|
|
نظری بر
برخی ارز یابی های عمومی، پاره ای استنتاجات مشخّص و بخشی از تأکیدات ما
در عرصه مسأله ملی در کشور!
خلق و فدائیان خلق
احمد ق.
مقدمه:
رشد فرهنگی و بیداری تدریجی ملی، مبارزات حق طلبانه ملل تحت ستم کشورمان را نمایان
ساخته است. با آگاهی بیشتر مردم، صفوف مبارزین ملی تنگتر شده و ملتهای تحت ستم در
گرفتن حقوق ملی خود مصممتر میشوند، چنانکه شوینیسم فارس از ترس اینکه مبادا
برتریهای اقتصادی، اجتمائی، فرهنکی و برتری کذائی مللی خود را از دست بدهد هارتر
شده و در حملات تحقیر آمیز خود علیه ملتهای تحت ستم ایران عریان تر از همیشه ماهیّت
ددمنشانه خود را بروز میدهد. اما از آنجائیکه ملل تحت ستم راهی به غیر از تقویت
صفوف خود و ادامۀ جدی تر مبارزه و احقاق حقوق بدیهی و طبیعی خود، تا پیروزی کامل را
ندارند، این مبارزات روز به روز شدیدتر می گردد. این پروسه در تدوین عقاید و نظرات
احزاب و سازمانهای سیاسی، که بنا به فقر دمکراسی تاریخی کشورمان، هنوز چندان شکل نه
گرفته اند تاثیر موضعی میگذارد.
بخش حاکم مردم ایران که شوینیسم فارس را حمایت می کنند، همیشه امکانات کافی اقتصادی
و فرهنگی داشته(بحساب استثمار وتخقیر ملل غیر فارس) و در مبارزات سیاسی خیلی
نیرومندتر از ملل تحت ستم، انهائی که بارطبقه حاکم شوینیست را بدوش میکشند بوده
است. این نابرابری قدرت در مبارزات سیاسی، هم در عملکرد ارگانهای دولتی جمهوری
اسلامی و هم در موضعگیری احزاب و سازمانهای سیاسی به نفع شوینیسم فارس عمل میکند.
سازمان فدائیان خلق ایران(اکثرّیت) نیز علیرغم پایگاه خلقی و دموکراتیک خود از این
تأثیر در امان نبوده، گاهی خیلی زیاد و گاهی نسبتأ کم به شوینیسم نزدیک بوده است.
به نظر من قطعنامۀ أخیرهیَت سیاسی، امید وار کننده است، اما مسلما، تا سازمان، جای
خود را در سنگر مبارزات برای دموکراسی و احقاق حقوق پایمال شدۀ ملل تحت ستم بگیرد،
فاصله زیادیست.
من که یکی از هواداران این سازمان بوده ام، نظرات خود را در مورد نکات مختلف
قطعنامه، ذیلاً بیان داشته و آرزوی پیروزی سازمان در مبارزات بر علیه ستم و ستمگران
و خدمت به دمکراسی و ملل تحت ستم را دارم.
1) برخی ارزیابیهای عمومی
.........
در بند آخر این مادّه می خوانیم:
8-1) با رشد تمایلات ملی گرایانه در ایران کثیرالملله، کشوری که در عین حال مذاهب و
فرق دینی متعدد را در دل خود دارد، خطر منازعات و درگیری های ملی، مذهبی و قومی در
مناطق مختلف و بین ساکنان آنها زمینه بروز می یابد. در سطح احزاب و جریان های ملی
متعلق به ملیت های مختلف نیز، مسئله " مرزهای ملی " و تعلقات سرزمینی و تملّکات
تاریخی، اینجا و آنجا پیش کشیده می شود. اینها دینامیت هائی هستند که اگر بموقع
خنثی نگردند و از طریق به میدان آمدن عقل دموکراتیک چاره نشوند، موجب انفجارهای
مخرب ناسیونالیستی و منطقهای و منازعات مذهبی در آینده خواهند شد. بعلاوه تاریخ
ربع قرن اخیر و نیز پاره ای واقعیت های اخیر نشاندهنده اینست که رژیم جمهوری اسلامی
هر آنجا که ضرور میداند با بهره گیری از این شکاف ها و اختلافات، سیاست " تفرقه
بینداز و حکومت کن " را پیش می برد و هر آنجا که لازم می بیند از طریق عوامل خود به
این اختلافات دامن می زند.
