|
|
درود بر گردآوران ادبيات مردم!
هردر؛
Herder , 1744 – 1803
لالى امبلى
او مثل غالب روشنفكران آلمانى زمان خود، مرحله راديكال انقلاب فرانسه را رد مىنمود. و با تكيه بر ايدهآلهاى يونان باستان، مهمترين معيار انسان بودن را، انسانيت او دانست. هردر، غير از تقاضاى پيشرفت اجتماعى، صلح را براى نسل بشر غيرقابل اجتناب ميدانست. مورخين چپ مينويسند كه “هردر“ گرچه متفكرى است مذهبى، ولى وى از موضع ضد جامعه فئودالى و ضد نارسايىهاى سياسى، دست به افشاگرى زد
هردر، نويسنده، فيلسوف زبان و تاريخ در آلمان، با عشق به گردآورى: ادبيات شفاهى، عاميانه، مردمى، و فرهنگ فولكلورى، ميگفت كه جاى ادبيات، همچون آثار جاودانى هومر، در كتابخانه و كتابفروشى نيست، بلكه در قلب و گوش مردم است. او فرهنگ فولكلورى شفاهى را “صداى مردم در ادبيات“ ناميد و خواهان يك جهانوطنى ميهنپرستانه دمكراتيك در كوششهاى روشنگرانه شد. نظرات او پيرامون: زبان، طبيعت، و تاريخ، بعدها تأثير مهمى روى افكار جنبش رمانتيك ازخود بجا گذاشت. اويكى از نظريهپردازان جنبش “توفان و خشم“؛ يعنى جنبش شورش ادبى جوانان، در ادبيات كلاسيك آلمان بود.
وى با عشق به جمعآورى سيستماتيك ادبيات و فرهنگ در زمان خود، ميگفت كه كيفيت آنان بدتر از ادبيات مدرن نيست. و براى نخستين بار به انتشار “گلچينى ازادبيات خلقها و جهان“ پرداخت، ادبيات شفاهى كه قرنها درسايه ادبيات كلاسيك و “عروضى“ قرارگرفته بودند. هردر، بين ادبيات هنرى و ادبيات طبيعى، فرق قائل شد. ادبيات طبيعى در نظر او آينه احساسات خلق – و ادبيات هنرى، محصول قوانين بوطيقايى اهل ادب هستند. و با اشاره به حقيقت بودن ترانههاى مردمى، آنان را بخشى از حقيقت فرهنگى دانست. وى ميگفت روشنفكر و خواننده بايد صفات خاص فرهنگ هر خلقى را با احترام بپذيرد.
هردر با اشاره به سنت عصر روشنگرى، روشنفكر را معلم اخلاق ميدانست وبا انتقاد و تسويه حساب با تئورىهاى كلاسيك يونان باستان، خلاف سليقه محافل فرهنگى حاكمان و دربار، وارد فعاليتهاى اجتماعى گرديد. و ميگفت كه انسان از نظر طبيعى با كمك زبان به موجودى انديشمند تبديل شده است و با كمك زبان: احساس، معنى، و عقل انسانى، به وحدتى برادرانه ميرسند. او زبان را تنها رسانه شناخت جهان براى انسان دانست. اين ادعاى او موجب آغاز تحقيق زبان در قرن ١۹ گرديد. و در قرن بيست، فلسفه تجزيه و تحليل – و فلسفه ساختارگرايى، فلسفه زبان هردر را براى شناخت جهان مورد مركز توجهات خود قرار دادند. هردر ميگفت كه فيلسوف نبايد بلندگوى قشرحاكم، بلكه نماينده فرهنگى و فكرى قشر روشنفكران باشد. براى او ديگر تحسين و تشويق اشراف مهم نبود بلكه نظر انتقادى همفكران درجامعه فرهنگى كه محدود به قشر و گروهى نبودند، مهم بود. او ايده تحولات تاريخى را در ادبيات مىجست و نقش منتقدين ادبى را مهمترين نقش ميان ساير روشنگران دانست. او، عقلگرايى انسان را به سبب قوانين منطقى طبيعت ميدانست، چون انسان نيز در نظر او بخشى از طبيعت است.
