درسهایی از وقایع ترکمن صحرا در ( سالهای 57-58 )
قایلی

دفاع از مبارزات مردم و شرکت در اعتراضات توده های تحت ستم در انحصار هیچ فرد و یا گروه و یا ملیت خاصی نبوده و نیست و بنابر این نه تنها دیروز! و بلکه دقیقا امروز و فردا نیز روشنفکران و شیفتگان ازادی خلقها تحت عنوان هر نام و نشانی در کنار جنبش ازادیخواهانه ملت ما خواهد بود ونفی و ندیدن این انسانها در لابلای حرکت ها در واقع خطرات درغلطیدن به دامان ناسیونالیسم کور را همراه خواهد داشت که صد البته بایستی پرهیز نمود.

برای هرترکمنی که بیش از نیم قرن شاهد اجرای سیاستهای سرکوبگرانه دودمان منحوس پهلوی بوده است فروپاشی این رژیم ظالم مسلما باعت شادی و سرور بوده است. چرا که مگر این رضا خان قزاق نبود که از برای ایجاد حکومتی به اصطلاح مدرن ومرکزی و قدرتمند با کمک قوای ارتش و امنیه خود در سالهای 24 و 25 مقاومت ترکمنا ن به رهبری عثمان اخون را درهم شکست ؟ و یا باز همین رضاخان قلدر نبود که با کشتار بسیاری از ترکمنان سرزمینها و مراتع دامی انان را غصب نموده و با ایجاد " املاک پهلوی " داروندار ترکمنان را از ان خود کرد؟! مگر این سردمداران و ایادی رژیم ظالم پهلوی نبودند که مدارس و مکاتب سنتی ترکمنان را بسته و با جاری کردن سیستم " فلک و شلاق" اموزش و تحصیل بزبان تحمیلی فارسی را اجباری نمودند؟!
.ایا یادمان رفته است که چقدر از دانش اموزان بی بضاعت ترکمن صرفا بدلیل عدم تسلط به زبان تحمیلی فارسی و یا ناموفق بودن در حفظ اشعار فردوسی و سعدی ازمدارس و تحصیل محروم گردیده و به سرنوشتی غم انگیز دوچار می گردیدند.و...و....و...؟!!
القصه درد بسیار فراوان بوده است و ظلم و جفای خاندان ستم شاهی را نیزهرگز انتهایی! بدین منظور بود که فرزندان و نسل جوانتر ترکمن که همواره سایه شوم نوکران پهلوی را روی سر خود می دیدند و اموال و املاک ملت خودی را نیز در تاراج و غارت می یافتند و بقول ان رفیق فدایی اذربایجانی ( علیرضا نابدل) زیر سلطه رژیم اریامهری!! هم شاهد ستم ملی بوده اند و هم طبقاتی با درس گیری از خیزش ها و حرکت های ان دوران عزم خود را جزم نموده و با افراشتن پرچم فدایی !! و پوشیدن لباس رزم خلق خود را به مبارزه جانانه با ضحاک زمان فراخواندند و.....

فعالیت سیاسی نسل جوان اندوره ترکمن که تحت عنوان" فدائیان ترکمنصحرا" صفحاتی از تاریخ مبارزاتی خلق ترکمن را رنگین نمود تاکنون تنها جسته و گریخته از نگاه انانی که مستقیم و یا غیرمستقیم در جریان مسائل بودند مطرح گردیده است و اما هرگز تحلیل و نوشته جامعی ازجانب انانی که مستقیما در رهبری این حرکت بودند ( بویژه فدائیان ترکمن ) صورت نپذیرفته است . این نقیصه و خلا باعث گردیده تا رژیم اخوندی کماکان بجای محکوم کردن عوامل سرکوبگر خود در کشتار مردم ترکمن در طی دو جنگ تحمیلی گنبد در سال 58 و معرفی ان جنایتکاران تنها فدائیان را مقصر جلوه داده و با بکارگیری الفاظی همانند غیر بومی ! و یا عامل مداخله گران خارجی! و غیره... مورد حمله و تهمت و افترا قرار بدهد.
از این رژیم ریاکار که بدلیل ترورها و ادم دزدی ها و سرکوب و اعدام و نقض اشکار و مکرر حقوق بشری آبرو و اعتباری در نزد جوامع بین المللی ندارد باید پرسید که اگر بالاخره ان فدائیان خلق غیر بومی و خارجی بوده باشند بیگانه و غیربومی بودن هم محکوم و مردود باشد پس چرا اینهمه حزب اللهی های غیر بومی تحت عناوین استاندار و یا فرماندار و حتی بخشدار و روسای ادارات و غیره با قبضه کردن همه پست ها و مقام ها ظالمانه بر ترکمنها فرمان می رانند ؟ اصلا چرا ترکمنان را به حال خود گذاشته و امور و اختیارات انان را بر خود انان واگذار نمی نمایید؟!.

