ديد حاکمان در مورد مسائل ملى چه بود؟
على اکبرآزاد
رضا شاه که سواد چندانى نداشت،
نمىتوانست بفهمد که آزادى وترقى در چيست و همهء حرکات مليتهاى ايران را که در اثر مشروطه بيدار شده بودند و مىخواستند راه ترقى را بپيمايند با نظامىگرى سرکوب کرد و نام اين سرکوب را تمرکزگرايى گذاشت
...
نتيجه عملکرد رضا شاه رامى توان درعقب انداخته شدن ايران براى دهها سال و رشد استبداد و ارتجاع ديد که امروز هم در قالب جمهورى اسلامى ادامه دارد
مقدمه: سه رژيم رضا شاه و محمدرضا پهلوى و جمهورى اسلامى در سرکوب ملتها و اقوام ساکن ايران بهعنوان حکومت نقش بهسزايى داشتهاند. رضا شاه به بهانه تشکيل دولت واحد و متمرکز ايران و محمدرضا پسرش به بهانه نجات ايران از تجزيه و جمهورى اسلامى به بهانه سرکوب اشرار و ضدانقلاب و جارى کردن اسلام به سرکوب دست زدهاند. همگى اين سرکوبها درشکل نظامى و با لشکرکشى همراه بوده اند. اخيرا سلطنتطلبان که به شوينيست بودن مشهور هستند و گاه در دشمنى با زبانها وملتهاى ديگر راه افراط را به حد اعلاء مىرسانند، مىخواهند بر ملتکشى سرانشان مهر مثبتزده و همگى اينها را در جهت نجات ايران جلوه دهند. جمهورى اسلامى هم که بنا به دلايل تعصب خشک دينى و دشمنى با مليتهاى ايران و نداى حقطالبانهشان دشمنى آشکار مىورزد، بد نمىداند که به اين مشترکات خود و سلطنت به نحوى مهر تائيد زده و حرکات حقطلبانه در ايران را مخالف يکپارچگى ايران بداند.
مهم اين است که متاسفانه تبليغات جمهورى اسلامى و سلطنتطلبان بر برخى از روشنفکران ايرانى کارگر شده و گاه آنها هم به اين صفوف ضدملى مىپيوندند و ازچهرهء خشن و نظامى رضا شاه مىخواهند نقش فردی ناجى و مترقى را بازی کند. آنها فراموش کردند که کسىکه سواد چندانى براى اداره کشورى عقبمانده نداشته است، چگونه مىتوانسته است همه مشکلات را با زور و استبداد حل کند. به نقل از کتاب من وبرادرم، خاطرات اشرف پهلوى، رضا شاه حتى ازنظر دخترش اشرف پهلوى فردى خشن بوده است که او و خواهرش شمس را به زور به شوهر داده است. اين خود ثابت مىکند چگونه همچون مرد خشنى هم مىتوانسته است براى يک مملکت خطرناک باشد وهم مى توانسته است که مورد سوءاستفاده بيگانگان مثل انگليس استعمارى درآن زمان قرارگيرد تا به سرکوب جنبشهاى آزاديخواهى نظير انقلاب گيلان و... بپردازد. رضا شاه به بهانه سرکوب خوانين، به سرکوب آزاديخواهان که در آنزمان سراسر ايران را فراگرفته بود مى پردازد و بعدا خود ازبزرگترين فئودالهاى ايران مىشود.
اين نوشته متمرکز است برنوشتههاى مستقيم درمورد مسائل ملى و از ديگر مسائل تا نوشتههاى ديگر درمىگذرد و هدفش آنست که روشن کند که سرکوب تا کجا و به چه بهانهاى بوده است، اشرف پهلوى مىنويسد: " ما نسبت به زمانى که پدرم شروع به نظام دادن ووحدت بخشيدن به ولايات و روستاهاى پراکندهء ايران کرده بود صد وهشتاد درجه تغييرکرده بوديم. او اين کار را از طريق قراردادن سازمان ادارى شهرها و روستاها در تحت اداره و کنترل دولت مرکزى انجام داد. لکن اکنون برادرم در مسير تمرکز وپيشرفت گام برمى داشت، مى دانست که ساکنان شهرها وروستاها به اين مرحله برسند که خود را اول ايرانى، و بعد کرد وبلوچ وآذربايجانى بدانند، زمان آن فرا رسيده است که او بخشى ازقدرت را به استانها ومناطق مختلف بازگرداند. او عملا برنامه عدم تمرکز را تهيه ديده بود، نه فقط به خاطر جلوگيرى ازبرخى زيادهرویهاى بوروکراتيک، بلکه بيشتر درپاسخ به واقعيات چندگانگى قومى درايران" (اشرف پهلوى ١٣۷۶، ص ٣۴٠-٣۴١ )
در اينجا چندين نکته نهفته است و آن اينکه رضا شاه تمرکز را بهعبارت خود برقرار کرد. محمد رضا پهلوى برنامه برچيدن آن را مىچيد. اين نوشته اشرف گواهى اين است که پدرش تنها به دولت مرکزى به سبک خودش و آنهم از نوع نظامى معتقد بوده است و بر اساس تربيت نظاميش از حکومت فقط سربازخانه را مىديده است.
