|
|
شاعر دهقانی؛ مخالف مدرنيته و جهان وطنی!
سارا ارمني
Robert Frost 1873-1963
فروست را سالها صداي آمريك يا شاعر ملي عصر نو در آمريكا ناميدند. اشعار او همچون
سقراط طنزگوي، بخشي ازكتابخانه هاي خصوصي و خانوادگي عصر كندي گرديدند. دفاع از
برابري و دمكراسي باعث شد كه اقشاري از مردم آمريكا او را سخنگوي ايده آلهاي خود
بشمار آورند. امروزه تاثير او را ميتوان روي شاعراني مانند آدريانه ريچ و دونالد
هال مشاهده كرد.
درعكسي ازسال1962، در حاليكه روبرت فروست، شاعر دهقاني يا شاعر مزرعه داران(؟)
آمريكايي، در حال شعرخواني است، جان اف كندي، رئيس جمهور تازه منتخب شده آنزمان، هم
در پاي تريبون در ميان ساير نمايندگان دمكرات نشسته و افتخارميكند كه در مراسم
سوگندخوري رياست جمهوري اش، شاعر ملي قرن بيستم آمريكا شركت دارد. روبرت فروست،
خلاف دو شاعر ديگر يعني عذرا پوند و اليوت، نه تنها مخالف جهانوطني شاعر، بلكه
ضدمدرنيته نيزبود و ميگفت كه شعر مدرن سرودن، مانند بازي تنيس روي زمين بدون تور
است. و براي اينكه منتقدين ادبي او را به حال خود بگذارند و دست از سرش بردارند،
پيرامون اشعارش گفته بود كه: طنز، مناسب ترين نوع بزدلي است و شعر، لحظه اي در
جنون، توقف كردن است. به اين دليل شعر او هيچگاه موضوعي براي كار منتقدين نشد و نظر
آنها راجلب نكرد يا تحريك ننمود. پراي شلي، شاعر انگليسي گفته بود كه شاعران،
قانونگذاران به رسميت شناخته نشده زمان خود هستند. فروست تنها شاعر آمريكايي است كه
تيراژ فروش كتابهاي شعرش حتا بيش از تيراژ رمانهاي بفروش رفته سرگرم كننده آن زمان
شد. او خود را شاعر تمام اقشارمردم آمريكا ميدانست. وي 4بار جايزه پوليتسر را از آن
خود نمود و44بار دكتراي افتخاري ازدانشگاههاي مختلف گرفت.(پاره اي از ماها هم،
ماهها است كه هشتشان گرو هفتشان است!).اشعار او دهها سال است كه بصورت جملات قصار
بين مردم، دهن به دهن و يا سينه به سينه ميگردند.
در پاسخ به ديگران كه شعر او را رئاليست ناميدند، نوشت كه : دونوع رئاليسم وجود
دارد : يكي اينكه انسان سيب زميني ر اتميز نشده و با پوست و گل به مهمانها تعارف
كند تا ديگران به بينند كه آنها واقعي و اصيل هستند، و ديگري آنها را تميز ميكند و
سپس به مردم تعارف مي نمايد. در نظر من، هنر بايد موجب نظافت و ناپاكيهاي زندگي
گردد تا فرم و ظاهر آن آشكار شود. او خود را نيمي شاعر، نيمي كشاورز، و نيمي معلم،
ميدانست. منتقدي پيرامون او نوشت كه اشعارش انقلابي هستند، چون او ازشعار دادن و
سخن سرايي هاي پرمدعا، پرهيز ميكند، يعني آنها آتش و شدت آرام و خموش احساسات
انساني را نشان ميدهند. فروست كوشيد تا زبان عاميانه دوستان و همسايه گان را وارد
شعر نمايد. امروزه اشعار او را آثاري مردمي و رئاليستي در جامعه كشاورزان شرق
آمريكا بشمار مي آورند. شاعردر نظر فروست يعني كسيكه زندگي را شرح دهد، چون شعر خوب
را بايد در خود زندگي جستجو نمود. اهل ادب اشعار او را، پيشنهاداتي ميدانند كه
تجربيات زندگي را منتقل ميكنند، و نه شرح و تفسيرهايي كامل از آن.درباره فروست گفته
ميشود كه او توانست روح و فرهنگ ملت خود را بشكل عميقي بصورت شعربيان نمايد. فروست
با اشعار ساده عاميانه اش يكي از محبوب ترين شاعران آمريكايي زمان خود گرديد. او به
موضوعات دهقاني و چوپاني زمان خود با كمك زباني جديد و ساده، شكل نوي بخشيد .از
جمله آرزوهاي ادبي اش اين بود كه آهنگ و تن صداي سخنگو را وارد شعر نمايد.