نه تنها چمهوری اسلامی، بلکه شوینیسم بیرون حکومت نیزدر رشد و بوجود آوردن اختلافات
بین خلق ها شدیدأ تلاش میکنند. شوینیسم نژاد پرست فارس در این راه حتّی از تزنژادی
قیّ آور و غیر انسانی هیتلری نیزاستفاده می کند. هیيت سیاسی بدرستی این اختلافات را
به دینامیت تشبیه می کند و راه حلل بموقع انرا در به میدان آمدن عقل دموکراتیک می
داند. اما واقعأ هییت سیاسی از دموکراسی چه منظوری دارد؟ و چگونه می خواهد جلوی این
انفجارها را بگیرد؟ آیا سازمان راه حل واقعا دموکراتیک مسأله را تبلیغ می کند و یا
منظورش تسلیم و دنباله روی از شوینیسم فارس است؟ فکر می کنم جواب این سؤال در سطور
آینده تا حدودی روشن خواهد شد.
۲) پاره ای استنتاجات مشخص
در بند دوّم این مادّه می خوانیم،
۲-۲) درباره آذربایجان
.....در حالیکه هژمون مبارزات فرهنگی و ملی در آذربایجان ( شرقی – غربی – اردبیل )
و زنجان با روشنفکران دموکراتی است که خود را در جریان هایی چون منشور " آذربایجان
سخن می گوید " نشان میدهند، اما نمی توان پدیده هائی نظیر "گرگهای خاکستری" که
تمایلات تند ناسیونالیستی با صبغه استقلال طلبی را نمایندگی می کنند، نادیده گرفت.
در میان روشنفکران ملی گرای آذری و در خارج از کشور، اکنون روندی سرعت گرفته است که
پیش از این روشنفکران کُرد و ترکمن طی کردند: دوری از جریان های سراسری و روی آوری
به ایجاد و یا تقویت احزاب ملی.
اندیشه پایه ای این روشنفکران ملی گرای آذربایجانی اینست که وحدت دموکراتیک در
ایران، بدواً از تفکیک ملی در ایران می گذرد. براساس منطق این فکر، وجود و ضرورت
احزاب سراسری بلاموضوع می شود!
بعد از اینهمه ظلم و ستمی که شوینیسم فارس و دولتهای دیکتاتور حامی شوینیسم در طول
بیش از هشتاد سال در حق ملل غیر فارس انجام داده اند، آیا هنوز این ملتها حق ندارند
دم از استقلال هم بزنند؟ به یاد داشته باشیم که استقلال حق هر ملتیست و اتحاد با
اجبار امکان پذیر نمیباشد! من خودم که یک ترک آذربایجانی هستم گرگهای خاکستری را
نمی شناسم ولی استقلال را حق هر ملتی می دانم. شما که خیلی خواهان وحدت کشور هستید
عوض فشار آوردن به فعالین ملل تحت ستم ملی، تلاش کنید تا شوینیستها یاد بگیرند که،
به حق خود قانع باشند و حقوق ملتهای دیگر را نیز به رسمییت بشناسند.
شاید بخاطراینکه شما اخبار مربوط به ملل تحت ستم بخصوص آذربایجان را سانسور کرده
اید، خودتان هم دچار خود سانسوری شده اید، در اینصورت پیشنهاد میکنم برای یاد اوری
گوشه ای کوچک از این ستم وحشیانه به این آدرس (در آستانۀ 60 سالگی نهضت دموکراتیک
آذربایجان ) کلیک کنید.
