|
|
نجيب محفوظ، پيش از مرگ!
تهيه از: آ-ب
نجيب محفوظ، بزرگترين دشمن هنر را تقليد و كپى كردن چشم بسته ميدانست. او ميگفت كه آزادى درجامعه موجب شكوفايى علم و فرهنگ و آموزش ميشود. به نظر او ادبيات بايد مسايل اجتماعى را براى خواننده بهصورت هنرى و جذاب درآورد، چون هنر و ادبيات موجب جلاى شخصيت انسان، رضايت روحى، صداقت و صفاى قلبى، ميشوند. به عقيده او فرهنگ اغلب كشورهاى شرق، چنان قوى و زيباست كه آنها نبايد ترسى از هجوم فرهنگ غرب صنعتزده داشته باشند
پيش ازاينكه نجيب محفوظ نويسنده مصرى چند روز پيش فوت نمايد، وى حدود ۴۴ رمان مشهور نوشته بود. اودرسال ١۹١١ ميلادى درقاهره بهدنيا آمد و بعد از پايان دبيرستان به تحصيل فلسفه در دانشگاه پرداخت، سپس به شغلى ادارى در دانشگاه و سازمان اوقاف كشور مصرمشغول گرديد، چون به نقل ازاو: در كشورهاى عقب افتاده، هر نويسنده يا هنرمندى، قبل ازهرگونه خلاقيتى نيازبه يك شغل نانآور دارد. مبارزات سياسى و جنبى او از دوران جوانى عليه استعمارگران انگليس و سلطنت پادشاهى فاروق شروع گرديد. اگر چه او از قشر مرفه شهروندان قاهره بود ولى درآثارش به توصيف مشكلات همه انسانهاى اطراف خود پرداخت. او در طول عمر طولانى خود فقط دو بار كشورش را ترك نمود. او غير از رمان و داستان، چند فيلمنامه نيز نوشت.او درسال ١۹٨٨ جايزه ادبى نوبل را از آن خود نمود. مشهورترين اثر او كتابى است با عنوان (بچههاى محل ما). بعد از اعلان جايزه نوبل براى او، موجى از اخبارموافق و مخالف پيرامون او در رسانههاى جمعى مصرپخش گرديد. گروههاى بنيادگراى اسلامى ادعا كردند كه اوبهدليل انتقاد از دين، رعايت و تبليغ معيارهاى استتيك و زيبايىشناسى هنرى غرب، و پخش و نشر سازشكارى اجتماعى و سياسى بين روشنفكران عرب و طرفدارى از پروسه صلح بين مصر و اسرائيل، اين جايزه را ازغربيها بهعنوان پاداش دريافت نموده است. بهدليل اينگونه تبليغات منفى، درسال ١۹۹۴ سوء قصدى به جان اوانجام گرفت كه نزديك بود به مرگ او منتهى شود. نقد ادبى چپ بر اين باور بود كه نجيب محفوظ در آثارش،براى آخرين بار و به طريق بنيادين و براى هميشه با دين تصفيه حساب نموده است! . شايد غير از دلايل بيمارى و كهولت، به سبب پخش اينگونه نظرات و ادعاها بود كه نجيب محفوظ در جشن دريافت جايزه نوبل شركت ننمود و تنها براى حضار، پيامى كتبى فرستاد. او نخستين نويسندهى عربزبان و از محدود دريافتكنندگان نوبل غيرمسيحى و غيريهودى ادبيات است. گرچه ازسال ١۹۴٣ در مصر جايزهاى براى بهترين رمان سال تعيين شده، ولى قشر روشنفكر افراطى، سالها هنر رماننويسى را پرحرفى خالهزنانهاى براى شكمسيرها بهحساب مىآورد. نجيب محفوظ در زمينه ادبيات عرب خود را زير تاثير منابع اسلامى نيز ميدانست. از جمله اعترافات طنزآميز او در حضور روزنامهنگاران اين بود كه بستن كراوات را هيچگاه ياد نگرفت و بهترين غذاى مورد علاقهاش، سوپ آب لوبيا است! ، همانطور كه جالبترين ژانر ادبى براى او مطالعه رمان است. از جمله ابرازهاى ملىگرايى او اين بود كه ميگفت؛ گرچه خلق مصر ازنظر صنعت از قافله جهانى عقب افتاده ولى ازنظر فرهنگى از ابرقدرتهاى اتمى پيشرفتهتر است!. به نظر، او اين تمدن و فرهنگ مصر بود كه پيش از هفت هزارسال پيش، حتا قبل از يونانيها، به كشف و خلق خدا و وجدان پرداخت. از نظر موضع سياسى، او خود را بخشى از جناح چپ جنبش ملى مصر ميدانست! و بسته به محفل شنوندگان اطراف خود، گاهى از سوسياليستهاى تخيلى سيصد سال پيش فرانسه و گاهى از ظهور مسيحايى امام مهدى عسكری(ع)! دفاع ميكرد، گاهى بازگشت بهدوران پرشكوه و جلال اهرام فراعنه مصر و گاهى خواب صدراسلام را ميديد!. در“ مانيفست “ خود كه اغلب درحضور روزنامه نگاران و معمورين امنيتى لباس شخصى بيان ميكرد، تاكيد مينمود كه او نه تنها به اسلا م اعتقاد دارد بلكه به سرزمين پدريش عشق ميورزد، اتحاد ساكنين مصر را ميخواهد و آرزوى وحدت دنياى عرب را دارد، طرفدار عدالت و برابرى است، به آزادى و دمكراسى احترام ميگذارد، ازعقل و منطق در رفع مشكلات كمك ميگيرد، جوياى حقيقت است و در آثارش از هنر و زيبايى و لذات ناشى از آنها دفاع ميكند.
