معشوقه فرضي نويسنده ناراضی
بولگاكف، دوست يا منتقد استالين؟
نصرت شاد

رمان استاد و معشوقه اش، اثر مشهور و جهاني بولگاكف، رماني است عميق و فلسفي. موضوع اصلي كتاب، رابطه بين نويسنده و جامعه است. اين رمان نه تنها روايتي است طنزآميز عليه جامعه شوروي بين دهه 20 و 30 قرن گذشته، بلكه سرودي است تحسين آميز و مشتاقانه پيرامون آزادي فرد، كه سرانجام در مقابل قدرت دولتي و نيروهاي امنيتي اش پيروز ميگردد.

nushad@noavar.com
اي كاش بولگاكف، نويسنده شوروي زمان لنين و استالين و خالق رمان " مرشد و مارگريت " يا "استاد و معشوقه اش"، در 41 سالگي جوانمرگ نمي شد تا منتقدين ادبي در غرب مي ديدند او باز چه تغييراتي در زندگي اش مي نمود. از بولگاكف در زمان حيات تنها يك رمان اجازه انتشاريافت. يك نمايشنامه از او نيز روي صحنه تئاتر رفت. ساير آثار او يا درغرب منتشر شدند و يا در آرشيو سازمان ك.گ.ب گردآوري گرديدند. او در اين رابطه در نامه اي به دوستي نوشت : آتشدان كرسي تنها ناشر محبوب نوشته هايم است. منتقدين ادبي درغرب، آثار او را بخشي از ادبيات سايه اي در كارناوال ديكتاتوري ناميدند. به نظر آنها درهر نظام ديكتاتوري، قبل از ادبيات تبعيد و مهاجرت، ادبيات سايه اي خلق ميشوند. بولگاكف كوشيد تانشان دهد كه در شرايط ديكتاتوري، اصلاحات اجتمايي و اقتصادي غيرممكن است. او به انتقاد از ماترياليسم زمان خود پرداخت چون در نظر او،آن مانع خلاقيت هنري خردگريزان ميشود. گرچه امروزه بولگاكف را از مخالفين نظام استالينيستي بشمار مي آورند، ولي در دهه 20 تا 30 قرن گذشته، استالين سبب شد كه پليس امنيتي او را دستگير نكند يا بقتل برساند.علاقه شخصي استالين به تنها نمايشنامه آزاد بولگاكف، يعني " روزهاي همشيره هاي توربين " باعث گرديد كه آن نمايشنامه حدود 15 سال در سراسر شوروي روي صحنه تئاتر بماند، چون مسئولين بخش فرهنگي حزب فكر ميكردند موضوع آن نمايشنامه در مخالفت با مقاومت گاردهاي سفيد، در جريان جنگ داخلي آنزمان شوروي نوشته شده. در اين نمايشنامه براي نخستين بار گاردهاي سفيد ضدانقلاب، در جنگ داخلي بشكل انسانهاي مخالف مبارز نشان داده شدند و نه آدمكشاني خونخوار و بيمار. تضاد و تناقض دوره اجراي برنامه اقتصادي نپ و عوارض و نتايج متضاد آن به نقد كشيده شدند.
تنهاكتابي كه از بولگاكف اجازه نشر يافت، "رمان شيطان بازي" بود كه درسال 1925 بزير چاپ رفت. سانسور نمايشنامه "فرار" باعث شد كه بولگاكف طي نامه اي از گوركي و استالين دادخواهي كند. سرانجام در سال 1930 چهار روز بعد از خودكشي ماياكوفسكي و نامه بولگاكف، به سفارش استالين براي وي شغل مترجمي را در تئاتر شهر يافتند تا او خود را نيزبه كشتن ندهد.
بعد از آغازگلاسنوست و پروستريكا، قشر اهل كتاب شوروي با موجي از آثار بولگاكف آشنا شد كه سازمان امنيت ك.گ.ب. سالها در آرشيو خود گردآورده بود.
ميخائيل بولگاكف درسال 1891 دركشور اوكرائين بدنيا آمد و در سال 1940 در مسكو درگذشت. پدرش يك استاد دانشگاه بود. و او خود به تحصيل پزشكي پرداخته و چند سالي نيز پزشك بود. از جمله آثار ايندوره او: يادداشتهاي يك پزشك جوان ـ و كتاب مورفيوم هستند. بولگاكف ازسال 1920 با داستانهاي طنزآميز اجتمايي وارد فضاي ادبي شوروي جوان بعد از انقلاب شد. اغلب آثار او موضوعي سياسي- فلسفي دارند. گويا يكي از جمله هاي مشهور او اين بود كه مي گفت: درنظام هاي شبه ديكتاتوري، نويسنده بايد براي سوزاندن نوشته هايش عجله نمايد. از بولگاكف آثار منتشر نشده زيادي بجا مانده. در دوره گورباچف از او اعاده حيثيت گرديد. او سالها نويسنده محبوب قشر تشنه كتابخوان شوروي در دوره گلاسنوست بود.
نخستين رمان بولگاكف، "گارد سفيد" بود كه بشكل خلاصه و سانسورشده درسال 1924 منتشر گرديد. نمايشنامه “ روزهاي همشيره هاي توربين “ را بولگاكف براساس اين رمان تهيه كرد كه درآن سقوط و شكست ايدئولوژي ضدانقلاب گاردهاي سفيد درجنگ داخلي را نشان داد. از ديگر آثار مهم او در دهه 20 و 30 قرن گذشته، نمايشنامه هاي : قلب سگي و نطفه خطرناك هستند. از جمله نمايشنامه هاي او : فرار- خانه سقا- و ايوان واسيلي هستند. او در اين دوره داستانهاي بيشماري نيز به رشته تحرير درآورد. و با كمك بيوگرافي، چند نمايشنامه مهم در باره : مولير- پوشكين- سروانتس - گوگول- و دن كيشوت نوشت. او در اين نمايشنامه هاي تاريخي، مزاحمتها و رفتار حاكمان و ديكتاتورها با اهل قلم و هنر را نشان داد.
