|
|
مهرداد لهراسبى، زندانى بازمانده از ١٨ تير ۷٨ را دريابيم
کيانوش سنجرى
در توضيح اين تراژدى همين بس که مهرداد ِ ما – که پيش از بازداشت جوان تهى دست و دست فروش کتاب بوده – در جريان اعتراضات دانشجويى تيرماه سال ١٣۷٨ در گوشه اى از دانشگاه تهران، همه ى خشم اش از حکومت را جمع مى کند در پاره سنگ ِ توى مشت اش، که به سمت گارد ضد شورش پليس نشانه رفته بود. و به اين ترتيب بود که او دستگير شد و به ديوارهاى سلول انفرادى بازداشتگاه امنيتى سپرده شد
١١ دسامبر ٢٠٠۵ نوشته بودم او پس از يک مرخصى کوتاه مدت به زندان اوين بازگشت و پس از بالا گرفتن جر و بحث اش با مدير وقت زندان، بر سر لج و لج بازى آقاى مدير، به زندان رجايى شهر کرج تبعيد شد.
و نيز ١١ آوريل ٢٠٠۶ نوشته بودم او که به سختى بيمار است، براى بيرون آمدن از زندان و بسترى شدن روى تخت بيمارستان، بايد ٢٠٠ ميليون تومان وثيقه به امانت بسپارد به دادگاه!
از تاريخ نخست بيش از ۹ ماه، و از تاريخ دوم بيش از ۵ ماه گذشته است اما مهرداد، اين جوان ِ براستى بىگناه هنوز لاى فراموشى زندان جا مانده و کسى نيست به دادش برسد.
يکى دو روز پيش، او تلفن زد و خواست بروم بالاى شهر، اعلاميه پخش کنم تا کسى پيدا شود و حاضر شود سندى در دادگاه به امانت بسپارد تا او بتواند از زندان بيرون بيايد و جسم ِ بيمارش را يکى دو ماه ببرد دوا و درمان کند.
نيست که دل اش ساده ست، هنوز در اين باور است که آن بالا بالا هاى شهر هستند هنوز آدم هايى که اگر بدانند جوان بى گناهى در زندان مانده، مى شتابند براى کمک به او. اما به او گفتم اگر هم قرار باشد با اين شيوه کسى پيدا شود براى کمک به او، بى شک خانه اش ته تهران است نه سر اش!
آنطرف ها کسى براى کسى دل نمى سوزاند، بيشتر دارند باز مى خواهند بيشتر داشته باشند، اينکه تو براى چه در زندان مانده اى، براى آنها پول نمى شود تا روى پول بخوابد! که اگر اينطور نبود، تو ۷ سال آزگار در زندان نمى ماندى!
مهرداد که به گفته ى خودش دارد در زندان پير و فرسوده مى شود، تا امروز ۷ سال و سه ماه است که در زندان جمهورى اسلامى محبوس مانده اما گوش حکومت بدهکار نبوده و نيست که نيست که او به راستى بى گناه بوده و نه نتها حق اش نبوده که تا اين مدت در زندان محبوس باشد بلکه ماجراى به زندان انداخته شدن اش تراژدى غم بارى ست که بى عدالتى و ندانم کارى دستگاه داورى مملکت را بيش از پيش نمايان مى سازد.
در توضيح اين تراژدى همين بس که مهرداد ِ ما – که پيش از بازداشت جوان تهى دست و دست فروش کتاب بوده – در جريان اعتراضات دانشجويى تيرماه سال ١٣۷٨ در گوشه اى از دانشگاه تهران، همه ى خشم اش از حکومت را جمع مى کند در پاره سنگ ِ توى مشت اش، که به سمت گارد ضد شورش پليس نشانه رفته بود. و به اين ترتيب بود که او دستگير شد و به ديوارهاى سلول انفرادى بازداشتگاه امنيتى سپرده شد، و پس از ساخته و پرداخته شدن ِ پرونده اش در وزارت اطلاعات، او در دادگاه انقلاب حاضر شد تا فقط ٢ دقيقه کافى باشد تا او به عنوان يکى از طراحان و عاملان اصلى آشوب هاى خيابانى معرفى شود!
