ترمینولوژی "ترکمنستان ایران" و
"ترکمنهاى ايران" و مرور کوتاهى بر گذشته و حال آنها
يوسف کـُر
ترکمنها به جريان انقلاب ١٣۵۷(١۹۷۹) با طرح حقوق فرهنگى و سياسى از دسترفتهشان چون "اُقـو گهرئگ خط گهرئگ، ترکمنچه مکتب گهرئگ، الدئن گيدئن يئرلرى قايتاريپ آلماق گهرئگ" پيوستند... نيروهاى مترقى ترکمن با همکارى نيروهاى مترقى سراسرى توانستند يکسال شرايط "خودمختارى غيررسمى“ معروف به " دورهى کانون و ستاد" را در ترکمنصحرا بهوجود آورند
حکومت رومانفها در روسيه و قاجارها در ايران درجريان ايجاد مرز روسيه و ايران در غرب درياى خزر (طبق عهدنامهى گلستان بهسال ١٨١٣)، بر سر ايجاد مرز جغرافيائى ايران و روسيه درشرق درياى خزر نيز به تفاهم میرسند. آنها توافق ميکنند تقاضاى ترکمنها در بهرسميت شناختن مرز موجود در شرق درياى خزر را نپذيرفته و تلاش آنها در حفظ آنرا درهم شکسته از طريق تصرف و تقسيم سرزمين ملت ترکمن مرز جديدى در بين خود ايجاد نمايند. در حاليکه در شرق درياى خزر بهعلت بروز جنگ طولانى مدت شيعه و سنى بهدنبال حملهى شاه اسماعيل صفوی (در١۵١٠) و کشتار بىرحمانهى اهالى شهر مرو بهخاطر عدم تغيير مذهب (همانند سنىکشى در تبريز)، مرز شيعه و سنى شکل گرفته وقرنها پيش تبديل به مرز بين ترکمن وايران گشته بود.
در اجراى نقشهى شوم تصرف و تقسيم سرزمين ملت ترکمن ابتدا تهران فعال شده، جهت عليل وناتوان ساختن ملت ترکمن علاوه بر اقدام به قتل، غارت و سوزاندن منازل و اموال با حملههاى غافلگيرانه و پراکنده، و نيز اجراى تدابير مرموزانه و پنهانى متعدد (با همکارى بيگانگان)، بهطور رسمى يکبار به "قاررى قلعه" (١٨۵٨) و بار ديگر به "مرو" (١٨۶٠) لشگرکشى نموده شکست میخورد. در نتيجه نوبت را به ارتش استعمارى روسيه تزارى واگذار کرده اينبار تهران يارىدهنده ميشود و بهمناسبت پيروزى نهائى ارتش تزار(يانوار١٨٨١) پس از دو بار ارتکاب گنوسيد (قتل عام) در محدودهى استاناى "داش آُغوز" و"آخال" فعلى، تهران تبريکنامه فرستاده رودخانهى اترک را بهعنوان مرز پيشنهاد ميدهد. به اين ترتيب سنت پترزبورگ و تهران در دسامبر١٨٨١ پس از۶٨ سال (١٨١٣- ١٨٨١ ) موفق به امضاى قرارداد "آخال" در مورد ايجاد مرز روسيه و ايران در شرق درياى خزر ميشوند. و چون ايران توان اعمال حاکميت بر سهم خود را نداشته روسيه سهم ايران را نيز اشغال و در کنترل نگه مىدارد تا ترکمن امکان سربلند کردن در راه کسب حقوق از دست رفتهاش را نيابد. ارتش روسيه در راستاى اين سياست استعمارى در ١۹١۶ در اقدام به سرکوب قيام ترکمنها مرتکب گنوسيد (نسل کشى) سوم در" آق قلعه" مىشود.
