|
|
گفت و گو با محمود صالحی و نجیبه صالحزاده
عبور خانوادگی از گذرگاه کوهستانی!
گفتگو از: علیرضا عسگری و مجید ملكی
اردیبهشت ٨٧
این اواخر تقریباً تمام دنیا به کرات نام محمود صالحی را شنیدهاند. محمود صالحی یک کارگر نانوایی است که برای رسیدن به حقوق و مطالبات کارگران و مزدبگیران، سالیان زیادی از عمرش را در مبارزه گذرانده است.
اشاره :
این اواخر تقریباً تمام دنیا به کرات نام محمود صالحی را شنیده اند. محمود صالحی یک کارگر نانوایی است که برای رسیدن به حقوق و مطالبات کارگران و مزدبگیران، سالیان زیادی از عمرش را در مبارزه گذرانده است. او اکنون تبدیل به یک شخصیت بارز و موثر در جنبش کارگری ایران شده است. آخرین بار به خاطر برگزاری مراسم اول ماه مه (روز جهانی کارگر) در شهر سقز، مجبور به تحمل یک سال حبس در زندان سنندج شد. محمود با وجود اوضاع وخیم جسمی از این مرحله از مبارزه خود نیز سربلند بیرون آمد.
در گفتگویی که با او و اعضای خانواده اش ترتیب دادیم، محمود صالحی از باورها، فعالیتها، مبارزات و تجربیات خود با ما سخن گفته است.
این گفتگو و این تجربیات برای تمام کارگران، مزد بگیران، معلمان، پرستاران و ... شنیدنی و حاوی نکات مهمی است.
نجیبه صالح زاده، همسر محمود و به قول خودش همرزم او، نیز در این گفتگو ما را همراهی کرده است. به دلیل ضیق وقت در تهیه متن این گفتگو موفق به انتشار صحبتهای سامرند صالحی، فرزند محمود صالحی و نجیبه صالح زاده، نشدیم. این مهم را در اولین فرصت انجام خواهیم داد.
لازم به ذکر است که اصل متن این مصاحبه نخست، و نیز به خاطر امکان رجوع به اصل متن گفتگو، در سایت رسمی کمیته دفاع از محمود صالحی درج شده است. نظرات خود را در این مورد می توانید با همین سایت در میان بگذارید.
علیرضا عسگری، مجید ملکی
اردیبهشت ١٣٧٨
با سلام آقای محمود صالحی! بسیار خرسندیم که در خدمت شما هستیم. شما اخیرا بعد از تحمل یک سال حبس در زندان مرکزی سنندج، آزاد شده اید. در طی این سالها، مبارزات ِ محمود صالحی فراز و فرودهای مختلفی داشته است. در آخرین مرحله از این مبارزه یعنی برگزاری مراسم اول ماه مه توسط شما و دوستانتان در سقز، شما دستگیر و محكوم به یک سال زندان شدید. جناب صالحی تبریک می گوییم ازادی شما را به ویژه که ما در آستانه روز اول ماه مه در سال 1387 خورشیدی هستیم. به عنوان سئوال و بحث اول می خواستم در مورد چیزی که همه ما را نگران کرده و آن هم شرایط جسمی شماست، لطفا توضیحاتی را ارائه دهید.
