اعتصاب كارگری يك اقدام صنفی يا يك تحرك سياسی!
مظفر محمدي

اعتصابات كارگري در شرايط كنوني در ايران در عين حال كه مطالبات اقتصادي و رفاهي دارد اما در حقيقت يك تحرك سياسي قوي هم هست كه فضاي سياسي جامعه را تحت تاثير قرار ميدهد. به نظر من مبارزه اقتصادي كارگران از خواست پرداخت حقوقهاي معوقه گرفته تا خواست آزادي تشكل و اعتصاب، مبارزه اي مدني و انساني و در عين حال سياسي است.

mozafar.mohamadi@gmail.com

در اغاز دومين هفته اعتصاب كارگران نساجي كردستان ما شاهد تداوم يك اتحاد و همبستگي كارگري بزرگ هستيم و در همان حال كارگران نساجي با شرايط جديدي روبرو هستند كه حتي ميتوان آن را تا سطح كل طبقه كارگر تعميم داد. و آن، شرايط و موقعيت سياسي و توازن قواي بين رژيم و مردم است.
پيچيدگي يك اعتصاب، سازماندهي آن، طرح خواستها و آمادگي براي مذاكره احتمالي، انتخاب تاكيتكهاي متناسب با زور كارگران، پيشروي تا آنجا كه ممكن است و يا عقب نشيني احتمالي هر جا كه لازم شد و غيره، همه اينها براي كارگران نساجي و نمايندگانشان روشن است و آن را بارها تجربه كرده و از سر گذرانده اند.
اعتصابات قبلي همين نساجي با محاصره كارخانه از جانب نيروهاي انتظامي، جلوگيري از ورود و خروج به كارخانه، تهديدات پشت سرهم و تمهيدات فراوان براي راضي كردن كارگران و حتي تعقيب و دستگيري نمايندگان كارگران همراه بود. اما اين بار مديريت كارخانه و صاحب آن كه بنياد جانبازان و شعبه اي از دولت است در كمال بي اعتنايي كارخانه را ول كرده و صدها كارگر را بلاتكليف گداشته و حقوق ماه اخيرشان را هم پرداخت نكرده است. كارخانه در كنترل و قرق كارگران است و از خروج مواد اوليه و توليدات انبار شده جلوگيري ميكنند و كاميونهاي اعزامي به كارخانه را خالي برميگردانند. در مقابل به جاي اينكه مسئولين بنياد جانبازان بيايند و به حال جنازه افتاده كارخانه شان فكري كنند،‌ آنرا رها كرده و بيش از 400 كارگر كه سرپرستي بيش از چند هزار انسان كودك و پير و جوان ديگر را بر عهده دارند، بي حقوق كرده و نان سفره شان را گرو گرفته اند. اين كارگران در آغاز فصل بازگشايي مدارس توان تامين مخارج فرزندانشان را ندارند، و بعضا نميتوانند انها را به مدرسه بفرستند.
اين پديده را چگونه بايد ديد و با آن برخورد كرد، سئوالي است كه پيشاروي كارگران نساجي در وهله اول قرار گرفته است. كارخانه بي صاحب افتاده و كارگران هم بي حقوق و نان. مواد خام يا توليدات انبار شده هم براي كارگران نان و آب و يا قلم و كاغذ مدرسه بچه هايشان نميشود. كسي هم اين مواد را از كارگران نميخرد.
تنها نشانه اي از دخالت مديريت اين است كه تلويحا ابراز تمايل ميكند كه با كارگران وارد مذاكره شود و يا از طريق سرپرست سالن از كارگران ميخواهد كه ماشينها را روشن كنند. اما كارگران خواستار تعويض اين مديريت اند. كارگران حتي به اين فكر ميكنند كه نمايندگانشان را به بنياد جانبازان در تهران بفرستند.