هردر ازطريق كانت با روسو كه گفته بود تمام انسانها از نظر طبيعى قادر به دسترسى به شناخت هستند، آشنا شد. غير از روسو، كانت، هامام، لسينگ، نيز روى روشنگرى او تأثير گذاشتند. وى درفرانسه شخصا با ديدرو و محفل دائرتالمعارفنويسان آشنا شده بود.ازنظر ادبى او زير تأثير لسينگ و نينكلمن است و با اشاره به گوته، گفته بود كه بايد در ارزشگذارى نسبت به آثار شكسپير تجديد نظر نمود. فلسفه تاريخ هردر باتكيه بر اسپينوزا، گرچه داراى عناصر مادهگرايى و جدلى است ولى در نهايت ايدهآليستى بجا ماند. او ضد فلسفه ذهنى فيشته و استتيك فرماليسم كانت گرديد.انتقاد او از كانت باعث شد كه در ميان روشنفكران آنزمان طرد و تنها گردد و چون نظراتش نتوانستند درفلسفه سيستماتيك جايى بيابند، او اغلب به تكرار افكار فلسفى پيشين خود مىپرداخت. او تئورى شناخت عينى و ذهنى كانت را بىاساس دانسته و به طرح آندو در يك “مفهوم طبيعى“ پرداخت. از اين طريق او يكى از پايهگذاران رمانتيك نيز بهشمار مىآيد؛ رمانتيكى كه بر ايدهآليسم آلمانى بنا شده بود.
هردر، تاريخ بشر را جريان و پروسهاى زنده ميدانست، پروسهاى كه در طول آن، انسان به بلوغ فكرى ميرسد. يكى از كشفهاى مهم عصر روشنگرى اين بود كه سير تاريخ را محكوم به پيشرفت و ترقى بهحساب مىآورد. تصور هردر از ترقى انسان، نه تنها در ماهيت ماترياليستى است، بلكه روشنگرانه نيز ميباشد، گرچه او مثل غالب روشنفكران آلمانى زمان خود، مرحله راديكال انقلاب فرانسه را رد مىنمود. و با تكيه بر ايدهآلهاى يونان باستان، مهمترين معيار انسان بودن را، انسانيت او دانست. هردر، غير از تقاضاى پيشرفت اجتماعى، صلح را براى نسل بشر غيرقابل اجتناب ميدانست. مورخين چپ مينويسند كه “هردر“ گرچه متفكرى است مذهبى، ولى وى از موضع ضد جامعه فئودالى و ضد نارسايىهاى سياسى، دست به افشاگرى زد. او نه تنها خواهان حق تعيين سرنوشت خلقهاى مختلف جامعه بود، بلكه درصورت نياز، جنبش انقلابى را قانونى بهحساب مى آورد. هردر پايهگذار اصول فلسفه تاريخ بشر نيز است. بعدها تاريخ گرايى رمانتيك و علاقه به سدههاى ميانه، با كمك نظرات او رونق گرفت. و هگل و ماركس مجبور شدند با رمانتيكهاى هوادار او به مبارزه بپردازند.
از جمله آثار هردر: پيرامون ادبيات جديد آلمان. جنگلهاى انتقادى، بحثى پيرامون آغاز زبان، صداى خلقها در ترانههاى مردمى، ايدههايى پيرامون تاريخ انسانيت، درباره اشعار خلقهاى قديم، پيرامون ادب و هنر آلمانى، نظراتى درباره فلسفه و تاريخ بشر، نامههايى براى تقاضاى انساندوستى، سيد يا بازتوليد حماسه قرون وسطايى از اسپانيا. مجموعه آثار ۴۵ جلدى هردر بين سالهاى ١٨٠٣ و ١۷۴۴ درآلمان منتشر شدند.
پيرامون بيوگرافى او ميتوان گفت كه يوهان گاتفريد هردر- بين سالهاى ١۷۴۴ تا ١٨٠٣ درآلمان زندگى نمود. او غير از ادبيات كلاسيك يونان كهن و ادبيات جديد آنزمان آلمان، در دانشگاه به تحصيل: ادبيات، فلسفه، و الاهيات پرداخت و در شهر فرهنگى وايمار در شرق آلمان، با كمك گوته شغلى در دربار حاكم آنزمان يافت. امروزه هردر را يكى از فيلسوفان زبان در اروپا بهشمار مى آورند.
gouli@noavar.com
|
|
|