آغاز ادبيات انقلابى غرب!
طبيعت‌گرايى يا ادبيات جامعه‌شناسى صنعتى
آتوسا سلطان زاده

از نظر فلسفى مكتب طبيعت‌گرايى ريشه در: علوم تجربى، فلسفه پوزيتيويسم كانت، آناتومى و زيست‌شناسى برنارد، تئورى تكامل داروين، آموزش‌هاى ارثى ماده‌گرا، نظريه محيط و فرهنگ تاينه، آثار ديدرو و بالزاك، و نقد ادبى مسايل اجتماعى در آثار ماركس و انگلس، دارد. زولا خالق زيبايى‌شناسى طبيعت‌گرايانه، گفته بود كه هنر، تجربه و آزمايشى است ادبى؛ با روش‌هاى علوم طبيعى. و نويسنده فقط با كمك سليقه خود، قدرت انتخاب را دارد

. در اينكه محققين غرب هر ٢٠-٣٠ سالى يك‌بار، مكتبى هنرى-فكرى را، انقلابى مينامند، ما تقصيرى نداريم!. شايد مقايسه آن مكتب با جريان فكرى پيشين- يا شرايط ارتجاعى رو به‌زوال حاكم، اغلب موجب اين قبيل قضاوت‌ها ميشود. واژه لاتين ناتوراليسم گرچه به معنى “طبيعت گرايى“ است ولى درتاريخ ادبيات به روش انتقاد از عواقب صنعتى شدن سرمايه‌دارى غرب در طول قرن ١۹ است. ناتوراليسم (طبيعت‌گرايى) فلسفى، يك جهان‌بينى بود كه دليل هر چيزى را در طبيعت مى‌جست و نه در آسمان‌ها.
از جمله موضوعات مورد توجه ناتوراليسم ادبى امروزه نتايج صنعتى شدن اقتصاد، فقر درشهرهاى صنعتى، زوال ارزش‌هاى اخلاقى، انتقاد از بورژوازى، اشاره به روباه‌صفتى اخلاقى سرمايه‌داران و بى‌خيالى آنان درمقابل افتضاحات و مشكلات ايجاد شده نظام نامبرده است.
غالب مورخين ادبى، آنرا جريانى هنرى-استتيك درنيمه دوم قرن ١۹ در اروپا به‌حساب مى‌آورند، گرچه شيلر و نيچه در پايان قرن ١٨ و اوايل قرن ١۹ نيز از اين (مفهوم) ياد نموده‌اند.گروهى هم مكتب ناتوراليسم را آغاز ادبيات مدرن غرب به‌شمار مى‌آورند. ناتوراليسم ريشه در مكتب “رئاليسم“ دارد و ده‌ها سال زير پوشش آن به‌طور مخفى به‌سر می‌برد، گرچه نخستين مرحله انقلاب ادبى غرب به‌حساب مى‌آيد.
ناتوراليسم در فرانسه با كمك پوزيتيويسم زولا در رمان ٢٠ جلدى (روگو ماركوارت؟) شروع شد، ولى نظريه‌پرداز ناتوراليسم، دو برادر بنام “گنكورت“ به‌شمار مى‌آيند. در آثار تولستوى، داستايوسكى، موپاساد، و ايبسن، نيز خصوصيات ناتوراليستی (طبيعت‌گرايى) مشاهده ميشود. ناتوراليسم يا مكتب طبيعت‌گرايى، وظيفه هنر را، واقعگرايى آن ميدانست. مسئوليت اجتماعى و خواسته‌هاى تجدد خواهى انقلابى، از نشانه‌هاى نمايندگان ادبى آن بود. طبيعت‌گرايى زير تأثير جنبش كارگرى نوپا به مخالفت و مبارزه با زوال هنرى بورژوازى و افشاى فقر شهرهاى صنعتى شده پرداخت.
مدرنيته ادبى، ناتوراليسم را انقلاب ادبى دانست و اديبى به‌نام (آ.هلز)، مدعى شد كه هنر تمايل دارد تا دوباره طبيعت گردد؛ هنر يعنى طبيعت و واقعيت شدن. اميل زولا، هنر را بخشى از طبيعت با كمك شور و حرارت انسانى، دانست. گرچه هر نويسنده طبيعتگرايى، سبك و معنى خاصى براى مكتب ناتوراليسم پيشنهاد نمود، ولى همه آنان در مبارزه با “ايده‌آليسم“ وحدت نظر داشتند.