حکومت جديد برخاسته از انقلاب ١۹١۷ روسيه، مرزهاى ايجادشده براساس سياست استعمارى روسيهى تزارى را در ١۹١٨ به رسميت شناخت و به واحدهاى ارتش در خارج از آن مرز فرمان بازگشت داد. ملت ترکمن از اين فرصت استفاده کرده بلافاصله مدارس سکولار (غيرمذهبى) نوع اُروپائى بهنام "مدارس جديد" که درآنها علوم تجربى نيز به زبان ترکمنى تدريس ميشد راه انداخت و همزمان در راه تدارک کنگرهى ملى کوشيد و در ٢٠ ماى ١۹٢۴ (٣٠ اُرديبهشت١٣٠٣) اعلام جمهورى کرده دولت تشکيل دادند. ولى حکومت جديد دست نشانده بيگانگان (رژيم پهلوى) در تهران به جاى پذيرش وجود دولت محلى بر اساس منشور انقلاب مشروطيت (١۹٠۶)، در راه اجراى توافقنامهى استعمارى با روسيهى تزارى سه لشگر اعزام نمود و مقاومت را درهم شکست. در نتيجه ترکمنصحرا براى اولين بار در تاريخ به انقياد تهران در آمد و بستن مدارس ترکمنى و اجراى ديگر تدابير شوونيستى آغاز گرديد. از طرف ديگر با پيدايش اتحاد جماهير شوروى مرز بين ايران و روسيه همانند ديوار برلين و مرز آلمان غربى و شرقى تبديل به مرز بين دو اردوگاه سوسياليزم وکاپيتاليزم گرديد. و طولانى شدن اين وضعيت در قرن بيستم بدبختىهاى فراوانى را نصيب ملت ترکمن ايران و جمهورى ترکمنستان نمود.
رژيم پهلوى سهم ايران از تقسيم سرزمين ملت ترکمن طبق قرارداد "آخال" (١٨٨١) را بهعنوان ملک شخصى رضاشاه به تصويب مجلس دست نشانده رساند و در نتيجه ادارهى ترکمنصحرا به "ادارهى املاک پهلوى“ واگذار شد. اين اداره ابتدا ترکمنها را در سرزمين خود به بيگارى واداشت ولى با گسترش مقاومت شروع به فروش زمين به آنها نمود. اينکار پس از اشغال ايران ازجانب متفقين (شوروى، آمريکا و انگلستان) گسترش يافت تا اينکه پس ازکودتاى ٢٨ مرداد ١٣٣٢ (١۹۵٣) دربار محمد رضا شاه برعليه ترکمنها اجراى نقشههاى شوم جديدى را در پيش گرفت. که طبق آن اسدالله علم وزير دربار مأمور کوچاندن فارسها، بهويژه زابلىها به ترکمنصحرا شد و سرلشگر مزين بهعنوان نماينده ويژهى شاه مأمور فروش زمين به امراى ارتش، افراد ذىنفوذ دستگاههاى دولتى، قضائى و کلانسرمايهداران گرديد. بهدنبال اين تصميم رژيم پهلوى با استقرار واحدى از گارد ويژهى سلطنتى با اختصاص هشت هزار هکتار از اراضى مزروعى (در محدوده آق قلعه ١٣۴٠) کنترل را شدت داد.
در ترکمنصحرا تا آمدن افراد سپاه صلح آمريکا (اواسط دههى ١۹۶٠ / ١٣۴٠) کتابخانهاى وجود نداشت وتلاشها هم نتيجهاى نميداد. اين کمبود ونمونههائى از اين دست تنها با کمک آمريکائىها برطرف گرديد. به عنوان مثال براى تمام ترکمنصحرا تنها دو دبيرستان وجود داشت. يکى در شهر بندر ترکمن که آنرا آلمانیها بهعنوان هنرستان راهآهن ساخته بودند که به بهانهى دستگيرى مديرش (عضوگروه ۵٣ نفر) تبديل به دبيرستان گرديده ولى خوابگاهش بسته ميشود، و ديگرى در شهر جديدالتأسيس گنبد قابوس (در نزديکى گرگان و يا جرجان قديم) که به قصد فراهم نمودن امکان تحصيلى به فرزندان غير ترکمنهائى که کوچانده شده بودند ايجاد گرديده بود. علاوه براين، مسألهى تبعيد، زندانى، مسموم کردن و از بين بردن به اشکال ديگر تحصيلکردههاى خارج از ايران ترکمن پس ازبازگشت نيز با کمک آمريکائىها برطرف گرديد. بهطورکلى تنها پس ازگسترش توافقات بين دو اُردوگاه سوسياليزم و کاپيتاليزم برسر کنترل نواحى حايل مرزى و حضور آمريکائىها در منطقه، مأموران رژيم شوونيستى پهلوى وادار به حفظ ظاهر شدند.