محمود صالحی: با درود به حضورشما دوستان و رفقا، و همه کسانی که این گفتگو را گوش می کنند. زحمت کشیدید و آمدید. دوستان! در مورد وضعیت جسمی بنده، من قبل از این که وارد زندان بشوم قبل از این یک سال، از نظر کلیه ناراحتی داشتم، در زندان با توجه به وضعیت غذایی و مکان آن که جای بدی هست دو مریضی دیگر به این مریضی من اضافه شد! که یکی مشکلات در قلب من است و دیگری مغز و اعصاب. با توجه به فشارهای روحی و روانی که انجا زیاد بود این دو عارضه هم به بیماریهای من اضافه شد و یکسال زندان را خیلی سخت گذراندم. البته از نظر مریضی جسمی و نه با توجه به شرایط روحی. از نظر روحی زندان برای ما اصلا مهم نبود ولی از نظر جسمی من وضعیت خیلی بدی داشتم. وقتی که این یک سال حبس تمام شد، در تاریخ 27/12/86 من را در رابطه با پیام به کارگران در 25 تیر و دانشجویان در روز 16 آذر به دادگاه بردند و سه جرم هم در رابطه با زندان به من تفهیم اتهام شد. من در برابر این تفهیم اتهام که اصلا مشروعیت قانونی هم نداشت همان جا بعد از بازپرسی اعلام کردم که به این حکم ناعادلانه اعتراض می کنم و خواسته ام این بود که این حکم قرار بازداشت موقت به قرار وثیقه تعدیل شود. بازپرس قبول نکرد و حکم بازداشت موقت را صادر کردند. با توجه به این من به عنوان اعتراض اعتصاب غذا کردم که 13 روز ادامه داشت. تمام بچه های زندان و خارج از زندان نگران وضعیت جسمی من بودند. چون من در روز 13 نوع قرص مصرف می کنم. یعنی قرص برای کلیه هایم مصرف می کنم، برای مغز و اعصاب و برای فشار خون. دکترهای داخل زندان همیشه من را صدا می کردند که اگر تو اعتصاب هم می کنی اعتصاب خشک نکن چون باید قرصهایت را مصرف کنی تا روز نهم اعتصابم فشار خونم بالا می رفت و تا 22 هم رسیده بود از روز9 به بعد پایین آمد و به 12 و 13 و 14 تبدیل شد و با توجه به این که من به خواسته ایم رسیدم و قرار وثیقه برای آزاد شدن برایم صادر کردند بعد از 13 روز اعتصاب را شکستم.
خیلی خوب شد که شما اشاره کردید به موضوع اعتصاب که چه دلایل و خواسته هایی پشت این اعتصاب بود که خوشبختانه لااقل تحلیل شخصی من این است که این اتفاق افتاد و آن خواسته ها و مطالبات حداقل شما و آن چیزهایی که شما در زندان مطرح کرده بودید به نتیجه رسید. شاهد بودید که در سراسر جهان و نه تنها در داخل ایران از شما حمایت بین المللی شد و اعتراضات سراسری برای وضعیت جسمانی شما و این که امکانات مناسبی در حد وضعیت جسمی شما برای شما در دسترس نبود. از این همبستگی بین المللی که در سطح جهان و حتی در داخل و در میان کارگران و فعالان کارگری و عموم و دیگر حوزه های اجتماعی برای دفاع از شما اتفاق افتاد چه تحلیلی دارید وچه فکر می کنید؟
و ضمنا فکر می کنید که چه می شود که شما با آن انگیزه ها و ایده های استوار و رادیکالی که اعلام می کنید و با توجه به این که در سطح جهانی و تحت نفوذ رسانه های مختلفی که علاقمند نیستند صداهایی مثل صدای شما و تفکر شما شنیده شود بالاخره صدای شما و پیام شما گسترش یافت و اتفاقات بزرگی در سراسر دنیا اتفاق افتاد و احزاب از شما حمایت کردند؟ شما چه تعبیر و تحلیلی از این همبستگی بین المللی برای آزادی خودتان دارید؟