بدون زولا احتمالن مفهوم دورانساز! ناتوراليسم به‌وجود نمى آمد ولى نظريه‌پرداز مانيفست آن؛ همانطور كه در بالا اشاره شد، دو برادر بنام گونكورت هستند. از نظر فلسفى مكتب طبيعت‌گرايى ريشه در: علوم تجربى، فلسفه پوزيتيويسم كانت، آناتومى و زيست‌شناسى برنارد، تئورى تكامل داروين، آموزش‌هاى ارثى ماده‌گرا، نظريه محيط و فرهنگ تاينه، آثار ديدرو و بالزاك، و نقد ادبى مسايل اجتماعى در آثار ماركس و انگلس، دارد. زولا خالق زيبايى‌شناسى طبيعت‌گرايانه، گفته بود كه هنر، تجربه و آزمايشى است ادبى؛ با روش‌هاى علوم طبيعى. و نويسنده فقط با كمك سليقه خود، قدرت انتخاب را دارد.
گرچه ناتوراليست‌ها بارها كوشيدند تا از نظر سياسى ومبارزاتى با سوسيال‌دمكرات‌هاى غربى متحد شوند، ماركسيست‌ها نظرات آنان را فلسفه همدردى خرده‌بورژوائی دانستند كه با تاكيد وابستگى سرنوشت انسان به محيط اطراف، اشاره‌اى به روابط اجتماعى، فقر و ضعف‌هاى سرمايه‌دارى نمى‌كنند، چون كوشش نظرى ناتوراليسم هنرى، روى پوزيتيويسم شخصى و ايده‌آليستى بود. گرچه آنان جانبدار طبق كارگر و رنجبران در گنداب فقرهستند، ولى به كشف روابط موضوعات اجتماعى و تاريخى با همديگر نايل نيامدند. آنان طبقه كارگر را توده‌اى مظلوم و رنجبر دانستند و نه طبقه‌اى مبارز و اميدوار. غير از كارگران، در آثار ناتوراليستى، توجه زيادى به: طردشدگان، حاشيه‌نشينان اجتماعى، بيمارن، فواحش و روانى‌ها، ميشود.. با وجود اين همه انتقادات، ناتوراليسم، مكتبى است واقع‌گرايانه و داراى عناصر انتقاد اجتماعى. در نقدهاى ادبى انگلس، آثار داستانى زولا، يك جام جهان نماى روايتى هستند كه به شرايط: اقتصادى، سياسى، اجتماعى، دينى، فرهنگى و زندگى روزمره انسان‌هاى زمان خود مى‌پردازند.
پاره‌اى از منتقدين ادبى، روش ناتوراليستى را گزارش ادبى دانسته. آنان كوشيدند تا در تاتر، نمايشنامه‌ها را فقط با كمك افراد محدودى روى صحنه ببرند – و در شعر با سنت قديمى، قطع رابطه نمايند. ادبيات كارگرى ناتوراليستى توجه خاصى به زبان عاميانه غيردستورى و لهجه اقشار داشت، و آسيب‌هاى فنى و صنعتى در شهرهاى بزرگ مورد انتقاد قرار گرفتند. نويسنده‌اى به‌نام (آ.هلز) ميگفت كه زبان تاتر بايد زبان زندگى باشد. مهمترين آثار ناتوراليستى، شاهكارهاى رئاليسم انتقادى نيز به‌شمار مى آيند. رمان “كارگران ريسندگى“ هاپتمن در آلمان، يكى از آثار فراموش نشدنى مكتب طبيعت‌گرايى شده است. ناتوراليست‌ها فكر ميكردند ميتوانند با كمك هنر، طبيعت و جامعه را دقيقن منعكس نمايند.
مكتب طبيعت‌گرايى بعدها مخالفانى در مكاتب: امپرسيونيسم، سمبوليسم، رمانتيك نو، و دكادنس، يافت.بعضى از نويسندگان آمريكايى مانند: كرانه، درايزر، نوريس، شروود آندرسن، و جك لندن، يا خود كارگر بودند وتجربه شخصى با فقر و عشق به زندگى رنجبران داشتند و يا از محيطى كارگرى ريشه گرفته و در آغاز قرن ٢٠ آثارى كارگرى در رابطه با سرمايه‌دارى آمريكا از خود به‌جا گذاشتند.
ناتوراليست‌ها به‌جاى سليقه خيالپرازى وايده‌آليستى: به عقل، تجربه، و واقعيت اهميت ميدادند. آنها ميگفتند كه حتا ارزش‌ها، درس‌هاى اخلاقى، و استتيك هنرى-ادبى، ريشه در طبيعت، تجربه، ماده و آزمايش دارند. طبيعت‌گرايى، يك جهان‌بينى فلسفى بود كه ميخواست بطور مكانيكى! ،همه چيز را با كمك توجه به طبيعت و علوم تجربى شرح دهد.

Farhangi84@noavar.com