|
|
عبدالحسين نوشين: هر نمايشى تاتر نيست
يادداشتى از فتحالله اسماعيلى گلهرانى
عبدالحسين نوشين (١٣۵٠ـ١٢٨۴)، نمايشنامهنويس و كارگردان ايرانى تئاتر بود. فعاليتهايش در تئاتر آميخته به مسايل سياسى بود. او كه ديدگاههايش را در كتاب «هنر تئاتر» بيان داشته معتقد بود: «تئاتر يك كار نمايشى است؛ اما هر نمايشى تئاتر نيست.»
اخيراً توسط «نشر قطره» چهار اثر منحصر بهفرد از عبدالحسين نوشين به بازار نشر عرضه شده است: دو اثر تأليفى و دو ترجمه: «خروس سحر» مشتمل بر دو نمايشنامهی «خروس سحر» و «تأثير زن وظيفهشناس در اجتماع» و مجموعه داستان «خان وديگران»، كه شامل داستان بلندى به همين نام و سه داستان كوتاه با نامهاى «ميرزا محسن»، «فاطی» و «استكان شكسته» است، در زمرهی آثار تأليفى عبدالحسين نوشين هستند. بهجز اينها دو نمايشنامهی «در اعماق اجتماع» نوشتهی ماكسيم گوركى و «هياهوى بسيار براى هيچ» نوشتهی ويليام شكسپير دو اثر ترجمهاى نوشين هستند كه نشر قطره مبادرت به انتشار آنها كرده است. عرضهی اين آثار به بازار كتاب انگيزهاى شده است تا به اختصار يادى از عبدالحسين نوشين و آثارش داشته باشيم.
عبدالحسين نوشين (١٣۵٠ـ١٢٨۴)، نمايشنامهنويس و كارگردان ايرانى تئاتر بود. فعاليتهايش در تئاتر آميخته به مسايل سياسى بود. او كه ديدگاههايش را در كتاب «هنر تئاتر» بيان داشته معتقد بود: «تئاتر يك كار نمايشى است؛ اما هر نمايشى تئاتر نيست.»
نوشين تحصيلات متوسطهاش را در دارالفنون انجام داد، و در سال ١٣٠۷ به همراه نخستين گروه محصلان ايرانى به فرانسه اعزام شد، و پس از تحصيل در رشتهی تئاتر در ١٣١١ به ايران بازگشت. در جشنهاى «هزارهی فردوسی» با اقتباس از سه قطعهی شاهنامه حكيم توس (نمايشهاى «رستم و تهمينه»، «زال و رودابه» و «رستم و كيقباد») را روى صحنه برد، و خودش نقش رستم را ايفا كرد، و با همسر آيندهاش لرتا از همين زمان آشنا شد. معاشرت با تقى ارانى، رهبر گروه موسوم به «۵٣ نفر»، او را به فعاليتهاى سياسى كشاند. پس از شهريور ١٣٢٠ فعاليتهايش سياسى و تئاتریاش را گسترش داد. به همراه لرتا، حسن خاشع و حسين خيرخواه فعاليتهايش را در باشگاه حزب توده ايران آغاز كرد، و با بنيان نهادن «تئاتر فرهنگ» و «تئاتر فردوسی» در آنجا ادامه داد.
نوشين در سال ١٣٢٣ با همكارى اشخاصى همچون طايفى و وثيق «تئاتر فرهنگ» را در خيابان لالهزار با نمايش «ولپن» (نوشتهی بن جانسون) افتتاح كرد. اين نمايش بهمدت ۹ شب روى صحنه بود، و گروهى از همكاران قديمى نوشين مثل لُرتا، توران مهرزاد، حسين خيرخواه، حسن خاشع، عطاءالله زاهد، ايرج ساويز، مصطفى اسكويى و جلال رياحى با او همكارى ميكردند. نوشين و خيرخواه نمايشهاى «تاجر ونيزی» (ويليام شكسپير)، «مسافرت حاجيقربان» (ترجمهی حسن ناصر)، «ميرزاكمالالدين/ تارتوف شرقی» (مولير) و «دختر شكلاتفروش» را نيز در «تئاتر فرهنگ» روى صحنه بردند. فعاليت نوشين در «تئاتر فرهنگ» يك سال دوام آورد، و او پس از آن به عضويت «كميسيون تفتيش كل» حزب توده ايران درآمد و بهعنوان مسئول كميتهی ايالتى حزب در سال ١٣٢۴ به خراسان رفت و بدينسان «تئاتر فرهنگ» منحل شد.
