سرنوشت اقوام ايرانى و نگرشى بر
استراتژى جديد حزب دمكرات كردستان ايران
دكتر عبدالستار دوشوكى
ad@balochfront
برگرفته از سايت جبهه متحد بلوچستان (ايران)
چه بخواهيم و يا چه نخواهيم، همه ما (كرد و فارس و بلوچ و غيره) سرنشينان تاريخى كشتى طوفانزدهاى هستيم بهنام ايران. اين كشتى توسط دزدهاى دريايى با بيرقهاى سياه كه از ژرفناى قرون وسطا برخاستند و سكان اين كشتى را بهدست گرفتند، بهسوى طوفانهاى بلاخيز و نامعلوم در حركت است
در كنفرانس لندن كه روز نوزدهم فوريه سال جارى و با حضور نمايندگان بيش از بيست سازمان و احزاب وابسته به خلق بلوچ، كرد، ترك آذرى، عرب و تركمن و غيره تشكيل شده بود، حزب دمكرات كردستان بههمراه جبهه ما و سازمان دفاع از خلق تركمن راه خود را از آنهائى كه تاكيد بر استعمال كلمه "استقلال" در واژههاى سياسى و مبارزاتى خود داشتند، جدا كردند. بعضى از نمايندگان نيروهاى بهخصوص آذرى و عرب بر اين عقيده استوار بودند كه استقلال و يا پيوستن متعاقب آنان به كشورهاى همجوار و همزبان و همفرهنگ و غيره حق مسلم آنهاست.
حق! و يا ناحق! بههرحال از نظر حزب دمكرات كردستان ايران و جبهه ما اينگونه شعارها نه تنها اثرى بسيار منفى در پيشرفت مبارزه خواهد داشت بلكه از نظر سياسى غير قابل قبول و مخرب مىباشند. بهخاطر دارم يكى از نمايندگان جبهه دمکراتيک مردمى خلق عرب احواز اصرار داشت كه مىخواهند در ايران بمانند اما به شرطى كه اعتراف شود حق تعيين سرنوشت حق آنهاست و قابل سلب نيست. بههرحال از نظر ما و حزب دمكرات كردستان ايران اينگونه مباحث و ادعا ها افراطى محسوب مىشد، كه نه تنها هيچ كمكى به مبارزات خلقهاى ستمديده نمىكرد، بلكه در عمل سياسى اثرى كاملا منفى و بازدارنده مىداشت.
آقاى مصطفى هجرى دبير كل حزب دمكرات كردستان ايران نيز در آن جلسه شركت داشتند. خوب بهخاطر دارم كه چگونه ايشان از طرح شدن اينگونه شعارها و اصرار بر بيان علنى و عملى شعار استقلال و حق تعيين سرنوشت در خارج از چارچوب تماميت ارضى توسط بعضى از گروهها به ستوه آمده بود و قبل از ترك جلسه بهطور خصوصى به ما گفتند كه با اين نوع گروهها امكان همكارى وجود ندارد. حال در طى اين نه ماه اخير چه اتفاق و يا اتفاقاتى بهوقوع پيوست كه آقاى مصطفى هجرى دبير كل محترم حزب دمكرات كردستان ايران، در سخنرانى اخير خود در كردستان عراق همان حرفهائى را مىزند كه ابوشريف و محمود احمد از جبهه دمکراتيک مردمى خلق عرب احواز مىگفتند و به دليل آن از طرف ما طرد شدند.
سخنان آقاى هجرى اخيرا در پاريس توسط آقاى خسرو عبداللهى عضو علىالبدل كميتهى مركزى و مسئول بخش روابط حزب دمكرات كردستان ايران در خارج تكرار شدند. وى در سخنرانى خود گفت " حزب دمكرات كردستان ايران كه ۶٠ سال است براى آزادى و دمكراسى و تحقق حقوق ملت كرد در كردستان ايران مبارزه میكند ضمن تاكيد بر حق ملت كرد در ايجاد دولت مستقل، با توجه به فاكتورهاى بينالمللى و منطقهاى و نيز وضعيت ژئوپوليتيكى كردستان در خاورميانه، بر اين باور است كه مناسبترين راه حل مسئلهى كرد در همهى بخشهاى كردستان، استقرار سيستمى دمكراتيك و فدرال بر مبناى جغرافيايى ـ ملى در هريك از كشورهاى است كه كردستان را ميان خود تقسيم كردهاند".
