|
|
دريغ از يك جوانه ارجمند
مزدك تهراني
ماهنامه" نقد نو" كه مدعي چپگرايي وراديكاليزم است و منكر جنبش كارگري ميشود و
آن را "درواقع ناموجود" ميداند "روش نوين" خود را در كدام جنبش نامرعي كارگري به
محك تجربه گذارده است كه چنين پاي چوبين استدلال خود را بر فرق سنديكا و سنديكايي
ميكوبد؟
ظاهرا قرار است در جامعه ما هر جنبش اجتماعي قبل از بروز و ظهورش، از كساني كه خود
را "دمكرات و راديكال" ميدانند اجازه رسمي دريافت كنند و به اعتبار آيين نامه اي
كه اين عاليجنابان برايش تدارك مي بينند، جنبيدن آغاز كند.
والا قبل از هر اقدام " تقليلگرا و تنگنظر صنف" ميشود و پس از آنهم
دچار"سكتاريسم" شده، فعاليتش منجر به شكست گرديده و به انزوا كشيده ميشود اگر به
آراي اين نظريه پردازان "چپ ودمكرات راديكال" توجه كرد كه قطعا ميتواند به
نفع"دمكراسي مشاركتي وعدالتجويانه" جهتگيري كند و به "توسعه همگاني براي رهايي "
دست يابد وگرنه فادر نيست سر سوزني در "مبارزات دمكراتيك وآزاديخواهانه" شركت كند و
نهايتا تبديل به كارخانه" قوطي سازي سنديكايي" ميشود. اين است آن چه كه خواننده
سرمقاله "سنديكا وسنديكاليزم" در ماهنامه" نقد نو" بدان خواهد رسيد.
ايكاش " نقد نو" دلايل وبراهين علمي و مستدل جهت اثبات ادعاي خود مبني بر گرايش
فعالان كارگري به "تجربه هاي مدفون شده قرن نوزدهمي و اوايل قرن بيستمي" داشت .
ايكاش سرمقاله نويس "نقد نو" همساني سنديكا ها واتحاديه هاي مورد نظرسنديكاليست ها
را با آنچه وي آنرا "نخ نما شده" ميدان ، بيان ميكرد تا روشن شود تا چه اندازه از
اتحاديه هاي داخل "قوطي سنديكايي" اطلاع دارد
ايكاش حضرت دايشان "روش هابي نوين در تشكل هاي كارگري" را تشريح ميكرد تا
سنديكاليست ها بدانند اين بديل بي نظير شان كدامست .
ماهنامهاي كه مدعي چپگرايي وراديكاليزم است و منكر جنبش كارگري ميشود و آن را
"درواقع ناموجود" ميداند "روش نوين" خود را در كدام جنبش نامرعي كارگري به محك
تجربه كذارده است كه چنين پاي چوبين استدلال خود را بر فرق سنديكا و سنديكايي
ميكوبد؟ اساسا آيا ميتواند يك تعريف علمي وجامعه شناسانه از جنبش كارگري ارائه
دهد تا موجود بودن يا ناموجود بودن آن را اثبات كند؟
ماهنامه"نقد نو" باكدام اعتبار نظري و كلامي ميخواهد جنبش كارگري ايران را
"دمكراتيزه" و "راديكاليزه" كند و سرانجام آن را" به سمت انتخابات !! " و "دمكراسي
مشاركتي و عدالت جويانه" و "به نفع توسعه همگاني " رهنمون كند ؟ اين است آن" چپ
طلايه داري كه نميخواهد به اين و آن بپرد و دكانگزش نيزباز نكرده است و صد البته
ماجراجوهم نيست، منتهي سكوت و احتياط خود ويژه اش را جهت پراكسيس !! به كار
ميگيرد تا به كارخانه " قوطي سازي سنديكايي بدل نشود .
نقل اين آقايان وامانده از جنبش كارگري نقل گربه ايست كه دستش به گوشت نميرسد
ميگويد بو ميدهد دركي كه ايشان از جنبش كارگري دارد نامعلوم است . "روش هاي نوين"
شان كه منجر به" ايجاد هسته ها وتشكل هاي مردمي" است مجهول است .چانه زني را هم بي
ثمر ميدانند جنبش كارگري را هم ناموجود ميدانند ساز و كار فعال ايشان هم كه هنوز
از بسته ينديهاي شيك و مدرن بيرون نيامده است تا معلوم گردد چگونه ميخواهند
كارگران را نه در " دسته هاي قوطي مانند سنديكايي كم خون وبي تحرك " كه در شاهراه
جنبش اجتماعي بي حد ومرز خود بكشانند. ميماند يك چيز، آنهم اينكه اول از همه
ديگران بپذيرند ايشان گنگ والكن نيستند و پس از آنهم به سكوت و احتياط ويژه ايشان
در پيشبرد "پراكسيس دمكراتيك وراديكال" شان تن در دهند!.
