ادامه يک سکوت اسطوره‌ای

سعيد متين

اگر حداقل تابوى صحبت در مورد آذربايجان و ترك در ايران، به عنوان عناصر ايرانى و مساله‌اى داخلى شكسته مى‌شد بسيار نويد بخش و خوشحال كننده می‌بود. حتى اعتراض به آن تظاهرات و حتى برخورد غير مدنى با پديده هويت‌طلبى ترك مغتنم بود. چرا كه مشكل اصلى در مبحث تنوع ملى و قومى ايران اساسا عدم طرح رسمى صورت مساله است و نه خود مساله و مادامى هم كه مساله طرح نشود پتانسيل گفتگو با متقابلانش را در درون نخواهد پرورد.

در طول حدود شانزده سال فعاليت مستمر جريان هويت طلب و ملى ترك در ايران امسال ١٣٨۵ شمسى، از پر برخوردترين سالهاى فعالين اين جريان - كه ديگر امروز جنبشى تمام عيار اجتماعى است - با رژيم حاكم است.دستگيريهاى چند هزارنفره و شكنجه و قتل معترضين به كاريكاتور موهن روزنامه دولتى ايران در خردادماه، موج دوم دستگيريها بر اساس تصاوير ضبط شده به واسطه دوربين هاى امنيتى تظاهرات، موج سوم بازداشتها در آستانه مراسم قلعه بابك در تيرماه و موج چهارم حمله به فعالان در آستانه بازگشايى مدارس و جلوگيرى از تحريم كلاسها در اول مهرماه كه به خاطر تداوم آپارتايد زبانى فعالان حركت ملى آذربايجان در تدارك آن بودند.
پس از همه اين حوادث، هنوز كسانى حتى از خردادماه و تيرماه به اين طرف از زمان بازداشتشان امكان مرخصى از زندان نيز نداشته اند.برخى در دادگاه با حكمهاى نامتناسب و غير مستند به مصاديق اتهامى مواجه شده اند و مهمتر اينكه هنوز هيچ تيم حقيقت ياب براى بررسى حوادث خردادماه تشكيل نشده است و قاتلين مردم در نقده، مشكين شهر، اروميه و احتمالا تبريز معرفى و محاكمه نشده اند.در كنار اين مصيبت و ظلمى كه آدربايجان معروض به آن است باز چند هفته است كه فشارها افزايش يافته است.صرف نظر از وضعيت مبهم برخى از زندانيان تبريز و مرند و احكام نامتناسب عباس لسانى و رضا عباسى، تقريبا امكان هر گونه فعاليت عادى از گروهها و انجمن هاى دانشجويى گرفته شده است، هر كانون، مغازه و گروهى در صورت تبليغات ملى در هر شهر و روستا محكوم به تعطيلى و عدم فعاليت مى شود و ناگوارتر اينكه فعالين به اتهامات نامعلوم به همان روش گذشته، بدون رعايت قوانين مدنى و و رويه قضايى پيش بينى شده توسط قانون گذاران جمهورى اسلامى دستگير، بازداشت، بازجويى ومحاكمه مى شوند.
اعتراضات به اين قانون شكنى ها كم و بيش از طرف فعالان ترك در داخل و خارج ادامه دارد.فعاليتهاى اخير ايشان نيز موجب جلب حساسيت هاى برخى سازمانهاى بين المللى حقوق بشرى شده و بيانيه هاى را در پى داشته است.اما متاسفانه رسانه هاى فارسى زبان هنوز "سياست سكوت" را –همگام با نظام حاكم- در مورد آذربايجان به كار مى برند و عموما بايكوت خبرى حوادث مربوط به جنبش ملى ترك را ترجيح مى دهند.پس از انتشار اسامى و تعداد شهداى آدربايجان در خرداد و مشاهده گستردگى اعتراضات مردم، رسانه هاى داخلى و خارجى على رغم اينكه برخى نظرى منفى تر از نظام فعلى به ملت و هويت ترك دارند ناچار سكوت چند ساله را شكستند.