در آخر این بند می خوانیم:
اندیشه پایه ای این روشنفکران ملی گرای آذربایجانی اینست که وحدت دموکراتیک در
ایران، بدواً از تفکیک ملی در ایران می گذرد. در اینچا این توهم پیش می آید که،
شاید هئت سیاسی میخواهد، در مبارزه برای آزادی و دمکراسی، شوینیستهای فارس را با
اعراب خوزستان یا با ترکهای آذربایجان در یک سنگر قرار بدهد! عجبا ! هدف ازاین
مبارزه چه میتواند باشد؟ آیا خدا نکرده شما(هئِت سیاسی) هم قصد فریب مردم را دارید،
و یا هنوز این مساله اساسی اجتماعی ایران را برای خود حلاجی نکرده اید؟ شما برای
ازادی گوسفندان پیشنهاد میکنید که آنها با گرگها قاطی شوند؟ امیدوارم سوء تفاهم
نشود، من مردم معمولی را از هر قوم و زبان و ملتی که باشد، برابر میدانم و به همه
یشان از جمله مردم معمولی فارس احترام قائلم، اما روشنفکران و فعالین سیاسی که ملت
فارس(بنام ایران) را نمایندگی میکنند اغلب اگاهانه بر علیه خواست بر حق ملل غیر
فارس ایران مبارزه کرده و در استمرار سیاست استثمار مناطق غیر فارس و استحاله ملل
غیر فارس در درون ملت فارس، اصرار می ورزند. البتته کتمان حقیقت نشانه نامردمیست،
در بین روشنفکران فارس کسانی مانند ناصر پورپیرار نیز پیدا میشوند که با شجاعت و
شهامت تمام، در کشف و نمایان ساختن حقایق کوشیده وبا جعلیا ت تاریخی که توسط
شوینیستها و خدایانشان صورت گرفته است مبارزه میکنند. البتته تعداد اینگونه
دانشمندان و محققین اینقدر محدود است که حداقل تا بحال نتوانسته اند کوچکترین
تاثیری در موضع گیری رهبران ملت فارس بگذارند، حتی با نهایت تاًسف باید اضافه کنم
که همچو دانشمندی که در واقع افتخاربزرگی برای همه ما ایرانیان و مخصوصا برای ملت
فارس است، خود مورد قهر و غضب شوینیستهای فارس قرار می گیرد.
در بند پنجم این مادّه می خوانیم،
۲-۵) درباره عرب ها
موضوع نگران کننده در این رابطه، فعال شدن مجدد نقار تاریخی بین عرب و عجم است که،
در هر دو سوی نقار اعمال نیرو می کند. عملکرد گرایش رو به رشد ایران گرائی بمثابه
واکنشی در برابر اسلام گرائی رژیم، در وجه ارتجاعی خود به عرب ستیزی می رسد و
متقابلاً در میان ملی گرایان عرب، عجم دشمنی را تقویت می کند. اینهمه در منطقه ای
شکل می گیرد که اهمیت استراتژیک آن برای هر ایرانی در هر سطح از آگاهی و با هر جهت
گیری سیاسی و اجتماعی، قابل درک است! تنها به اتکای یک کار فرهنگی پیشاپیش، همه
جانبه و ژرف می توان پروسه دموکراتیک حل مسئله ملی در این منطقه را تدارک دید.
بخشی از فعالان ملی گرای عرب در سالهای اخیر موفق شده اند که در نهادهای بین المللی
دفاع از حقوق اقلیت های ملی تحت ستم در کشورها، اعراب ایران را بعنوان یک اقلیت ملی
به ثبت قانونی برسانند و از حق رأی در مجامع این نهادها برخوردار شوند. احراز این
موقعیت برای ملی گرایان عرب ایران تا آنجا که به امر حق بر می گردد یک حق دموکراتیک
و یک دستاورد سیاسی است، اما نحوه استفاده از آن در اوضاع بغرنج منطقه ما می تواند
در جهات بکلی متنافر صورت گیرد. تحولات در میان ملی گرایان عرب ایرانی که اینک
برخلاف دهه های پیشین و دوران قدرتمداری شیوخ قبایل، عمدتاً توسط روشنفکران عرب
رقم می خورد، تا حدود زیادی به این بستگی دارد که ناسیونالیسم عربی چه میزان
میداندار سیاست در منطقه باشد. در حال حاضر، این دموکراسی خواهی است که به ضرر
تضعیف ناسیونالیسم عربی منطقه را، در می نوردد.
