|
|
زبان؛ اهميت و جايگاه آن در ايران
يعقوب بهادر
كشورسوئيس نمونه بسيار روشن و بارزي است از برخورد ارزشمند و دموكراتيك با مسئله
زبان و فرهنگهاي چندگانه در يك حوزه جغرافيايي است. مردم اين كشور به زبانهاي
فرانسوي، آلماني، ايتاليايي و برخي زبانهاي بومي صحبت ميكنند، ولي مردم سوئيس به
علت تعدد زبان خود را از يكديگر جدا نميدانند. به عبارتي ديگر وجود زبانهاي
گوناگون و رسمي نتوانسته به وحدت ملي خدشه وارد كند و بر تئوري زبان واحد به عنوان
عامل بسيار مهم وحدت ملي خط بطلان كشيده است.
نشريه دانشجوئي سايان(شماره 8)
اشاره: زبان پديدهاي است بسيار كهن و نقش زبان در حيات انسان بسيار كليدي و
ارزشمند ميباشد. تكامل اجتماعي انسان در جامعه تنها از طريق زبان است كه منتقل
ميشود. از اينرو اگر زبان از جامعه انساني گرفته شود، چرخه اجتماعي از حركت باز
ميايستد و جامعه انساني از هم گسيخته و تمدن و فرهنگ بشر نابود ميشود. بنابراين
زبان وجودي بديهي است و بطور شايسته به اهميت آن در زندگي فردي و اجتماعي خود
پينبرديم به تعريفي ديگر زبان شبكه به هم بافتهاي است كه بايد به عنوان يك كل
مورد مطالعه قرار گيرد. به هر حال زبان به عنوان يكي از نهادهاي بنيادي جامعه و از
عنصر بسيار مهم در فرهنگ اجتماع ميباشد و وقتي سخن از حفظ و تقويت و همچنين گسترش
و اشاعه فرهنگ يك جامعه به ميان ميآيد. زبان نيز به عنوان يك عامل اساسي مطرح
ميشود و به توصيفي زبان همچون رشتهاي، فرهنگ گذشته و حال را به هم ميپيوندد. با
اين مقدمه اشاره كوتاهي داريم به مسأله زبان در ايران كه در زير از نظرتان ميگذرد.
مسأله زبان در ايران
توجه به زبان به عنوان يك پديده در ايران قريب به يك قرن با نگرشهايي گوناگون
بصورت گسترده مطرح گرديده است.
1ـ گروهيزبانايران را تنها در تعريف زبان فارسي قلمداد ميكنند كه اكثريت قريب به
اتفاق نويسندگان، اديبان و شاعرانانديشههاي قوم فارس را به خود اختصاص داده است
كه متأسفانه سالهاي سال است در عرصه فرهنگي و مديريت فرهنگ جامعه نفوذ كردهاند و
با اين ايده غيرمنطقي و غيراصولي بر سركوب ساير زبانهاي ريشهدار و متداول در حصار
مرزي ايران در طول سدة اخير ميپردازند.
2ـ گروهي ديگر كه بيشترشان از نويسندگان و انديشمندان آذربايجاني است نگاهشان به
زبان به عنوان يك اصل هويتي مطرح است و تعريف زبان در ايران را با ديدي وسيع
مينگرند و عنوان مي دارند كه «گرچه زبان رسمي ايران فارسي نگاشته شده است! لكن
زبان عدة زيادي نزديك به نصف جمعيت ايران تركي است و چند ميليون نيز زبان مادريشان
عربي است. مضاف بر اين لهجههاي بسياري نيز هنوز به حيات پرمخاطرهشان ادامه مي
دهند.»
3ـ گروه سومي نيز هستند كه بدليل هم قدم شدن با سير جهاني زبان انگليسي را ترويج
مينمايند و يگانه همنوا شدن با تفكر روز دنيا را يادگيري زبان انگليسي ميدانند.
در رابطه با اين ديدگاه چنين اعتراف بايد كرد كه زبان انگليسي به دليل گسترده بودن
نفوذ تكنولوژي و نيز پيشرفتهاي عظيم اقتصادي، پزشكي و علمي بدون هيچ مقاومت
سرسختانهاي بر سيطره گسترش زباني خويش ميافزايد كه در اين هيچ شكي نيست!
اما آنچه در اين مقال بدان خواهيم پرداخت تحليل نگرشي است كه در سالهاي اخير، زبان
ايران را تنها زبان فارسي ميپذيرد و با اين فرض غيرمنطقي و ضدفرهنگي ساير زبانها
را زبانهاي مهاجم و بيگانه برميشمرد. در اين سالها به دليل حاكميت شؤونيستي و
قومگرايي تماميت خواه در حوزه قدرت و متأسفانه در بين لايههاي انديشه در جامعه،
تئوري ارزشمندي زبان، به عنوان چاشني قدرت در جهت تخريب ساير زبانها و فرهنگها قرار
گرفت و با تمام قوا به فلسفهسازي، تحقير و ترويج انديشههاي ناصواب، سعي در محو
زبان، فرهنگ و تاريخ اقوام غير از قوم حاكم كوشش نمودند. با تأسف بايد اين نكته را
يادآور شد كه با اين حركتهاي فاشيستي و شؤونيستي لكه ننگي را در تاريخ معاصر ايران
رقم زدند وارزش فرهنگ ايران را در حوزه كوچك «يك قوم، يك زبان و يك فرهنگ» تقليل
دادند و كوشش و سعي بسياري در جهت اشاعه اين ايده ضدفرهنگي به كار بردند. در حالي
كه ارزش فرديت ايراني و جامعه ايراني در سايه فرهنگ، زبان، آداب و سنن متنوع و
گوناگون آن مرز و بوم معنا مييابد كه خواستگاهش همانجاست. چه اينكه اين خواستگاه
آذربايجان و فرهنگ و زبان تركي باشد و چه اينكه كردستان، خوزستان و... باشد.
