|
|
آن هايی كه پيش از ما “مقاله“ نوشتند، ونه شعر!
مطلبی درباره ام. ای. مونتانی: ١٥٣٣ - ١٥٩٢
عليشاد لربچه
مونتانی، نويسنده فرانسوی را، پدر مقاله نويسی در غرب، در ٤٥٠ سال پيش می نامند. او خالق ژانری ادبی-فلسفی بنام مقاله بود و با مجموعه “مقالاتش“ نه تنها ژانری جديد بلكه تحولی فكری از زمان عصرنو تا زمان حال را موجب شد
مونتانی، نويسنده فرانسوی را، پدر مقاله نويسی در غرب، در ٤٥٠ سال پيش می نامند. او خالق ژانری ادبی-فلسفی بنام مقاله بود و با مجموعه “مقالاتش“ نه تنها ژانری جديد بلكه تحولی فكری از زمان عصرنو تا زمان حال را موجب شد، گرچه درجايی گفته بود كه محتوای تمام مقالاتش، خود وی هست. فلسفه اومانيسم فرانسوی با نام مونتانی شروع شد و در كنار دكارت، او از پايه گذاران فلسفه جديد بود، گرچه بعضی از منتقدين او را “فيلسوفی غيرفلسفی“ نام گذاشتند. با وجود اينكه مقالاتش اغلب غيرسيستماتيك و اتوبيوگرافيك گونه هستند، ولی آنها حاوی سبك درخشان نويسنده گی وی ميباشند. اودرمقالاتش با سبكی آزاد، افكار خود را پيرامون موضوعاتی مانند: ادبيات، هنر، سياست، تربيت، دولت، جامعه، دين و يا مسايل روزمره چون: رفاقت، شكنجه و يا درمخالفت با تعقيب دگرانديشان بيان نمود. مهمترين موضوع آثارش، دفاع از شرف و حيثيت انسانی و آزادی دگرانديشی بود.
او تحمل دگرانديشان را بزرگترين صفت و تقوای دينی و اخلاقی ميدانست. مونتانی با فلسفه شك گرايی اش به مخالفت با مكتب مدرسين اسكولاستيك قرون وسطا پرداخت. خردگرايی و شكاكی او را بر اساس فلسفه رواقی، مخصوصا اپيكور ميدانند. او در مخالفت با زنجيرهای مذهبی و فئودالی به دفاع از آزادی شخصی پرداخت. مجموعه مقالاتش صد سال بعد يعنی در سال ١٦٧٦ از طرف واتيكان ممنوع شدند، و اين اقدام كليسايی موجب شد كه روشنفكران روشنگر بعدی، از آنزمان تا امروز به نقد و اهميت به آثارش بپردازند. يادداشتهای ادبی روزانه او نيز سند مهمی از سير تاريخ انديشه از اواخر دوره اومانيسم فرانسوی هستند. جمله معروف فلسفی اش به تقليد از پيرون، انديشمند يونانی، اين بود كه پرسيد: “ ما چه ميدانيم ؟“
مونتانی را ميتوان يك اخلاق شناس دانست تا يك اخلاقگرا. او بجای وصف اخلاق، اصول رفتار و كردار انسان را مورد توجه قرار داد و در عوض آموزش درسهای اخلاقی، به انسانشناسی پرداخت. مونتانی پايه گذار اخلاق شناسی فرانسوی نيز به شمار می آيد. موضوع آثارش اغلب انسان است، چون به نقل از او:“هر انسانی، آينه انسانيت جامعه است“. گروهی از اهل نظر آثار او را بخشی از تئوری و نظريه شناخت و يا فلسفه زندگی به حساب می آورند. مونتانی می نويسد كه وظيفه فلسفه آنست كه ذات و ماهيت انسان را روشن نمايد. اويكی از منتقدين فرهنگ زمان خود بود و به سياست استعماری و اشغالگرانه آنزمان اروپا در قاره تازه كشف شده آمريكا،اعتراض كرد و نابودی بوميان و سرخپوستان از طريق مهاجمين اسپانيايی را،بربريت ناميد.
آثار مونتانی، تكانی اجتماعی برای جنبش روشنگری فرانسه آنزمان گرديد. او خواست كه ميان اخلاق و فرهنگ باستان و عصر جديد پلی بزند و از انسان گرايی در مقابل سياست تفتيش عقايد كليسايی دفاع نمايد. مونتانی كوشيد با كمك فلسفه باستان يونان به مبارزه با اسكولاستيك مدرسين بنيادگرا بپردازد. صاحبنظران چپ، او را مبارزی مسالمت جو و روشنفكر نماينده منافع بورژوازی نوپا، در مقابل نظام فئودالی و مسيحيت مذهبی ميشمارند. مونتانی به شكل رئاليستی و واقعگرايانه به شرح زندگی فردگرايانه پرداخت و در آثارش به مبارزه با: اتوريته، دگماتيسم و جزم گرايی، و بنيادگرايی ارتجاعی ارتدكسی، پرداخت. كتاب چهار جلدی “مجموعه مقالات“ وی بيش از هزار صفحه است.