بولگاكف در " رمان نمايشي " به تجزيه و تحليل كار و زندگي هنرمندان در نظام ديكتاتوري پرداخت. در نمايشنامه “ فرار “ او روياها و ايده آليسم گاردهاي سفيد ضدانقلاب در جنگ داخلي شوروي را نشان داد. گروهي از منتقدين، نمايشنامه “ قلب سگي “ را جواب منفي او به انقلاب روسيه بحساب مي آورند. زمانيكه حزب كمونيست از كامنف خواست تا او نظرش را پيرامون اين نمايشنامه بگويد، اوجواب داد كه موضوع رمان مذكور مخالف زمان مدرن فعلي است و نبايد منتشر شود. غافل از اينكه خود كامنف بعدها قرباني پاكسازيهاي استالينيستي خواهد شد. دو نمايشنامه “ قلب سگي“ و “نطفه خطرناك“ نيز تا زمان گلاسنوست ممنوع بودند. در نمايشنامه نطفه خطرناك، بولگاكف بيش از 80 سال پيش، خطر دستكاري ژنتيك رانشان داد. بخشي از منتقدين كشورهاي غربي، آنزمان پيام نمايشنامه را : انتقاد از دستكاري طبقه كارگر بي استعداد با كمك ايدئولوژي ماركسيسم- لنينيسم حزبي بشمار آوردند. بولگاكف در رمان گارد سفيد و نمايشنامه توربين ها، درام غم انگيز انقلاب روسيه را نشان داد. منتقدين دولتي، او را متهم به جانبداري از جنبش گارد سفيد نموده و مشهوريت نمايشنامه توربين را، خطر بولگاكف گرايي ناميدند. از جمله جانبداران آثار او،خوانندگان آثار طنز و داستانهاي شبه علمي- خيالي هستند كه او در آثارش با كمك آزمايشگاه و دستكاريهاي علمي در آينده بشر نشان ميدهد.
غيراز انتقاد از ماترياليسم جزمي، بولگاكف به انتقاد از طبقه متوسط و بوروكرات شهري مسكو مي پردازد. در "رمان نمايشي" او با جو روشنفكري و تئاتر مسكو و تئوريسين مشهور آنزمان يعني، استانيسلاويسكي تسويه حساب ميكند. او ميگويد مسكوي ها جماعتي هستند بسته كه دنبال پول و سود و منافع مادي هستند و غريبه ها و شهرستاني ها را به درون خود راه نميدهند. زنها فقط دنبال وسايل آرايشي و لباس مد و مردها دنبال زنباره گي و مشروبخواري هستند. بولگاكف آشنايي دقيق و نزديكي با جو ادبي مسكو داشت و در آثارش به انتقاد از نويسندگان دولتي و رسمي پرداخت كه فقط دنبال منافع مادي خود هستند. نويسندگاني كه از شغل خود بيگانه شده و به قشر امتيازدار و مرفه وابسته اند، جايي كه مردم عادي راهي ندارند.در حاليكه آنها بنام پرولتاريا ادبيات مي آفرينند، ادبيات عاميانه، ادبيات انبوهي است كه از بالا سفارش داده شده و حق الزحمه آن با گشاده دستي از جيب مردم پرداخت ميشود. او تنها رابطه عادي و سالم مسكوي ها را، رابطه نويسنده و معشوقه اش در رمان مرشد و مارگريت خودميدانست.
رمان استاد و معشوقه اش، اثر مشهور و جهاني بولگاكف، رماني است عميق و فلسفي. موضوع اصلي كتاب، رابطه بين نويسنده و جامعه است. بدين سبب بنظر منتقدين، در رمان تنها يك رمز وجود دارد و آن پرسشي سياسي است. اين رمان نه تنها روايتي است طنزآميز عليه جامعه شوروي بين دهه 20 و 30 قرن گذشته، بلكه سرودي است تحسين آميز و مشتاقانه پيرامون آزادي فرد، كه سرانجام در مقابل قدرت دولتي و نيروهاي امنيتي اش پيروز ميگردد. در اين رمان عشق نيز درتمام مراحل زندگي پيروزميشود. دو صفت بارز كتاب؛ خلاقيت هنري و نقش مثبتي است كه زنها در جامعه بعهده دارند. انتقاد اجتمايي آن رمان، انتقاد از پليس دولتي است. اگردر نمايشنامه بيوگرافي مولير، مبارزه با سانسور مطرح است، در رمان استاد و معشوقه اش، مبارزه با قدرت حاكمه اي مطرح است كه حتا گاهي دستور به قتل و اعدام ميدهد. براساس اعتراف بولگاكوف، اشتغال به نوشتن آن رمان از سال 1928تا1940 به درازا كشيد. دراين رمان نيروي مرموزي، جامعه نويسندگان و هنرمندان شهر مسكو را دچار ترس و وحشت نموده. قتل، آدم كشي،خرافات، جاسوسي، و آتش افروزي از جمله حوادث معمولي روزانه جامعه هستند. در اين كتاب، استاد نويسنده اي است كه حاضر نيست خود را تسليم نيروهاي سركوبگر دولتي و منتقدين رسمي بيسواد ادبي اش بنمايد. به اين دليل ارگانهاي دولتي او را بيمار اعلان نموده و روانه تيمارستان مي نمايند. سرانجام نويسنده استاد فوق چنان خورد و شكسته شده كه فكر ميكند بزودي نيرويي خارجي يا معجزه گر بايد اورا نجات دهد.