|
|
تاملى بر انتخاب فدراليسم
ش_سيامک
اینکه حزب دموکرات کردستان با انتخاب شعار استراتژيکی فدراليسم قدمی بیشتر در همگامی با احزاب سرتاسری برداشته است قابل تقدیر است، اما ارائه طرحى دقيق براى فدراليسم در ايران به تنهائى کار يک حزب نيست و تلاشی همگانى را مى طلبد
مطلعيم که حزب دمکرات کردستان ايران در آخرين کنگره اش، شعار استراتژيکى خود را از خودمختارى به فدراليسم تغيير داد، و سرانجام با این عمل، تصور خود از سیستم سیاسی آینده در ایران را کاملا واضح ساخت. البته پيش از اين تغيير، مدتهاى مديدى بود که کم و بيش بحثهائى در اين مورد، هم در داخل خود حزب و هم در سطح اپوزيسيون کردستان ايران وجود داشت. اما فروپاشى رژيم بعث و وضعيت جديد در اين کشور، و به ويژه تقويت ايده فدراليسم در کردستان عراق و سرانجام گنجانيدن هر چند نه کاملا واضح آن در قانون اساسى موقت، ميرفت که بر نيروهاى سياسى کرد ايرانى که در آن منطقه حضور علنى داشتند هم تاثير مستقيم بگذارد. اين تاثير، اول در کومله زحمتکشان خود را نشان داد که سريعا طرح فدراليسم را به شعار استراتژيکى خود تبديل کرد، و بعد از آن حزب دمکرات هم در اين مسير قرار گرفت.
البته اينکه يک حزب سياسى در شعار و اهداف خود و در مسير راه خود، به تغييرات معينى برسد، کاملا طبيعى است، و در تاريخ احزاب، ما شاهد بسيارى از اين دگرگونيها بوده ايم، اما در رابطه با طرح اين شعار و استراتژى از طرف حزب دمکرات، چندين مسئله هنوز مد نظر است که به نظر من هنوز در ابهام قرار دارند، و اين باعث ميشود که طرح اين استراتژى با تعمق کافى که دربرگيرنده موارد ضرورى باشد، صورت نگرفته باشد.
اول اينکه ميتوان گفت که طرح اين شعار اگر نه کاملا اما در سطح بالائى در زير تاثير شرايط جديد در کردستان عراق صورت گرفت، و اين در حالى بود که در داخل خود ايران و کردستان ايران (که هميشه حزب دمکرات آنجا را ميدان ويژه فعاليت خود احزاب کرد ايرانى ميداند) نه تغييرى در شرايط سياسى جامعه و نه در کل حاکميت شکل گرفته بود (تازه اصلاح طلبان در حال عقب نشينى هم بودند)، و همه ميدانيم که معمولا تغيير در برنامه يک حزب سياسى اساسا بر پايه شرايط داخلى جامعه اى که آن حزب معين در آن فعاليت ميکند، صورت ميگيرد، و شرايط جهانى و منطقهاى تنها به عنوان يک فاکتور يارى دهنده کمک ميرسانند.
بنابراين در اينجا حزب دمکرات بر خلاف سنت جارى خود معادله را وارونه کرد و اصل را تغيير در منطقه گرفت و نه در داخل. از اين لحاظ اين حزب نه تنها بيشتر خود را در زير تاثير شرايط سياسى عراق قرار داد، بلکه همچنين يارى دهنده آن شد که کردستان ايران بيش از پيش در رفتار سياسى خود الهام پذير از کردستان عراق شود. در واقع شعار خودمختارى که طى سالهاى دور و دراز نتوانسته بود به يک مطالبه مادى توده اى مبدل شود و اکنون نيز اين شعار هماهنگى خود را با کردستان عراق عملا از دست داده بود، ديگر نميتوانست جاذب باشد. جذابيت شرايط کردستان عراق، موقعيت اين شعار قديمى را متزلزل کرده بود و از اين طريق موقعيت حزب ميتوانست به زير سايه رود. پس به ناچار و منطقا چاره اى نبود به جز همگام شدن با وضعيت جديد، و اين چنين حزب به جرگه مدافعان فدراليسم پيوست.
دوم اينکه پذيرش فدراليسم در حزب دمکرات کردستان متکى به يک پروسه بحث و پلميک سياسى برنامه اى در درون اين حزب نبود، و اين، هم از لحاظ زمانى صادق است و هم از لحاظ کيفيتى. يعنى اينکه حزب نتوانست در يک پروسه نسبتا معقول بحثهاى اساسى حول اين مسئله را درون خود به پيش ببرد. پس اگر چه فدراليسم به برنامه سياسى حزب فراروئيد، اما هنوز در داخل حزب مسئله هضم نشده باقى مانده است و خطوط ناروشن زيادى در ذهن افراد آن هنوز وجود دارد..