همانطوریکه شما(هئِت سیاسی) نوشته اید، موضوع نگران کننده است. وقتیکه جایی از بدن
زخم می شود، اگر بجای مداوا کردن آن، برویش نمک و فلفل بپاشیم و به انواع مختلف زخم
را عمیقترکنیم، زخم مداوا نشده و کهنه میشود، و زخم کهنه خود میتواند تبدیل به یک
منبع سرطان گردیده و تمام بدن را تهدید کند.
چه بلاهاثی، حکام شوینیست، و اسلامی- شوینیست، در طول این هشتاد سال بر سر این مللت
نیاوردند! سیاست نابود سازی اعراب ایران هنوز هم به انحاء مختلف پیش میرود. در
مقابل اینهمه ثروتیکه از خاکشان کشیده شده، به غیر از فقرو بدبختی، ازدست دادن
زمینها وبه غیر از آلودگی آب و هوا، چه چیزی نصیب این مللت شده است. حتّی انگلستان،
توسط رضا شاه، این پرچمدار شوینیسم فارس و نوکر سر سپردۀ بریتانیا، با ثروت این
مللت آباد شد( اسناد علنی شدۀ دولت آمریکا: رضا شاه از مهتری سفارت انگلستان تا تخت
خونین سلطنت نظامی ). انتظارداشتید که اعراب ایران هنوز هم به انتظار کمک از داخل
به نشینند. در کشور ما کدام سازمان و حزبی هست که انقلابی تر ازسازمان فدايیان خلق
بوده ویا دموکراتتراز سازمان اکثرییت باشد که تازه نگران از آگاه شدن و تقویت اعراب
کشورمان است. باز دست اعراب همسایه درد نکند. به نظر من اگرکسی، سازمانی و یا حزبی،
طرفدار وحدت و یکپارچگی ایران است، باید در جهت زمینه سازی برای همزیستی این ملتها
و اتحاد دلوطلبانه آنها، تلاش کند، نه اینکه بخواهد بظاهر ستم مللی را کاهش داده و
در واقع همان سیاست اسیمولاسیون و شوینیستی را پیش ببرد. به نظر من روشنفکران و
فعالین سیاسی متعلق به ملت فارس و سازمانها و احزاب سراسری باید در پیشگاه مللت عرب
ایران وسایر مللتهای تحت ستم مللی ایران بنوعی، مغذرت تاریخی طلب کنند و از تمام
حقوح آنان تا حد استقلال دفاع نمایند، تنها بدین طریق میتوان اتحاد داوطلبانه و
گایداری را مییسر نمود و وحدت کشور را حفظ کرد.
3) بخشی ازتأکیدات ما در بر خورد با مسئلۀ ملی
...............
در بند چهارم این مادّه می خوانیم،
۳-۴) ما مروج و مدافع هم پیوندی های تاریخی ساکنان ایران و اشتراکات اقتصادی،
اجتماعی و فرهنگی کنونی آنان می باشیم و در مخالفت با تفرقه افکنی ها و نقار آفرینی
های ملی، با هر نوع برتری جوئی ملی در اشکال پان ایرانیسم، پان ترکیسم، پان کردیسم
و پان عربیسم و غیره مبارزه می کنیم.
پروسه سیاسی اجتماعی در ایران، که با پایه گزاری حکومت شوینیستی رضا خان، نوکر سر
سپرده انگلستان، آغاز شد، جامعۀ ایران را عمدتاّ به دو بخش نابرابر تقسیم نمود.