بعبارتي ديگر ارزش و پايداري فرهنگ ايران در سايه پايداري تكتك فرهنگهاي ساكن در
ايران استوار است و در غير اين صورت ايجاد تضاد و مقابله با يكديگر نتيجهاي جزء
واماندگي و شكست، حتي در پيروزي بر ديگري، نميتواند به بار بياورد.
سندي غمبار از روندي بيمار
آذربايجان و زبان تركي آذري در طول اين قرن(معاصر) شاهدخوبي بر اين مدعاست كه
نگرشهايي به اصطلاح مليگرايانه چه صدمات و لطمات گاه جبرانناپذيري بر تار و پود
هويت آذربايجاني وارد ساخته، كه ترميم آن به گذر زمان و تلاش بسيار بسته است. از
اينرو با تأسف فراوان بايد عنوان داشت كه بسيار كوشيده شده و ميشود، كه بطور كلي
و ريشهاي زبان و فرهنگ اصيل آذربايجان از خاطرات محو شود و براي رسيدن به اين
سياست غلط و كور به فكر گسترش جغرافيايي زبان فارسي افتادند و با جسارت و بيپروايي
علاوه بر آنكه اعتراف دارند كه گرچه زبان فارسي زبان رسمي كشور ايران است ولي در
بسياري از نقاط ايران زبان مادري مردم نيست! و براي رفع اين معضل در رسيدن به خواست
شؤونيستي و فاشيستي خويش در فكر اين انديشهاند كه بتوانند شيوهاي اتخاذ كنند، كه
به تدريج و نرمش «زبان فارسي» زبان مادري همه كساني گردد كه در قلمرو جغرافياي
ايران به دنيا ميآيند و زندگي ميكنند؛ و اين اشاعه (البته تهاجم غيرانساني به
ساحت مقدس فرهنگها) را قدم مهمي در راه وحدت ملي! ميدانند و وحدت زبان را عامل
بسيار مهمي در پيوستگي و وحدت ملي قلمداد ميكنند. غافل از اينكه زبان با تمام
كاركردهاي آن نميتواند يگانه عامل وحدت بين ملل و اقوام گردد. مضاف بر اين شايد در
ايران لهجههاي كردي، گيلكي، بلوچي، لري را بدليل پيوستگي صرف و نحوي با زبان فارسي
بتوان در يك زبان ادغام كرد. اما زبان تركي، زباني است مستقل، متفاوت از نظر قواعد
و گستره وسيع از نظر جمعيتي ـ جغرافيايي كه در هيچ سياستي از زور و استبداد گرفته
تا نرمش و خباثت نميتواند و نميتوان در يك قالب ادغام كرد و محروم ساختن قريب به
30 ميليون انسان از زبان مادري و آباء و اجداي خويش كاري عبث، بيهوده و استعماري
است. درست است كه هنوز انديشههاي متعالي در ساختار فكري جامعه ايراني نهادينه نشده
است و بودن چنين تفكرات كه رسوبي از انديشههاي تحجرگرايانه در تاريخ معاصر، دور از
انتظار نيست! باز در پايان اين نوشتار به آوردن يك مثال روشن و ملموس براي
كهنهپرستان اسطوره پرست بسنده ميكنيم تا شايد به تعريف واقعي از تمدن و فرهنگ
متعالي دست يافته و به جاي سرمايهگذاري كلان در اين خط فكري پليد و نارس، در فكر
تقويت فرهنگ و سنن در تبادل با ديگر فرهنگها بنمايند:
كشورسوئيس نمونه بسيار روشن و بارزي است از برخورد ارزشمند و دموكراتيك با مسئله
زبان و فرهنگهاي چندگانه در يك حوزه جغرافيايي است. مردم اين كشور به زبانهاي
فرانسوي، آلماني، ايتاليايي و برخي زبانهاي بومي صحبت ميكنند، ولي مردم سوئيس به
علت تعدد زبان خود را از يكديگر جدا نميدانند به عبارتي ديگر وجود زبانهاي گوناگون
و رسمي نتوانسته به وحدت ملي خدشه وارد كند و بر تئوري زبان واحد به عنوان عامل
بسيار مهم وحدت ملي خط بطلان كشيده است. اما باز هم بسياري هستند كه با تكرار و
گستاخي تمام، سخن از گسترش و رواج زبان فارسي به عنوان زبان مادري تمام ايرانيان!!
كه در داخل قلمرو جغرافيايي ايران زندگي ميكنند. دم ميزنند!!! و شگفت اينكه
گهگاهي حتي بعضيها مبارزه با بيسوادي را يكي از راههاي مهم در گسترش زبان فارسي
تجويز مي كنند!
پايان سخن اينكه تجربيات تاريخي در كشورهاي مختلف جهان و حتي همسايگان ميتواند زنگ
خطري باشد تا با نگاهي اصولي و قانوني به اين مسأله اساسي توجه گردد.
|
|
|