حال چرا و به چه دليلى، شعار " دمكراسى براى ايران و خودمختارى براى كردستان" بعد از دهها سال به شعار "فدراليسم" تبديل شد، و اينك ابراز علنى حق "استقلال" ملت كرد و يا تشكيل كردستان بزرگ مطرح مىشود، چيست؟ بنده نمىدانم. البته هدف مقاله بنده قضاوت در مورد حق و حقوق خلق كرد نيست. بنده نه حزب دمكرات كردستان را سرزنش و نه تشويق مىكنم، بلكه هدف اصلى اين مقاله در درجه نخست تجزيه و تحليل مواضع اخير حزب دمكرات كردستان ايران است كه تعداد كثيرى از هموطنان ما را بهت زده كرده و در مرحله دوم مكانيسم و چگونگى تاثيرپذيرى اين موضع گيرى بر روند مبارزاتى ديگر خلقهاى ايران نظير بلوچ و تركمن و عرب و آذرى و غيره است. حزب دمكرات كردستان ايران يك حزب ديرينه و با سابقه است كه در ميان نيروهاى سياسى ايران جايگاه ويژه خود را داشته است.
در شرايط بحرانى فعلى كشورمان و با توجه به سردرگمى و تشتت و پريشان حالى اپوزيسيون در داخل و خارج، بسيارى از هموطنان و حتى سياسيون مبارز اپوزيسيون از حزب دمكرات كردستان ايران انتظار داشتند تا به عنوان يك نيروى مثبت "ثبات و شفافيت" و يا بهعنوان يك كاتاليزور تسهيلدهنده بقيه نيروهاى سياسى ايران را از سردرگمى و تفرقه نجات دهد. اما متاسفانه عليرغم پتانسيل و جايگاه ويژه، حزب دمكرات كردستان ايران استراتژى خود را كه مىتوانست تاثير گذار در سطح ملى باشد، محدود به كردستان نمود، غافل از اينكه سرنوشت جزء نمىتواند از سرنوشت كل مجزا باشد.
در اين راستا، حزب دمكرات كردستان ايران همراه و همگام با نيرو ها و عناصرى از ديگر خلقها شده است كه اگر چه اكثر آنان نيروها، شخصيتها و جريانات پاكى مىباشند، اما متاسفانه عده كمى نيز خود را در اين دايره جا كرده و با اهدافى بسيار مشكوك ساز "شيرين" فدراليسم ملى“ يعنى فدراليسم مبتنى بر شش مليت مستقل (كرد، فارس، بلوچ، ترك آذرى، عرب و تركمن) مىنوازند. اين افراد مشكوك و يا حتى شناخته شده و وابسته به بسيج عشايرى كه بعضى از آنان آزادانه به ايران رفت و آمد مىكنند، در جلسات كنگره فدرال با حزب دمكرات كردستان ايران سرنوشت آينده كشور را مورد بحث و بررسى قرار مىدهند. حال با توجه به تاريخ تلخ حزب و بهخصوص ترور رهبران حزب، چرا آنها اصرار دارند كه با هر عنصر و يا كسى كه ظاهرا شعار دلپذير فدراليسم بدهد، همكارى كنند، قابل بحث و گفتگو است؟
از نظر بسيارى از ناظران و تحليگران سياسى علت تغيير موضع و استراتژى حزب شايد به دو دليل باشد. دليل اول تاثيرپذيرى از جو كردستان عراق كه در شرايط فعلى عملا و يا حداقل در امور داخلى خود استقلال دارد. اكثر مسئولان حزب در آنجا زندگى مىكنند. دليل دوم، همانگونه كه در بالا اشاره نمودم، همراه شدن تعداد انگشت شمارى از عناصر مشكوك و وابسته از مناطق ديگر ايران در كنار حزب (در كنگره ايران فدرال) و تاثير پذيرى از مواضع ظاهرى و ادعاى تند آنان در مورد "فدراليسم ملى“ و حضور فعال افرادى با نظرات افراطى كه بهخاطر هدف مشخصى آتش بيار معركه شدهاند.
حزب دمكرات حتى تا بدانجا پيشرفته كه ظاهرا عناصر مشكوكى را كه بهدليل مشكوك بودن و سفر به ايران از جبهه متحد بلوچستان ايران اخراج شده بودند، بهنام جبهه در جمع خود پذيرفته است (جبهه متحد بلوچستان ايران عضو كنگره فدرال ايران نيست). بنده وارد جزئيات تاثير اينگونه جريانات مشكوك بر كل كنگره فدرال و يا بر روى حزب نمىشوم. در ضمن اجازه بدهيد وارد مقوله نقش و حضور كشورهاى بيگانه در مسائل عراق و يا كردستان نيز نشوم. زيرا كه اين بحث مثنوى هفتاد من كاغذ مىطلبد.