پیشرفت و توسعه اقتصادی در مناطق ترک نشین، کردنشین و عرب نشین شدیدا کند شده و بر
عکس درمناطقی که عمدتاّ فارسها سکونت داشتند اوج گرفت. در نتیجه سیاستهای
شوینیستی(سیاست ضدّملتهای غیر فارس) ملتهای غیر فارس ایران، علاوه براستماراقتصادی
، از نظر اچتماعی، فرهنگی و زبانی نیززیر صربات شدید نابودی قرار گرفتند. چنانکه
میتوان، ملتهای غیر فارس ایران را ملل محکوم خواند، و هر چند که ملت فارس، ملت حاکم
گفته نمیشود، ولی حکومتهای شوینیستی، و اسلامی- شوینیستی در هشتاد سال اخیر، حداقّل
برای توسعه و همه گیرکردن فرهنگ و زبان ملت فارس، جنایتکارانه تا حدّ نابودی فرهنگ
و زبان سایر ملل ایران از هیچ تلاش نا حق و ددمنشانه ای فرو گذاری نکرده اند.
حالا شما ناسیونالیسم ملتهای تحت ستم را زیر بوغ و کرنا گرفته، از شوینیسم فارس هیچ
حرفی نمی زنید؟! نکند میخواهید بگوئید که پان فارسیسمی وجود ندارد؟ شما در ادامه
سیاست ظالمانه، به کمک شوینیستهای گرگ صفت شتافته، انها را در بین گوسفندان مظلوم
مخفی میکنید؟! آیا این راه مبارزه برای حصول برابری ملی و دمکراسی است؟ آیا مبارزه
برای دموکراسی، مبارزه جدّی با شوینیسم را طلب نمی کند؟ من رادیکالترین حرفی که از
فعا لین ترکهای اذربایجان شنیده ام، استقلال آذربایجان است. مجدداّ یاد آوری میکنم
که، استقلال حقّ هر ملتی است.
و بالاخره اگر بخواهیم به یکی از ملتهای ایران اتهام برتری جوئی بزنیم، این اتهام،
از خیر و برکت روشنفکران و فعالین سیاسی متعلق به قوم فارس(بشمول فعالین غیر فارس
که از شوینیسم دفاع می کنند.) همان ملت فارس را در بر خواهد گرفت. تحت سیاست
شوینیستی صد سال اخیر، روشنفکران فارس چنان تربیت شده اند، که واقعاّ باورشان شده
که اینها از نژاد برترند و زبانشان نیزبا وجود 90% کلمات غیر فارسی بهترین زبان،
وزبان ترکی که زبان بیشتر از 30 میلیون از هموطنا نشان و زبان حدود سیصد هزار
میلیون نفر، و زبان رسمی در جندین کشور است، زبان الکن میشود!(ب. کیوان، اخبار روز
سال 2004: من نمیخواهم به ایشان که یکی از فدا کارترین مبارزین چپ بوده بی احترامی
کنم، بلکه میخواهم تأ ثیرات عمیق و غیر انسانی شوینیسم را در جامعه مان خاطر نشان
سازم که همچو آدمی را وادارمی کند که به سی میلیون تن از هموطنان خود توهین کند.
ایشان قبل از این ادعا، حد اقل میتوانستند با یک زبانشناس مشورت کنند!). با اینحال،
شما اتهام برتری جوئی ملی را به کدام یک از ملل ایران می خواهید وارد کنید؟ آیا این
موظع گیریها با ادعاهایتان همخوانی دارد؟
شاید هم شما کلمه پان ایرانیسم را، بجای کلمه شوینیسم فارس یا پان فارسیسم نشاندید،
در اینصورت، نکند شما اصلاّ پروسه استحاله را تمام شده میدانید. آیا واقعاّ شرم آور
نیست؟ نه، مظمئن باشید که ملتهای تحت ستم ایران تسلیم نخواهند شد و اینبار، فریب
شوینیستها را نیز نخواهند خورد.
در بند پنجم این مادّه می خوانیم،
۳-۵) ما از ضرورت موجودیت احزاب سراسری برای کل ایران دفاع کرده و بر این واقعیت که
احزاب دموکراتیک سراسری باورمند به حل مسئله ملی در ایران، مؤثرترین ابزار برای
تأمین تفاهم عمومی در گذار به موقعیت دموکراسی مبتنی بر برابری حقوق ملی در کشور
اند، تاکید داریم.