محمود صالحی: شعار ما در کل این است که کارگران جهان متحد شوید! این شعار بایدبه عمل تبدیل شود. این یک واقعیت انکار ناپذیر است. این که مثلا من در ایران هستم وجنبشی در حمایت از من و امثال من ایجاد می شود ، یک امر طبیعی است چون ما هم طبقه هستیم و وقتی هم طبقه هستیم دیگر فرقی نمی کند در کجای این جهان زندگی کنیم. ما مرزها را می شکنیم تا این طبقات با درد و رنج همدیگر آشنا شوند. مردم می دانستند که من جرمی مرتکب نشده بودم تا به یک سال حبس محکوم شوم، من خلاف قانون کاری نکرده بودم که به یک سال حبس محکوم شوم، چون این حق قانونی و مشروع ماست که بگوییم آقا اول ماه مه باید تعطیل باشد، کارگران باید به خیابان بیایند، کارگران باید راه پیمایی کنند یا خواسته های خودشان را بگویند یا قطعنامه خود را صادر کنند. حتی در ماده 63 قانون کار هم به این اشاره شده که اول ماه مه روز تعطیلی کارگران می باشد. پس مردم می دانند که من جرمی مرتکب نشده بودم. و چون ما هم طبقه هم هستیم مثلا اگر من امروزدر ایران دستگیر می شوم و یا فلانی در فرانسه دستگیر می شود این ما هستیم که باید از هم پشتیبانی کنیم، ما هستیم که باید درد همدیگر را بفهمیم و با اتحاد و همبستگی خود سدهایی را که در مقابل ما قرار گرفته را بشکنیم. نظامهای سرمایه داری و بورژوازی خیلی راحت تن به خواسته های ما نمی دهند چون اگر خواسته های ما را مشروعیت بدهند دیگر سرمایه داری نیستند. پس ما باید برای رسیدن به خواسته های خودمان مبارزه کنیم. این است که اگر من امروز در کردستان هستم و مردم در شهرهای دیگر و استانهای دیگر و حتی در خارج از کشور پشتیبانی می کنند این جز این که ما هم طبقه هستیم چیز دیگری نیست. چون هیچ کدام از ما مزدور نیستیم که بگوییم مثلا فلان کشور این مقدار پول را تهیه کرده که مثلا این کار را بکند. و کشورهای بورژوازی هم برای این که از این وضیت پیش آمده جا نمانند خودشان را خیلی محافظه کارانه وارد این مسائل می کنند. حتی روزنامه های خودمان شاید در عرض یک سال یا 6 ماه حبس ما یک خبر کوچکی درج می کنند که آقا ما می دانیم محمود صالحی در زندان است یا دانشجوها در زندان هستند. این یک چیز طبیعی است که مثلا اگر فردا چیزی شد بگویند آقا ما خبردار هستیم. به نظر من رسانه های بورژوازی فقط به این دلیل کار کردند.
وقتی آدم اتفاقاتی را که حول و حوش مبارزات شما به ویژه در این چند سال اخیر را بررسی می کند به یک نام برخورد می کند نامی که فراتر از یک همسر، یک مادر و سرپرست خانواری که در غیاب پدر خانواده عمل کرد، نامی که به تحلیل بسیاری از فعالان کارگری وکسانی که از دور یا نزدیک اتفاقاتی که برای شما می افتاد و یا اتفاقاتی که شما رقم می زدید را رصد می کردند، در ذهن یک دوست، همراه و یک رفیق مبارز که پایداری کرد راتداعی می کرد. اگر شما در داخل زندان پایداری می کردید، ایشان درخارج از زندان. نجیبه صالح زاده!
من نمی خواهم سئوال خاصی پیرامون ایشان بپرسم ولی شما آن چیزی را که در مورد ایشان فکر می کنید و احساس می کنید را با ما درمیان بگذارید.
محمود صالحی: ما قبل از این که زن وشوهر باشیم هم طبقه هستیم. این مهم است. این هم طبقه بودن از زن وشوهر بودن بالا تر است و با توجه به این که هم طبقه هستیم طبیعی است که مثل یک هم طبقه برخورد می کنیم. مثل یک رفیق، مثل یک دوست برخورد می کنیم، نه مثل یک زن و شوهر. به هر حال ما می دانیم که بچه داریم که فردا خانه می خواهد و زن می خواهد و باید او را تامین کنیم چون در زمانی که ما زندگی می کنیم در همین نظام آنها هیچ ضمانتی ندارند که آیا فردا می توانند به دانشگاه بروند؟ یا زن بگیرند؟ و این در کشور ما بر دوش پدر است که معمولا نان آور خانواده است. با توجه به مشکلاتی که برای خانواده من در طول یک سال پیش آمده ایشان درست آن کاری که اعتقاد داشته را به سر انجام رسانده است. از همه بالاتر این که ما هم طبقه بودیم و همسر من هم، رسالت هم طبقه بودن خودش را خوب انجام داده است.