علت اعلام صريح موضع حزب در رابطه با استقلال و يا تشكيل كردستان مستقل در شرايط فعلى چيست؟ اين سوالى است كه ذهن بسيارى از هموطنان را بهخود مشغول داشته است. بهراستى از كنفرانس لندن تا سخنرانى اخير دبير كل حزب چه اتفاقى افتاد كه همه چيز تغيير كرد؟ آيا لازم بود در شرايط فعلى كه رژيم جمهورى اسلامى تبليغ مى كند كه اگر رژيم سقوط كند ايران تجزيه مىشود، به چنين مسائلى دامن زد؟ وانگهى در نهايت حزب اعلام داشته است كه استراتژى فعلى حزب حضور كرد و كردستان در يك ايرانى فدرال است.
بهراستى اگر استراتژى اين است، عقل سالم و اصول بنيادين سياسى حكم مىكند كه بايد تمام انرژى (عملى و علنى و تبليغاتى) خود را معطوف نيل به هدف يا استراتژى كرد و از هر گونه حركت و بيانى كه استراتژى را خدشهدار كند بپرهيزيم. ما بايد به زبانى بسيار ساده هدفمان را بهصورت بسيار شفاف و واضح بيان كنيم و از ديگران بخواهيم تا درد ما را درك كرده و ما را در رسيدن به هدفمان يارى كنند. متاسفانه اگر متهم شويم كه حرف دو پهلو مىزنيم و يا سياست يك بام و دو هوا بازى مىكنيم، از دوستانمان كاسته و بر دشمنانمان افزوده خواهد شد.
شرايط عراق با شرايط سياسى ايران كامل فرق دارد. در اين مورد مى توان مثنوى هفتاد من كاغذ نوشت، چه از ديدگاه تاريخى، فرهنگى و يا سياسى. وانگهى آنچه كه در عراق اتفاق افتاد در ايران قرار نيست كه اتفاق بيفتد. ناچارم كه به بحث چند سطر پيش برگردم، يعنى نقش و جايگاه حزب دمكرات كردستان بر سر سفره سياسى ايران. انتظار من از حزب دمكرات كردستان در شرايط بحرانى فعلى كشورمان همانگونه كه توضيح دادم اين بود كه حزب صاحب آن سفره بشود، نه اينكه تعدادى از بلوچها، عربها، آذرىها، و تركمنها را در گوشهاى به دور از سفره جمع كند و همگى فرياد برآورند آه! ما چرا از آن سفره حقى نداريم؟ اگر امروز كردهاى عراق به حقوق سياسى، فرهنگى و اقتصادى خود رسيدهاند، علتش آن نيست كه جلال طالبانى و هشيار زيبارى و غيره قهر كردهاند و در فراز كوههاى كردستان نشسته و بانگ اعتراض برآورده كه يا ايهاالناس چرا حق ما كردها را نمىدهيد. نه! آنها خود را در راس قدرت در بغداد قرار دادهاند. آنها در عمل نشان دادهاند كه نه تنها كردستان بلكه عراق مال آنهاست.
آرى كردهاى عراقى با مشاركت در حكومت مركزى و در كنار ديگر عراقىها توانستند، حقوق خلق كرد در كردستان عراق را تثبيت و تضمين كنند. زهى جاى تاسف است كه حزب دمكرات كردستان ايران خود را به دور از صحنه مبارزه سياسى نيروهاى دمكرات و آزاديخواه ايرانى عملا ايزوله كرده است. حزب دمكرات كردستان مىتوانست نه تنها در قلب سياست ايران جاى داشته باشد، بلكه به عنوان يك نيروى موثر و تعيينكننده، منافع خلق كرد را از جايگاه قدرت، نفوذ و تاثير گذارى تضمين و تثبيت كند. حزب اين وزنه و پتانسيل تاريخى و سياسى را دارا است، اما صد افسوس كه بهجاى استفاده از فرصتها، حزب دمكرات كردستان با تاكيد بهروى واژههاى گنگ و نامفهوم براى بسيارى از هموطنان نظير "فدراليسم جغرافيايى ملى“ و اصرار بر بيان غير ضروريات امروزه همانند "استقلال" و غيره، نه تنها منافع خلق كرد را در عمل تامين نمىكند بلكه به مبارزه ملى آزاديخواهان ايرانى براى گذار از جمهورى اسلامى و تشكيل يك سيستم سياسى آزاد و غير متمركز خدشه وارد مىكند.