در يکى ازکتابهاى منتشر شده از سوى جمهورى اسلامى (موسسه اطلاعات) سندى از اردشير جى مشاور از نزديکان انگليس و مشاور رضا شاه بسال ١۹٣١ آمده است که در بخشى به مسائل ملى ايران اختصاص دارد. جداى ازصحت وسقم و چرايى انتشار اين سند از طرف جمهورى اسلامى، اهميت در نحوهء نگرش به مسائل ملى وتشابه نگرشهاى تحقيرکننده به مليتهاى ايران از طرف حکام ونزديکان آن است. درکتاب مزبور دررابطه با مليتها وقومهاى ايرانى ازقول اردشيرجى مستقيما آمده است: " تجربه من نشان داد که تمايل واستعداد ذاتى خيانت به ايران در قبائل قشقايى بسيارزياد است و به هيچوجه پاىبند اصولى نيستند. بختياریها برخلاف آنچه ظاهرشان نشان مىدهد سستعنصر و وفادارىشان مدام دستخوش نوسانات سياسى زمانه است. اکراد که ازلحاظ نژاد قومى ايرانى هستند بايد تحت مراقبت دائمى سياسى باشند زيرا کمتر از دو ميليون کرد در خارج از سرحدات ايران بوده و مىتوانند آلت دست دول ذينفوذ و علاقه[مند] قرارگيرند وبه همين جهت است که هم اکنون تعدادى از مامورين انگليسى با مطالعه زبان وعادات و رسوم اکراد در ميان آنها خدمت مىکنند. تراکمه که از نژادٌ تاتارهستند نيز چندان قابل اعتماد نبوده و مامورين روسى در ميان آنها در هر دو سوى مرز ايران به سرمىبرند. عشيرههاى کوچک بيشتر راهزن هستند تا چيز ديگر. در جنوب قبائل عرب غير ايرانى هستند وهم خود را غيرايرانى مىدانند و با توجه به وضعى که در مسُپتيميا (عراق) وجود دارد بايد به هر تدبيرى شده اين اقليت عرب حل شده و موجودتيش را از دست بدهد. در سال ١۹١٢ ماموريت يافتم که به جدال ومرافعه بين خوانين بختيارى وشيخ محمره بر سر اينکه شوشتر و دزفول بايد در حيطه قدرت بختياريها باشد يا شيخ رسيدگى کنم. سرانجام با مذاکره با شيخ از يکطرف و سردار جنگ ايلخانى بختيارى ازسوى ديگر موافقتنامهاى تنظيم شد و بنا به اصرار و خواهش طرفين امضاء کننده درکنسولگرى و دفتر نماينده سياسى انگليس در محمره و بوشهر درج و ثبت شد که رسميت پيدا کند." (ظهور و سقوط پهلوى ١٣۶۹، ص ١۵۴)
اين نوشتهها نشاندهندهء آن است که اصولا رضا شاه و اطرافيانشان بهديده مثبت به مليتهاى ساکن ايران نگاه نداشتند وهمانا از سلاح سرکوب برعليه آنها تا حدى نابودى استفاده مىکردهاند. در دوران رضاخان جنبشهاى مردمى و مترقى بيشمارى در اکناف ايران نظير قيام جنگل در گيلان و قيام خيابانى در آذربايجان و قيام خراسان همگى بنام تهديد بيگانه سرکوب شدند. حرکتهاى آزاديخواهانه ومترقى در ايران آنزمان کم نبودند که بهواسطه رضا شاه و رواديد انگليس براى جلوگيرى از رشد بلشويسم سرکوب شدند. اصولا رضا شاه را کشف وبر سر کار آوردند تا استبدادى در ايران حاکم شود و همهء حرکتهاى مترقى و آزاديخواه درهمهء سطوح ايران سرکوب شود. چون با وجود جنبش مشروطه ايران مى رفت تا که کشور به مسير ترقى و پيشرفت بپيوندد، اما با آوردن رضا شاه نظامى که سواد چندانى نداشت عملا راه همهء پيشرفتها که ازاهداف مشروطه بود سد شد. رضا شاه که سواد چندانى نداشت، نمىتوانست بفهمد که آزادى وترقى در چيست و همهء حرکات مليتهاى ايران که در اثر مشروطه بيدار شده بودند و مىخواستند راه ترقى را بپيمايند با نظامىگرى سرکوب کرد و نام اين سرکوب را تمرکزگرايى گذاشت، البته عجيب هم نيست چون رضا شاه افسرقزاق همه امور را پادگانى مىديد و از آزادى ديدى نداشت. نتيجه عملکرد رضا شاه رامى توان درعقب انداخته شدن ايران براى دهها سال و رشد استبداد و ارتجاع ديد که امروز هم در قالب جمهورى اسلامى ادامه دارد. آيا اگر رضا شاه جلوى بيدارى مردم براثرجنبش مشروطه را نمىگرفت ايران امروز در چنين استبداد وفلاکتى گرفتار بود؟ طبعا نه. چونکه راه رشد از مسير آزادى مىگذرد ونه استبداد وخفقان.
منابع
ظهوروسقوط پهلوى. جلد دوم. تهران: انتشارات اطلاعت ١٣۶۹.
من وبرادرم، خاطرات اشرف پهلوى. چاپ دوم. تهران: انتشارات علم ١٣۷۶.
سه شنبه ٢٣ ژانويه ٢٠٠۷