در يادداشت قبلي تحت عنوان "كارگران نساجي كردستان، انسانيت بر وحشيگري پيروز است"، گفتم كه صاحبان نساجي كردستان سرنوشت نساجي شاهو را براي اين كارخانه خواب ميبينند. انها وقت ميگذرانند تا كارگران را خسته كنند و اين وسط هم اگر يك مشتري پيدا شد بفروشند و يا تعدادي از كارگران را با پرداخت غرامتي در ازاي سالي 2-3 ماه حقوق، بازخريد كنند و در واقع اخراج كنند واز اين ترفندها...
تا اينجاي موضوع، كارگران نساجي با همان مسايل و معضلاتي روبرو هستند كه حداقل در يك سال اخير و در اعتصابات مكررشان با انها روبرو بوده اند. اما اين بار مساله به اين ختم نميشود.
پديده جديد در اعتصاب اين دوره كارگران نساجي كردستان اين است كه اعتصاب 11 روزه تا كنوني بيش از 400 كارگر نساجي در سنندج و در شهري با فضاي سياسي پس از يك اعتصاب عمومي، به نظر ميرسد كه با سكوت و بي تفاوتي دولت از طرفي و عدم دخالت جدي نهادها و فعالين سياسي و يا بخشهاي ديگر كارگري و معلمان و كارمندان و مردم شهر روبرو بوده است. چرا؟
قبلا و در هر اعتصاب كارگري، دولتي ها قبل از همه از طريق استانداري و اداره كار و اطلاعات و غيره وارد عمل ميشدند و هروقت هم لازم ميشد نيروي انتظامي را سراغ كارگران و كارخانه ميفرستادند. اما در اين نزديك به دو هفته اعتصاب بيش از 400 كارگر نساجي كردستان، اين ارگانها ظاهرا دخالت نميكنند و سياست سكوت و در عين حال بايكوت خبري اعتصاب را در مدياي كشور تعقيب كرده اند.
اگر اين مشاهدات را نگاه كنيم از طرفي اعتصابات كارگري گسترش يافته و ابعاد جديد و جدي تري به خود ميگيرد و از طرف ديگر رژيم راه حلي براي اين بحران لاعلاج اقتصادي ندارد. قوانين ضد كارگري قراردادهاي موقت هم كه براي رضايت سرمايه داران و سودآوري بيشتر سرمايه هاي دولتي و خصوصي و يه قيمت ناامني شغلي و خالي كردن سفره كارگران جاري گشته ديگر به عكس خود تبديل شده است. اين وحشي گري مطلق نسبت به انسانها موجي از خشم وتنفر كارگري و اجتماعي را به دنبال خود آورده است.
عدم دخالت و بي تفاوتي دولت و پليس نسبت به اين دوره اعتصابات يكي از بزرگترين بخشهاي كارگري سنندج يعني نساجي هاي كردستان و شاهو، علاوه بر مساله لاعلاجي بحران اقتصادي اي كه رژيم در چنبره اش گرفتار آمده و واگذاري بخش دولتي به خصوصي هم اين درد را علاج نكرده و نميكند، اما اين بلاتكليفي و سكوت دولت در واقع ترس و نگراني از عواقب وخامت بار سياسي روند اعتصابات و اعتراضات كارگري را نشان ميدهد.
اين آن مساله جدي است كه بايد نه تنها توجه كارگران اعتصابي نساجي كردستان و شاهو را به خود جلب كند بلكه مورد توجه كل طبقه كارگر در ايران قرار گيرد.عليرغم يكدست و يك كاسه شدن دولت، اما موقعيت سياسي رژيم شكننده تر از سابق شده است. شكاف در بالا بر سر مساله قانون كار و بخصوص قانون قراردادهاي موقت كار وجود دارد. سياست عدالت اجتماعي و مستضعف پناهي دولت احمدي نژاد يك بلوف و يك ادعاي بي پايه بوده و اين ادعا هم براي خودشان و هم براي كارگران و مردم زحمتكش بي اهميت است.
اما آيا طبقه كارگر به اهميت سياسي اعتصابات كارگري خود واقف است؟ و يا آن را در چهارچوب روابط كارخانه و مديريت و كارفرما و سرمايه دار و پادر مياني دولت ميبيند؟ و يا آن را فقط يك مبارزه صنفي و بي ريط به جامعه و اوضاع سياسي و كشمكشهاي اجتماعي ميداند.