و اينچنين بود که مهرداد لهراسبى نخست به اعدام محکوم شد، که البته در پى عفو ملوکانه ى رهبرى نظام، حکم اعدام با ٢ درجه تخفيف به ١۵ سال زندان کاهش يافت.
۴ ماه ديگر که بگذرد، مهرداد نيمى از مدت حبس اش را پشت سر خواهد گذاشت. او ۵ سال از اين مدت را در زندان اوين سپرى کرد، و ٢ سال و سه ماه است که به تبعيدگاه رجايى شهر کرج (گوهردشت سابق) منتقل شده است.
پس از سپرى کردن ٨۷ ماه زندان، حالا او قلب اش تير مى کشد، پاهاش درد مى کند، بى خوابى شبانه آمده به سراغ اش، قرص اعصاب مى خورد، زياد هم مى خورد تا بتواند در بند (يا همان به اصطلاح اندرزگاه) ٢ - که معروف است به "دارالقرآن"- در لابلاى آدم هايى با جرايمى مانند قتل و غارت دوام بياورد و دم فرو ببرد.
مهرداد مى گفت نمى داند چه مى خواهند از جان اش، که چرا دست از سرش بر نمى دارند، که حالا که جوانى اش را لاى ديوار ها له کرده اند، ديگر چه مى خواهند از جان اش؟ مگر تاوان پرتاب کردن چند تا پاره سنگ به طرف پليس چند سال زندان است؟ تا کى بايد آزار ببيند و دم فرو ببرد؟
او مى گفت حالا که موهاى سرش ريخته و پاهاش چلاغ شده و درون جسم اش پر شده از درد و مرض، باز هم دست از سرش بر نمى دارند که نمى دارند! خب راست مى گويد. رييس جمهور محترم و دولت مهرورز اش بشنوند اين حرف ها را، تا بجاى دل سوزاندن براى زندانيان زندان هاى امريکا، کمى هم به حال و روز زندانى هاى بيگناه کشور خودمان دل بسوزاند!
مهرداد مى گفت در تاييد بيمارى هاش و در تاييد احتياج اش به بسترى شدن در بيمارستان تاحالا چهار پنج بار از طرف پزشکى قانونى نامه ارسال شده به زندان، اما با اين وجود قوه قضاييه و سازمان زندان ها از دادن مرخصى براى درمان (مرخصى استعلاجى) به او سرباز زده اند که هيچ، بلکه با انتقال يا بهتر است بگوييم با تبعيد او به زندان رجايى شهر کرج، شرايط طاقت فرساترى را برايش فراهم آورده اند تا او هر چه بيشتر و بيشتر آزار ببيند و زجر بکشد.
شايد در اعتراض به وجود همين شرايط طاقت فرسا بود که فيض مهدوى ( که درخواست کرده بود به زندان اوين منتقل شود) وادار شد به اعتصاب غذا اقدام ورزد و همانطور که مى دانيم در اين راه جان اش گرفته شود.
و نيز هنوز اکبر محمدى به خاطرمان مانده است. او نيز – که يکى از بازماندگان اعتراضات دانشجويى تيرماه سال ۷٨ در زندان بود- از بيمارى هاى متعددى در رنج بود، و چون با وجود دچار بودن به بيمارى و احتياج به درمان در بيرون از زندان، او را به زندان باز گردانده بودند، به اعتصاب غذا پناه برد و در اين راه آنقدر ايستادگى کرد تا از پاى درآوردنش.
امروز مهرداد لهراسبى در همان شرايطى ست که اکبر بود و مهدوى. دريابيم اش!
ksanjari@gmail.com
ks61.blogspot.com
|
|
|