باز هم درباره تشکل

سودابه مهاجر
برگرفته از نشريه اينترنتی به پيش

تحکيم تشکل خود به خود با عقب راندن اختناق همراه است. تشکل تحکيم نمى شود مگر اين که اختناق ضربه خورده باشد، اختناق ضربه نمى خورد مگر اينکه با تشکل کارگرى رو به اوج توده اى روبرو شده باشد. ميان تشکل و اختناق رابطۀ معکوسى حکمفرماست. تشکل کارگرى اگر بخواهد يک تشکل کاراى مبتنى بر مبارزۀ طبقاتى باشد چاره اى ندارد جز اينکه اختناق را به چالش بگيرد. موثر ترين راه مقابله با اختناق اقدام عملى به ايجاد تشکل ها است

اقدام کارگران شرکت واحد براى ايجاد تشکل خود بى ترديد نقطۀ اوج جنبش کارگرى ايران در دورۀ معاصر است. ابتکار عمل کارگران واحد طى يکى از تاريک ترين دوره هاى اختناق حاکم بر ايران، تشکل کارگرى را از شعار و مطالبۀ يک حق به يک مسئلۀ پراتيک تبديل کرد و ميراثى غنى براى همۀ کارگران ايران از خود بر جاى گذاشت، و به اين ترتيب فصلى تازه در تاريخ جنبش کارگرى ايران گشود.
جنبش کارگرى ايران مديون همت و جسارت کارگران واحد است که در اين فضاى سياسى سهمگين و بدون رجوع به کارفرما و وزارتخانه تشکل خود را پى ريختند. چنين واقعيتى را هيچ مورخ با انصاف و ابژکتيف اين جنبش نمى تواند انکار کند. اما تاريخ نگار جنبش کارگرى ايران در آينده هنگامى که از تاريخ دورۀ فعلى ياد مى کند حيات سنديکاى واحد را چگونه روايت خواهد کرد؟ چنين خواهد گفت که مبارزۀ سرسختانۀ کارگران واحد براى ايجاد، نگاهدارى و تحميل تشکل به ديکتاتورى حاکم سرمايه پيروز شد چون تلاش او به ديگر مراکز کارگرى سرايت کرد و دسته هاى بزرگ کارگران را به اين ميدان مبارزه براى تشکل سازى کشاند، و به اين سان استبداد حاکم را به مصاف طلبيد و آزاديهاى دموکراتيک را از حلقوم آن بيرون کشيد؟ يا بر عکس خواهد گفت که کارگران واحد در مبارزۀ خود در حفظ تشکلشان تنها ماندند و با همۀ جسارت و پيشروى هايشان به امان سرکوب و اختناق حاکم در ايران رها شدند؛ و به اين ترتيب تشکل آنان تحت فشار استبداد حاکم در هم شکست و يا از محتواى خود تهى شد؟ ترديدى نيست که هر فعال کارگرى همۀ تلاش خود را بکار خواهد برد تا اين سناريوى آخر جنبش تشکل کارگرى را از دست يابى به هدف خود ناکام نگذارد، و حرکت جنبش کارگرى در اين برهه بازتاب خود را تنها در تحقق فرضيۀ اول بيابد: از هر لحاظ ممکن است ــ و اميد است که در آينده بتوان تجربۀ کارگران واحد را به گواه گرفت ــ که ايجاد تشکل کارگرى با تعدادى معدود، يا از يک بخش کارگران، آغاز گردد. اين شروع روند ايجاد تشکل است اما ادامۀ حيات و تداوم آن، و در اين دوران سرانجامٍ تلاش کارگران واحد، به اين بستگى دارد که مبارزۀ مشخص آنان از سوى بخشهاى ديگر طبقۀ کارگر دنبال گردد يا نه. اقدام کارگران واحد به ايجاد تشکل توده اى، موثر و پايدار زمانى به ثمر خواهد رسيد که شمار هر چه بيشترى از کارگران ديگر بخشها در جاده اى که آنان با پيکار خود هموار کردند پاى گذارند و آزاديهاى اجتماعى و سياسى لازم براى داشتن تشکل پايدار را از چنگ استبداد حاکم در آورند.