من با این حرف کاملاٌ موافقم، اما متأ سفانه در حال حاضر هیچ سازمان و حزبی سراسری
در ایران وچود ندارد که واقعا بخواهد در تأمین تفاهم عمومی در گذار به موقعیت
دموکراسی مبتنی بر برابری حقوق ملی در کشور کمک کند، چه این امر مستلزم بررسی واقع
بینانه و بر خورد واقعاّ بیطرفانه است.
من شخصاّ انتظار داشتم که سازمان اکثریت این مسؤلیت را به عهده گرقته، در تشکل،
سازماندهی و هماهنگ ساختن مبارزات ملل تحت ستم، یار و یاور انها بوده و در بنیان
چمهوری فدرال و مللی- دموکراتیک ایران نقش شایسته ای خواهد داشت. اما متأسفانه،
سازمان اکثریت در میدان منافع ملتهای تحت ستم از یک سو و منافع شوینیسم فارس از سوی
دیگر، بیطرف نبوده، بلکه از منافع شوینیسم فارس دفاع کرده است.
۳-۶) ما حق جریان های ملی در ایجاد تشکل های فرهنگی و سیاسی محلی را محترم می داریم
و همزمان هر اندیشه و اقدامی که بخواهد سیاست و برنامه در ایران را صرفاً با
معیارهای ملی تعیین کند، به نقد می کشیم.
سیاست و برنامۀ هر کشوری یک سری فاکتورهای مهمی را در بر میگیرد. از جملۀ این
فاکتورها، سیاست فرهنگی و زبانی انکشور است. آیا سیاست زبانی شما این نیست که زبان
فارسی، تنها زبان رسمی و« ارتباطی» کشور باشد؟ در اینصورت حرفهای شما ضدّ و نقیض
یکدیگرند. به خاطر بسپاریم که، بیشتر از دو سوم فرزندان این آب وخاک، وقتی به مدرسه
میروند بالاجبار و با تحقیر شدید هویتی و ملی با زبان بیگانه درس میخوانند، و آثار
منفی آنرا تا مرگ با خود حمل میکنند، آیا دفاع از همچو قانونی بیشرمانه و غیر
انسانی نیست!؟ چرا باید زبان فارسی را که زبان یک سوم مردم ایران است به دیگر ملل
تحمیل کنیم؟
..........
۳-۸) محور همه برخورد های ما در قبال مسئله ملی در کشور این است که ما ، حل مسئله
ملی را یکی از بنیادی ترین خواستهای دموکراتیک ملیتهای ایرانی در راه استقرار یک
جمهوری دموکراتیک و فدرال در ایران میدانیم. ما خواهان حل دموکراتیک مسئله ملی در
کشورمان ایران هستیم، اما دامن زننده مسئله ملی و احساسات ملی نیستیم. ما بمثابه چپ
دموکرات، می خواهیم این معضل ضد دموکراتیک و این بی عدالتی تاریخی در کشورمان، در
وجهی عادلانه و دموکراتیک حل شود. ما بی آنکه ناسیونالسیت باشیم، مخالف ستم
ناسیونالیستی هستیم!
شما مینویسید که،« ما خواهان حل دموکراتیک مسئله ملی در کشورمان ایران هستیم، اما
دامن زننده مسئله ملی و احساسات ملی نیستیم.».
بنظر من جمله فوق نشان از ان دارد که شما اصلاّ نمیخواهید مسأ لۀ ملی را حل کنید، و
به همین دلیل از آشکار شدن یک سری وقایع گذشته و حال میترسید و از دیدن آنها جشم
پوشی می کنید. ما برای ساختن جامعه ای سالم و کشوری آباد احتیاج به مطالعه تاریخ
گذشته داریم. ما باید رخدادهای گذشته بخصوص وقایع تاریخی صده اخیر را تجزیه و تحلیل
کنیم، خلاصه ما باید از تاریخ یاد بگیریم که چطور چامعه ای سالم و دموکراتیک
بسازیم. ما نباید از روشن شدن وقایع تاریخ بترسیم، چه در اینصورت، گذشته از هر چیز،
برای چندمین بار به دام حیله شوینیستها خواهیم افتا د.