فدراليسم يكى از اشكال مختلف سازماندهى امور اجرايى و اداره يك كشور مىباشد، و هيچگونه ارتباط مستقيمى به دموكراسى و احقاق حقوق خلقها ندارد. كشورهاى اتيوپى، نيجريه، ونزوئلا و پاكستان سيستم فدرال دارند. آيا يك سيستم فدرال در اين كشورها، آزادى، دمكراسى، حقوق بشر و بالاتر از همه حقوق مردم ايالتهاى فدرال را تضمين كرده است؟ بريتانيا و يا فرانسه و يا سوئد فدرال نيستند، اما دمكراسى هستند. دمكراسى يعنى عدم تمركز قدرت. فرانسه فدرال نيست، اما ايالات خود مختار نظير كورس را دارد. بريتانيا يك سيستم سياسى غير متمركز دارد كه اساس امور ادارى و اجرايى آن دولت هاى محلى (شوراى منطقه) هستند كه در حقيقت ادغامى گسترده از شهردارى و فرماندارى مىباشند.
اما در حين حال اسكاتلند، ويلز و ايرلند شمالى (حالت تعليق) خودمختار هستند. اينان حتى تيم هاى فوتبال بينالمللى خود را دارند، حتى اسكناس چاپ مىكنند مانند اسكاتلند. تا آنجائى كه به قدرت تصميمگيرى دولتهاى فدرال و يا خود مختار بستگى دارد، دولتها و مجالس محلى اسكاتلند و ويلز در مقايسه با دولتها و مجالس ايالتهاى فدرال آمريكا و يا حتى ايالتهاى ديگر كشورهاى فدرال نظير آلمان از قدرت و آزادى بيشترى برخوردار هستند. پس تعصب بيمورد بر روى كلمه فدراليسم نبايد داشت. آنچه مهم است دمكراسى است.
دمكراسى يعنى عدم تمركز قدرت؛ دمكراسى يعنى حكومت مردم بر مردم. شما كدام كشور دمكراتيك و آزاد را سراغ داريد كه خلقها و يا مليتهاى آن سركوب مىشوند و از حقوق خود محروم هستند؟ بنده كشور دمكراتيك و آزادى را كه به اقليتهاى قومى و يا مذهبى خود ستم روا مى دارد سراغ ندارم؟ اما بنده كشورهاى فدرال بسيارى نظير نيجريه و يا پاكستان را سراغ دارم كه در آنها زن به حكم شرع سنگسار مى شود و فساد و سركوب فراگير است، و حكومت و يا دولت محلى فدرال در عمل بىمعنى است.
حزب دمكرات كردستان بايد بداند كه تنها ضامن حقوق حقه مردم كرد وجود يك سيستم دمكراتيك، مردمى و آزاد و مبتنى بر منشور جهانى حقوق بشر مى باشد. سيستم و حكومتى كه كردها همانند ديگران در آن سهيم و دخيل باشند. اگر منظور حزب دمكرات كردستان از طرح شعار فدراليسم اين است كه خود را در تعيين و تبيين سرنوشت كشور سهيم مىداند و به همين دليل فرمولى را تجويز كرده است كه نه تنها ضامن حقوق مردم كرد مىباشد، بلكه حقوق ديگران يعنى بلوچ و عرب و غيره را نيز تضمين مىكند. اگر منظور اين بوده و است، بنده به حزب دمكرات كردستان براى شركت در تصميمگيرى كلان و كل كشور تبريك مىگويم. حزب دمكرات كردستان كه يك حزب محلى است بهعنوان يك حزب ايرانى اين حق را دارد كه فرمول براى بقيه نقاط ايران و يا كل ايران صادر كند. اما تعجب و تاسف من اينجاست كه حزب از هيچكدام از نمايندگان بقيه اقوام و يا مليتها (فارس، بلوچ، آذرى، عرب، و تركمن، و حتى بقيه كردها) نظر خواهى نكردند تا بدانند كه ديگر اقوام (مليتها) در مورد فدراليسم جغرافيايى ملى چه نظرى دارند.
