بورخس نويسنده بدون رمان
آذر سلطانى

برگرفته از پايگاه ادبى هنرى خزه


او پايه‌گذار ادبيات مدرن آرژانتين نيز است. بورخس در سال ١۹٢١ بعد از برگشت به وطن، پايه‌گذار سوررئاليسم خاص وطن خود گرديد. او يايه‌گذار فوتوريسم اسپانيايى در مادريد نيز بود. صاحبنظران، بورخس را يكى از آغازگران ادبيات پست مدرن و مكتب رئاليسم جادويى آمريكاى لاتين مي‌دانند. در زبان انگليسى سبكى وجود دارد به نام بورخسى كه واژه ادبى كافكايى را براى خواننده تداعى می‌كند

گرچه بورخس، نويسنده آرژانتينى صدها شعر سرود، داستان نوشت و مقاله منتشر كرد، ولى او رمانى ننوشت. بورخس را مي‌توان يكى ازنويسندگان جهان سوم بشمارآورد. او براى ادبيات كشورش همچون يك بزرگ علوى براى ما است. بورخس چون هومر نيمى از عمر طويل خود را كور و نابينا بود. او در جوانى زير تاثير ادبيات انگليسى واقع گرديد، چون مادربزرگ‌اش تبعه انگليس بود. از نظر سياسى بورخس ضدفاشيسم و مخالف حكومت پرون در كشورش بود، او ضد مبارزه مسلحانه در آمريكاى لاتين به رهبرى چگوارا نيز بود. شايد به اين دليل سوسياليست‌ها او را نويسنده‌اى راستگرا مي‌دانستند. منتقدين مي‌گويند، گرچه بورخس ناسيوناليست نبود، ولى به دمكراسى هم باور نداشت. بورخس خود مدعى بودكه درجوانى مدتى آنارشيست و پاسيفيست بود و در تمجيد از انقلاب اكتبر در شوروى شعر سروده و در مجلات آنزمان منتشر نموده است.
دوستداران بورخس با اظهار تاسف مي‌گويند، او از جمله نويسندگان مهم جهانى است كه همچون جويس و پروست جايزه نوبل ادبيات را دريافت نكرد. خانم ماريا قدامه، بيوه او، به مناسبت صدمين سال تولدش در مصاحبه‌اى گفت: در حال حاضر ١۴ محقق قصد نوشتن بيوگرافى بورخس را دارند، ٨ نفر از آنها با ما تماس گرفته‌اند، ولى فقط يكى از آن پروژه‌ها را ميتوان جدى و جالب بحساب آورد. اين هم از جمله نقش‌هاى مهم بيوه‌ها در ادبيات است.
درتاريخ رسانه‌هاى جمعى هيچ نويسنده‌اى به قدر بورخس مورد مصاحبه قرار نگرفت. به نظر صاحبنظران، بورخس تبحر خاصى در دستكارى و دست انداختن مصاحبه‌گران داشت. او به سبب يك بيمارى ارثى خانوادگى، حدود نيمى از عمر خود را در كورى و نابينايى بسر برد، به اين دليل تا شصت سالگى نزد مادرش زيست. درباره بورخس گفته مي‌شود كه گرچه تمام عمر عاشق بود ولى هيچگاه شعر و داستانى عاشقانه ننوشت. در سال ١۹۷٠ در يك همه‌پرسى آزمايشى براى دريافت جايزه نوبل، او بيش از سولژنيسين برنده جايزه نوبل، راى آورد.