ترکمنها به جريان انقلاب ١٣۵۷(١۹۷۹) با طرح حقوق فرهنگى و سياسى از دسترفتهشان چون "اُقـو گهرئگ خط گهرئگ، ترکمنچه مکتب گهرئگ، الدئن گيدئن يئرلرى قايتاريپ آلماق گهرئگ" پيوستند. در فاصلهى سرنگونى رژيم شوونيستى از نوع پادشاهى تا شکلگيرى و تحکيم رژيم شوونيستى نوع مذهبى نيروهاى مترقى ترکمن با همکارى نيروهاى مترقى سراسرى توانستند يکسال شرايط "خودمختارى غيررسمى“ معروف به " دورهى کانون و ستاد" را در ترکمنصحرا بهوجود آورند که اين دوره با تحميل جنگ نابرابر واعمال جنايت بىشمار از جانب رژيم پايان يافت (درفوريهى ١۹٨٠) .
با پايان يافتن دورهى جنگ سرد و فروپاشى اتحاد جماهيرشوروى، در رژيم شوونيزم مذهبى ايران جناح رفرميست رشد کرد و بخش شرقى استان مازندران را بهنام استان گلستان جدا نمود ولى نه تنها حاضر به اجراى مواد قانون اساسى مربوط به تدريس زبان غير فارسها درمدارس نشد برعکس در رابطه با حقوق زبانى و فرهنگى اقليتهاى ملى همانند شوونيستهاى پادشاهى عمل نمود. و در رابطه با ساير موارد چون شرکت دادن ترکمنها درمسئوليتهاى ادارى و تعيين حوزههاى انتخاباتى وغيره در نگاه وعمل حکومت با زمان قبل از انقلاب ١۹۷۹ فرق چندانى قابل مشاهده نيست بهطوريکه حوزههاى انتخاباتى همانند زمان رژيم پهلوى باقى ماندند و برخلاف تناسب ترکيب اتنيکى جمعيت استان درصد بسيار بالائى از پستهاى ادارى استان به غيرترکمنهائی که ضد ترکمن و ضد سنى باشند سپرده ميشود. ولى بهحکم روزگار مبارزهى حقطلبانهى ترکمنها همانند ديگرهموطنان خود در راه رسيدن به برابرحقوقى همچنان جريان دارد. مبارزهى حقطلبانهى ترکمنها و ديگر مليتهاى تحت ستم ملى در ايران ازعناصر تفکيکناپذير مبارزه در راه دموکراسى و حقوق بشر در ايران، منطقه و جهان است.
يوسف کـُر
hamraq@yahoo.de
برلين ٢٠٠۶-٠٨-٠۵ / ١۴ مرداد ١٣٨۵
--------------------------
* منابع مورد استفاده:
الف) منابع ترجمه شده از انگليسى
١- ايران عصرصفوى، اثرRoger Savory ترجمهى کامبيزعزيزى، انتشارات سحر، چاپ ششم ١٣۷٨.
٢- ترکمنها درعصرامپرياليسم، اثرM. saray ترجمهى قدير بردى رجائى، چاپ اول ١٣۷٨.
ب ) منابع ترکمنى وفارسى:
٣- ترکمن لرينگ تاريخى، تأليف حاج عبدالغور آخوند آهنگرى، انتشارات ايل آرمان، چاپ اول ١٣٨٢.
۴- دونيأدأکى ترکمنلـر، تأليف دکتر محمد قليچ، چاپ مؤسسهى ف. اؤزسان، بورسا ١۹۹۷.
۵- مسألهى ارضى درصحراى ترکمن، دکتر منصور گرگانى، چاپ اول ١٣۵٨ .
۶- تاريخ ترکمنستان (جلد١ و٢)، آراز محمد سارلى، ازانتشارات دفترمطالعات آسياى ميانه وقفقاز ١٣۷٣.