جاى «جاخالی» من يک شاخه گل سرخ بگذاريد
نوشته يکى از فعالان سنديکايى

راستى کسى از شما خبر دارد که ما در پتروشيمى ماهشهر بيشتر کشته داديم يا در پتروشيمى عسلويه؟درسته که آمارش کاملاً سريسته است و هيچ خبرنگار عاقلى جاى نرم و راحتش رو تو تهرون نمى گذاره بياد آخره دنيا از اين خبرها دربياره....

جاى من کنار شما، در راهپيمائى – سخنرانى و جشن اول ماه مه بسيار خاليست و از من مى پرسيد کيستم؟ چطور مرا نمى شناسيد؟ هر شب در تلويزيون، در آرم اخبار سراسرى و يا در سرودهاى ملى و يا برنامه هاى ريز و درشت اقتصادى، مدام ساخت و سازهاى مرا مثل: تاسيسات نفت و گاز و پتروشيمى، سنگ آهن و مس، سدهاى عظيم، ريل گذارى و پل سازى، استخراج معدن و اسکله و بندرسازى نمايش مى دهند. آفرين، خوب يادتان آمد. بله من جوشکار صنعتى خط و لوله ام، و پاى پينگ کارم؛ نصاب و مونتاژکارم؛ نفشه کش و طراح و ماشين کارم؛ بتون ريز و آسفالت کارم؛ بنا و نازک کارم؛ آرماتوربند و قالب بند و سيمان کارم؛ سندپلاست کار و نقاش و پيستولت کارم؛ برقکار و نجارم؛ راننده لودر و کاميون و جرثقيل ام؛ آش پز و نظافت چى و نگهبانم.
اهل کجايم من؟ اهل کلواتق تبريز، هفت خون اصفهان، کوت عبدالله اهواز، دوعون شيراز، خلجستان اراک، بهمئى لرستان، کرد اورامانات، چغارت يزد، پل سفيد و زيرآب مازندران، سرپل ذهاب و رامهرمز بم ..........
اگر درجشن شما نيستم تقصير من چيست؟ يک ماه است پدر و مادر و زن و فرزندانم را نديده ام چون سخت مشغول کارم، آنهم پس از شش ماه بيکارى، کارى با حداقل هزار کيلومتر دورتر از زادگاهم، با هوائى که تا چند روز ديگر به ۶٠ درجه بالاى صفر ميرسد .شرجى کامل، بستن پيچ و مهره با آچار سنگين تا ارتفاع ١۵٠ مترى، کارکردن با مته بادى در عمق زمين، در معدن ذغال سنگ، انفجار ميدان هاى سنگ آهن، صداى کرکننده سنگ زدن داخل مخزن، تموج شديد دود مضر جوشکارى، گرد و غبار و خاک و سيمان، بالا رفتن از داربست و بالا خره پرتاب قطعات سنگين و برنده از بالا و فرياد "بچه ها فرارکنيد ".
اين بار چند نفر کشته شدند؟ سه نفرشونو من ديدم پشت وانت گذاشتند که تحويل شرکتشون بدن، کدام شرکت؟ "آرياساسول" کارشان چه بود؟ داشتند کلاهک بالاى مخازن کروى را با جرثقيل نصب ميکردند که ساپورت ها شکست و بچه ها اون بالا کشته شدند. دوتا شون زن و بچه داشتند و يکى تازه عقد کرده بود. اين طفلک ها موقعى که کار مى کردند شش ماه شش ماه حقوقشون عقب مى افتاد، حالا کيه که دنبال حق و حقوقشون توى اين خاک و خولا بدوه؟ تمام اين حوادث يکطرف، فشار کار، تغذيه و استراحت نامناسب و شب هاى کسالت آور هم دراين کانکس هاى تنگ و تاريک خودش يه جور مرگ تدريجى است .
راستى کسى از شما خبر دارد که ما در پتروشيمى ماهشهر بيشتر کشته داديم يا در پتروشيمى عسلويه؟ درسته که آمارش کاملاً سريسته است و هيچ خبرنگار عاقلى جاى نرم و راحتش رو تو تهرون نمى گذاره به ياد آخره دنيا از اين خبرها دربياره، ولى من همين جور سرانگشتى خبر دارم اونها با چهل و پنج شش تا کارشون را تمام کردن، ماهم که کمر کاريم فعلا از ۶۴ نفرش باخبريم. از سنگ آهن چغارت يزد و چادر ملوى طبس که توى دل کوير هستند از سلامتى و زنده بودن کارگرها خبر نمى رسد چه رسد به آمار کشته ها .
برگرديم سر جشن روز کارگر! راستى اگر ما را قابل دانستيد و خواستين سال ديگه برامون کارت دعوت بفرستيد، نشانى ما رو ياداشت کنيد: سد کارون ٢-مجتمع کشت وصنعت نيشکر هفت تپه، نيشکر دعبل خزائى، گل گوهر سيرجان، آلوفين ۹ عسلويه، شهرک سازى خيابان نواب، خط آبرسانى هنديجان، نيروگاه منتظر قائم، برج ميلاد، کشتى سازى صدرا، شرکت فلات قاره، سکوى بارگيرى شماره ۴ لاوان و................
ببخشيد فاميليم را فراموش کردم بگويم من کارگر پروژه ايم؛ من کارگر پروژه ايم. کارگرى که قبل از انقلاب داراى تشکيلات کارگرى و عضو سنديکا بودم. همون که اعتصاب صنعت نفت را رهبرى کرد. امروز نه مستحق دعايم، بلکه خواستار سنديکاى خويشيم .
همون که اعتصاب صنعت نفت را رهبرى ميکرد و امروز نه مستحق دعايم، بلکه خواستار سنديکاى خويشم.
جاى «جاخالی» من يک شاخه گل سرخ بگذاريد