اعتصاب برای افزایش دستمزد یا سهم خواهی از قدرت!
مظفر محمدی

پراگماتیسم و دنباله روی بخشی از کارگران و فعالینشان در برخورد به شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر تا حالا خیری به کارگر نرسانده است. اگر کسی فکر میکند در حال حاضر مبارزه برای افزایش دستمزدها از کانال همین شوراهای اسلامی و خانه کارگر میگذرد و ممکن است و باید از این فرصت استفاده کرد، تنها به پروژه ونقشه این نهادهای ضدکارگری کمک میرساند. خیری از این راه به کارگر نمیرسد.

mozafar.mohamadi@gmail.com


خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار از کارگران خواسته اند که فردا شنبه 25 تیر ماه به اعتراض به مساله دستمزدها در سال 84 به مدت 2 ساعت دست از کار بکشند. نمایندگان این نهادهای دولتی در بعضی از مناطق کارگری و شهرها کارگران محل را آماده اعتصاب اعلام کرده اند. سهم کارگران در اعتصاب فردا چیست؟
خواه کارگران به این فراخوان پاسخ مثبت بدهند یا نه اما حقایق آشکاری در این ماجرا در جریان است که نمیشود ونباید گذاشت لاپوشانی شوند.
ساده لوحی است اگر بگوییم و یا بپذیریم که حالا موقعیتی پیش آمده و اعتصابی اعلام شده پس فرصت را بقاپیم و افزایش دستمزدهایمان را بخواهیم. اگر این فراخوان را تنها یک کارگر و یک فعال کارگری و یا یک مجمع عمومی و یا سندیکای آزاد کارگری میداد باید فورا مورد استقبال عمومی قرار میگرفت. اما اینجا مساله چیزدیگری است. این اعتصاب برای افزایش دستمزد کارگر نیست، بلکه در خدمت سهم خواهی شورای اسلامی کار و خانه کارگر در جریان توزیع قدرت جدید است.
جریان از این قرار است که خانه کارگر و شوراهای اسلامی حامی رفسنجانی در انتخابات نمایشی رژیم بودند. با در آمدن احمدی نژاد از صندوقها راهشان را کج کردند و گفتند این آقا هم حرفهای خوبی میزند و باید حمایتش کرد و حالا مخالفان دیروز که مردم را از فاشیسم و پوپولیسم احمدی نژاد میترساندند تا برای رفستجانی رای بخرند ناگهان متوجه شده اند که اشتباه کرده اند و این آقا آنقدرها هم بد نیست و حرف از عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه ثروت میزند.
این ها میبینند حالا هم ثروت وهم قدرت در دست مردان خمینی و خامنه ای است و اگر دیر بجنبند هم از ثروت بی بهره میشوند. محمود بهشتی عضو کانون صنفی معلمان حرف دل همه شان را زده است. او خطاب به احمدی نژاد گفته است که توزیع عادلانه ثروت بدون توزیع عادلانه قدرت ممکن نیست!
بلی، جریان اینجا است. محجوب رییس خانه کارگر به مجلس رفته و حالا حسن صادقی رییس شوراهای اسلامی کار از احمدنژاد میخواهد که وزارت کار را به او بسپارد. اینها چشم به توزیع ثروت و قدرت دوخته اند. کارگر برای اینها بهانه و وسیله است. کارگر برای این نهادهای دولتی و پلیسی کارخانه، نیروی فشار بر دولت است برای شرکت خودشان در قدرت و در ثروت. کارگر سیاهی لشکر و نیروی ذخیره این آقایان است. اینها سهمشان را از دولتشان میخواهند و کارگر سهمش توهم و انتظار و خستگی از تاکتیک و روشهای کشانده شدن به بارگاه مجلس و این و آن آخوند و امام جمعه بوده است!
حسن صادقی برای دفاع از شوراهای اسلامیش که بخشی از رژیمشان است شخصا و راسا به خانه سندیکاها حمله کرده و با کلتی در یک دست و چاقو در دست دیگر، میخواست زبان فعالین سندیکایی را ببرد.
فراخوان این جاسوسان دیروز رژیم در کارخانه ها و در میان کارگران و چاقوکشان امروز و دعوت از کارگران برای اعتصاب، توهین به طبقه کارگر است. تداوم کشاندن کارگران به دریوزگی این و آن است. خط و نشان کشیدن برای دولت جدید است که به قول خودشان بیاید و اعتمادشان را جلب کند. و این یعنی اینکه به تداوم حضور منحوسشان در جامعه کارگری کمک کند و سهمشان در قدرت را در نظر بگیرد.
توزیع عادلانه ثروت حرف مفت و پوچ است. این را هیچ کسی باور نمیکند. اینها توزیع آش نذری را با پول کلان نفت به معنای توزیع عادلانه ثروت گرفته اند. اما اساس مساله برای خانه کارگریها و شورای اسلامیها به بازی گرفتنشان توسط دولت جدید است. ترس اینها در این است که دولت احمدی نژاد در مقابل خواست تشکل مستقل کارگری از جانب طبقه کارگر و تشکلهای بین المللی و سازمان جهانی کار و اتحادیه های آزاد کارگری نتواند بایستد. ترس اینها در این است که بساط خانه کا رگر و شوراهای اسلامی کاملا با نیرو و مبارزه کارگران برچیده شود.