بورخس درسال ١٨۹۹ در آرژانتين بدنيا آمد و در سال ١۹٨۶ درسويس درگذشت. او از خانواده‌اى مرفه وتحصيل كرده بود. پدرش استاد روانشناسى دانشگاه و وكيل دادگاه بود. به دليل انگليسى بودن مادربزرگ، بورخس زبان انگليسى را مناسب‌ترين زبان براى سرودن شعر می‌دانست. او از ١۵ سالگى در اروپا به تحصيل پرداخته بود. در سال ١۹۵۵ بعد از اينكه گروهى از نظاميان عليه ديكتاتورى پرون كودتا كردند، او مدتى رئيس كتابخانه ملى پايتخت كشورش بود. بورخس يكى ازمهمترين نويسندگان قرن بيستم است كه روى ادبيات مدرن كشورهاى اسپانيايى زبان در آمريكاى جنوبى تاثير بزرگى گذاشت. او پايه‌گذار ادبيات مدرن آرژانتين نيز است. بورخس در سال ١۹٢١ بعد از برگشت به وطن، پايه‌گذار سوررئاليسم خاص وطن خود گرديد. او يايه‌گذار فوتوريسم اسپانيايى در مادريد نيز بود. صاحبنظران، بورخس را يكى از آغازگران ادبيات پست مدرن و مكتب رئاليسم جادويى آمريكاى لاتين مي‌دانند. در زبان انگليسى سبكى وجود دارد به نام بورخسى كه واژه ادبى كافكايى را براى خواننده تداعى می‌كند.
بورخس درجوانى درمقاله‌اى با عنوان: نويسندگى و جادو، بوتيقاى داستانسرايى مدرن را مطرح كرد. او در اين مقاله می‌نويسد، ادبيات تصوير واقعيت نيست، بلكه كوششى جهت رضايت و كنجكاوى خواننده است. بنظر بورخس، ادبيات هميشه خصوصى و اتوبيوگرافيك است. او می‌گويد، مشغوليت با ادبيات به او احساس رضايت و خوشبختى مي‌داد. بورخس به تقليد از هزار، شاعر باستان، می‌نويسد، شعر نبايد طولانى باشد و به نقل از ادگار آلن پو توصيه مي‌كرد كه يك شعر مدرن نبايد طويل تراز ١۵ سطر باشد. اوكتاويا پاز در مقاله‌اى درباره بورخس نوشت كه، او سعى كرد در تمام زمينه‌ها آدمى ميانه رو و متعادل باشد.
محققين، بورخس را از نظر فلسفى زير تاثير فلسفه كلاسيك ايده‌آليست انگليس می‌دانند. بورخس مدعى بود كه آثار: جان لاك، هابز، هيوم، بركلى، اسپينوزا، لايبنيتس را مطالعه كرده است. او می‌گفت، نويسنده، هنرمندى است كه درهرج ومرج جهان و محيط اطراف خود، با كمك ايده‌آل‌هايش می‌خواهد نظمى به جهان انسان و فرد بدهد. نويسنده، گر چه اسير تاريخ و شرايط ملى كشور خود است، ولى او با كمك نيرو و اراده فردى مي‌تواند جهان خاص خود را بسازد.
بورخس می‌نويسد، قبل از اينكه در سال ١۹۶٢ در آمريكا با يك فيزيكدان ايرانى بنام فريد هوش‌فر آشنا شود!، او با ادبيات، عرفان و فرهنگ ايرانى، ازجمله با زردشت، فريدالدين عطار و كتاب هزارويكشب، آشنا بود. بورخس دوستدار فرهنگ شرقى از جمله: ايرانى، هندى، عربى، و يهودى نيز بود. او می‌گويد، معشوقه‌هايش، ادبيات، فلسفه و اخلاق هستند.
بورخس، غير از كتاب شعر و داستان كوتاه، چند مجموعه مقالات نيز منتشر كرد. از جمله آثار او: تاريخ ابديت، هزارتو، آلف، كتابخانه شخصى، پرچم سياه، باغ كوره راه‌ها، تفتيش عقايد و تحسين سايه هستند. او در كشورهاى انگليس،فرانسه، و آمريكا، قبل از كشور خود مشهور شد. بورخس در سال ١۹۶١ همراه ساموئل بكت، موفق به دريافت جايزه ادبى ناشرين اروپايى گرديد. او از جوانى به ترجمه آثار: كافكا، فاكنر، آندره ژيد، و ويرجينيا ولف پرداخت. بورخس، هنرى جيمس، كنراد، آلن پو و كافكا را معلمين ادبى، و بودا، شوپنهاور، و عطار را از معلمين فلسفى خود مي‌دانست. درك و مشهوريت بورخس در ايران شايد بدين سبب باشد؟