سوم اينکه پذيرش اين برنامه با پذيرش تعيين مرزهاى ملى جغرافيائى مطرح است و نه بر اساس ادارى. البته از اين لحاظ فدرالسيم مورد نظر حزب فرق آنچنانى با طرح خودمختارى قديمى ندارد، چونکه آنجا هم خواستار تعيين مرز بر اساس اسناد تاريخى، راى مردم و بر پايه درصد ترکيب جمعيتى بود، و اگر چه چگونگى تعيين مرز کردستان هنوز دقيقا تشريح نشده است، اما ميتوان گفت که فدراليسم نيز بر اساس همان طرح قديمى خودمختارى قرار دارد.
اما سئوال اين است در شرايطى که به علت سيستم اقتصادى اجتماعى موجود، مناطق به شدت در هم ادغام شده اند و مرزهاى قومى اساسا درهم تنيده شده اند، آيا امکان اين هست که مرزها را بر اساس قومى تعيين کرد؟ اين مسئله به حدى حساس است که نميشود تنها بر اساس طرحهاى کلى و نگرشى به پيشواز آن رفت و بايد در مورد آن طرح نسبتا دقيق داشت. و آيا اساسا حزب دمکرات ميتواند چنين طرحى ارائه دهد؟ در مناطقى مانند کرمانشاهان و اروميه چگونه ميشود اين تفکيک را انجام داد؟ آيا حزب پيش از اينکه چنين طرحى را بپذيرد، آيا با جمع کردن فاکتهاى مشخص و معلومات نسبتا دقيق اين مسئله را به اندازه کافى شکافته است؟
همه به شعار قديمى حزب که خودمختارى براى کردستان و دمکراسى براى ايران بود واقف هستيم. اين شعار در کليترين خطوط خود فقط طرح قضيه ملى کردستان بود و ميگفت که ناظر بر طرح مطالبات ديگر اقوام ايرانى نيست. بنابراين ميتوانست در يک ايران دمکراتيک تنها کردستان سيستم خودمختار داشته باشد و ديگر مناطق به شيوه اى ديگر اداره شوند. و دقيقا همين يکى از مسائلى بود که دکتر قاسملو را به اين نتيجه رسانيد که ميتواند با جمهورى اسلامى به توافقهاى معينى حول خودمختارى دست بيابد. يعنى خودمختارى بدون وجود دمکراسى. در اين حالت طرح خودمختارى ناظر بر يک منطقه محدود بود و نميتوانست در سيستم مرکزى نماد سياسى داشته باشد (بر خلاف فدراليسم).
همچنين "دمکراسى براى ايران" يک طرح عام بود که شکل مشخص خود را نيافته بود. شکل دمکراسى در اين حالت اساسا تعريف نشده نبود. در واقع دمکراسى بستر عامى بود که ميتوانست از آن طريق به خودمختارى نزديک شد. و فرض بر اين بود که بدون دمکراسى امکان متحقق کردن خودمختارى نيست. هرچند که بعدها به علت تاخير طولانى در تحقق دمکراسى و مايوس شدن از حدت و قدرت روند دمکراسى خواهى در ايران اين فرمول چنين تعريف شد که ميشود بدون دمکراسى هم به خودمختارى رسيد. و اصولا خودمختارى ميتواند پايگاهى براى دمکراسى در ايران شود.
و درست در اين موقعيت، يعنى در شرايط ناکارائى تدريجى اين شعارها در عمل، و عدم جواب گوئى مناسب جامعه ايران و کردستان در متحقق کردن آنها، و سپس به وقوع پيوستن جنگ عراق و سرنگونى رژيم صدام حسين، چنان تغييرات پيش بينى نشده اى در منطقه روى داد که ميتوانست مفر نوينى به دست دهد براى گريز از تکرار مکررات! و اين حتى فراتر از تاثيرات سياسى ميتوانست تاثيرات روانی خاصى هم در نيرو بخشيدن مجدد به روحيه فرسوده رزمندگان داشته باشد.
***
البته اینکه حزب با این کار خود قدمی بیشتر در همگامی با احزاب سرتاسری برداشته است قابل تقدیر است، اما ارائه طرحى دقيق براى فدراليسم در ايران به نظر من به تنهائى کار يک حزب نيست. با توجه به پيچيدگى اوضاع و حساسيت آن، اين کار يک تلاش همگانى را مى طلبد. تلاشى از طرف همه آن نيروهائى که به نوعى اين مطالبه را مطرح کرده اند. پس ايجاد يک نهاد جمعى و مشترک از احزاب، نيروها و افراد کاردان معتقد به فدراليسم ميتواند به اين امر يارى رساند.
٣٠ بهمن ١٣٨٤
|
|
|