می خواهم خواهش کنم سرکار خانم نجیبه صالح زاده با ما صحبت کنند در ارتباط با کارهایی که ایشان انجام دادند و من فکر می کنم همه دنیا دیدند و مشاهده کردند و تحسین کردند. شما در ارتباط با نحوه مبارزه واین نحوه زندگی که همسرتان، هم طبقه، رفیق و همراهتان انتخاب کرده چه فکر می کنید؟ و بگویید چطور در این مدتی که سختیهای زیادی مطمئنا در پیش روی شما بود با چه انگیزه و پشتوانه فکری توانستید بر همه این مشکلات فائق بیایید و همه سختیها را به خوبی طی کنید؟ و به نظر من یک پروژه مشترک خانوادگی را سربلند به پایان رساندید؟
نجیبه صالح زاده: خسته نباشید به شما می گویم. همینطور که محمود گفت ما قبل از این که همسر باشیم هم طبقه و رفیق هستیم و من این را و هدفی که شوهرم قبول کرده را قبول دارم و با جان و دل همراهیش می کنم. بعضیها فکر می کنند من که همسرم، باید به آینده بچه ها فکر کنم. خیلیها بودند که به من می گفتند که شما بچه دارید اگر تو به محمود بگویی او دست از کارهایش خواهد کشید. من هم بارها گفتم که او کار خلافی نکرده، راهی است که راه رهایی طبقه کارگر و همه انسانهاست و من و بچه هایم هم این راهی را که پدرشان انتخاب کرده با جان و دل قبول کردیم. اگر ما این راه را به عنوان یک هم طبقه و کسی که واقعا دردمشترک داریم قبول نکنیم نمی توانیم باهم زندگی کنیم. وقتی که این راه و هدف را قبول کردیم با جان ودل هم این راه را ادامه می دهیم ازهر طریقی که باشد. و من تا به حال کارهایی راکه برای محمود انجام دادم کارهایی بود که به عنوان یک رفیق، یک هم طبقه و یک کارگر که دردمشترک داریم انجام دادم و این وظیفه ای است که به دوش هر رفیق و هر هم طبقه ای هست.
شما با صحبتی که کردید راه را بر روی همه صحبتهای بعدی من بستید چون همه جانبه گفتید و خیلی محکم! دیگر تقریبا جایی برای سئوال من باقی نماند. من می خواهم یک سئوال دیگری مطرح کنم. گاهی پیش می آید که همسر یک مرد یا زن وقتی یکی در یک مبارزه و حرکت اجتماعی شرکت می کند از طرف همسرش با این سئوال و این چالش روبرو می شود که فرض بگیریم که من یا تو و یا هر دو با هم خیلی محکم در این راه پیش رفتیم چه نتیجه ای خواهد داشت که زندگی شخصی ما و آینده بچه های ما به هدر برود؟ سالیان سال بوده که این اتفاقات و این مبارزات بوده اما می بینیم که جامعه بشری هنوز به آرمانی که ما از آن صحبت می کنیم نرسیده است، شما چه پاسخی به این سئوالها و یا تردیدهای ذهنی می دهید؟
نجیبه صالح زاده: وقتی هر انسانی هدفی را قبول می کند برای آن باید بها داد و بهایی که ما می دهیم احتمال دارد که در این راه آدم از دست برود و یا خانواده اش از دست برود. همانطور که خودتان فرمودید بارها خیلیها بودند که زندگیشان از هم پاشیده شده و هدفی که داشتند برای بچه هایشان بوده مثلا مادر خانواده یا پدر از بین رفته ولی کسانی که در خانواده بودند وقتی هدف را قبول کردند ادامه دادند و تا این فکر و ذهنیت در فکر هر انسان آزاده و کارگری که باشداین از بین نمی رودو به پایان نمی رسد بله هرکس در راهی که می رود برای آن بها می دهد و ما هم این هزینه و بها را با جان ودل قبول کردیم! بارها که اطلاعات من را خواسته و به ستاد خبری رفته ام و یا حتی دردادگاه به من این حرفها را زده اند و من را تحریک کردند ولی من گفتم ما باید این هزینه ها را بدهیم و اینها را هم قبول داریم. مثلا به من گفتند که محمود در زندان است بروید دنبال زندگیتان ولی ما گفتیم که می دانیم وقبول کردیم که همه چیز را مثل زندانی شدن و از هم پاشیدن زندگی. البته نه این که از هم جدا شویم (این که مثلا زن یا شوهر و یا حتی بچه ها ممکن است از بین بروند) ولی مانباید کوتاه بیاییم در راه هدفمان. قبول کردیم و باید آن را ادامه بدهیم.