قصد من از نوشتن این چند سطر اساسا نقد و بررسی گفته های این و ان نیست چرا که هر حرکتی هر چند سکانداران ان بسیار صادق و پرهیزکار هم باشند نمی تواند از اشتباهات و نواقصاتی مبرا باشد و این مسئله مطلقا عجیب و غریب نیست چرا که بقول قدیمی ها فقط مرده ها هستند که اشتباه نمی کنند!. وبنا بر این ان اندیشه ای که صرفا با برجسته کردن اشتباه یا اشکالی در اینجا و انجا نفی ان حرکت یا ان عمل را نتیجه می گیرد نمی تواند نتیجه مثبتی از انتقاد خود دریافت نماید.بنابر این مقصد من نیز در این چند خط صرفا یاداوری بعضی نکاتی است که گفتنش تا حدی ضروری است. اخیرا نیز اقای نقی حمیدیان از رهبران جنبش فدایی که در مقطعی نیز مسئولیت فعالیت سازمان فدایی را در منطقه زیر نظر داشتند در کتابی بنام " پرواز با بالهای ارزو.." مطالبی در مورد ترکمنصحرا و و قایع اندوران ارائه داده اند که هرچند کلی است و محتوای خاطره نویسی دارد ولی در مجموع حاوی اطلاعاتی است که بدون شک قابل توجه و هم قابل بحث می باشد. ان قسمت از این خاطرات که متوجه شکل گیری جنبش ملی-دمکراتیک خلق ترکمن در جهت حق طلبی است کاملا از زاویه یک فدایی خلق عنوان گردیده است که به نظر من تا حدی ناقص است و دربر گیرنده تمامی واقعیت ها نمی باشد. ضمن محترم بودن نظرات این دوست ارجمند که علاقه و حسن نیت کم نظیری به ترکمنان داشته و دارند باید بگویم که " جنش ملی و دمکراتیک ترکمن ها" که توسط روشنفکران و نیروهای سیاسی جوانتری پایه گزاری شد به لحاظ زمانی بسیار قبل تر از حضور مستقیم سازمان فدایی و تاثیر گذاری ان شکل گرفته است چرا که دارای بستر ها و خاستگاههایی بوده است که ضرورت برخورد با ان هرگز در زاویه دید سازمان فدایی نمی توانست قرار داشته باشد و در واقع بر بستر این ضرورت تاریخی بود که نیروی پیشتاز جوان ترکمن که شیفته سازمان فدایی نیز بوده اند بر ضرورت حق تعیین سرنوشت خلقها پی برده بودند.
به عنوان مثال ماهها قبل از سقوط رژیم شاه بود که توسط این نیروها شعارهایی از قبیل خودمختاری و حق تعیین سرنوشت ملی ترکمن ها بدست خود کوچه ها و خیابانهای بخش ترکمن نشین گنبد را منقوش نموده بود. شعارهایی که بعدها نیز مرتبا در راهپیماییها و متینگ ها نیز از طریق کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن تکرار می گردید.
فعالیت های سیاسی و فرهنگی فدائیان جوان ترکمن در دوران فروپاشی رژیم شاه را اینطور می شود ارزیابی نمود که این طیف پرشور و رادیکال از جوانان ترکمن که اکثرا در فعالیتهای دانشجویی ضد رژیم نیزشرکتهایی داشتند و به جنبش فداییان خلق نیز به شکلی سمپاتی نشان میدادند توانستند جنبش ملی و عدالت خواهانه خلق ترکمن را در مسیری که یکسال بعد اتفاق افتاد مستقلانه سازماندهی بنمایند.
بسیج خلق ترکمن از برای حق طلبی و خیزش بر علیه رژیم پهلوی که با شعارهای " اقو گه رگ خاط گه رگ ترکمنچه مکتب گه رگ و الدن گیدن یرلری قایتاریب الماق گه رگ و ای ترکمن اوکی دان اویان و....که در ان دوره به شعایر ملی خلق ترکمن نیز فرا روییده بود علیرغم رادیکال و تند دانستن ان از جانب عده ای ( البته هم دیروز و هم امروز! ) در کلیت خود حرکتی بود منطبق بر نیازهای ان دوران و بدین خاطر نیز توانست با تحت فشار قرار دادن سران رژیم اسلامی که عوامفریبانه خود را تنها حامی مستضعفین! عنوان می کردند طرح واگذاری زمین به فقیران زحمتکش و بی زمین را که انموقع مورد درخواست میلیونها دهقان تهی دست ایرانی بود تسریع بنماید و.....
در طرح برنامه های اصلاحات ارضی جمهوری اسلامی و بویژه در اجرای بند های ج و د طرح پیشنهادی وزارت کشاورزی ان دوران می توان به صراحت تاثیر جنبش زحمتکشان منطقه را مشاهده نمود.