هدف نوشتۀ حاضر اين است که در پرتو تجربۀ کارگران واحد بار ديگر تأمل کوتاهى بر تشکل طبقاتى و توده اى و اتصالات آن با آزادى هاى سياسى کند؛ اين جا ضرورت وجود تشکل طبقاتى و توده اى براى برآورده کردن مطالبات اقتصادى کل طبقۀ کارگر مفروض گرفته شده و قصد اثبات آن نيست.
توده هاى کارگر تشکل مى خواهند تا بتوانند به وسيلۀ آن ميزانى از خواسته هايشان را بر آورده کنند. از اين رو عملکرد و تأثير گذارى تشکل کارگرى، فراتر از جنبۀ سمبوليک آن، شرط دوام آوردن و توده اى شدن آن است. و گرنه کارگران در تشکلى که نتواند به نيازهاى مبارزۀ آنان پاسخ گويد مدت زيادى درنگ نخواهند کرد. از آنجا که تشکل اقتصادى توده هاى کارگر علنى ست و آن را نمى توان مانند احزاب سياسى زيرزمينى سازمان داد، تشکلى که نتواند کارگران را براى بيان خواستهاى خود و پيشروى در جهت کسب آنها بشکلى علنى جمع کند، و ابزار سازماندهى براى اين امر را نداشته باشد، تشکل توده اى نيست و خاصيتى براى کارگران ندارد. تشکل طبقاتى و توده اى بدون ظرفى که بتواند محل بيان، تصميم گيرى و محمل عمل مستقيم آنان باشد غير قابل تصور است. اين ظرف هسته، محور و بالاترين مرجع سازمان اقتصادى توده اى کارگران است؛ در دل آن است که سياست ها و راهکردهاى تشکل به تصميم گيرى همۀ کارگران گذاشته مى شود، و به اين وسيله است که مشارکت دائمى توده هاى کارگر تامين مى شود. اگر کارگران در تشکل خود مشارکت مستقيم در تصميم گيرى ها نداشته باشند، اگر اين تشکل نتواند به مجمع عمومى و ارادۀ جمعى متکى شود طبعا مبارزه از ميان کارگران به دفتر هاى در بسته نقل مکان مى کند و بوروکراسى و گرايش راست ميدان رشد مى يابند. در اين حالت رهبران کارگرى ناچار يا به شيوه هاى کار مخفى روى مى آوردند و سرانجام در غياب کنترل جمعى به راه و رسم هاى سياست بازانه سقوط مى کنند، و يا از بالاى سر کارگران در تبانى با کارفرما و دولت تشکل را راه مى برند.
اولين شرط توده اى و طبقاتى بودن تشکل کارگرى اين است که برگزارى مجمع عمومى اصل خدشه ناپذير آن باشد. مجمع عمومى علنى شکل عالى آزادى تجمع است؛ از اين رو در تشکل توده اى و طبقاتى آزادى تجمع و آزادى تشکل از يکديگر جدائى ناپذيرند. از آنجا که اين تشکل بايد بتواند فرصت بحث و تصميم گيرى جمعى ايجاد کند، نشريه و اطلاعيه علنى منتشر کند، ايده ها، مواضع و تصميم هايش را براى همۀ بيان کند و آنها را با درج در نشريات خود و در مطبوعات ديگر اشاعه دهد، اينجا آزادى تشکل و آزادى بيان نيز در هم تنيده اند. بنابراين نياز تشکل اقتصادى کارگرى به اين دسته از حقوق دموکراتيک، به عنوان ابزار کار خود براى تحقق اهدافش، ساختارى است. از آنجا که حق بيان و تجمع در حق تشکل خود به خود ادغام شده اند نياز تشکل توده اى کارگرى به آزادى هاى دموکراتيک مقطعى نيست که بتوان در دوره اى به آن روى آورد و در دوره ديگرى کارى به آن نداشت بلکه نيازى دائمى، پايه اى و ارگانيک است. اختناق سياسى دشمن بلاواسطۀ اين شکل از تشکل کارگرى ست و مبارزه براى آن وقتى به سرانجام مى رسد که با تحميل آزادى هاى بيان و تجمع همراه باشد. تشکل کارگرى که به نيروى خود کارگران ايجاد شده باشد براى اين که پايدار بماند ناچار از اين است که اين آزادى ها را هم به دولت سرمايه تحميل کند.
