فرناندو اي گاپاسين و مايكل دي ييتس
(Fernando E. Gapasin & Michael D. Yates)
جنبشهاي كارگري
آيا اميدي هست؟
برگردان: مهرداد



در مكزيك، كارگران فدراسيون و اتحادهاي جديد متمايل به چپ تشكيل داده‌اند. در ونزوئلا، با الهام از راديكاليسم دولت هوگو چاوز فدراسيون كارگري جديد جايگزين فدراسيون فاسد گذشته شده است. در برزيل، در پي ناآراميهاي ناشي از عدم موفقيت دولت لولا دا سيلوا در مبارزه پيگير با نئوليبراليسم، در حزب كارگر انشعابي رخ داد كه داراي عناصر چپ‌گرا ميباشد. در زيمبابوه، گروههاي جديد كارگري سياستهاي رژيم موگابه را به چالش كشيده‌اند. در آلمان، بحث آسيب ديدن اعضاي جنبش كارگري بواسطه سياستهاي ائتلاف سوسيال دمكراسي و سبزها در نتيجه كاهش مزاياي سيستم تأمين اجتماعي در جنبش كارگري در جريان است. كارگران فرانسوي و ايتاليائي هر كجا كه حقوق و مزاياي كارگري مورد تعرض قرار گرفته است قدرت خود را به نمايش گذاشته‌اند. و در كشورهاي فقير (به عنوان نمونه، اكوادر و بوليوي)، كارگران، همان دهقانان مهاجر، و مردم بومي در مقابل تهاجم نئوليبراليسم آشكارا شورش كرده‌اند.

مانثلي ريويو ( Monthly Review)
ژوئن 2005

با توجه به عدم موفقيت مبارزات دهه 90 در تأثيرگذاري بر مناسبات سرمايه‌داري، جنبشهاي كارگري در عين نااميدي اعتقاد به ايجاد تغييرات پيدا كردند. رهبران جنبشهاي كارگري عادت دارند در مواقع افت جنبشهاي كارگري عوامل خارجي را مقصر بدانند. اين نوع برخورد تقريباً عموميت دارد. با توجه به غير قابل مهار بودن پيشرفتهاي تكنولوژيكي و گسترش سرمايه بوسيلهُ اتحاديه‌هاي كارگري، به نقش كارگران در توليد آسيب فراوان وارد ميشود. تغييرات در تركيب نيروي كار تقريباً انسجام و اتحاد كارگران را غير ممكن كرده است. در ايالات متحده بكرات متحده شنيده ميشود كه قوانين كار حتي ارزش آنرا هم ندارند تا بخاطر آنها كارگران را بسيج كرد. بنا بر اين، وقتي ابتكارات كارساز نيستند، يأس و نااميدي و بينش: “شرايط بر عليه كارگران عمل ميكند” غلبه ميكند، و نتيجه گرفته ميشود كه نبايد بيهوده تلاش كرد.

از طرف ديگر، شكست و ناكامي، تجزيه و تحليل عملكرد خود را در پي خواهد آورد. آشنائي ما از ايالات متحده خيلي بيشتر از جاهاي ديگر است، پس بهتر است بطور اجمالي ببينيم در آنجا چه ميگذرد. نظر به شرائط اسفبار جنبش كارگري در ايالات متحده، بكرات اتفاق افتاده است كه نيروهاي راديكال مطرح كنند كه صحبت و تلاش در جهت احياء جنبش كارگري بيفايده است. اين يك اشتباه است. بطور نمونه، طرفداران اتحاديه‌هاي صنفي در اروپا مشتاقانه نظاره‌ گر جنبش كارگري در ايالات متحده هستند.