او از اوضاع جوامع اسلامى گله و شكايت مىنمود و ميگفت كه به علت بيسوادى حاكم، اكثر مردم حتا نمىتوانند تصورى از شغل نويسنده داشته باشند و فكر میكنند كه نويسندگى نوعى بازى و سرگرمى و توطئهگرى گناهكارانه است. او مشهوريت نويسندگى خود در دوران جوانى را مديون سيد قطب ميدانست. او سيد قطب را يكى از اولين و معروفترين منتقدين ادبى كشورهاى عربى ميدانست. سيد قطب بعدها بهعلت عضويت در سازمان اخوانالمسلمين و اقدام جهت سرنگونى جمال عبدالناصر در سال ١۹۶۶ اعدام گرديد.
نجيب محفوظ درآغاز فعاليت ادبى خود تصميم گرفت چهل رمان پيرامون مصرباستان و فراز و فرود فراعنه بنويسد تا جنبههاى ملى تاريخ مصر را به نمايش بگذارد. جنبش ملى و استقلالطلبى سالهاى ١۹٢٠ تا ١۹٣٠ موجب علاقه روشنفكران و نويسندگان به دوران باستان درادبيات شده بود و رمانتيكهاى اجتماعى، ترميم و بازسازى “قناتها“! را راه نجات كشاورزى كشورهاى“ شرق الاوسط “! با آب و تاب خاصى پيشنهاد مىنمودند. نقد ادبى به سه رمان اوليه او نام با مسماى “مكتب فرعونى“! داد. اوبا گزارشهايى از “عهد حجر“ ميخواست مرهمى براى زخمهاى جديد ساكنين جلگههاى اطراف رودخانهى نيل بيابد ولى بعد از مدتى دست از نوشتن رمانهاى تاريخى كشيد و به موضوعات روز جامعه اطرافش پرداخت. محفوظ بعد از دوره رمانهاى تاريخى، به نوشتن آثار رئاليستى و واقعگرايانه پرداخت و در شش رمان جديد، زندگى، تغيير و تحولات طبقه متوسط شهرى مصر را از زمان جنگ جهانى اول به نمايش گذاشت. ادبشناسان اينگونه آثار او را تحت تاثير ادبى نويسندگان قرن ١۹ اروپايى، از جمله والتر اسكات ميدانند. محفوظ با اعتقاد عميق انساندوستى، به خلق رمان و داستان و فيلمنامه پرداخت. او از پايهگزاران ادبيات مدرن عرب نيزاست، گر چه ادبيات جديد عرب، دهها سال زير تاثير ژانر داستاننويسى بوده. خلاف ساير كشورهاى عربى، در مصر ازسال ١۹۴٠ علاقه به رماننويسى دربين اهل قلم آغازگرديد و حتا ازطرف وزارت فرهنگ، سالانه جايزهاى براى بهترين رمان سال، تعيين گرديد.درآثار نجيب محفوظ، جبر و اختيار، دو مقوله فلسفهى اسلامى، مدام در حال نبرد با هم هستند. پرسشهاى فلسفى در آثار او اغلب منتهى به آرزوى عملى نمودن نوعى سوسياليسم تخيلى ادبى ميشوند. اتفاقات سرنوشتى، بخش ديگرى از موضوع آثار او را تشكيل ميدهند. سرنوشت در آثار او، دشمنى است كه حتا اربهكار بردن خشونت و زور نيز خوددارى نمىكند. از نظر سبك ادبى، او از بهكار بردن لهجهها و گويشهاى عاميانه و محلى در آثارش خوددارى نموده و تنها زبان گرامرى ادبى را بهكارميبرد. لويس اسود در اين زمينه خطاب به او گفته بود كه اگر نويسندهاى نتواند و يا نخواهد از لهجهها و گويشهاى عاميانه در آثارش استفاده كند، بهتر است كه دست از نويسندهگى بردارد و سراغ “آهنگرى“ برود. نجيب محفوظ، بزرگترين دشمن هنر را تقليد و كپى كردن چشم بسته ميدانست. او ميگفت كه آزادى درجامعه موجب شكوفايى علم و فرهنگ و آموزش ميشود. به نظر او ادبيات بايد مسايل اجتماعى را براى خواننده بهصورت هنرى و جذاب درآورد، چون هنر و ادبيات موجب جلاى شخصيت انسان، رضايت روحى، صداقت و صفاى قلبى، ميشوند. به عقيده او فرهنگ اغلب كشورهاى شرق، چنان قوى و زيباست كه آنها نبايد ترسى از هجوم فرهنگ غرب صنعتزده داشته باشند. او در رابطه با فرهنگ اسلامى به نقل از داستانى ميگفت كه درجنگى با سپاهيان دولت بيزانس كه سپاه اسلام پيروز شده بود، مسلمانان، اسيران جنگى خود را با چند صد كتاب مربوط به فرهنگ و تمدن يونانى در زمينههاى علم و پزشكى و فلسفه مبادله نمودند، گرچه يقينا آنها ميدانستند كه آن كتب، باقيمانده و نتيجه فرهنگ و تمدن دوران “جاهليت“ و خداشناسى دوران باستان بود. نجيب محفوظ خود دوستدار آثار: ديكنز، مولير، سوفوكلس و شكسپير بود. آثار اجتماعى و واقعگرايى انتقادى او خواننده را بهياد داستانهاى موپاساد و چخوف يا رمانهاى توماس مان و داستايوسكى، مىاندازند. ودر ادبيات جهان، او آثار: تولستوى، كاقكا، پروست، جويس، ايبسن، فلوبرت، استاندال، سارتر، كامو.همينگوى و فاكنر را فراموش نشدنى ميدانست.
|
|
|