اينكه حداقل تابوى صحبت در مورد آذربايجان و ترك در ايران، به عنوان عناصر ايرانى و مساله اى داخلى شكسته مى شد بسيار نويد بخش و خوشحال كننده بود.حتى اعتراض به آن تظاهرات و حتى برخورد غير مدنى با پديده هويت طلبى ترك مغتنم بود.چرا كه مشكل اصلى در مبحث تنوع ملى و قومى ايران اساسا عدم طرح رسمى صورت مساله است و نه خود مساله و مادامى هم كه مساله طرح نشود پتانسيل گفتگو با متقابلانش را در درون نخواهد پرورد.
در دوران دانشجويى زمان درازى را به گفتگو با فارس زبانان اختصاص مى دادم و مساله ترك و آدربايجان را به عنوان مساله اى داخلى از نقطه نظر فرهنگى و اجتماعى براى ايشان تشريح مى كردم.اين كار را نه از اين جهت كه در درجه اول به حمايت ايشان نياز داشتيم انجام مى دادم ( كه خود بسيار بوديم) بلكه براى انتقال حس و فكر جديدى كه در ميان تركان، اعراب و اكراد (و احتمالا بلوچ ها) پديد آمده بود مى كوشيدم. فكر مى كردم و همچنان برآنم كه جدايى حس و عدم شناخت افكار ملى بوجود آمده در ميان ملل و اقوام ايرانى از جانب هر كدام از طرفها عواقب فاجعه آميزى را در برخواهد داشت.اين كار را نه با انگيزه اى سياسى كه با نيتى اخلاقى انجام مى دادم.ايران مى تواند هر روز به صلاحديد صاحبانش يعنى اقوامى كه مالك قطعات هستند به هر چند قسمت كه ميل داشتند تقسيم شود و يا اينكه به وحدت خود ادامه دهد و حتى قطعاتى را ضميمه كند.اين مساله مورد علاقه من نيست.آنچه كه مهم است و به نظر مى رسد خط قرمز هر نوع رابطه در ميان انسانهاست تضمين برابرى حقوق ميان طرفين است كه اين امر در عمل و در درجه اول وابسته به قبول خود اين قضيه است و در درجه دوم منوط به شناخت طرفين از يكديگر و درك متقابل است.آنچه بايد در هر اتفاق سياسى مد نظر باشد حفظ كرامت انسان است كه صرفا با آزادى او از قيد انديشه و آسيب ناپذيرى ازنتايج عمل ديگر همنوعانش محقق خواهد شد.
امروز رسانه فارسى زبان كه غالبا نمايندگى محافل، گروهها و جريانهاى سياسى را به عهده دارد نهايتا به دليل عدم گذر از تابوى ايران ٢۵٠٠ ساله باستانى در ابعاد زبانى، مذهبى و سياسى نتوانسته است با جنبش اجتماعى ترك به گفتگو پردازد و به يك تفاهم حداقلى برسد.اين رسانه كه احكام كميته هاى انضباطى دانشگاهها را به صورت گسترده پوشش مى دهد از كنار بازداشت هاى غير قانونى و شكنجه تركها به راحتى مى گذرد و حتى على رغم وثوق به منابع خبرى از درج اخبار زندان، شكنجه، ممنوعيت فعاليت فرهنگى و اجتماعى و محاكمه در شهرها، روستاها و دانشگاههاى آذربايجان و ديگر مناطق ترك نشين مى گذرد.
ترك مسير مقدر براى ناسيوناليسمش را طى خواهد كرد.چه كه، بى تعارف ناسيوناليست بودن خود را مى نويسيم و ظلم حكومت را بيان مى كنيم؛ آنچه مى ماند فاصله اى است كه ميان دو ملت همسايه ايجاد مى شود.اين فاصله را نيز ملت پر نمى كند بلكه روشنفكران و نخبگان بايد پل هاى ريخته را در جاهاى متناسب و براى يك ارتباط جديد بسازند.اما متاسفانه روشنفكر مركز فارسى خصوصا آنكه سياسى مى انديشد و خصوصا غالب كسانى كه سالهاست ايران را ترك كرده اند يا مجبور به ترك بوده اند حتى بناى گفتگو را نيز خشت ننهاده اند.اين بلا نيز دامان همه مان را خواهد گرفت كمى با هم حرف بزنيم.بدون هيچ امر مقدسى.مقدس ما و شماييم.