اما از واقعيت نياز پايه اى کارگرى به آزادى نمى توان مانند طيفى از نيروهاى سياسى (چپ) در ايران، که وانمود مى کند مبارزه براى نيازهاى اقتصادى کارگران تابع مبارزۀ سياسى دموکراتيک و ضد استبدادى ست، نتيجه گرفت که فعاليت براى ايجاد تشکل به وجود آزادى هاى دموکراتيک وابسته است و مبارزۀ ضد رژيمى پيش شرط هر گونه پيکار براى تشکل است. اين ديدگاه "دموکراسى خواه"، بر خلاف آنچه که حاملين آن ادعا مى کنند، ديناميسم کسب آزادى را نفهميده يا وارونه فهميده است.
ميان تشکل و آزادى رابطه اى ديناميک برقرار است؛ براى وجود تشکلهاى توده اى پايدار کارگرى، براى تداوم و گسترش آنها وجود عملى آزادى هاى دموکراتيک لازم است (اين براى بعضى ديگر از تشکل ها نيز صادق است)؛ اما براى نائل شدن به اين آزادى ها در جامعه وجود عملى و دوفاکتوى تشکل هاى کارگرى نيز يک ضرورت است، و پيش شرط تحقق حقوق دموکراتيک در اقدام به پى ريزى اين تشکل ها بازتاب مى يابد. مبارزه براى ايجاد تشکل در خود مبارزه براى آزادى هاى دموکراتيک را حمل مى کند. اين يک استنتاج منطقى از ديناميسم ايجاد تشکل توده اى است که فاکت هاى تاريخى برآن صحه گذاشته اند. بيشترين آزاديهاى سياسى و اجتماعى دموکراتيک تاريخاً به دنبال پيشروى هاى طبقۀ کارگر (سوسياليست) به دست آمده اند (حتى حق رأى عمومى در اروپا نيز به همت اين نيرو متحقق شد). کارگران اروپا و روسيه در زمانى که ارتجاع و استبداد برجوامع شان حکمفرما بود از مبارزه براى تشکل دست نکشيدند و منتظر فرا رسيدن دموکراسى و تحقق آن به دست نيروهاى ديگر اجتماعى نماندند؛ و به اين ترتيب بود که هم آزادى تشکل را به تحقق رساندند و هم آزداى هاى سياسى و اجتماعى را شکل دادند، و فرو ريزى اختناق بود که به نوبۀ خود موجب پيشروى آنان در امر تشکل و ساير مبارزاتشان گرديد.
بدون حقوق دموکراتيک حق تشکل بشکلى پايدار بدست نمى آيد و بدون مبارزه متشکل کارگرى حقوق دموکراتيک اصلا ممکن نمى گردد. فضاى دموکراتيک براى رشد و گسترش تشکل کارگرى توده اى ماندگار در پى همان اقدام به پايه ريزى تشکل متکى به مشارکت توده ها تأمين مى شود. در شرايط امروز نيز ايران کسب آزادى و حقوق دموکراتيک امر شعار و طرح مطالبه نيست. به کف آوردن همۀ آن آزادى هاى مورد نياز تشکل، مثل خود تشکل، امرى پرايتک است يعنى با تحميل به طبقات حاکم بشکلى دوفاکتو ممکن مى شود. مسئلۀ آزاديهاى سياسى و اجتماعى مسئلۀ توازن قوا يعنى نيروست، و برآمدن اين نيرو در گرو تلاش و اقدام عملى براى ايجاد تشکل هاى مبتنى بر شرکت تودۀ کارگران در محل کار، در سطح کشور و در رشته ها و حرفه هاى گوناگون است. هر قدر کميت اين تلاش ها بيشتر و در جغرافياى وسيع تر پراکنده باشد، به همان ميزان شانس عقب راندن اختناق و بيرون کشاندن حق از حلقوم دولت سرکوبگر سرمايه بيشتر مى شود. با نيروى سرکوب اگر بتوان چند مجمع عمومى را در هم شکست، با صدها مجمع عمومى هم زمان نمى توان به آسانى درگير شد، و با صدها اجتماع اعتراضى همزمان در کشور نمى توان همان گونه برخورد کرد که با اعتراضات پراکنده. به اين ترتيب است که مى شود هم تشکل و هم آزادى هاى لازم براى بقا و گسترش فعاليت آن را به اختناق حاکم تحميل کرد. اين نتيجه گيرى بديع و تازه اى نيست بلکه چکيدۀ درس ها و تجربه هاى عملى جنبش کارگرى در سطح جهانى ست.