وقتي جان سوئيني (John Sweeney) در سال 1995به رياست AFL-CIO رسيد، گرايشات چپ در جنبش اتحاديه‌هاي صنفي اروپا اعتقاد داشتند كه “صداهاي نو” (New Voices) در حكم پايان عمر سياستهاي دوران جنگ سرد كه سياستهاي اتحاديه‌ها در آمريكا را در انحصار داشتند ميباشد. براي تعدادي از رهبران اتحاديه‌هاي صنفي و گروه قابل توجهي از چپها در اروپا، اقداماتي از قبيل فرستادن نمايندگاني به فوروم اجتماعي جهاني (Global Social Forum) در برزيل و شركت در مبارزات بر عليه گلوباليزاسيون به عنوان حركتهاي چپ محسوب ميشدند. به نظر ميرسيد كه برنامهُ “شهرهاي اتحاديه”، از ابتكارات AFL-CIO، فدراسيون را فعالانه در جهت اتحاد وسيعتر و پذيرش مسئوليت در سراسر آمريكا پيش ميبرد. AFL-CIO نيز از موضع ضد مهاجرتي خود- كه از ابتداي پيدايش در سال 1881 حامل آن بود- به سياست حمايت از كارگران غيرقانوني و حق تجمع و تحزب براي آنها قائل شدن روي آورد. اروپائيها، AFL-CIO را يك نيروي “چپ” در آمريكا و در سطح جهان و يك نيروي بازدارنده در مقابل سياستهاي ضد كارگري-نئوليبرالي ميشناسند. با انتخاب رهبري “صداهاي نو” براي هدايت AFL-CIO در سال 1995 اين اميد كه ضعيفترين جنبشهاي كارگري در ثروتمندترين كشورها خود را باز مييابند جان گرفت.

در پي به يأس تبديل شدن اين اميد در 10 سال بعد، اين بحث جدي و مستدل مطرح شد كه كارگران متشكل چگونه ميتوانند از حاشيه‌روي اجتناب كنند. نظر به اينكه در آمريكا قدرت واقعي در دست اتحاديه‌هاي منفرد هست (AFL-CIO فقط يك در صد اتحاديه‌ها را كنترل ميكند)، پيشنهادات براي تغيير از طرف تعدادي اتحاديه و تعدادي منفرد مطرح ميشد. اين منفردين در دو كاتاگوري ميگنجند: يك گروه كه بوسيلهُ اتحاديهُ جهاني شاغلين بخش خدمات (SEIU) و اخوت جهاني رانندگان كاميون (IBT) رهبري ميشود بر اين اعتقاد است كه بحران را ميتوان از طريق تغيير ساختاري جنبش اتحاديه‌اي مهار كرد. گروه دوم بوسيلهُ خود AFL-CIO رهبري ميشود.

SEIU در برنامهُ 10 ماده‌اي خود - اتحاد براي پيروزي - بر اهميت خدمات درماني همگاني، حق تشكل‌يابي، ايجاد جنبش جهاني كار، و تقويت سيستم سياسي انتخابات انگشت ميگذارد. اما مركزيترين مورد در برنامهُ SEIU مورد تشكل‌يابي در مقياسي آنچنان وسيع ميباشد، كه هيچ سرمايه‌داري نتواند با كاهش مزد كارگر در مقابل رقباي خود به امتيازي دست يابد. اتحاديه‌هائي كه كارگران غير متشكل را متشكل كرده‌اند بايد مورد تقدير قرار گيرند. برنامهُ SEIU بر ادغام اتحاديه‌ها در اتحاديه‌هاي بزرگتر و پيشروتر در 15 بخش اقتصاد تأكيد ميكند. اين طرح در تلاش ايجاد اتحاديه‌هاي بزرگي همچون اتحاديه‌هاي موجود در استراليا و اروپا است. اين طرح بر اين است كه اتحاديه‌هاي متشكل كننده اين بخشها را رهبري و منابع بيشتري براي متشكل كردن بوجود مياورند.

IBT در برنامهُ 7 ماده‌اي خود - چه راهي در پيش روي AFL-CIO ميباشد؟ – خيلي كمتر بر رفرم تأكيد ميكند و اساساً بر اهميت فعال كردن AFL-CIO تأكيدي نميكند. IBT همانند SEIU خواهان ادغام هرچه سريعتر اتحاديه‌ها، پرداختن بدهيهاي اتحاديه‌ها به AFL-CIOبه اتحاديه‌هائي كه به تشكل‌يابي اهميت ميدهند، و بازبيني مكانيزمهاي مورد بحث AFL-CIO ميباشد. IBT استدلال ميكند، و SEIU هم آنرا پذيرفته است، كه اختلاف در حوزهُ قدرت بايد توانائي اتحاديه را در نظر بگيرد.

