ايرانى کيست؟
و ايران به چه سرزمينى اطلاق میشود؟
فرهاد نعمتپور
ايران کشورى چند مليتى است که از اتحاد و همبستگى اقوام ساکن آن با توجه به وابستگیها، تضادها و منافع مشترک اقتصادى با تجربه کردن تاريخى مشترک بهوجود آمده است. بنابراين ايرانى بودن نه به زبان و آريايى بودن است، و نه به تقدم يا تاخر تاريخ مهاجرت به اين سرزمين است و نه به داشتن بيشترين پيشينه در اکتساب قدرت سياسى است
تعاريف ايران و ايرانى بودن با در نظر گرفتن پارامترهاى تاريخ، محل زندگى، وابستگیهاى اقتصادى و منافع مشترک، تحولات سياسى، نژاد و زبان، حالتهاى مختلفى را به خود میگيرد. که در نهايت در ترکيب بندهاى فوق میشود تعريفى نوين و جامعى از آن ارائه نمود. چراکه اگر به هر کدام از بندهاى فوق به تنهايى مراجعه نماييم دچار تعريفهاى نامناسب از ايران و ايرانى بودن و در نهايت به موضعگيریهاى سياسى کوتهنظرانه و غير دموکراتيک دچار خواهيم شد.
--اگر بخواهيم معناى لغوى کلمه ايران را بدون درنظرگرفتن صفات ديگرش تعريف نماييم، ايران به معنى سرزمين آريايیها و يا به سرزمينهايى اطلاق میشود که اقوام آريايى آن را به عنوان محل زندگى خود برگزيدهاند. در اين تعريف، سرزمين ايران شامل کشورهاى افغانستان، تاجيکستان، شمال هندوستان و کشور ايران کنونى و استانهاى کردنشين کشورهاى سوريه، عراق و ترکيه،. .. میباشد. بنابراين طبق اين تعريف يک کرد ترکيه و يا يک افغانى را میشود يک ايرانى به حساب آورد. (لازم به ذکر است که قبل از مهاجرت يا حمله آريايیها به اين سرزمين، اقوام بومى ديگرى مثل ايلامیها و غيره در اين سرزمين زندگى میکردند)
--امپراتورى پرسيا وارث امپراتورى ماد که در واقع از اتحاد اقوام آريايى پديد آمده بودند در سدههاى اخير به ايران تغيير نام پيدا کرد اما زبان فارسى بيشتر مواقع همچنان زبان ادارى و دربارى باقى ماند و هنگامى که روساى قبايل ديگر در جنگ قدرت براى سلطنت در ايران به قدرت مرکزى دست پيدا کرده و به سلطنت میرسيدند، از زبان فارسى کم و بيش همچون زبان سياسى استفاده میکردند و مکاتبات ادارى با اين زبان انجام میگرفت. (مانند سلسله قاجاريه که ترک زبان بودند و يا کريم خان زند که از روساى قبايل لرها به پادشاهى رسيده بود).
به عبارتى ديگر زبان فارسى علارغم در راس حکومت بودن اقوام غير فارس، همچنان قدرت و وجهه سياسى خود را حفظ نمود و بالاخره زبان فارسى بدون رقيب بسيار جدى و بدون مشکل حادى به زبان سياسى کشور تبديل شد. آخر سر رضاشاه پهلوى که پرچمدار مدرنيزاسيون و تمرکزگرايى در ايران شده بود، با برداشت غلطى که از مدرنيزاسيون داشت، قدرتها و امارات منطقهاى در اقصا نقاط ايران را نابود کرد و قدرت مرکزى نيرومندى را در ايران بهوجود آورد. و تکزبانه بودن، متحدالشکل بودن لباس، تک فرهنگى بودن و متمرکز کردن قدرت را پيششرط پيشرفت ايران میدانست. و او زبان فارسى را که قبلها به زبان سياسى و ادارى کشور بدل شده بود، زبان رسمى و ملى ايران اعلام نمود.
بنابراين در آن زمان طبق آخرين تحول در نظام پادشاهى و قانونگذارى، ايرانى بودن با فارسیزبان بودن تقريباً عجين شد و پارسيزاسيون هم در داخل کشور مانند فرهنگستانها، چاپ کتاب، و. .. و هم در وجهه بينالمللى تبليغ و ترويج شد. طورى که اگر هرجاى دنيا از کلمه ايران استفاده میشد فوراً زبان فارسى و پرسيا تداعى شود. و حتى از نظر تاريخى نيز، سلسله هخامنشيان را بنيانگزار اصلى ايرانزمين معرفى نمود و با برگزارى جشنهاى ٢٥٠٠ ساله کوشش نمود که بر اين ادعاى خود مهر تاييد گذارد.
--اگرچه با سقوط پادشاهى پهلوى که به از بين رفتن ملىگرايى خاص آن منجر شد، اما سايه عملکردهاى گذشته آن همچنان باقى ماند و هيچ رويکردى جدى به مسئله مليتها و يا قوميتها و آزادیهاى سياسى و ادارى و فرهنگى آنها نشد، و در انقلاب ٥٧ نيز خيلى سريع زبان رسمى کشور فارسى اعلام شد و همانند رضاشاه جنبشهاى ملى به شدت سرکوب شد.