خانم صالح زاده! آیا شما این اعتقاد را دارید که وقتی در مورد جنبش کارگری و طبقه کارگر حرف می زنیم به طورویژه یک تقسیم بندی کنیم: مردان کارگر – زنان کارگر؟ و اگر برای عرصه مبارزه چنین چیزی را مناسب می دانید آیا خود شما در این زمینه زنان کارگر فعالیتی می کنید؟ واصولا وضعیت زنان کارگر را در ایران و یا منطقه خودتان و یا شهر سقز به چه شکلی می بینید و یا چه کارهایی می شودانجام داد؟
نجیبه صالح زاده: وقتی ما می گوییم کارگر دیگر جداشدنی نیست. کارگر زن ومرد ندارد. وقتی می گوییم کارگر منظور هم زن و هم مرد است. و این که جدا کنیم غیر ممکن است. زن کارگر مثل مرد کارگر همان مشکلات را دارد و زنان کارگر در ایران همانطور که مطلع هستید نصف حقوق مردان را می گیرند و این است که مرخصی و یا دوران بارداری و یا زایمان ودوران مریضی کمتر است. ویا وقتی که حقوق می دهند زن و مرد با هم و کنار کارگاه ایستاده اند و کار می کنند ولی در پایان ماه نصف حقوق مرد را به زن می دهند. این را برای خود بهانه کرده اند که زن سرپرستی خانواده را به عهده ندارد به همین دلیل مسئله عائله مندی از حقوق زن کم می شود ولی اکثر زنانی که کار می کنند سرپرست خانواده هستند و مشکلات خانواده به دوششان است، خیلی زنها هستند که بیوه هستند. شوهرشان از دست رفته و مسئولیت خانواده را به عهده دارند یا خانمهایی که منشی می شوند و یا در فروشگاهها کار می کنند حقوقشان حتی برای رفت و برگشت هم کافی نیست این را همه مطلع هستیم. و زنانی که در کردستان هم هستند می دانیم که هرچه شهر کوچکتر باشد مشکلات هم بیشتر است. در سقز ما داریم زنانی را که در کارگاهها و تولیدیهایی که کار می کنند صبح که می روند تا عصر حتی آفتاب را نمی بینند و در تولیدی تکه ای 100 تومان می گیرند یا در قالیبافی کار می کنند و رجی 100 تومان می گیرند، اینها مشکلات زنان کردستان است ولی این نمی شود که کارگران زن ومرد را از هم جدا کنیم. وقتی می گوییم کارگر هم شامل زن می شود و هم مرد.
برای زنها یک ستم مضاعف وجود دارد. یعنی علاوه براین که کارگر هستند همان چیزهایی که شما گفتید هم وجود دارد یعنی حقوق کمتر می گیرند و ... فکر نمی کنید روی این قضیه که این ستم مضاعف وجوددارد باید بیشتر کار کرد؟
نجیبه صالح زاده: بله باید با زنانی که کارگر هستند صحبت کنیم و باید از حقوق خودشان آگاه شوند. ولی متاسفانه مذهب در اینجا خیلی روی زنها کارکرده وزنها را از بین برده. مثلا زن را نصف مرد حساب کرده وقتی می رویم به زن می گوییم خانم شما باید مثل مرد حقوق بگیرید می گه نه مذهب این را گفته و من هم باید این را قبول کنم چون مردها مقاومتشان بیشتر است وتوانایی بیشتری دارند. نمی دانند که آنها هم مثل همان مردها پای کارگاه هستند وکار می کنند پس چه فرقی با هم می کنند؟ بله به راستی باید روی زنهای کارگر کار شود و باید آگاه شوند به هر طریقی که می شود باید بفهمند که زنها همان حق و حقوق خودشان را دارند.
به نظر شما زنان کارگر باید یک تشکل مستقل زنان داشته باشند یا نه؟
نجیبه صالح زاده: بله صد درصد. ما خودمان چند سال پیش می خواستیم یک تشکلی اینجا راه بیاندازیم ولی متاسفانه با برخورد اداره کار روبرو شدیم که مخالفت کردند. ما می خواستیم انجمن حمایت از زنان بافنده و خیاط را بگذاریم که موافقت نشد ولی باید تشکل وجود داشته باشد چون تا وقتی که جایی نباشد که این زنها بیایند و آگاه شوند کاری درست نمی شود.
