|
|
زندگی در برابر زندگی
سيامک قلی زاده
وعده ای برای حراست کردن. نذری برای انتقام
خون و اسلحه. مرگ و زندگی. خوشی و دشمنی. اصول يک فيلم زيبای آمريکايی از يک کارگردان بزرگ انگليسی تبار. کارگردانی که هميشه دوست داره بيننده رو تا آخرين لحظه ميخکوب فيلم کنه. کارگردانی که تو کارنامه خودش فيلم های بزرگی همچون جاسوس بازی، دشمن ملت، پولها کجاست، روزهای تندرو ... رو در کارنامه خود دارد. تونی اسکات در اين فيلم به مانند بسياری از فيلمهايی که ساخته است از يک نوع فيلم برداری استفاده کرده است. صحنه هايی که به سرعت از پشت هم می گذرد و صورت قهرمانان فيلم را نشان می دهد و گذشته و حال و آينده را به تصوير می کشد. اين حالت فيلم برداری نيز در فيلم جاسوس بازی کاملا مشهود است. تونی اسکات در اين فيلم قصد دارد تا خشونت، عطوفت و حس انتقام جويی را در بيننده القا کند. کاری که در اواسط فيلم هم جالب و هم زياد شده به آن پرداخت. قطع انگشتان و انفجار سالن دنس. اما در کل فيلم يک نمايش درام اکشن است که به خاطر هيجان آن بيننده تا آخر فيلم را دنبال می کند.
بی ترديد دنزل واشينگتن را چه قبل از فيلم روز تعليم که اسکار بهترين بازيگر را برای او به ارمغان آورد و چه بعد از آن بايد از صاحب سبک ترين بازيگران عالم سينما به حساب آورد . چهره نسبتا خشن او گاه آنچنان رئوف و مهربان جلوه ميکند که ناخودآگاه جای او را در ميان رمانس های کلاسيک سينما خالی ميبينيم . او در اين فيلم بخوبی مرز ميان عشق و وظيفه را طی ميکند . به نظر ميرسد دنزل واشينگتن اگر مراقب تنوع نقش و کليشه مردی با اسلحه باشد قدرت آن را دارد تا در آينده قدر و قيمت بيشتری را تصاحب کند . کريسی از سازمان سيا آمريکا ماموريت پيدا می کند تا محافظ خانوادگی يک کارخانه دار آمريکايی در مکزيک شود. کريسی در برخورد اوليه با کودک دچار مشکل می شود. کودک از گذشته و زندگی وی می پرسد. و در همين جاست که بين او و کودک فاصله ايجاد می شود.
واشينگتن در اين فيلم توانست به خوبی نقش يک پدر و يک دوست را به خوبی ايفا کند و برای انتقام کودک کسی قادر نبود جلوی او را بگيرد.
اما کريستوفر والکن (ری بون) متولد 1943 می باشد وی در فيلمهايی همچون جوليوس سزار(2002) ، هتل نيو روز، خط مرگ، شکارچی گوزن ايفای نقش کرده است. اما با آن همه سابقه در اين فيلم به نظر گنگ و گيج است و همچون وصله ای ناجور در صحنه هايی که حضور دارد به چشم فرو ميرود او ديگر هيچ شباهتی به جوان روان پريش و رولت باز شکارچی گوزن ندارد. هر چند نقش کوتاهی در فيلم دارد اما در همين مدت کوتاه نتوانست چون گذشته بيننده را جذب تلويزيون کند. ری بون نقش يک افسر پليس بين الملل را دارد که به کريسی کمک می کند تا کسانی که پيتا را دزديده اند به قتل برساند.
پس از واشنگتن ، داکوتا فانينگ که بسيار وحشتزده و عالی نقشش را تصاحب کرده است . اين بازيگر کوچولو و مستعد سينما که سال 1994 (23 فوريه) به دنيا آمده. حتی در مصاحبه هايش هم تماشاگران سينما را غافلگير ميکند . با وجود سن کم -داکوتا مثل آدمهای بزرگ و منطقی رفتار می کند و تمام فيلمسازانی که تا به حال با او کار کرده اند از وی به عنوان يک بازيگر بسيار با انضباط و دقيق ياد می کنند. شايد همين دليل است که اکثر تهيه کنندگان دوست دارند با او کار کنند و از سال 2001 که وارد فعاليتهای سينمايی شد تا به حال در 17 فيلم ظاهر شده است.
بازی در نقش مقابل شون پن در «من سام هستم » نام او را در سطح وسيعی مطرح کرد . سال 2003 برای داکوتا سال بزرگ و تعيين کننده ای بود . او در فيلم «گربه ای در کلاه » در کنار مايک مه يرز ظاهر شد که قصه اش را از يک کتاب بسيار معروف گرفته است.اين بازيگر با وجود سن کم و تجربه کوتاه مدت خود در سينما در کنار تعداد زيادی از بازيگران بزرگ سينما بازی کرده است. بعد از رابرت دنيرو در «قايم باشک» و «مردی آتش» در کنار دنزل واشينگتنون همچنين نقش مقابل تام کروز را در «جنگ دنياها» بازی کرد.
در نهايت اين فيلم در رده بندی جهانی و ميانگين آن درجه A- را به خود اختصاص داده است.
خلاصه داستان :
جان گيرزی (دنزل واشينگتن) در مکزيکوسيتی به عنوان محافظ دختر کوچک يکی از مقامات فرمانداری شهر مشغول به کار است اما طی حمله ای سازمان يافته در حاليکه او تا سرحد مرگ زخمی شده دخترک ربوده و ربايندگان در ازای آزادی او تقاضای ۱۰ ميليون دلار پول نقد ميکنند.
با ناکام ماندن جريان تحويل مبلغ خواسته شده ربايندگان تهديد به قتل کودک (داکوتافالينگ) ميکنند .همزمان گيرزی از بستر نقاهت برخاسته و در اقدامی يک تنه به دنبال يافتن سر نخی از او به جنگ باند عريض و طويلی ميرود که ريشه های آن در ميان مقامات بالای فرمانداری و خانواده خود کودک است.
سرانجام گيرزی به يک قدمی کودک و ربايندگان ميرسد اما تنها شرط زنده ماندن و تحويل دخترک جان خود گيرزی است
|
|
|