AFL-CIO سراسري برنامه ‌خود را در ماه مارس امسال به اين شرح منتشر كرده است “برپائي جنبش كارگري واحد: ايجاد شرايط پايدار و شوراهاي كارگري منطقه‌اي.” اولين پاراگراف برنامه چنين ميگويد: “جنبش كارگري در آمريكا با بزرگترين چالش خود روبروست و رمز موفقيت ما در اين است كه سريع و در مقياس گسترده قدرت سياسي خود را توسعه دهيم….بطور چشمگيري كيفيت كار سازمانهاي محلي و ملي را تقويت كنيم، كه در اين راستا مبرمترين مسئوليت ما اجراي برنامه‌ AFL-CIO ميباشد.” دو مورد از برنامه كه هدف و ساختار تشكيلاتي آنرا بيان ميكند به اين شرح است:
هدف ما بايد برنامه‌اي واحد، مؤثر، و قادر به سازماندهي باشد كه بتواند اعضا را هر جا كه كار و زندگي ميكنند حول مسائل مبرم در مقياس منطقه‌اي، ايالتي، و ملي به هم وصل كند.
فدراسيونهاي ايالتي و شوراهاي كارگري بايد در قبال عدم موفقيت خود در پيشبرد برنامه‌اي كه در مقياس ملي تصويب شده است پاسخگو باشند. AFL-CIO به مثابهُ سازماني در مقياس ملي بايد از اين كه اين برنامه‌ها بازتاب همكاري بين فدراسيونهاي ايالتي و شوراهاي مركزي كارگري ميباشند ، و با حمايت، كارآموزي، همكاري و منابع كافي به مورد اجرا گذاشته ميشوند اطمينان حاصل كند. AFL-CIO بايد داراي قدرت كافي باشد و بتواند بر عملكرد يك تشكل ايالتي يا منطقه‌اي اشراف و كنترل داشته باشد.

از اين بحثها ميتوان چنين نتيجه گرفت كه نياز به تشكيل فدراسيون كارگري رقيب، مانند ايجاد CIO در سالهاي 1930، بدليل عدم موفقيت AFL در متشكل كردن كارگران صنايع توليدي بزرگ احساس شد.

همزمان با اين بحثهاي فشرده و گاها تند در باره آينده جنبش كارگري، از طرف افراد و گروههاي مترقي اقداماتي چند انجام شده است. مهمترين اين اقدامات تشكيل سازمان “كارگر آمريكا بر عليه جنگ – US (USLAW)Labor Against the War ” در سال 2003 بود. اين سازمان، متشكل از افراد، اتحاديه‌ها، و ديگر سازمانهاي مترقي، نه تنها مخالف جنگ آمريكا در عراق بلكه مخالف سياست خارجي آمريكا هست. بيانيهُ اعلام موجوديت اين سازمان، در مقابل تاريخ چركين حمايت كارگران متشكل از امپرياليسم آمريكا بر سياست خارجي عادلانه، پايان اشغال كشورهاي خارجي، بكارگيري منابع در حوزه‌هايي كه نياز به منابع دارند ، انتقال نيروهاي نظامي آمريكائي به كشور، حفظ حقوق مدني و حقوق كارگران و مهاجرين، و همبستگي با كارگران و سازمانهاي آنها در اقصي نقاط دنيا تأكيد دارد.