متشکر از شما و این که اگراجازه بدهید در ادامه گفتگوباز به سراغ شما بیاییم و از نظرات شما هم استفاده کنیم. آقای صالحی! در کنارنام شما نام یک تشکل صنفی به نام خبازان سقز همیشه شنیده می شود. اولا که از نام تشکل بگویید که چه تشکلی است وچه مسائلی را پوشش می دهد تا بعد سئوال بعدی را بپرسم و تاریخچه آن را هم بگویید؟
محمود صالحی: سال 73 ما انجمن صنفی کارگران خباز را تشکیل دادیم. و از آن سال به بعد رسما فعالیت خودش را شروع کرده. با توجه به وضعیت کردستان، هر وقت کسی حرفی بزند سریعا سازمانهایی که به قول اینها غیر قانونی هستند در ذهن تداعی می شود. ما در اوایل 73 تا 78 مرتبا زیر نظر اداره اطلاعات و اتحادیه کارفرمایان خباز تحت فشار بودیم و مرتبا ما رو تهدید می کردند. در همان وقت یکی از بچه های ما را تهدید کردند که از خانه اش فراری شد و چند سالی در خارج ازسقز زندگی کرد و چند بار هم ما در این مورد دستگیر شدیم و زندان رفتیم ولی حتی با وجود این زندانها و این فشارها ما اصلا کوتاه نیامدیم و انجمن رو به پیش می بردیم ودرانجمن صنفی کارگران خباز با وضعیتی که داشت، و با نظرهیئت مدیره و بازرسانی که داشت، ما در تمام جریاناتی که در ایران رخ می داد اولین اطلاعیه یا عکس العمل از طرف ما بود. مثلا برای حمله به کوی دانشگاه ما اقدام کردیم. در آن زمان که هیچ تشکلی نبود ما اقدام کردیم. در مورد قتلهای زنجیره ای و دستگیری فعالین کارگری و دستگیری دانشجویان و زنان ما اقدام می کردیم. با توجه به این وضعیتی که بود و اقداماتی که ما می کردیم من که خودم یکی از اعضای هیئت مدیره بودم از کار اخراجم کردند و طبق قوانینی که در کشور ما حاکم است کسی که خودش در این شغل نباشد نمی تواند نماینده آن شغل باشد. وقتی که من رو اخراج کردند بعد از 9 سال که در خبازی کار کرده بودم بدون هیچ پرداختی اخراج شدم. خودم در همان موقع نماینده حل اختلاف شهرستان بانه و سقزدر اداره کار بودم. من را اخراج کردند و حتی حقم را هم ندادند. به این دلیل من دیگر نتوانستم خودم را کاندیدا کنم و درواقع نگذاشتند. حتی دوستان ما مثل جلال حسینی و محمد عبدی پور هم که در انتخابات شرکت کردند و رای هم آوردند ولی قبولشان نکردند. با توجه به این قضیه هنوز انجمن صنفی کارگران دارد روی پای خودش حرکت می کند و همیشه سر زبان مردم عام است.
انجمن صنفی کارگران خباز در سقز چه تعداد عضو دارد؟ و از آن مهمتر آیا اعضای این انجمن به طور جدی همراهی و پشتیبانی از نظرات و عملکردهای انجمن می کنند؟ و آیا اصولا مشارکت می کنند و تصمیم ساز هستند؟ و بعد از این اگر می توانید صحبت کنید که نحوه تصمیم گیری و عملکرد در انجمن شما به چه شکل است؟ آیا شخصی با نام محمود صالحی تاثیر فوق العاده خاص و ویژه دارد در این انجمن یا تصمیمها به طور جمعی است؟
محمود صالحی: انجمن صنفی کارگران خباز با توجه به موقعیتی که داشت فعالیت خودش را شروع کرد. دراین انجمن قبلا که ما آنجا بودیم به کارگران آموزش می دادیم و 600 عضو داشتیم و من خودم وقتی آنجا بودم برنامه ریزی کرده بودم. هرچند وقت 30 نفر را دعوت می کردم می آمدند آنجا و یک آموزشهای خاص می دادیم به کارگرها. حتی کتابخانه ای که ما در انجمن داشتیم بهترین کتابخانه در سقز بود. ما کتابخانه داشتیم و در خود انجمن یک اتاق داده بودیم به نهضت سواد اموزی که کارگرانی که سواد نداشتند اجبارا باید می آمدند و درس می خواندند. انجمن کارهای زیادی کرد مثلا قبل از این که انجمن تشکیل شود حدودا 20 