بدون شک اعمال حاکمیت شورایی و حضور فدائیان و کانون و ستاد در ترکمنصحرا به عنوان نیرویی رقیب موی دماغ سردمداران انحصارگر جمهوری اسلامی بود و سرکوب و نفی ان نیز با هر بهانه و به هر وسیله نیز در دستور کار انان قرار داشته است .ولی طبیعتا بهترین شکل سرکوب جنبش ترکمنها و زحمتکشان ترکمن صحرا موقعی می توانست پر ثمر و نتیجه بخش باشد که حریف خود دچار اشتباه و یا مسامحه ای به قیمت نفی خود گردد!. چنین نیز شد و این سازمان فدایی و مسئولان اعزامی ان بودند که در شرایط و لحظات حساسی که برای ضربه زدن هر فرصت و لحظه ای را جمهوری اسلامی مورد دقت و توجه قرار میداد با خود بزرگ بینی و ندانم کاری و چپ روی ها و بویژه با آاذین بستن خیابانهای ترکمن نشین به پرچم و ارم سازمانی و..... به دام افتاده و به جنگی تحمیلی بر خلق ترکمن در 21 بهمن 58 کشیده می شوند.

این سازمان جوان وکم تجربه که هرگز فعالیت سیاسی در مناطق ملی را تجربه ننموده بود و حتی همان درسهای مارکسیست- لننیستی کلاسیک در باره حق تعیین سرنوشت خلقها را در جهت مطابقت در کشوری کثیر المله مانند ایران به طور جدی مورد بررسی و کنکاش قرار نداده بودو بد تر از هر چیزی خود به دلیل عدم ثبات اید ئولوژیکی دائم از درون در حال تلاشی بود هرگز نتوانست تا در اتخاد سیاستی موزون ومتعادل در بین مطالبات ملی – فرهنگی و طبقاتی خلق ترکمن موفق باشد. با کم بها دادن به نیازهای ملی و فرهنگی خلق ترکمن نیز که اساسی بود برای خیزش و حق طلبی تمامی ملت ستمدیده ترکمن نتوانست نقش تاریخی یک جریان سیاسی مورد پسند توده های ترکمن را بازی نماید. ( فقدان سازمانهای سیاسی محلی رقیب که شاید با حضور خود می توانست خواستهای ملی و عادلانه ترکمنها را در مسیری معقول تر و ثمربخش تر کانالیزه نموده و در پراکتیک و عمل نیز مانع انحصارگری سازمان فدایی دررهبری جنبش منطقه می شد امروزه و با گذر زمان از نگاه بسیاری از منتقد ین دور نمی باشد و.... ).
البته این واقعیت را نیز در نظر داشت که اشتباهات تاکتیکی سازمان فدایی در رهبری جنبش ملی و دمکراتیک ترکمنها صرفا بدلیل غیر محلی بودن ان نمی باشد و این بحثی است که از حوصله این مطلب خارج می باشد.
به عنوان مثال: در نقطه مقابل ترکمنصحرا یعنی در" کردستان" ایران دو سازمان سیاسی محلی یعنی حزب دمکرات کردستان و سازمان چپ کومله و برخی شخصیت های ملی و مذهبی دیگر نقیصه جنبش ترکمن صحرا را رفع نموده بودند و اما علیرغم ان.....ایا میتوان تاکتیک ها و روشهای مبارزاتی متخذه از جانب این نیروها در" کردستان را عاری از اشتباه و خطا دانست؟!.

بررسی وقایع ترکمن صحرا و علتهای خیزش و سرکوب این جنبش تاریخی و عظیم اساسا مربوط به روشنفکران و نیروهای سیاسی ترکمن می باشد و بایستی از ان دوران اموخت و تجارب مثبت ان را به کار بست و از انچه که خطا بوده و یا مسامحه بایستی پرهیز نمود. یک بار دیگر تاکید این نکته را بیمورد نمی دانم که انانی که با برجسته کردن حضور سازمان سراسری فدایی نقش دلاورانه و فداکارانه فرزندان ترکمن را زیر سوال می برند و صرفا از زاویه نفی این ارزش ها به نقادی ان دوران می پردازند و بر سرمایه مبارزاتی خونین جنبش خلق دلاور ترکمن می تازند اگاهانه و یا ناشیانه در کنار رژیم سرکوبگر اخوندی قرار می گیرند.
دفاع از مبارزات مردم و شرکت در اعتراضات توده های تحت ستم در انحصار هیچ فرد و یا گروه و یا ملیت خاصی نبوده و نیست و بنابر این نه تنها دیروز! و بلکه دقیقا امروز و فردا نیز روشنفکران و شیفتگان ازادی خلقها تحت عنوان هر نام و نشانی در کنار جنبش ازادیخواهانه ملت ما خواهد بود ونفی و ندیدن این انسانها در لابلای حرکت ها در واقع خطرات درغلطیدن به دامان ناسیونالیسم کور را همراه خواهد داشت که صد البته بایستی پرهیز نمود.

یاد مبارزان جان برکف ترکمن گرامی باد ! بهمن ماه 1383