اکنون هرجا که اسم از ايران برده میشود منظور همان چهارچوب سياسى است که از زمان پادشاهان قاجاريه بر جاى مانده است يعنى همان گربهاى که اکنون در نقشه جهان و در سازمان ملل متحد به رسميت شناخته شدهاست. بنابراين اکنون ايرانى کسى است که پاسپورت ايرانى داشته باشد و يا ثابت کند پدر و مادر او يا اجداد او در اين سرزمين به دنيا آمدهاند و يا میزيستهاند. با توجه به اين تعريف، مثلاً يک کرد عراق يا يک افغانى نمیتوانند يک ايرانى باشد (برخلاف تعريف قبل). چراکه پدر و مادر آنها داراى شناسنامههايى با هويت افغانى يا عراقى (تفکيکهاى اخير سياسى ثبت در سازمان ملل متحد) بودهاند.
برداشتها و استنباطهاى گوناگون و برحسب آنها موضعگيریهاى افراطى متفاوتى از تعاريف فوق میشود کرد. مثلا" میتوان پان ايرانيسم را گسترش داد و بعضى از کشورهاى همسايه را بخشهاى جداشده ايران بزرگ فرض کرد و خواهان الحاق اين کشورها به ايران شد و يا اقوام غير آريايى را که در ايران کنونى زندگى میکنند را ايرانى به حساب نياورد و آنها را ميهمان ناميد و زبان آنها را درجه دو خواند. و يا اينکه اقوام غير فارس در فکر بازيابى گذشته قوميتى پايمال شده خود و کسب هويت و شهروندى درجه اول خويش به شکل استقلالطلبانه دست به اقداماتى بزنند. (ابراهيم احمد شاعر معاصر کردستان عراق در مصراعى از شعرى به نام "من يک کرد هستم" چنين میسرايد: «نه ئێرانيم نه ئێراقيم نه تورکێکى شاخستانيم» يعنى «نه ايرانى هستم نه عراقى و نه يک ترک کوهی». وى در اين شعر به منظور مبارزه با وجود ستم مليتى و رسيدن به حقوق مليتى خويش حتى از آريايى بودن خويش دست میکشد و ايران را در فارس بودن میپندارد*)
--سويس، کشورى چند مليتى است که به شيوه کنفدرالى اداره میشود. ٤ زبان در اين کشور، زبان رسمى شناخته شده است. اين کشور داراى ٢٦ استان میباشد و ممکن است در يک استان دو يا سه زبان تکلم شود. يعنى تقسيم بندى استانى آن بر حسب زبانى نيست. مثلا" در استان گراوبوندن آن رومانيشها، آلمانیزبانها و ايتاليايیزبانها زندگى میکنند که هر مليت و در هر بخش و منطقه با همان زبان خود تکلم میکنند و مدارس آنها نيز با زبان خود آنها میباشد. (اما هر دانشآموز بعد از گذشت چند سال اول تحصيلات، موظف است حداقل يک زبان ديگر رسمى کشور سويس را فراگيرد).
حتى در بيشتر مواقع سرتيتر نامههاى ادارى به سه زبان نوشته میشود و يا اينکه بنابر تشخيص اينکه گيرنده نامه چه کسى است، زبان متن نامه نيز به همان نسبت تغيير خواهد کرد و حتى تنوع زبانى کارمندان و کارکنان در ادارات تمام کشور به گونهاى پايهريزى شده است که متصديان آن اداره بايد بتوانند به چند زبان صحبت نمايند تا به مراجعه کنندگان زبانى ديگرخدمات ارائه نمايند و جواب بدهند. در کشور ٧ ميليون نفره سويس تنها ٣٠ هزار نفر به زبان رومانيش صحبت میکنند اما اين زبان به عنوان يکى از زبانهاى رسمى و ملى کشور شناخته شده است و در مدارس تدريس میشود.
--واقعيت امر اين است که ايران باستان و حتى در مرزبندیهاى جديد ايران معاصر، ايران کشورى چند مليتى است که از اتحاد و همبستگى اقوام ساکن آن با توجه به وابستگیها، تضادها و منافع مشترک اقتصادى با تجربه کردن تاريخى مشترک بهوجود آمده است. بنابراين ايرانى بودن نه به زبان و آريايى بودن است، و نه به تقدم يا تاخر تاريخ مهاجرت به اين سرزمين است و نه به داشتن بيشترين پيشينه در اکتساب قدرت سياسى است.
يعنى يک کرمانشايى يا يک خوزستانى که زبان فارسى را بلد نباشند نيز يک ايرانى محسوب میشوند. يک زنجانى که تاخر مهاجرت او به ايران زمين ديرتر از قوم ماد يا پارس است نيز يک ايرانى است و يک بلوچى که کمترين دوره تاريخى را در به دست داشتن قدرت سياسى دارد، نيز يک ايرانى است. بنابراين در تعريف هويت ايرانى بودن بايد ويژگیهاى ملتها و يا اقوام ساکن را مد نظر داشت و تصور درجه اول يا دوم بودن شهروندى يا زبانى و يا تصور اصالت ايرانیتر بودن قومى بر قومى ديگر را عملاً براى هميشه هم در داخل ايران و هم در وجهه بينالمللى اصلاح نمود و زدود و همزيستى را گسترش داد.
۲۹ خرداد ۱۳۸۵
--- --- --- --- --- ---
* در ترکيه با دستکارى در دانش زبانشناسى و تاريخ،، کردها را ترک کوهى و زبان کردى را شاخهاى از زبان ترکى میپنداشتند.