اين تصور اشتباه و بسيار مضري است كه در ميان گرايشات مختلف غير كارگري درون طبقه كارگر طرفدار دارد و آن را دامن ميزند. اينكه مبارزه طبقه كارگر سياسي نيست و اقتصادي و رفاهي است. اين تفكر،‌ هم طبقه كارگر را از نيروي عظيم اجتماعي وسياسي و تعيين كننده خود در مبارزاتش و هم جامعه را از اين نيرو در كشمكشهاي اجتماعي محروم ميكند.
اعتصابات كارگري در شرايط كنوني در ايران در عين حال كه مطالبات اقتصادي و رفاهي دارد اما در حقيقت يك تحرك سياسي قوي هم هست كه فضاي سياسي جامعه را تحت تاثير قرار ميدهد. به نظر من مبارزه اقتصادي كارگران از خواست پرداخت حقوقهاي معوقه گرفته تا خواست آزادي تشكل و اعتصاب، مبارزه اي مدني و انساني و در عين حال سياسي است. خالي كردن اعتصابات و مبارزات كارگران ازاين محتوا براي طبقه كارگرمضر و مهلك است. و مبارزات طبقه كارگر را به هرز ميبرد و نيرويش را به هدر ميدهد و جامعه را هم از اين نيروي عظيم بي نصيب مينمايد.
عدم دخالت دولتيها در اعتصاب كارگران نساجي كردستان نه نشانه بي اهميت بودن اين اعتصاب براي رژيم بلكه ترس از بعد سياسي اين حركت است. او ميخواهد اين مبارزه در كارخانه بماند و بين كارفرما و كارگران و به قول يكي از كارگران در يك مذاكره زيرزيركي حل و فصل شود. دست بلند كردن روي كارگران عواقب وخيم سياسي و اجتماعي براي رژيم دارد و از آن اجتناب ميكند. اما اين سياست هم دوام نمياورد چرا كه كارفرماها چه دولتي و چه خصوصي بدون دخالت و سركوب پليسي قادر به عقب نشاندن كارگران نيستند. يا بايد حقوقشان را برسميت بشناسند و يا بايد به دولت و سركوب متوسل شوند. سياست وقت گذراني و خسته كردن كارگر و مماشاتي اينجا و انجاو يا قول و وعده هم براي هميشه كارساز نيست.
طبقه كارگر ناچار به رودررويي آشكار با دولت و نيروي انتظامي و اطلاعات و تهديد نمايندگانش خواهد بود و مجبورش خواهند كرد كه وارد اين كشمكش و جدال شود و به او تحميل خواهد شد و اين يعني سياسي شدن اعتصاب و مبارزه كارگر و اين يعني تعيين تكليف با دولتي كه حق اعتصاب و تشكل كارگر را به رسميت نميشناسد.
گرايشاتي كه مبارزه براي حق تشكل و اعتصاب را مبارزه اي صنفي كارگري ميدانند از سياست و جامعه پرت اند. اگر كارگر حق اعتصاب كه در واقع آزادي اعتراض و آزادي بيان است را داشته باشد، اگر طبقه كارگر حق تشكل آزاد كارگري را داشته باشد آنوقت ازاديهاي فردي و ا جتماعي و آزاديهاي ديگر سياسي به جلو صحنه جامعه رانده شده و نيروي عظيم اجتماعي طبقه كارگر را پيشاپيش خود خواهد داشت.
اين شرايط و اين موقعيت را بايد در ميان كارگران بحث كرد و درك آن را پشتوانه اعتصابات كارگري قرار داد.
اما تا آنجا كه به اعتصاب كارگران نساجي كردستان و شاهو برميگردد كارهاي فوري ديگري در دستور است كه عبارتند از اينكه
1- با كارگران شاهو نشستهاي مشترك و شركت نمايندگان طرفين در مجامع عمومي دو كارخانه داشته باشند و مهمتر اينكه ميتوانند يك هيات مشترك براي هماهنگي اعتصاب و مبارزه و پيگيري خواستهايشان كه يكي است تشكيل شود.