من مىدانم كه هيچگونه بحث و نظر خواهى بين حزب دمكرات كردستان و ديگر اقوام و مليت ها در اين مورد صورت نگرفت. بدون بررسى و نظر خواهى از ديگران، آنها (حزب دمكرات كردستان ايران) رفتند و شعار خود را از" دمكراسى براى ايران و خود مختارى براى كردستان" به شعار " فدراليسم جغرافيائى ملى“ تبديل كردند. بعد از اينكه تصميم خود را در كنگره بزرگ خود گرفتند، آنگاه به نزد ما آمدند و از ما خواستند كه به دفاع از موضع آنان يك جبهه و يا كنگره را تشكيل بدهيم. در آن فضاى قطبى شده به اصطلاح ملىگرائى و ناسيوناليستى تشكيل كنگره هيچ كس را ياراى سوال پرسيدن نبود، گويا كه تصميم كنگره كردهاى حزب دمكرات در كردستان عراق، براى ناسيوناليستهاى بلوچ و عرب و تركمن و غيره آيه آسمانى است و ابراز هرگونه شك و ترديد و يا سوال در اين مورد ارتداد و خيانت محسوب مىشد.
بله همين دوستان حزب دمكرات كردستان ايران بودند كه به همه مىگفتند از طرح مسائل جنجالى نظير مطرح كردن حق تعيين سرنوشت خارج از ايران و يا از استعمال كلمه نفاق برانگيز و جنجالى "استقلال" پرهيز كنيم. حال چه شده است كه دوستان خودشان از آن استفاده مى كنند؟ در نهايت بايد از اين سروران پرسيد آيا انتظار داريد كه ما هم بعد از اين طبق معمول به دنبالهروى از شما بىمحابانه از اين كلمه استفاده كنيم؟
چه بخواهيم و يا چه نخواهيم، همه ما (كرد و فارس و بلوچ و غيره) سرنشينان تاريخى كشتى طوفانزدهاى هستيم بهنام ايران. اين كشتى توسط دزدهاى دريايى با بيرقهاى سياه كه از ژرفناى قرون وسطاء برخاستند و سكان اين كشتى را بهدست گرفتند، بهسوى طوفانهاى بلاخيز و نامعلوم در حركت است. همه ما سرنوشتى مشترك داريم. آنهايى كه آزادى خود را در متلاشى شدن اين كشتى مىبينند، دجار توهم و ابهام شدهاند. آزادى و سلامتى همه ما در گرو رسيدن به ساحل نجات كه همانا ساحل آزادى، دمكراسى و همزيستى برادارانه، برابرانه و مسالمتآميز تمامى اقوام ايرانى مىباشد، است.
امروز حزب دمكرات كردستان ايران بايد در صف مقدم و پيشقراول تمامى نيروهاى سياسى مبارزه راه آزادى، دمكراسى و منشور جهانى حقوق بشر باشد، نه اينكه به گوشهاى از كردستان عراق خزيده و خود را از مبارزه ملى تمامى ايرانيان ايزوله كرده و بهجاى پذيرفتن مسئوليت تاريخى خود بهعنوان اصيلترين و قديمىترين حزب معتبر سياسىى قديمىترين و يا به اصطلاحى اصيلترين قوم يا مليت ايرانى (يعنى كرد)، اينگونه تحت تاثير جو خارجى قرار گرفته با بيان كلماتى كه هيچ گونه كمكى به مبارزه فعلى ما بر عليه استبداد مذهبى نمىكند، زمينه عدم اطمينانسازى را ناخودآگاهانه فراهم كند. همه ما (فارس، بلوچ و كرد و بقيه اقوام و يا مليتها و زنان، اقليتهاى مذهبى، حتى خود شيعيان، دانشجو و . . .) مورد سركوب رژيم جهل و جور هستيم.
مبارزه ما يك مبارزه ملى است. مبارزه من بر عليه گنجى قهرمان و يا باطبىها نيست. در شرايط بحرانى امروز، من ميليونها گنجى و باطبى فارس را كه مورد سركوب وحشيانه اين رژيم و در زندانها هستند، همرزم و همسنگر خود بر عليه فاشيسم مذهبى و مزدوران بسيج عشايرى (بلوچ مزدور) و امثال قاليباف عرب و خلخالى ترك مىدانم. پس جنگ ما جدال بين اقوام نبوده و نيست. بله بنده هميشه و همواره از هويت و حقوق پايمال شده بلوچ و كرد و عرب و تركمن و غيره دفاع كرده و مىكنم. من همواره از ستم مضاعف و توهين و تحقير به بلوچ، كرد، تركمن، آذرى، عرب توسط دولتهاى مستبد مركزى نوشته و خواهم نوشت. اما هرگز اجازه نخواهم داد كه بهعنوان يك انسان (تاكيد مىكنم روى كلمه انسان) آزاده و ليبرال دمكرات خود را درگير خصومتهاى بيجاى قبيلهاى و جنگ قومى متعصبين كرده و مثلا يك مزدور جنايتكار بلوچ را بر يك انسان آزاده فارس (يا هر قومى از هر كجاى دنيا) ترجيح بدهم، تا ثابت كنم كه به بلوچ و بلوچستان وفادارم.