شما مینویسید که،« ما بی آنکه ناسیونالسیت باشیم، مخالف ستم ناسیونالیستی هستیم!»
درست است، شما مخالف ستم ناسیونالیستی هستید. و به ستمگران ناسیونالیست میگوئید بس
کن، اما آنطورکه من می فهمم، شما به فعالان سیاسی ملل تحت ستم نیز میگوئید، خفه شو
و ازحق خودت دفاع نکن(مثلاّ با گفتن پان ترکیسم، همانند رژیمهای شوینیستی گذشته و
شوینیستی- اسلامی حال حاظر!). امیدوارم اشتباه کرده باشم، اما موضعگیری، و ضدّ و
نقیض گوئیهای شما ، این توهّم را بوچود می آورد.
نتیجه :
سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، به هر دلیلی که هست، نمی خواهد بطور جدّی با
شوینیسم مبارزه کند. لذا، از انجائیکه شوینیسم مانع اساسی در راه نیل به دموکراسی
است، این سازمان نمیتواند نقش چشمگیری در مبارزات ملّی و دموکراتیک مردم داشته
باشد. مردّد بودن در مبارزه با شوینیسم، سازمان فددائیان خلق را، از خلقها دور کرده
و به شوینیستها نزدیک کرده است. البتّه این پروسه همبسته و با سرعت ثابت نبوده،
گاهی تند و گاهی کند میشود. با منتشرشدن قطعنامۀ اخیر، این امیدواری در دل ایچاد
میشود، که شاید سازمان در مسیر درستی افتاده و میخواهد چای خود را در سنگر مبارزه
ملتهای تحت ستم ملی، بر علیه شوینیسم فارس و دیکتاتوری شوینیستی- اسلامی بگیرد.
اینکه سازمان در مبارزه با شوینیسم مردد است، حتماّ تعچب همه هواداران یا خیلی از
آنها را همانند اینچانب، بر می انگیزد. بنظر من دلیل این موصعگیری ضد مردمی و ضد
دمکراتیک میتواند از قرار زیر باشد.
1) گرایشهای شوینیستی در رهبریت سازمان ضعیف نیست.(من این آلترناتیو را غیر واقعی
می دانم)
2) ترس از تجزیه ایران، وخواست حفظ وحدت کشور سیاست شلاق را مجاز میسازد.
3) درس منفی از شکست سوسیالیزم و از هم پاشیدن کشور شوروی، سازمان را بیشتر به طرف
ملت حاکم سوق میدهد.
به نظر میرسد آلترناتیوهای 2 و 3 هر دوعمل میکنند و مو ضعگیری سازمان را شدیداّ تحت
تأثیر خود قرار داده اند. من قصد ندارم سخن زیاد بگویم ولی میخواهم یاد آور شوم که،
علت از هم پاشیدن شوروی به عنوان یک کشور، این نیست که حقوق ملل غیر روس یر آنجا،
تأمین بوده، بلکه این است که، حقوق این ملتها در سیستم شبه سوسیالیستی، از زمان
استالین تا خود گورباچف به کرات زیر پا گذاشتن شده است.
من بر این باورم که سازمان اکثریّت می توانست نقش تعیین کننده ای در مبارزات ملی
دموکراتیک ایران داشته باشد. همانطوریکه یک سازمان کارکری یا کمونیستی وارد کارخانه
ها شده و سعی در ایچاد سندیکاهای کارگری میکند، سازمان میبایست، بموقع به کمک
ملتهای تحت ستم می شتافت و در سازماندهی مبارزات و تشکل احزاب ملی تلاش مینمود.
سازمان میتوانست در تشکیل جبهه متحّد ملل تحت ستم نیز پیشقدم شده و مبارزات ملی
دموکراتیک را رهبری کند. شاید هنوز هم زیاد دیر نشده باشد، در هر صورت هر چه زودتر
موضعگیری درست اتخاذ شود به همان نسبت میتوان مفید واقع شد.
با آرزوی ریشه کن شدن هر نوع ظلم و ستم !
احمد ق..05. 02. 22
|
|
|