آقايان "نقد نو "جز اين است همه آنچه شما از كارگران ميطلبيد؟ از جنبش سنديكايي
نگفتيد، حال هم كه خواستيد زبان بگشاييد جز تهمت وافترا و مشتي ناروا نبافتيد آياحق
خواننده مطالب شما نيست كه فكر كند اين قياس به نفس از آنجا ناشي ميشود كه شما در
كانون نويسندگان، حتي قادر به دفاع از حقوق صنفي خويش نيستيد و در مقام دفاع از يك
نويسنده زنداني كه وكيل شجاع و درستكاري هم هست دچار انواع و اقسام محافظه كاريها
مي شويد بدون آن كه حتي در يك "چاانه زني بي ثمر" هم شركت كنيد؟ آيا اين قياس به
نفس نيست كه سنديكاييها را به چوب " تقليلگرايي و تنگنظري صنفي" مينوازيد ، در
حالي كه طي سالهاي فعاليت تان در كانون نويسندگان قادر به برقراري منظم وبهموقع
مجمع عمومي تشكل صنفيتان ،يعني كانون نويسندگان نشدهايد؟
چرا از "روش هاي نوين" در تشكل صنفي تان سود نجسته ايد؟ چرا "هسته هاي تشكل هاي
مردمي " ادعاييتان را در حد و اندازهي بسيار نازل آن هم نتوانستهايد ايجاد كنيد
؟ شما كه داعيه رهبري جنبش "چپ دمكراتيك وراديكال" را داريد، در باره كارگران از
ادبياتي استفاده ميكنيد كه بورژوازي هم به آن متوسل ميشود .آنوقت مدعي هستيد كه
"فعالان كارگري نه خودشان سر سوزني در مبارزات دمكراتيك و آزاديخواهانه جامعه شركت
ميكنند ونه اساسا در بررسي نهايي خود تفاوتي بين نظريه پردازان راست گراي افراطي
وابسته به نظم سرمايهداري جهاني و سوداگران داخلي بانظريه پردازان چپ و دمكرات
راديكال قايل نميشوند".
آقايان بهتر نيست اول به اثبات برادريتان بپردازيد تا روشن گردد آيا ارثيهاي براي
مطالبه وجود دارد يا خير؟ اگر به
تجربه روشنفكران متعهد و مسئول در كشور هاي جهان عنايت داريد بايد بپذيرد كه آنان
هيچگاه به نفي جنبش سنديكايي كشورشان نپرداخته اند، بلكه با توجه به شرايط كشور
خويش و ويژگيهاي جنبش هاي اتحاديهاي موجود در سرزمينشان، از پتانسيل هاي موجود
در يك فرايند دمكراتيك با حق راي برابر سود جستهاند و بيترديد از مبارزات كارگران
در تشكل صنفي ـ طبقاتي كارگران بسيار آموختهاند و د ركنش هاي متقابل، دركي برخلاف
ادراكات خودخواهانه و مستبدانه شما داشته اند احزاب طرفدار طبقه كارگر قبل از هر
چيز سنديكاليزم را پذيرفتهاند و پس از آن به تعامل و همكاري با آنان پرداختهاند و
به قول شما تلاش داشتهاند به استحكام "بافت پيوندي جنبش مترقي و راديكال با جريان
سنديكايي" ياري رسانند اما در صدد آن نبوده اند كه جنبش سنديكايي را تقليل گرايانه
و تنگ نظرانه معرفي كنند . آنچه شما دنبال ميكنيد جلوگيري از شكل گيري سنديكا هاي
كارگري ايست و معلوم نيست چرا از نام بردن آشكار و شفاف بديل مورد نظرتان طفره
ميرويد در ساير كشورها روشنفكران چپ به شعور طبقه كارگر احترام ميگذارند اما شما
به شعور كارگران و فعالين سنديكايي توهين ميكنيد و آنها را متهم ميكنيد كه "
كارگران را در دستههاي قوطي مانند سنديكايي، كم خون و بي تحرك متوقف مي كنند و
آسيب پذيري آنان را بيشتر ميكنند" و حركت و فعاليت آنان را مصداق "جهل وامالمصايب
جنبش اجتماعي" معرفي مي كنيد .
اين است نمونه رفتار شما در برقراري روابطي كه "در جستجوي تاسيس و پيگيري تشكل هاي
ژرف بين و گسترده نگر رابطه انديشگي " !!! است سخن آخر با شما به قول آن شاعرطوسي :
اي درختان عقيم ريشهتان در خاكهاي هرزگي مستور
يك جوانه ارجمند از هيچ جاتان رست نتوان كرد
مارا به خير شما اميدي نيست، شر مرسانيد. شما در «جستجوي تاسيس و پيگيري تشكل هاي
ژرف و عميق »خود باشيد وما زايش جوانه را در شما آرزو منديم . شما نيرحد اقل انصاف
داشته باشيد و رويش جوانه ها را منكر نشويد. اطمينان داشته باشيد فعالان و نظريه
پردازان كارگري، هر گاه نظريه پردازي به واقع دمكرات و خواهان روابط متقابلا سودمند
را در كنار خود بيابند، دست اعتماد در دستانش مينهند و از هر آنچه نزد اوست و نياز
جنبش كارگري را برميآورد، مي ستانند . از داشتن ياراني اين چنين برخود ميبالند.
|
|
|