در پايان بايد بگويم هجرى عزيز چرا حداقل همانند برادران كرد خود در همانجايى كه هستيد (يعنى كردستان عراق) فكر نمىكنيد؟ چه ايراد و اشكالى دارد كه جنابعالى بهعنوان رهبر قديمىترين حزب معتبر سياسى ايران در فرداى ايران آزاد و دمكراتيك رئيس جمهور و يا نخست وزير ايران بشويد؟ چه اشكالى دارد كه آقاى خسرو عبداللهى وزير خارجه ايران بشود؟ اگر فكر مىكنيد كه اغراق و گزافهگوئى مىكنم، به جايگاه براداران خود در حكومت مركزى عراق بنگريد، همانهايى كه تا ديروز سهمشان از حكومت مركزى گاز شيميايى بود، امروز خود حكومت مركزى را بهدست گرفتهاند. وجود آنها در حكومت مركزى نه تنها ضامن تحقق يافتن حقوق خلق كرد عراق مىباشد، بلكه در چارجوب عراق آنقدر آزادى در كردستان وجود دارد كه بسيارى از كردهاى ايرانى نيز از آن بهرهمند هستند.
شما نيز مىتوانيد كردستان مشابهى را در ايرانى آزاد، دمكراتيك و مردمى داشته باشيد. بنده نيز مىتوانم بلوچستانى آباد و شكوفا و دمكراتيك در چارچوب تماميت ارضى ايران داشته باشم. اما واقعيت اين است كه براى نيل به حقوق حقه خود در ايرانى آزاد و دمكراتيك بايد مسئوليت سياسى خود را درك كرده و بر مبناى آن به اعتمادسازى و اطمينانسازى بپردازيم. باور كنيد! بسيارى از هموطنان ما صادقانه از ظلم و ستم مضاعفى كه به كرد و بلوچ رفته است بيخبرند. بر خلاف بسيارى از افراطيون كه معتقدند، بيخبرى و ناآگاهى آنان به ستم مضاعف مشكل خود آنان است، بنده معتقدم كه ناآگاهى و بيخبرى آنان از ستم مضاعف بر ما و عدم آگاهى از خواستههاى مشروع ما، مشكل ما است زيرا اين مشكل همواره گريبانگير ما شده و در آينده نيز خواهد شد.
تابستان ۵٨ را بخاطر داريد كه چگونه ناآگاهى و تعصب اينگونه افراد چگونه مورد سوءاستفاده قرار گرفت و همين افراد متعصب و بيخبر و ناآگاه با وحشيگرى تمام به بهانه دفاع از ايران و اسلام و جنگ بر عليه كفار به اصيلترين قوم ايرانى ناجوانمردانه يورش بردند. آرى اين تعصب و ناآگاهى اينان در تابستان ۵٨ مشكل و گريبانگير مردم كرد شد.
وظيفه سياسى جنابعالى و بنده اعتمادسازى است، شرايط حساس و بحرانى فعلى حكم مى كند كه همه ما ايرانيان در كنار يكديگر با اعتماد و اطمينان از يكديگر كشورمان را از دست احاطهشدگان در هالههاى انوار الاهى نجات بدهيم. هر روز كه بر عمر اين رژيم افزوده مى شود، بر تعداد نوجوانان معتاد و بچههاى بيسواد در بلوچستان افزوده مىشود. وضعيت بسيارى اضطرارى است. تا بيست سال ديگر نه بلوچستانى خواهد ماند و نه بلوچى. در مورد كردستان من نمى دانم. اما در مورد بلوچستان مىدانم كه تنها راه عملى نجات آن نجات تمام ايران است، بههمين دليل بنده دست بهدست تمامى هموطنان آزاديخواه ايرانى دادهام زيرا مىدانم رهائى مردم ستمديده بلوچ از فقر، اعتياد، بيمارى، گرسنگى، خفقان، زندان و ياس و نااميدى تنها از طريق آزادى ايران ميسر است.