|
|
نگاهى به وضعيت كارگران در كوره هاى آجرپزى اطراف پاكدشت
دست هاى زخمى در مصاف خاك و خشت
داوود پنهانى
هيچ قراردادى بين كارفرما و كارگران تنظيم نشده است. همه چيز شفاهى رد و بدل مى
شود. كارفرما نرخى تعيين مى كند و كارگر مى پذيرد. بسيارى از كارگرها بيمه نيستند.
تعداد محدودى از آنها دفترچه درمانى دارند.
خاك مى آيد و بلند مى شود و بر صورت مى بارد. خاك، خاك، خاك. تا چشم كار مى كند خاك
است كه برمى خيزد و آدمى از خاك است كه مى لولد در خاك و گلى از اين دست كه با
سرپنجه هاى زخمى در قالب جا مى گيرد و از خاك به خاك بازمى گردد. آدمى خاك مى شود و
خاك گل تا آجر مى شود كه فردا روزى از آن ساختمان هاى بلند ساخته مى شود. برجى شود
بر بلنداى تهران و نقشى شود برنماى خيابان هاى طولانى. شهر از آدمى ساخته مى شود كه
آدمى همه خاك است و آجر و خاك و ساختمان پس شهر همه آدمى است. رها شده به خويش در
نجواى بيهوده با روزهاى بلند تابستان. زانو زده در برابر خاك. در ظل گرما، عرق بر
ريش هاى پنج روزه مى غلتد و برخاك كهنه مى بارد تا خاك گل شود و گل آجر.
آفتاب مى سوزاند و آدمى مى سوزد و آجر مى سوزد و عرق خشك مى شود و دست تاول مى زند.
اينجا كه خاك مهربان نيست با آدمى. خشن است كه زندگى چنين است در اينجا. بيغوله
نيست. شهرى است.
از جاده اى كه تهران را از ما دور مى كند به سمت شرق مى رويم. مى رويم تا تهران را
پشت سر بگذاريم و به خاك برسيم. در حاشيه جنوب شرقى، با گذر از دل كارخانه ها و
تراكم انبوهى كه انبار و تعميرگاه و كارگاه و كارخانه هاى كوچك و بزرگ به وجود
آورده رد مى شويم. انبار و مغازه و تعميرگاه و خيابان و ماشين و خاك و تپه هاى بى
درخت از پيش چشم مى گذرند. تصاوير بر زمينه خاك جان مى گيرند. زير آسمانى كه جلوه
ناآرامش، چشمان هر انسانى را خسته مى كند. تصاوير جان مى گيرند. از دل زمين برمى
خيزند. دودكش ها از رنج آدمى اوج مى گيرند و از دورها سر به آسمان مى گشايند.
خاك بوى خاك مى دهد، كودك بوى كودك، فقر بوى فقر. زير آسمانى كه جلوه ناآرامش انسان
را به لرزه مى اندازد. در حضور گرمايى كشنده و خاكى كه برمى خيزد و در چشم دختركان
كارگر آرام مى گيرد. به پاكدشت رسيده ايم. به خاتون آباد پاكدشت. جايى شبيه زمين.
در پناه آفتاب خشن مرداد لعنتى، كوره هاى آجرپزى در منظر ديد مى نشينند. كارگران از
دل گرماى كشنده برمى خيزند و جهان را مى سازند. با دست هايى كه آهك و گل در تمامى
زخم هايش نفوذ كرده است.
گل نقش قالب ها مى شود و بر زمين رج مى زند. چشم ها همه به قالب هاست. دختركان و
مادران نيز كار گل مى كنند. اين فقر است كه بر زمين رج مى زند و جهان را مى سازد.
آجر به آجر. گل ورز مى خورد. همه مشت مى كوبند بر گل كه لعنت بر پريشانى اين بخت
محتوم باد. اينان كارگرانند. و اينجا تهران نيست، حاشيه نيست، پاكدشت نيست، انتهاى
جهان است. آنانكه اينگونه در كار گل آجر مى سازند آدميانى از جنس انسان اند كه بر
خاك فخر نمى فروشند. با دست هاى تاول زده و چين هاى پريشانى بر چهره يادگار درد
روزگار، مرد و زن، پدر و پسر، مادر و دختر. باد كه مى وزد، خاك بيابان برمى خيزد تا
آخرين نشانه هاى زندگى در چشمان سبز دخترك را در پس مژه هاى پرغبار و اشك هاى
خشكيده محو كند.