كارگران ديگر كشورها هم نگاهي به درون داشته‌اند و بعضاً هم اقداماتي انجام داده‌اند. در مكزيك، كارگران فدراسيون و اتحادهاي جديد متمايل به چپ تشكيل داده‌اند. در ونزوئلا، با الهام از راديكاليسم دولت هوگو چاوز فدراسيون كارگري جديد جايگزين فدراسيون فاسد گذشته شده است. در برزيل، در پي ناآراميهاي ناشي از عدم موفقيت دولت لولا دا سيلوا در مبارزهُ پيگير با نئوليبراليسم، در حزب كارگر انشعابي رخ داد كه داراي عناصر چپ‌گرا ميباشد. در زيمبابوه، گروههاي جديد كارگري سياستهاي رژيم موگابه را به چالش كشيده‌اند. در آلمان، بحث آسيب ديدن اعضاي جنبش كارگري بواسطهُ سياستهاي ائتلاف سوسيال دمكراسي و سبزها در نتيجهُ كاهش مزاياي سيستم تأمين اجتماعي در جنبش كارگري در جريان است. كارگران فرانسوي و ايتاليائي هر كجا كه حقوق و مزاياي كارگري مورد تعرض قرار گرفته است قدرت خود را به نمايش گذاشته‌اند. و در كشورهاي فقير (به عنوان نمونه، اكوادر و بوليوي)، كارگران، همان دهقانان مهاجر، و مردم بومي در مقابل تهاجم نئوليبراليسم آشكارا شورش كرده‌اند.

با شكل‌گيري گروهبنديهاي جديد و تغيير استراتژي در جنبش كارگري، ما بر اين باوريم كه نكات عديده‌اي بايد در نظر گرفته شوند. اولاً، اين واقعيت كه عرصه‌هاي مختلف از قبيل: محل كار، محلات مورد سكونت، روابط فاميلي، سازمانهاي مدني و مذهبي، و غيرو بخشي از زندگي كارگران را در بر ميگيرند. هر كدام از اينها ميتواند محل سازماندهي باشد، و هيچكدام نبايد از نظر دور داشته شود. در تمامي اين عرصه‌‌ها، اين واقعيت كه مردم داراي فرهنگها و وابستگيهاي متفاوت ميباشند بايد در امر سازماندهي كردن به عنوان نكتهُ مركزي در نظر گرفته شود. هر چند خواسته‌هاي كارگران در محيط كار ميتوانند مكمل خواسته‌هاي آنها در محلات مورد سكونت باشند، مثلاً وقتي كه كارگران همزمان خواستار دستمزد بيشتر و مسكن بهتر ميشوند، اين خواسته‌ها در عرصه‌هاي مختلف متفاوت ميباشند. هر چند تاكتيكهاي بكار گرفته شده در طرح خواسته‌ها نيز ميتوانند مكمل هم باشند، مثلاً كارگران ميتوانند در محلهاي كار و همچنين در مقابل دفاتر مقامات دست به اعتصاب بزنند، اين تاكتيكها در عرصه‌هاي مختلف متفاوت ميباشند. حائز اهميت است كه به ياد داشته باشيم كه آيندهُ جنبشهاي كارگري ميتواند به توانائي و قابليت اتحاديه‌ها و فدراسيونهاي محلي، به مثابهُ ابزار قدرت جنبش كارگري بستگي داشته باشد. كارگران و مردم از طريق اتحاديهُ محلي با جنبش كارگري در ارتباط هستند. اين واقعيت به اين معني نيست كه به سازمانهاي ملي و بين‌المللي نياز نيست؛ البته كه به وجود آنها نياز هست. در هر صورت، وقتي قدرت از بالا اعمال ميشود، ديكتاتوري بوروكراتيك زاده ميشود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فرناندو اي گاپاسين استاد سابق روابط صنعتي و از محققين پيشتاز در زمينه توسعه اتحاديه‌هاي شهري AFL-CIO بود. فرناندو داراي بيش از 40 سال سابقه فعاليت در عرصه جنبش اتحاديه‌اي در آمريكا نيباشد و در حال حاضر مسئول شوراي مركزي كارگري يك اتحاديهُ منطقه‌اي ميباشد.

مايكل دي ييتس كمك سردبير مانثلي ريويو ميباشد. وي ساليان متمادي در دانشگاه پيتزبورگ در جانستون اقتصاد تدريس كرده است. مايكل نويسندهُ “نامگذاري سيستم: نابرابري و كار در سيستم جهاني (2004)”، “چرا اتحاديه مهم است (1998)”، و “ساعات طولاني و مشاغل كمتر: اشتغال و بيكاري در ايالات متحده (1994)”، كه همه از انتشارات مانثلي ريويو ميباشند.