گرچه فروست در آغاز با اشعاري اكسپريمنتل ( تجربي،آزمايشي؟) آغاز كرد، مدرنيستها او
را آخرين بازمانده شعر سنتي قرن 19 آمريكا و يكي از شاعران پيش از مدرن محلي-
ولايتي ناميدند. او گرچه ضدمدرن، ولي يك سنت گراي نوخواه است. گرچه ظاهر اشعارش
سنتي هستند ولي او اهميت خاصي به فرم در شعر ميداد. در تاريخ ادبيات غرب، او را در
كنار ماريا ريلكه و پاول والري، از جمله شاعران فيلسوف منش قرن بيستم ميدانند .از
جمله صفات هرسه آنها، اهميت به مسئوليت شاعر ونقش شعر درجامعه بود. آنها خلاف
شاعران آغاز قرن گذشته، شعر را بالاترين فرم بيان روشنفكري، روشنگري و مسئوليت
اجتمايي ميدانستند. بخش مهم اشعار فروست پيرامون فعاليت هاي كشاورزان و امور خانگي
است؛ يعني ديوار و حصار و پرچين ساختن دور باغ و خانه و طويله و چراگاه، پيرامون
تيزي اره هاي درخت بري، صداي خش خش برگهاي چنار و افراها، بانگ خروس صبحگاهي
همسايه، عوعو شبانه سگها، ترتر تراكتورهاي گازوئيلي، شيهه عصرانه اسبها و ماديانها
و غيره. در اشعار فكري- عارفانه اش خواننده شاهد مونولوگ و ديالوگ، روايت دراماتيك،
و شرح متل هاي كليله و دمنه اي ميشود. او به سبك نويسندگان ادبيات چوپاني دوران
باستان يعني به تقليد از: تئوكريت، ورژيل و يا به سبك تورئو به سرودن اشعار گله
داران و چوپانان شرق امريكا پرداخت. تمايل به شرح جزئيات، ظرافت ها و واضحات زندگي،
موجب محبوبيت مردمي او گرديد، گرچه او مهمترين ابزار شعر را، استعاره ميدانست.
فروست ميگفت كه شاعر بايد حداقل چند شعر سروده باشد كه بجايي مناسبي براي هميشه
بچسبند و ابدي شوند. در نظر مورخين ادبيات، او به اين هدف خود رسيد، چون غالب
اشعارش در حافظه مردم روستايي آنزمان آمريكا جا گرفتند. خلاف ظاهر درخشش ظاهري و
بشاشيت زندگي، فروست اعتراف كرد كه سالها دچار غم و ياس و تيره گي در زندگي بود و
دائم به جنون و خودكشي فكر ميكرد. گرچه درشعرش خواننده شاهد تنهايي، طنز سياه و
بدبيني است، ولي آنها سخن از عشق به زندگي و مبارزه در آن ميدهند.گروه ديگري اشعار
او را شيپورپيام ترس ناميدند كه وحشت و خطر را در گوش خواننده زمزمه ميكنند.
روبرت فروست، شاعر آمريكايي در سال 1873 بدنيا آمد و در سال 1963 در سن 88 سالگي
درگذشت. پدر و مادرش هر دو معلم روستايي بودند، ولي او در 11 سالگي پدر را ازدست
داد و دچار فقر و گرسنگي گرديد و مجبور شد به شغلهاي: كفاشي، مرغداري، كشاورزي،
معلمي و روزنامه نگاري بپردازد. سرانجام بعد از موفقيت در امر نويسندگي، با كمك
سرمايه بدست آمده، او فارمر شد و مزرعه اي خريد. محبوبيت و مشهوريت او باعث شد كه
كندي او را درسال 1962 جهت ديداري دوستانه و فرهنگي به شوروي بفرستد.
فروست را سالها صداي آمريك يا شاعر ملي عصر نو در آمريكا ناميدند. اشعار او همچون
سقراط طنزگوي، بخشي ازكتابخانه هاي خصوصي و خانوادگي عصر كندي گرديدند. گرچه عذرا
پاوند نخستين بار به معرفي او پرداخت و او را شاعري با وجدان ناميد و موجب معروفيتش
شد، ولي فروست غير از كشورهاي انگليسي زبان، در ساير كشورهاي اروپايي، توجهي را
بخود جلب نكرد. فروست از ادعاهاي جهان وطن بودن اليوت و پاوند تعجب ميكرد. او با
تحسين از ساد گي انسان و دهقانان خالق ارزشها، به تحقير تحصيلات آكادميك و تئوريك
پرداخت. دفاع از برابري و دمكراسي باعث شد كه اقشاري از مردم آمريكا او را سخنگوي
ايده آلهاي خود بشمار آورند. امروزه تاثير او را ميتوان روي شاعراني مانند آدريانه
ريچ و دونالد هال مشاهده كرد. صاحبنظري نوشت كه فروست و هاردي دو شاعري هستند كه
نسل نويسنده جوان آمريكا بايد حتما مطالعه كند. فروست با تكيه بر شكاكي زبان، ولي
خوشبينانه، به عمل گرايي امرسن انتقاد كرد و وحدت انسان با طبيعت را آرزويي رمانتيك
ناميد و ميگفت طبيعت بايد وسيله و رسانه اي براي تحقيق پيرامون انسان شود.
از جمله آثار او : درخت شاهد، فاصله بين كوهها، پروانه من، دو مجموعه شعر، ازجمله
عواقب ديگر، آنچه يك جوان ميخواهد، هماشيره نو، و غيره هستند. اولين شعر منتشرشده
او “پروانه من“ بود و اولين كتاب چاپ شده اش“آنچه يك جوان ميخواهد“ نام داشت. كتاب
“فاصله بين كوهها“ شامل مشهورترين اشعار اواست . كتاب “هامشيره نو“ يكي از
آثارآغازين او بود. بعداز معرفي و نقد جلددوم اشعارش يعني “شمال شهربستون“ او در
آمريكا مشهور شد و اين كتاب يكي از آثار پرفروش سال گرديد. يكي از اشعارش پيرامون
ديوار و حصار بين انسانها است و معتقد است كه حصارهاي زيبا و عادلانه باعث همسايگي
هاي نيكومنش بين انسانها ميشوند. اشاره فروست به دو كتاب مورد علاقه اش : درياچه
والدن و روبينسون كروزه، نشان ميدهند كه او چگونه باكمك جزئيات و مسايل روزمره ،
ميخواهد به بينهايت و ابديت در افكار و هدف خود برسد.
|
|
|