گرما از حد گذشته است اما ۱۰۰ كارگرى كه سال هاست در كار خاك و گل زندگى را در
فاصله ميان خاك و كوره هاى روبرو سپرى مى كنند، دست از كار نمى كشند. تقلاى ماندن
به آنها آموخته كه اينچنين صبور باشند و آجر به آجر برهم بيفزايند تا از زندگى سهم
بيشترى دريافت كنند. براى آنها و زندگى شان گرما و سرما معنا ندارد. هر يك كارى مى
كنند. يكى سرخ كش است و آن ديگرى سقف كش. اين كوره سوز است و آن خشت زن و ديگر
انبارزن. همه فقير. خانواده هايى كه در اينجا زندگى مى كنند و كار مى كنند در پناه
هيچ قانون حمايتى اى قرار ندارند.
- «ارباب مى گويد من اينقدر مى دهم، مى خواهى كار كن، مى خواهى نكن»
يك خشت زن بر اساس تعداد آجرى كه مى زند پول مى گيرد. هر هزار آجر بين هزار تا ۴
هزار تومان نرخ مى خورد. براى قديمى ها بيشتر و براى تازه كارها كمتر. زنى كه
پانزده سال از عمرش را در اين كار سپرى كرده مى گويد: «اگه برسيم روزى ۴ تا ۵
هزارتا مى زنيم. اما خيلى سخته، بايد از ۴ صبح بيدار بشيم و تا ۸ شب كار كنى.» يوسف
كه يك ماه است از سردشت به اينجا آمده مى گويد: «خانواده ها همه با هم مى آن، زن و
مرد و بچه ها، همه با هم كار مى كنند.» اين گفته براى ليلا دخترك ۱۴ ساله كه گل را
با سرانگشتان زخمى در قالب جاى مى دهد سخنى آشناست: «از بچگى اين جورى كار كردم.»
ليلا مى گويد: «تابستونا مى آييم اينجا، ۸ نفريم، از سردشت اومديم، الآن ۱۲ ساله كه
اين كارو انجام مى ديم. خودم روزى ۲ تا ۳هزار آجر مى زنم..» جلال كه حوضچه هاى خاك
و آب را در هم مى ريزد و گل مى سازد مى گويد: «چهارشنبه ها فشار كار بيشتره من خودم
بايد چهار تا حوضچه را گل كنم تا هفته اى ۴۰ هزار تومان بگيرم.» جلال مى گويد هفته
اى ۴۰ هزار تومان مى شود ماهى ۱۶۰ هزار تومان اما مى دانى من با كدام دست ها ماهى
۱۶۰ هزار تومان درمى آرم؟» نه نمى دانيم تا جلال دست هايش را از دستكش درآورد و
نشانمان دهد. تاول خورده، زخم انگشت هايش سهم خون و تاول و چرك شده.
- «من با اين دست ها زندگى مى كنم، برين به همه بگين.»
جلال در كنكور دانشگاه شركت كرده و همه اميدوارى اش به قبولى در دانشگاه است تا
قبول شود و خلاص. خلاص از رنج تاول هايى كه آزار مى دهند. «ايمان» نيز در كنكور
شركت كرده است، ايمان چشم مى دوزد به دوربين و مى گويد: «اين زندگى نيست كه ما
داريم، هيچ امكاناتى نداريم، الآن ۱۵ ساله كه از سردشت مى آيم اينجا اين پول بركت
نداره. اينجا آدم واسه خاطر كار، خدا رو هم فراموش مى كنه...»
هيچ قراردادى بين كارفرما و كارگران تنظيم نشده است. همه چيز شفاهى رد و بدل مى
شود. كارفرما نرخى تعيين مى كند و كارگر مى پذيرد. بسيارى از كارگرها بيمه نيستند.
تعداد محدودى از آنها دفترچه درمانى دارند.
تا حالا از اداره كار يا اداره بهداشت پاكدشت كسى اومده اينجا به وضعيت شما رسيدگى
كنه؟
- هيچ كس. اينجا كه قانون نداره، هيشكى هم نمى آد. نه از اداره كار نه از شوراى
صنفى نه از اداره بهداشت.
شهرام ۲۲ ساله مى گويد: «روزى نيست كه يكى از ما مريض نشه. يا دست و پامون درد مى
گيره يا تب مى كنيم و مى افتيم. وقتى هم كه مى ريم دكتر يه قرص مسكن مى ده و مى گه
كه اينو بخور تا خوب بشى.»
اينجا خاتون آباد است. خاتون آباد پاكدشت. با كوره هاى آجرپزى اش. با گرماى كشنده
كوره هايش. وقتى كوره خاموش مى شود، كارگران براى خارج كردن آجر از داخل كوره ساعت
هاى بيشمارى در آن گرماى كشنده سپرى مى كنند.
