با ادبيات كلاسيك جهان هم آشنا شويم
قسم آزاديخوهي روي تپه گنجشك ها!
نصرت شاد

در دايره المعارف هاي امروزي، هرتسن را با القابي مانند: مبارز سياسي اجتمايي، دمكرات انقلابي، فيلسوف، و از پيشگامان مبارزه براي تبليغ ايده هاي سوسياليستي مفتخر ميكنند. غير از آنها، هرتسن يكي از روزنامه نگاران و ناشرين مشهور مهاجر نيمه دوم قرن 19 روسيه نيز بود. به نقل از لنين، او يكي از پايه گذاران مطبوعات آزاد و مستقل تاريخ روسيه نيز بود.

nushad@noavar.com

آلكساندر هرتسن نويسنده، فيلسوف و مبارز اجتمايي روسيه زمان تزار، همچون تروتسكي و كروپتكين، نشان داد كه روسها در ژانر خاطره و اتوبيوگرافي نويسي، درجهان بي همتا هستند. بعد از شكست آزاديخواهي جنبش دكابريست ها، هرتسن جوان، همراه رفيقي، در روي تپه اي،معروف به تپه گنجشكها در اطراف شهر مسكو، قسم ياد كرد تا در راه عملي نمودن آزادي، هيچگاه دست از مبارزه اجتماعی برندارد.
از بدشانسي هاي تاريخي زمان هرتسن اين بود كه هر روشنفكري يا مبلغ ناسيوناليسم پان اسلاويستي روسي و يا جانبدار فرهنگ و ارزشهاي اروپاي غربي مي بود. يعني انتخاب موضع گيري بين؛ بدتر و بد درميان ترقيخواهان.
در دايره المعارف هاي امروزي، هرتسن را با القابي مانند: مبارز سياسي اجتمايي، دمكرات انقلابي، فيلسوف، و از پيشگامان مبارزه براي تبليغ ايده هاي سوسياليستي مفتخر ميكنند. غير از آنها، هرتسن يكي از روزنامه نگاران و ناشرين مشهور مهاجر نيمه دوم قرن 19 روسيه نيز بود. به نقل از لنين، او يكي از پايه گذاران مطبوعات آزاد و مستقل تاريخ روسيه نيز بود.
هرتسن از نظر فلسفي زير تاثير هگل و فوئرباخ بود. لنين درباره او مينويسد: او تنگاتنگ دركنار ماترياليسم ديالكتيك مبارزه نمود، ولي در مرز ماترياليسم تاريخي توقف نمود. متاسفانه او قانونمندي تاريخ را درك ننمود و در بند اوتوپي باقي ماند.
هرتسن و اسكندر ازجمله نامهاي مستعار او بودند. نام واقعي هرتسن، يعقوب لوف بود. هرتسن در سال 1812 در مسكو بدنيا آمد و در سال 1870 در تبعيد در پاريس درگذشت. پدرش يك ژنرال اشرافي و مادرش يك زن خدمتكار آلماني بود. هواداران با تكيه بر واژه آلماني هرتسن، اورا “فرزند قلب“ ناميدند. او در جواني با كمك رفيقي بنام اوگارت، محفلي ضد تزار، براي لغو نظام مالك الرعيتي تشكيل داد. و بعدها با كمك مبارز ديگري بنام بلينسكي نيز راديكال ترين شاخه روشنفكران انقلابي روسيه را پايه گذاشت. هرتسن سالها به افشاي ناسيوناليسم اسلاويست ها و جناح راست جهان وطنان بورژوا ليبرال غرب گرا پرداخت. او در جواني به جرم آزادانديشي چندسالي درنقاط بد آب و هواي روسيه تزاري در تبعيد بود. و سرانجام درسال 1847 به خارج فرار و مهاجرت نمود و در سوييس پاسپورت و مليت سوييسي را قبول كرد. ثروت و ارث پدري موجب شد كه خلاف ساير مهاجرين، او در خارج دچار فقر و تنگدستي نباشد.
هرتسن درحين انقلاب فرانسه در سال 1848 درآنجا حضورداشت و در اين رابطه كتاب “ نامه هايي از ايتاليا و فرانسه“ را منتشر كرد كه خوانندگان بيشماري يافت. در باره آگاهي او گفته ميشود كه گرچه هرتسن ژورناليست سياسي بود ولي او پيچيده تر از آن فكر ميكرد كه بتواند رهبر انقلابي توده ها شود. آثار هرتسن در زمينه ادبيات، فلسفه، تحقيقات اجتمايي و تاريخي،و ژورناليسم فناناپذير هستند. از نظر عملي، وي از سال 1869 در انترناسيونال اول نيز شركت نمود.