جواب کارگران به هر فراخوان شوراهای اسلامی و خانه کارگر این است که شما بروید گورتان را گم کنید. ما میخواهیم مجامع عمومی وشوراها و سندیکاهایمان را بسازیم. شوراهای اسلامی کار، مثل حراست کارخانه و کمتر از بسیج و سپاه و اطلاعات به طبقه کارگر ضرر و زیان نرسانده است. شوراهای اسلامی و خانه کارگر بازوی دولت در میان کارگران برای سرکوب مبارزاتشان و برای شناسایی فعالین کارگری و به شکست کشانیدن و عقیم کردن مبارزات رادیکال کارگری است.
پراگماتیسم و دنباله روی بخشی از کارگران و فعالینشان در برخورد به شوراهای اسلامی کار و خانه کارگر تا حالا خیری به کارگر نرسانده است. اگر کسی فکر میکند در حال حاضر مبارزه برای افزایش دستمزدها از کانال همین شوراهای اسلامی و خانه کارگر میگذرد و ممکن است و باید از این فرصت استفاده کرد، تنها به پروژه ونقشه این نهادهای ضدکارگری کمک میرساند. خیری از این راه به کارگر نمیرسد.
شکی نیست که کارگران از هر فرصتی برای احقاق حقوق خود استفاده میکنند. اما فراخوانهای شوراهای اسلامی نه فرصت، بلکه ضد فرصت اند. از کشاندن کارگران به مراسم دولتی در اول مه، تا بردن کارگران به جلو مجلس اسلامی و طلب استغاثه از دشمن و به حقارت کشیدن کارگران و هتک حرمت انسانیشان با دریوزگی از درگاه آخوندها و امام جمعه ها و صدها اقدام ضدکارگری دیگر به نام گرفتن حق کارگر، همه و همه ضد فرصت بوده و هستند. همه در توهم و انتظار نگه داشتن کارگران و وقت کشی و فرصت از دست دادن و تحمیل تداوم فقر و فلاکت و گرسنگی به طبقه کارگر بوده و هست.
این نمایندگان بورژوازی و دولت را باید از صحنه جامعه کارگری ایران پاک کرد. یک روز زودتر بهتر. از اینها هیچوقت آبی برای طبقه کارگر گرم نشده و اینها نانی به سفره کارگر اضافه نمیکنند. هم و غم این دلالان سرمایه و نوکران رژیم حفظ رژیمشان و تداوم نظام سرمایه وسود است. منافع طبقه کارگر با خواست و هدف و منافع محجوبها و صادقی ها و غیره، زمین تا آسمان متفاوت است.
کارگران خواهان پرداخت فوری تمام حقوقهای معوقه شان هستند. کارگران خواهان الغای فوری قراردادهای موقت کاراند. کارگران خواهان افزایش دستمزدها با حضور و توسط نمایندگان واقعی و منتخب مجامع عمومی خویش اند.
اعلام اعتصاب 2 ساعته فردا تداوم یک سیاست مماشات و به قول خودشان مسالمت آمیز و محدود و در چارچوب نظام و قوانین آن است. این کار مانند همه تاکتیکهای تا کنونی خانه کارگر و شوراهای اسلامی فشاری بر دولت و کارفرماها برای احقاق حقوق کارگر نیست. این فراخوان به هر اندازه مورد توجه کارگران قرار بگیرد ممکن است فشاری ویا به قول خودشان هشداری باشد به دولت آینده که هوای این نهادهای ضدکارگری را داشته باشد و در توزیع به اصطلاح عادلانه ثروت و قدرت بی نصیبشان نکند.
خانه کارگر و شوراهای اسلامی را باید طرد کرد و در مقابل، مجامع عمومی و شورا و سندیکاهای آزاد کارگری را ایجاد کرد. افزایش دستمزدها با این نیرو و تشکل و اتحاد و با یک اعتصاب سراسری کارگری ممکن است.
اعلام اعتصاب فرمالیته شوراهای اسلامی و خانه کارگر یک ابزار برای مماشات و معامله است. اعتصاب برای طبقه کارگر اما یک تهدید است. تهدید به خواباندن کار، پیچاندن دست کارفرما تا گرفتن آخرین ریال حقوقهای معوقه و تا به تسلیم و تمکین وادار کردن و تن دادن دولت به لغو قوانینی چون قراردادهای موقت کار و تحمیل قوانینی به نفع کارگران از جمله آزادی اعتصاب و تشکل است. این کار طبقه کارگر متشکل در مجامع عمومی است، کار فعالین رادیکال و سوسیالیست کارگری است، کار شوراهای اسلامی و خانه کارگر و کار محجوب و صادقی ها نیست. اگر این را بپذیریم آنوقت پاسخ به ادعاها و فراخوانهای اینچنینی روشن است:
بروید گورتان را گم کنید، بگذارید ما کارمان را بکنیم و راه خودمان را برویم!
24 تیرماه 84 (15 ژوئیه 2005)