مونتانی همچون هراكليت ميگفت كه چون جهان ذهن و عين دائم در حال تغييرات است، بنابراين آن قابل شناخت نيست. اوادعای شناخت حقيقی جهان را ديوانگی روشنفكرانه ناميد و با تكيه بر نظرات فيلسوفی بنام سنكا گفت كه به فرهنگ گذشته و سنتی بايد با ديدی انتقادی نگريست. شك گرايی مونتانی نقطه عطفی در زمان عصر روشنگری شد. از جمله جنبه های فلسفه شك گرايان اين بود كه گفتند دانش و عمل انسان نسبی و غير پايدار ميباشد.اوهمچون طرفداران فلسفه رواقی ميگفت كه انسان نبايد از مرگ وحشت داشته باشد، چون ؛فلسفه يعنی مقدمات آشنايی با مرگ. او شناخت حقيقت مطلق و دلايل آفرينش جهان را غيرممكن دانست و خواهان جدايی عقل از ايمان گرديد و مكتب ايده آليسم را به شارلاتانی، حيله و فريب خلق الله! متهم نمود. او به عادلانه بودن ذاتی انسان، نيز متاسفانه شك داشت . مونتانی را ميتوان يكی از اجداد فلسفه وجود يا اگزيستنسياليسم دانست.
نام اصلی ميشل مونتانی (M.E. Montaigne 1533-1592)، ميشل ايكوام بود. او سياستمدار، حقوقدان، فيلسوف، و اومانيست بود. پدرش از تاجران شراب، ماهی و مواد رنگرزی زمان خود بود كه بدليل ثروت كافی، از طرف پادشاه فرانسه، لقب اشرافی گرفت و توانست قصری باشكوه بخرد. مادر مونتانی گويا از يهوديان مهاجر پرتقالی به فرانسه بود. به سبب رفاه خانوادگی، مونتانی بجای تربيت مذهبی كليسايی، يا نظامی و ناسيوناليستی، از تربيتی اومانيستی روشنفكری، برخوردار شد. اودر زندگی شاهد جنگهای مذهبی اواخر قرن ١٦ فرانسه شد. مقالات او را تصويری رنگين از زندگی اش بشمار می آورند.
يكی از آثار مشهور او خاطرات سفرهايش به آلمان، ايتاليا و سويس بود. مونتانی چند سالی نيز شهردار شهر بوردو در فرانسه شد، ولی دعوت هاينريش چهارم برای مقامی درباری را رد نمود و به كار نويسندگی و تئوريك در قصر خود پرداخت. ازجمله ديگر مبارزات او مخالفت با سازمانهای اجتماعی-سنتی مانند: ازدواج، كليسا، تاجگذاری و غيره بود. دليل آشتی مونتانی با موضوع مرگ را، حوادث ناگوار زمانش مانند: شيوع طاعون، وجود جنگ، آدم كشی و آتش سوزی، يا وقايع خصوصی زندگی اش مانند مرگ ٥ فرزند خردسال و بيماری سنگ كليه او ميدانند.
ميشل مونتانی، يكی ديگر از معلمان خودرا، سقراط ناميد. او پيش از روسو، خالق يكی از روشهای تعليم و تربيت در غرب بود. استفاده بيشمار او از نقل قولهای دوره باستان را، ميتوان آينه عقايد شخصی او دانست. پاسكال ولی از جمله مخالفان سرسخت مونتانی بود. او آثار مونتانی را ضد مسيحی و خودخواهانه ناميد. تاكید مونتانی روی آزادی فرد، اين سوء تفاهم را بوجود آورد كه عده ای او را به جنون خودبينی و خودپرستی متهم كنند. انديشمندان انگليسی، مخصوصا فرانس بيكن و شكسپير، از تحسين كنندگان آثار مونتانی بودند. بحث های مونتانی پيرامون مقوله های زندگی و پيری، باعث تحسين باكون شد.
از جمله ديگر طرفداران مقاله نويسی مونتانی، ميتوان از : ولتر، روسو، ژيد و نيچه نام برد. نيچه ميگفت كه برای تحمل جهان انسان بايد با مونتانی دمخور و همخانه گردد، و بحث های مونتانی پيرامون مرگ، موجب علاقه انسان به ادامه زندگی ميشوند، چون او به خواننده درس مقاومت برای ادامه زندگی ميدهد. نيچه خود را از جمله خويشاوندان فكری مونتانی دانست و او را همچون شوپنهاور، از آموزگاران كبير انسان غربی دانسته و صداقت او را قابل تحسين شمرد. استفان تسوايك، مونتانی را يكی از پيشاهنگان مدرنيته و دانش نو دانست كه در مفابل تاريك انديشی زمان خود قد علم كرده بود و گوته هم گويا از قلم و عقايد مونتانی به شگفت آمده بود.
تماس : falsaf@web.de
|
|
|