آمد و شد مى‌باشند و اين روند آنچنان تکرار و عادى شده که گويى ديگر بازداشت اين افراد حيرت و واکنش چندان نمى‌يابد. شايد در چنين وضعيت نگران‌کننده‌ای است که حاکميت مى‌تواند فاجعه‌اى چون جان دادن يک زندانى (يک اسير) همانند اکبر محمدى و فيض مهدوى را بى‌آنکه طوفانى در جامعه به‌پاکند از سر بگذارند. اما تا چه زمان اين شرايط دوام خواهد داشت، پرسشى است که پاسخ آن در گرو عزم توده‌هاست.

http://rozane1.blogfa.com