نوشين در سال ١٣٢۵، پس از باگشت به تهران، با مساعدت همكارانش (لُرتا، خيرخواه و خاشع) «تئاتر فردوسي» را در خيابان لالهزار (كوچهی باربد) تأسيس كرد، كه در سال ١٣٢۷ به دليل فعاليتهاى سياسى و پس از انحلال حزب توده ايران منحل شد. از اجراهاى «تئاتر فردوسی» ميتوان نمايشهاى «مستنطق» (پريستلى)، «پرندهی آبی» (موريس مترلينگ)، «سه دزد» (ساراچف)، «چراغگاز» (پاتريك هميلتون)، «بادبزن خانم ويندر مير» (اسكار وايلد)، «شنل قرمز» (اوژن بريو)، «دست خونآلود»، «اجنبی»، «روزنامهنگاران» و «ننگ جامعه» را نام برد.
نوشين پس از انحلال حزب توده ايران و تعطيلى «تئاتر فردوسی» به زندان افتاد و در ٢۵ آذر ١٣٢۹ به همراه گروهى از رفقايش از زندان گريخت و به شوروى رفت، و تا آخر عمر به فعاليتهاى تحقيقى و ادبى، بهويژه دربارهی فردوسى و شاهنامه، مشغول بود. در دورهاى كه نوشين در زندان قصر حبس بود دوستانش در تئاتر به فعاليتشان ادامه میدادند، و نوشين به واسطهی همسرش لُرتا هدايت بازيگران و نوع «ميزانسن»ها را از پشت ميلههاى زندان بهعهده داشت.
صادق هدايت، بهرغم آنكه هيچگونه گرايش حزبى نداشت، در سالهايى كه در تهران بود ارتباط تنگاتنگى با نوشين داشت، و وقتى نوشين به زندان افتاد و پس از مدتى به همراه خسرو روزبه، على اميد، احمد قاسمى، اكبر شهابى و چند تن ديگر از سران حزب به زندان شيراز منتقل شد، به واسطهی شوهر خواهرش سپهبد رزمآرا، كه رييس ستاد ارتش بود، براى تبرئه و آزادى نوشين تلاش بسيار كرد، و وقتى از اين پادرميانیها طرفى نبست در تيرماه ١٣٢۷ نامهاى به نوشين نوشت كه حايز نكات مهمى است. هدايت در بخشى از اين نامه نوشته است: «خيلى متأسفم كه به وضع تحملناپذير و احمقانهاى دچار شدهايد. راستش من از اين جريان درست سر درنمیآورم. خيلى مضحك و عجيب است كه اشخاصى را در كشورى كه كوس آزادى و دموكراسى میزند بهجرم داشتن افكار شخصى برخلاف قانون و انسانيت بیخود و بیجهت شكنجه بدهند.»
فضايى كه هدايت در نامهاش بهآن اشاره میكند يكى از دلايلى بود كه نوشين را به نوشتن داستانهاى «خان و ديگران»، «فاطی»، «ميرزا محسن» و نمايشنامهی «خروس سحر» و حتى ترجمهی «در اعماق» گوركى واداشته بود. اين نكتهاى است كه در مقدمهی كتاب «خان و ديگران» نيز بهآن اشاره شده است: «چه در داستان خان و ديگران و چه در داستانهاى ديگر اين مجموعه ـ بهويژه ميرزامحسن و فاطى ـ پرداختن به مسايل اجتماعى هدف اصلیتر نوشين است، اگر چه او تلاش كرده است تا به ثبت و ضبط احوال غيرمعمول و ناشناختهی طبيعت بشرى هم بپردازد. نوشين در مقام نويسندهاى اجتماعینويس در اين داستانها خود را متعهد میديد كه آدمها را به طبقهاى وصل كند تا نيك و بد آنها شناخته و محرز گردد؛ زيرا چنين اعتقاد داشت كه داستان ـ بهعنوان سند اجتماعى ـ بايستى تعارض اجتماعى را نشان بدهد تا بدينوسيله رسالت خود را از پيش ببرد. نوشين چنان خود را به اين رسالت متعهد ميديد كه در مواردى نگران عدم ارتباط و انسجام بين اجزاى تشكيلدهندهی داستانهايش نبود؛ همان چيزى ـ شايد مهمترين عنصرى ـ كه نويسنده ميبايست نسبت به آن متعهد باشد.»
آنچه در همهی داستانهاى نوشين (بهجز داستان كوتاه «استكان شكسته» كه در اين مجموعه درج شده) حايز اهميت است اين است كه او شكاف ميان رفاه طبقات و گروههاى متمكن جامعه و فقر تودهی مردم را بهعنوان موضوع داستانهاى خود برگزيده، و برداشت آشكار سياسى و مردمشناختياش از تعارضهاى اجتماعى مبتنى بر ديدگاههاى آشكار سياسى او بود.
نمايشنامهی «خروس سحر» نيز با همين نحوهی نگرش به كاركرد ادبيات اجتماعى و تعهد سياسى هنرمند نوشته شده است. «خروس سحر» نمايشنامهاى اجتماعى و كارگرى است كه در سالهاى اوج فعاليتهاى حزبى نوشين نوشته شده. روايت است كه نوشين اين نمايشنامه را تحت تأثير نمايشنامهی «دشمنان» (ماكسيم گوركى) نوشته بود، كه همان سالها ترجمه و منتشر شده بود.
