ادبيات سرگردانى روشنفكران تكنوكرات
سال بيلو (٢٠٠۵ -١۹١۵) Saul Bellow

رمان: مهاجرين، روشنفكران و اقليت ها

ع. سلطانى (برلين)

منقدين چپ غالب آثار او را واقعگرايانه، اجتماعى و انتقادى، به حساب مى آورند. اودر آثارش با اعتقاد به حيثيت و شرف انسانى، احترامى خاص براى آسيب ديدگان اجتماعى قائل است. او را ميتوان جامعه شناس ادبى تيزهوش قشر روشنفكر آمريكا دانست

بيلو، نويسنده يهودى تبار آمريكايى و دريافت كننده جايزه نوبل سال ١۹۷۶ به نقل از منقدين چپ، ازموضعى انسانگرايانه، ولى بورژوازى به شرح روانشناسانه اقشارى از روشنفكران تكنوكرات طبقه متوسط و محله هاى يهودى نشين آمريكا پرداخت، كه در جستجوى معنى و هدف زندگى درجهان از خود بيگانه و مدرن صنعتى شده، هستند. اشاره ادبى او به تحصيلكرده هاى تكنوكراتى است كه غالبا رشته تحصيلى شان كمكى به حل بحرانهاى فردى و اجتماعى شان نميكند. مورخين ادبيات، بيلو را يكى از اعضاى كاروان و سنت نويسندگان يهودى تبارى همچون، نورمان مايلر، برنارد مالمود، فيليپ روت و اسحاق سينگر ميدانند.
بيلو ١۴ سال بعد از جان اشتاين بك، جايزه نوبل را از آن خود نمود. در دوره اى كه غالب نويسندگان آمريكا به دنبال سبكهاى مدرن و پسامدرن بودند، او راه سنت كلاسيك رمان نويسى را ادامه داد. بيلو را ميتوان مشهورترين رمان نويس دهه ۵٠ و ۶٠ آمريكا دانست و گرچه آنزمان سبك رمان نويسى جويس همه جا غالب بود، او به ادامه راه استادانى مانند بالزاك و داستايوسكى درادبيات آمريكا پرداخت.
درحاليكه امروزه همه ازپايان و مرگ رمان سخن ميگويند، افرادى مانند بيلو ميتوانند به قول خوانندگان، موفقيت آميز به راه رمان نويسى ادامه دهند. او يكى از رهبران ادبى رمان بعد از جنگ جهانى دوم شد و ميگفت كه رمان وسيله اى است براى هدفى والاتر يعنى كشف حقيقت و شناخت. بعضى آثارآغازين او را زير تاثير كافكا ميدانند. اوهمچون مارك تواين غالبا از تقابل و تصادف فرهنگها دريك جامعه نوشت. مقايسه او امروزه با مارك تواين مهمترين تحسينى است كه از آثار او در جو ادبى آمريكا ميشود. بعدها ادعا گرديد كه او از نظر شرح فقر به مارك تواين و ازنظر احترام به آزاديخواهى، شاگرد ويتمن است. گروهى با اشاره به تئودور درايسر، او را از رهپيمايان مكاتب رئاليستى و ناتوراليستى عصرجديد ميدانند. بيلو به شرح زندگى پيچيده و گاهى روان بيمار و درونى روشنفكر آمريكايى ميپردازد كه دچار ازخود بيگانگى گرديده است.
منقدين چپ غالب آثار او را واقعگرايانه، اجتماعى و انتقادى، به حساب مى آورند. اودر آثارش با اعتقاد به حيثيت و شرف انسانى، احترامى خاص براى آسيب ديدگان اجتماعى قائل است. او را ميتوان جامعه شناس ادبى تيزهوش قشر روشنفكر آمريكا دانست. از جمله دلايل كميته نوبل از جمله دلايل خود را براى اعطاى جايزه فوق به وى اين گونه نوشت: در آُثار بيلو كوشش براى تفاهم انسانها و تجزيه و تحليل لطيف و ظريف فرهنگ امروزى كشورهاى جند مليتى،گرديده است. بيلو ميگفت كه اگر ما همزيستى مسالمت آميز با هم نوعان را پذيرفته باشيم، نياز به ادبيات و هنر آرامش بخش داريم، آرامشى در جهان پر هرج و مرج، آرامشى كه گرچه همچون لحظه عبادت است، ولى چشمى به هجوم مرغ توفان دارد. او در رابطه با دريافت نوبل گفت كه كودك درونش لذت برد و عالم كهنسال قلبش به شك و پرسش افتاد. بعضى از منتقدين ادبى آنزمان به او گوشزد كردند كه همچون ساير روشنفكران آمريكايى دچار بدبينى فرهنگى نشود و مثل خاخام هاى روحانى يهودى فقط به دادن درس اخلاق خود را مشغول نمايد.
دربحث تجددخواهى ادبى درباره بيلو گفته شد كه او نه پسامدرن و نه ضد مدرن بلكه غيرمدرن است. دشمنى او با جنبش ادبى آوانگارد و انتقادش از ليبراليسم در زندگى، از موضعى سنت گرايانه موجب اين قضاوت پيرامون وى گرديد. منتقدين او مدعى هستند كه بيلو با پيامى ارتجاعى- سنتى و بدون تمايل به تغييرات اساسى، خواهان راههاى نجات در زندگى شد و او به جاى كوشش براى تغيير و تحول اجتماعى، بافرهنگ غرب و دشمنان زندگى كنار آمد. و غالبا رمانهايش را با ميزگرد بحث و جلسه اى، مقايسه ميكنند كه نويسنده با پيامى انساندوستانه در صف حاكمان جاخوش كرده است. هوادارى راستگرايان و شوينيستهاى آمريكايى از آثار او موجب فروش بيشتر كتابهايش بعداز پايان جنگ شد. او مخالف جريانات ادبى مدرن زمان خود درآمريكا بود. بيلو درسايه درخت تنومندى به آفرينش آثارى جاودانى پرداخت كه مورد علاقه و باب سليقه هر اهل كتابى نيستند.