هرتسن درجواني دوستدار آثار شيلر، مخصوصا نمايشنامه“ دزدهاي“ او بود و به مطالعه آثار: روسو، ولتر، فوريه، سن سيمون، بايرون، شلينگ، و آثار ممنوعه پوشكين و دكابريست ها پرداخت. او در دوران دانشجويي خود را با فلسفه طبيعي و علوم طبيعي مشغول كرد. هرتسن در دهه 40-50 قرن 19 با تكيه برهگل و فلسفه ماترياليستي اروپايي و عقايد سن سيمون، تئوري جنبش دمكراتيك انقلابي را پايه گذاري نمود. او با مبارزين و هنرمندان زمان خود از جمله با : لويز بلانك، پرودن، گاريبالدي، شخصا ملاقات نمود.
هرتسن مبارز مهاجري بود كه بين ادبيات، فلسفه و ژورناليسم مدام سنگر عوض ميكرد. او در دوران دانشجويي كتابي با عنوان “ تجزيه و تحليل سيستم خورشيدي كپرنيك “ نوشت. هرتسن درسال 1842 دو اثر فلسفي خوديعني: “ سطحي گري درعلم“ و “ نامه هايي پيرامون تحقيق در طبيعت“ را بپايان رساند. اين دو كتاب ، برآورد اشتغال او با علوم طبيعي و فلسفه هگل بودند. وي به انتقاد از ذهني و الهامي بودن فلسفه رمانتيك هاي آندوره نيز پرداخت. هرتسن بر اساس علوم تجربي، خواهان شناخت عيني شد. موضع ماترياليستي او ريشه در فلسفه طبيعي داشت. وي ميگفت كه طبيعت عيني است و ذهن و آگاهي، محصول شرايط عيني هستند. او آنزمان اين نظريه خودرا “رئاليسم“ ناميد.
بعد از اقامت دركشورهاي گوناگون، هرتسن در سال 1852 به لندن رسيد و در آنجا مجلات و گاهنامه هاي: ستاره قطبي، ناقوس، و صداهاي روسيه را منتشر كرد. او در مجله ناقوس، خواهان حذف سانسور، تنبيه بدني و نظام مالك الرعيتي شد. طبق اسناد، بعد از مرگ نيكولاي اول، گزارشهاي متنوعي مخفيانه از روسيه بدست او ميرسيد كه وي در مجله “ ستاره قطبي“ منشر مي نمود. مجله ناقوس سالها مخفيانه و بطور غيرقانوني وارد روسيه ميشد و حتا آلكساندر دوم نيز يكي از خوانندگان علاقمند آن بود. دو كتاب : “ از ساحلي ديگر“ و “نامه هايي از ايتاليا و فرانسه“ درباره تحول و پيشرفت ايده هاي انقلاب در روسيه هستند. وي در كتاب “ پيشرفت ايده هاي روسيه“ به تجزيه و تحليل روسيه از زمان پطر كبير تا ميانه قرن 19 پرداخت. يكي از مشهورترين آثار او كتاب: “مشاهدات وخيالات“، يك وقايع نگاري بين سالهاي 1852-1868 روسيه و اروپا ،ازجنبش دكابريستي تا كمون پاريس است. آن كتاب مانند كتاب “خاطرات انقلاب“ كروپتكين، زندگي اجتمايي روسيه را در زمان حكومت نيكولاي اول نشان ميدهد. در كتاب “واقعيات و تخيلات“ او به شكست انقلاب فرانسه، آلمان، ايتاليا و زندگينامه مهاجرين انقلابي ميپردازد. وي در اين كتاب به تنفر خود از صفات بورژوايي مانند: فردگرايي، خودخواهي، بزدلي، سودجويي، تنگ نظري، چوخ بختياري!، سطحي گري، و ناسيوناليسم كور، اعتراف ميكند.
هرتسن در زمينه ادبيات در سال 1842 كتاب “يادداشتهاي يك جوان“ را منتشر كرد. وي در رابطه با اين كتاب و به جرم آزادانديشي، سالها در نقاط مختلف روسيه در تبعيد بود. وي قبل از مهاجرت بخارج، كتاب “دكتر پروپوف“ را در رابطه با تضاد هنر نمايشي با نظام مالك الرعايتي نشان داد. وي در كتاب “ از ساحلي ديگر“ به روانشناسي زندگي اجتمايي پرداخت. اين كتاب حاوي هنر ادبي و ژورناليسم اجتمايي است. كتاب “زاغ دزد“،يكي از داستانهاي بلند او است.
مهمترين كتاب او رمان “ مقصر كيست؟ “، داستاني است پيرامون فلسفه اجتمايي. آن كتاب را نيز اولين رمان پيرامون موضوع زنان در تاريخ ادبيات روسيه ميدانند. در اين كتاب او به محكوم كردن جبرهاي اجتمايي مي پردازد كه به اختلافات خانوادگي مي كشند. در اين كتاب نشان داده ميشود، چگونه عشق، روابط زناشويي و همبستگي خانوادگي بدليل فشار اجتمايي و فقر از هم مي پاشند. هرتسن با بجا گذاشتن آثار بيشمار ادبي- هنري، راهي براي رئاليسم انتقادي در ادبيات روسيه باز نمود.