«خروس سحر» از حيث آدمپردازى (كاراكترازيزاسيون)، گفتوگونويسى و ساختار دراماتيك و ادبى اثرى پرورده است، اما با آنكه نوشين و همكارانش دستكم يك بار به تمرين دقيق آن پرداخته بودند، هيچگاه به روى صحنه برده نشد. حضور نوشين در تبعيد (در سالهاى ١٣٣٠ به بعد) مانع از آن شد كه خود او امكان اجراى اين نمايشنامه را در سالهاى بعدتر بيابد، و آنهايى هم كه در ايران فعاليت تئاترى داشتند مضمون سياسى «خروس سحر» را مناسب اجرا در آن اوضاع و احوال نمييافتند.
«تأثير زن وظيفهشناس» ـ برخلاف «خروس سحر» ـ نمايشنامهاى متعلق به ادبيات سوزناك و سودايى است، كه محتوى و مضمون آن از كانون حوادث و افكار سياسى فاصلهی زيادى داشت. انتقاد نوشين در متن اين نمايشنامه در نفى عياشى، بيكارگى، رفتار غيرمسؤولانه نسبت به همسر و فرزند و طرد دوستان ناباب و تشويق عشق ناب و فداكارى بود، و خصلتى كاملاً اخلاقى داشت. «تأثير زن وظيفهشناس» در سال ١٣٠۹ نوشته شده است، در دورهاى كه نوشين هنوز تمايلات سياسى خود را آشكار نساخته است؛ بهخلاف «خروس سحر»، كه در سال ١٣٢۶ و در اوج سالهاى فعاليت سياسى نوشين نوشته بود.
ماكسيم گوركى نمايشنامهی «در اعماق» را در سال ١۹٠٢، موقعى كه سى و چهار سال داشت، نوشت. هدف او اين بود تا زندگى پوچ و نفرتانگيز آن جماعتى را كه به چشم خود و با وضوح كامل ديده بود، و نميتوانست تسلايى براى حماقت و كممايگى آنها بيابد، در نمايشنامهاش ترسيم كند. نوشين نيز اين نمايشنامه را در سال ١٣٢٣ ترجمه كرد، و نخستين بار در همان ايام در ماهنامهی «پيام نو» منتشر ساخت. نوشين، كه مانند گوركى گرايشهاى سياسى داشت، در ترجمهی خود از اين نمايشنامه نام «در اعماق» را به «در اعماق اجتماع» تغيير داد. خود او در همان سالها دربارهی دخل و تصرف در عنوان نمايشنامهی گوركى گفته بود: «مقصود گوركى نشان دادن تابلويى از زندگى مردمى است كه در عمق اجتماع يا بهتر بگويم در لجن اجتماع دست و پا ميزنند. بنابراين براى رفع ابهام من كلمهی اجتماع را بدان افزودم.»
كتاب چهارم، همانطور كه اشاره شد، ترجمهی نوشين از «هياهوى بسيار براى هيچ» شكسپير است، كه نوشين آنرا در ايام حبس در زندان قصر ترجمه كرده بود. نوشين در مقدمهی اين كتاب، كه تاريخ تير ماه ١٣٢۹ را دارد، نوشته است: «در ترجمهی آثار ادبى از زبانى به زبان ديگر، اگر اثرى كه بايد ترجمه شود رمان، نوول، منظومه و مانند اينهاست، ترجمه بايد مانند اصل و يا دستكم بسيار نزديك به اصل باشد. بدينمعنى كه هيچ قسمتى، هيچ جملهاى و حتى هيچ كلمهاى كه داراى اهميت است و ترجمان ايدهی خاصى ميباشد حذف نگردد... ولى در ترجمهی آثار دراماتيك بهمنظور نمايش دادن آنها رعايت آن اصول در تمام موارد ممكن نيست؛ زيرا فن دارمنويسى داراى خصوصياتى است كه با رماننويسى تفاوت دارد.»
آنچه نوشين دربارهی كيفيت ترجمه و ميزان وفادارى به اصل اثر میگويد مربوط به دورهاى است كه وى بهطور پيوسته با صادق هدايت رفت و آمد داشت، و هدايت در اين سالها توانسته بود علاقهاش را به «زبان عاميانه» و «زبان روزمره» به اطرافيان خود ـ از جمله نوشين ـ نيز سرايت بدهد. بنابراين كسانى مثل نوشين تعمد داشتند تا از اين «زبان» حتى در ترجمههاى خود از آثار ادبى نيز استفاده كنند؛ كارى كه بعدها شادروان احمد شاملو نيز در ترجمهی رمانهاى «پابرهنهها» و «دن آرام» انجام داد.
برگرفته از سايت ديباچه
|
|
|