آثار او را ميتوان انتقادى دانست از زوال فرد درجامعه صنعتى و مدرن شهرهاى بزرگ. قهرمانان آثارش چون نميتوانند با واقعيات تلخ سرمايه دارى كنار بيايند، دچار احساس بى وطنى و بيگانگى در واقعيات زندگى روزمره آمريكايى ميشوند. بعضى ديگر از شخصيت هاى آثارش دچار قضاوت و پيشداورى مذهبى و راسيستى ميشوند. بيلو مدعى بود كه انساندوستى و سبك زندگى براثر هجوم صنعت و ماشين نابود شده اند. او با اشاره به مشكلات روزانه و مسائل محيط زيست مدعى است كه هومانيسم، قديمى شده و فقط در خاطرات بجا مانده است. پوچى و بى معنى بودن زندگى انسان غربى نيز يكى از موضوعات رمانهايش بود. قهرمانان كتابهايش غالبا اسير شرايط غيرانسانى محيط اطراف خود بوده و دچار كمبود رابطه با همنوعان هستند. اواشاره به بدبينى و ياس انسانى درمقابل هجوم تمدن غربى زمان خود مينمايد و ميكوشد با سبك خاصى اعتراض اجتماعى را با طنز مطرح كند. او به شهرهاى بزرگى درآمريكا اشاره مينمايد كه تنها اميد جوانان بيكار آن پيوستن آنها به ارتش براى جنگ است. بيلو وارد جهانى شده بود كه زير تاثير: هيتلر، فاجعه هيروشيما، تئورى هاى فرويد و فرانس فانون به تكان آمده بود و او همچون يك خاخام يهودى ميكوشيد تا اين جهان ناپايدار را شرح دهد. او سعى نمود تا در آثارش از عناصر رمان روايتى مدرن استفاده نمايد.
بيلو غيراز روشنفكران، به شرح محلات مهاجرين و يهوديان طبقه متوسط آمريكا پرداخت. شرح يهوديان نسل اول و دومى كه درآمريكا احساس بى وطنى مينمايند و دچار فقر هستند. شخصيتهاى رمانهايش غالبا يهوديان شهرهاى بزرگ آمريكا هستند. اوبه شرح يهوديانى ميپردازد كه آنزمان در محلات فقيرنشين شهر شيكاگو دلال و قاچاقچى در بازار سياه هستند. اوغيراز اقليت يهودى درآثارش به شرح موضوعات و سرنوشت انسان در جهان صنعتى شهرهاى بزرگ ميپردازد. بعضى از منقدين آثار او را ضد روشنفكرى ميدانند، خصوصا ضد روشنفكران تخصيلكرده يهودى.
سال بيلو درسال ١۹١۵ درخانواده اى يهودى دركانادا بدنيا آمد و لى در سه سالگى همراه والدينش به آمريكا مهاجرت نمود. پدرش يك بازرگان روس بود. او در دانشگاه به تحصيل جامعه شناسى، ادبيات و انسانشناسى پرداخت و سالها استاد جامعه شناسى در دانشگاههاى آمريكا بود.
بيلو را ميتوان نويسنده اى با استعدادهاى همه جانبه ناميد كه با گنجينه اى عظيم از واژه ها، موضوعات اجتماعى را نيز بسيار جدى ميگيرد. او از زبان شيك و آكادميك روشنفكران و زبان عاميانه و كوچه و بازارى كارگران با عناصرى از طنز، شوق و بشاشيت و سرزبانى يهوديان فقير آس و پاس آنزمان خيابانهاى شيكاگو استفاده ميكرد. بيلو از قهرمانان روشنفكرى ميگويد كه با تكيه بر فرهنگ و تفكر قوى غربى، جوياى راه حلى براى مشكلات زندگى شان هستند. رمانهاى او غالبا حاوى عناصر ماجراجويى، گفتمانى و ايده اى هستند.
آثار او شامل: رمان، داستان كوتاه، درام و مقاله هستند. سه رمان مشهور او: ماجراهاى مارس، فرشته رحمت باران، و اشرافى دوك، هستند. ساير آثار او: قربانى، دكان زندگى، آقاى زاملر، با پا توى آبدانى، مرد معلق، ميراث و هديه، و ماه دسامبر استاد، نام دارند. در غالب آثار او فرد در جستجوى خود است و در رمان اشرافى دوك، كه در سال ١۹۶۴ نوشته شده يك روشنفكر كه استاد فلسفه و تاريخ نيز است به دلايل مشكلات زناشويى نامه هاى ناتمامى به مشاهير جهان حتى به خدا مينويسد و در جريان نوشتن اينگونه نامه هاى فرستاده نشده، او به رابطه خودبا جهان و جامعه پى ميبرد و گرچه داراى چهارچوب فكرى علمى و منطقى است ولى درنظام ادارى سرمايه دارى دچارمشكل و سرگردانى ميشود. موضوع تمام آثار او را ميتوان يا “انسان معلق“ دانست و يا انسانهاى جوانى كه تنها آرزوى شغلى شان سرباز شدن است و حتا در يك هستى شهروندى در دمكراسى، اسير بند و زنجير ارتش و نظام اطاعت كوركورانه آن ميباشد.