درصد از کارگران بیمه بودند. با تشکیل انجمن صنفی کارگران خباز و فعالیت فعالان این تشکل ما 95 درصد کارگران را بیمه کردیم. در آن موقع در مورد حق سنوات کارگران، حقوق کارگران، انجمن کارهایی شد. مثلا ما با کارفرها پیمان دسته جمعی را بستیم که قبلا این جوری نبود. قبلا هر کارفرما یک دستمزد تعیین شده ای برای خودش می داد ولی بعد از تشکیل انجمن این دستمزدها همه یکسان شد و همه به اندازه هم دستمزد می گرفتند. مثلا قبل از این که انجمن تشکیل شود ما حق سنوات نداشتیم، بیمه بیکاری نداشتیم، عیدی و پاداش نداشتیم، حق عائله مندی و مسکن نداشتیم و بن کارگری هم نداشتیم. به دنبال تشکیل انجمن صنفی، کارگران اینها را به دست آوردند و به دست آوردن اینها برای کارگران روحیه خوبی شد یعنی یک روحیه ای که شد که مثلا کارگران مرتبا در انجمن می آمدند. هر روز حداقل 100 تا 150 کارگر آنجا بود که ما با انها صحبت می کردیم. و مشخص است که اگر با کارگر راحت باشی، به او دروغ نگویی، کلاه سرش نگذاری شما رو دوست دارد. هرچند در انجمن صنفی کارگران تصمیم را هیئت مدیره می گیرد. و معمولا هیئت مدیره از نظر سنی و از نظر محبوبیت، هرچه را که می گفتم قبول می کردند.
یکی از مسائلی که ما همیشه در جنبش کارگری داریم این است که یک نفر به حق، به خاطر نحوه عملکرد و نحوه طرز فکر و همانطور که شما اشاره کردید صداقتش که با بقیه کارگرها دارد و در روند مبارزه ای که می کند به یک جایگاهی می رسد که البته شایسته آن جایگاه هست. اما آیا فکر نمی کنید ما باید به آن سمت برویم که این اتفاق برای آدمهای دیگری هم بیفتد؟ انسانهای دیگری هم تبدیل شوند به محمود صالحی و بتوانند در این کار جمعی شرکت کنند؟ آنها هم بدانند که محمود صالحی چه تجربیاتی را پشت سر گذاشته؟ وقتی محمود صالحی درمورد یک مسئله یا مصداق خاص یک نظری را اعلام می کند و یک تصمیمی را قرار است بگیرد چرا و با چه استدلالی این کار را می کند؟ آنها هم به این درجه از آگاهی برسند و بتوانند این کار را بکنند و به لحاظ تعداد ما ادمهای زیادتری داشته باشیم که این آگاهی طبقاتی را در طبقه کارگر بتوانیم افزایش بدهیم. آیا شما شخصا کار خاصی را انجام دادید که دیگر دوستانتان در انجمن صنفی کارگران خباز سقز بتوانند در این تصمیم گیریها مشارکت کنند و آن شخصیت محوری که شما در تصمیم گیریها دارید نه این که به حاشیه رانده شود بلکه تقسیم شود با کسانی که انجا حضور دارند از جمله عموم کارگران خبازی که در سقز حضور دارند؟
محمود صالحی: بله من خودم اعتقاد به این دارم که باید تمام دانسته هایمان را انتقال بدهیم. خوب به هر حال من همیشه مورد انتقاد بچه های خودمان بودم که تو هرچیزی را که می دانی انتقال می دهی. این جزو اعتقادات من است که باید هر چیزی را که می دانم انتقال بدهم به دوستان دیگر. و باید اینها آموزش را ببینند تا بتوانند در صورت نبود امثال محمود صالحی کار خودشان را بکنند. پس اگر ما این کار را نکنیم در واقع یک چیزی را در انحصار خودمان گذاشتیم که این با جنبش کارگری مغایرت دارد. ما باید هر چیزی را که می دانیم در اختیار دوستان و آشنایان و فعالان کارگری قرار بدهیم تا این که آنها هم به قول شما محمود صالحی بشوند. چون محمود صالحی بدون پشتیبانی کارگران وزنان و دانشجویان اصلا محمود صالحی نیست. محمود صالحی یک فرد است. خوب این طبیعی است که محمود صالحی یک زمینه داشته، مردم دوستش دارند، انجمن صنفی کارگران دوستش دارند ولی بدون آنها محمود صالحی وجود ندارد!