- «كارگرهاى كوره، شب ها كار مى كنند. از ۹ و ۱۰ شب تا ۶ و ۷ صبح. گاهى وقت ها كار
تا ۲ بعدازظهر هم طول مى كشه تو تمام اين مدت بايد گرما را تحمل كرد.»
آنها هر سال از مناطق مختلف كشور روانه اين منطقه مى شوند. از كردستان و آذربايجان
غربى تا شمال خراسان. چند ماه در اين كارخانه ها بدون داشتن كمترين امكانات و
كمترين حمايتى. بدون قرارداد، در مكانى بدون هر گونه نظارت. كارفرما همه چيز را
تعيين مى كند. «هزار آجر بزن و ۳ هزار تومان بگير.» پول يا هفتگى پرداخت مى شود يا
در پايان چند ماه كار. كارگران در اتاق هايى ۵ مترى روزگار مى گذرانند. بدون هيچ
امكاناتى. در هر اتاق ۷ كارگر سكونت دارد.
- «اگه شانس بياوريم و بعضى از كارگرها داخل شهر خونه بگيرند، شبها تعدادمون كمتر
مى شه، اگه نه كه بايد ۷ نفرى در يك اتاق ۵ مترى بخوابيم.»
با اينكه كارفرما سعى كرده حداقلى از امكانات رفاهى را براى اين كارگران فراهم كند
اما كيفيت اين خدمات به هيچ وجه در حد مطلوب نيست. حمام و دستشويى ها كوچك و كثيف
اند. آب آشاميدنى از طريق چاه تأمين مى شود و بهداشتى بودن محل ترديد است. كارگران
با كنار هم گذاشتن آجرها براى خود آشپزخانه اى كوچك درست كرده اند. از تلويزيون و
راديو خبرى نيست. تلفن هم وجود ندارد. براى آنكه به شهرستان زنگ بزنند به مغازه هاى
اطراف كارخانه مراجعه مى كنند، اما در آنجا...
- «براى هر دقيقه اى كه حرف بزنيم از ما ۱۰۰ تومان مى گيرند.»
تهيه غذا بر عهده كارگران است كارفرما به هيچ وجه در اين زمينه همكارى نمى كند. از
امكانات ايمنى بخش خبرى نست.
- چون خاك رو با آهك قاطى مى كنيم، دستمون تاول مى زنه و زخم مى شه. آهك مى ره داخل
زخم و دمار از روزگار آدم درمى آره، اما اينجا حتى يه تيكه باند يا چسب زخم پيدا
نمى شه كه زخمو ببنديم.
اينجا خاتون آباد است. خاتون آباد دور نيست. اما انتهاى جهان است. جايى ميان خاك
هاى پاكدشت در فاصله ۲۰ كيلومترى تهران بزرگ. زير ظل آفتاب كه بى رحم مى تابد، «آقا
فضل الله» ۵۲ ساله با تنى عرق كرده و صورتى سوخته از تابش بى رحم خورشيد مرداد، از
روزگار خويش گلايه مى كند. «الآن بايد ديگه استراحت كنم، با اين سن و سال واقعاً
ديگه در توانم نيست آجر بزنم، اما چكار كنم، الآن تو پاكدشت خونه گرفتم، ماهى ۴۰
تومان مى دادم، ولى امسال صاحبخانه گفته كه بايد يك ميليون بدهى با ۶۰ هزار تومان
اجاره از كجا بيارم.»
عرق از شيارهاى صورت اش به پايين مى لغزد. با خاك نشسته بر صورت يكى مى شود. كارگر
قد راست مى كند، خاك و گل و عرق را با دست ها پس مى زند. زير آوار نگاه آن چشم ها
ايستادن دشوار است. باد مى آيد و خاك اوج مى گيرد.
- « اينم به كام ما نمى وزه»
آسمان رنگ پريده، شيون كودكى گرسنه، آواز غمگين دلى سوخته، مادر، ناى، حنجره، خاك و
گل به هم مى آميزد و چيزى مى شود. زار بى كسى، بى كسى هاى مرداد ماه. كارگران بى
اعتنا به هياهوى دور دست، بى اعتنا به كار، بى اعتنا به خويش و دست هاى زخمى، بى
اعتنا به گرماى كشنده، در زوزه گنگ باد گم مى شوند. با اين اطمينان كه پس از مبارزه
و مرگ پيروزى خواهد آمد و خورشيد باز هم خواهد دميد، هر روز ...
از روزنامه ايران
|
|
|