2- خانواده كارگران بخصوص همسران كارگران از خانه ها بيرون بيايند و تجمعهاي خود را در جلو استانداري و يا هر جاي مناسب ديگر برپا سازند. شركت خانوده كارگران و فرزندان و وابستگانشان در اين مبارزه حياتي است. اعتصاب در كارخانه بايد توسط بخش ديگر نيروي كارگري كه خانواده او است تقويت گردد.
3- صندوق كمك مالي توسط خود كارگران و خانواده و دوستانشان در شهر گردانده شود. مطمئنم كسان زيادي هستند كه ميخواهند به نوعي كارگران نساجي كردستان و شاهو را حمايت كنند.
4- اين سمپاتي و حمايت را ميتوان با گرفتن صندوق كمك مالي جلو مردم در مغازه ها و ادارات و مدارس و در خيابانها و محلات سازمان داد.
5- تومارهاي حمايت از كارگران اعتصابي در ميان كارگران بچرخد و امضا شود.
6- نهادهاي مدني و فعالين سياسي اعتصاب كارگران را منعكس كنند و جامعه را در جريان انچه كه در كارخانه و در محلات كارگري و در ميان خانواده هاي اين كارگران ميگذرد قرار دهند. در شرايطي كه رژيم اعتصاب را بايكوت خبري كرده و مانع انعكاس اخبار توسط روزنامه ها ميشود اين كار به عهده روشنفكران و نهادها و شخصيتهاي جامعه و بخصوص نمايندگان كارگران است كه حرف بزنند و بنويسند و مصاحبه كنند و صداي خود و خانواده شان را به گوش مردم برسانند. اينكه در حالي كه كارگر نساجي و شاهو در اعتصاب است در خانواده انها چه ميگذرد؟ نيازهاي ابتدايي اين مردم چگونه تامين ميشود؟ مريضهايشان چكار ميكنند؟ معلمان از فرزندان كارگران در مدارس حرف بزنند. ايا حواسي برايشان مانده در حاليكه پدر در كارخانه به اعتصاب نشسته و ظهر و شب سفره خالي است و قلم و دفتر و كتاب را نيمه كاره و يا دست دوم تهيه كرده است؟
7- و بالاخره كارگران و نمايندگانشان با بيانيه ها و در مصاحبه هايشان طبقه كارگر در ايران و در ابعاد بين المللي را مخاطب قرار دهند و به حمايت از حقوق و خواستهايشان فرا خوانند.

كارهاي زياد ديگري ميتوان كرد. اعتصاب بزرگ كارگران معدن انگليس،‌ ايجاد آشپزخانه مشترك و عمومي با همكاري مردم و شركت همسران كارگران را در بر داشت. از اين قبيل تجارب كارگري كم نيست.
كارگران نساجي و شاهو و كل طبقه كارگر ايران بايد مدام اين را مدنظر داشته باشند كه مادامي كه رژيم احساس كند مبارزات كارگري پراكنده و از ديوارهاي يك كارخانه و فابريك فراتر نميرود، تا زماني كه احساس كند اعتصاب كارگر هيچ معادله سياسي را عوض نميكند و در حاشيه اوضاع سياسي قرار ميگيرد و ايزوله است ... برخورد كج دار و مريض و وقت كشي و نگه داشتن طبقه كارگر در فقر و فلاكت و سركوب اعتصاباتشان را ممكن ميداند. بايد اين مرز پراكندگي را شكست. خواست كارگران نساجي كه لغو قراردادهاي موقت است، خواست سراسري طبقه كارگر است. جنبش كارگري بهم پيوسته و سراسري قادر به لغو اين قانون به شدت ضد كارگري و ضد انساني است.
و سرانجام بايد هميشه متوجه بود كه اعتصاب كارگري در شرايط كنوني بخصوص بار سياسي قوي دارد كه ميتواند در پيوند با جامعه و مطالبات مدني و انساني و ازاديخواهانه اش نقش بسيار تعيين كننده، هم براي تحقق حقوق كارگري و هم رهبري جنبش ازاديخواهانه مردم داشته باشد.