آقای صالحی چیزی که اشاره می کنید نکته فوق العاده مهمی است، یعنی شما به این اعتقاد دارید که آن چه که محمود صالحی می داند بدون هیچ پیش شرطی باید به کارگران منتقل شود و این جزو اصول اساسی است که شما خودتان هم به آن اشاره می کنید. چرا اینچنین فکری می کنید؟ اصلا جایگاه آموزش و دانسته های طبقاتی، جایگاهی که ما قبول کنیم که امر آموزش در میان طبقه کارگر جایگاه فوق العاده رده بالایی دارد و اهمیت دارد چیست؟ یعنی چرا همچنین چیزی مهم است؟
محمود صالحی: اگر ما نتوانیم این دانسته ها را انتقال بدهیم خوب در واقع هیچ کاری نکردیم و باید این دانسته ها انتقال پیدا کند و طبقه کارگر آگاه شوند. مردان بزرگ می گویند یک کارگر آگاه مثل یک تانکی است که درمقابل نظام سرمایه داری می ایستد. این یک واقعیتی است که ما نمی توانیم از آن چشم پوشی کنیم. کارگر آگاه چه کسی است و چگونه یاد می گیرد که باید آگاه باشد و چگونه حقوق خودش را بشناسد و از آن دفاع کند؟ چه کسی این را انتقال می دهد؟ کسانی که به این نتیجه رسیده اند که باید واقعا جنبش کارگری به راه بیفتد و کارگران یاد بگیرند از حقوق خودشان دفاع کنند. این مهم است به هر حال اگر امروز من و امثال من وکسانی که هستند این واقعیت را قبول کردند که جنبش کارگری باید راه بیفتد ما باید اینها را آماده کنیم که به خواسته های خودشان برسند در غیر اینصورت جنبش کارگری وجود ندارد. ما باید حتما سعی کنیم که تجربه ها و دانسته را انتقال بدهیم تا این که طبقه کارگر، نسل جدید به میدان بیاید. طبیعی است که نسل جدید با نسل قدیم فرق دارد. نسل جدید همه با سواد هستند و تجربه دارند فقط تجربه طبقاتی ندارند که ما باید این را به انها منتقل کنیم که مبارزه طبقاتی چه مفهومی دارد و چه معنایی دارد علی الخصوص در کردستان. چرا در کردستان؟ چون در کردستان مسئله ناسیونالیستی حاکم است و تاخت و تاز می کند با توجه به این که بورژوازی کردستان می گوید که ما در کردستان اصلا پرولتر نداریم! این هم یک نوع عوام فریبی درمبارزه طبقاتی است در اینجا. مثلا منی که 14 ساعت روز را در گرمای زیاد کار می کنم و جان می کنم نمی دانم اسم من را چی می گذارند. به اضافه مشکلاتی که در تهران و اصفهان و همدان است ما این مسئله ناسیونالیستی را هم اینجا داریم. پس چند برابر کارهای ما بیشتر می شود. خوب طبیعی است که من می گویم طبقه کارگر آگاه، منضبط، متشکل می تواند انقلابی بکند که تمام دم ودستگاه نظام سرمایه داری را از بین ببرد و خودش روی بنای این سیستم یک سیستم جدید را بنا کند.
آقای صالحی از این گفتگوی آخری که با هم داشتیم در مورد دانش و آگاهی و در ارتباط با سئوالی که داشتم جوابی به ذهن خودم رسید. ما شاهد هستیم که تشکلهای مختلف کارگری، انجمن صنفی، سندیکا - و به هر نامی - ایجاد می شوند. به طور تاریخی هم اگر بررسی کنیم تعداد خیلی زیادی را می توانیم مثال بیاوریم که البته با شور و خروش نسبتا بالایی شروع به کار می کنند و حتی ممکن است یکسری دستاوردهای ابتدایی هم داشته باشد که کارگرها به آن ایمان می آورند اما بعد از یک مدتی ما می بینیم که هم به لحاظ کمی و هم کیفی افت می کند و حتی گاهی با ایست کامل مواجه می شود. شما وقتی صحبت از دستاورهای انجمن صنفی کا |