تحکيم تشکل خود به خود با عقب راندن اختناق همراه است. تشکل تحکيم نمى شود مگر اين که اختناق ضربه خورده باشد، اختناق ضربه نمى خورد مگر اينکه با تشکل کارگرى رو به اوج توده اى روبرو شده باشد. ميان تشکل و اختناق رابطۀ معکوسى حکمفرماست. تشکل کارگرى اگر بخواهد يک تشکل کاراى مبتنى بر مبارزۀ طبقاتى باشد چاره اى ندارد جز اينکه اختناق را به چالش بگيرد. موثر ترين راه مقابله با اختناق اقدام عملى به ايجاد تشکل ها است. ايجاد تشکل هاى متعدد کارگرى، که بر مجمع عمومى و مشارکت عمومى کارگران متکى باشند، در خود به معناى خلق پيش شرط هاى تحقق پايدارى تشکل است. محاصرۀ رژيم استبداد سرمايه از طريق اين گونه تشکل هاى متعدد ممکن است. کارگران واحد اين راه را گشودند و اين بزرگترين خدمت آنان به جنبش کارگرى ايران بود. و اکنون بزرگترين قدر دانى و عالى ترين هميارى با کارگران واحد ايجاد تشکل هاى مشابه ديگر است.
از سوى ديگر از آنجا که روند تحکيم تشکل اقتصادى کارگرى با تحقق آزادى هاى دموکراتيک همراه است طبقۀ کارگر در گير نبرد در عرصۀ وسيع ترى ست؛ و مبارزۀ او براى ايجاد تشکل اقتصادى، حتى براى پاسخ گوئى به مسائل فورى، و نه الزاما براى مبارزه عليه سرمايه دارى به معناى وسيع آن، چه خود کارگران بخواهند و چه نخواهند يک مبارزۀ سياسى ست، چون ناچار است که اختناق حاکم را دائماً و پيوسته در عمل به نبرد خواند. به اين معنا مبارزۀ کارگرى براى تثبيت تشکل اقتصادى با مشارکت تودۀ کارگران، در جهت بهبود شرايط عمومى آنان، سياست را دموکراتيزه مى کند. و اين همان چيزى ست که ديگر جنبشهاى حق طلبانه و آزادى خواه و همۀ گروههاى تحت ستم در جامعه به آن نياز دارند، و به اين معنا کارگرانى که در صف مقدم جنبش ايجاد تشکل قرار دارند همچنين پيشروان حقوق و آزادى هاى سياسى و اجتماعى در جامعه اند.
مبارزه براى تشکل کارگرى راه را براى يک پيکار گسترده در جهت کسب آزادى هاى دموکراتيک تحت دولت استبداد گر اسلامى هموار مى کند، و ايجاد تشکل هاى کارگرى موثر ترين عامل در گشايش يک فضاى دموکراتيک است. فضائى که در آن شرايط تحقق خواست هائى که به آزادى هاى دموکراتيک گره خورده اند براى گروههاى اجتماعى و جنبشهاى آزادى طلب فراهم مى گردد. از اين رو براى همۀ اين گروهها، از جمله دانشجويان مبارز، ضرورى ست که از مبارزۀ کارگرى براى ايجاد تشکل دفاع کنند و به هر طريقى که مى توانند کارگران را در اين امر يارى دهند. اين واقع بينانه ترين راه و محکم ترين ابزار دست يابى به آزادى هاى دموکراتيک در ايران است.