یادمان ۱۹ بهمن ۱۳۴۹- سیاهکل در برلین

 یاد یاران یاد باد.

در بزرگداشت ۱۹ بهمن ماه ۱۳۴۹ سیاهکل که به جنبش فداییان فرارویید و در عرصه پیکار و دادخواهی و هنر و ادبیات جامعه ایران، هوایی دیگر بخشید، از طرف سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) برلین مراسمی با حضور اعضا و دوستداران سازمان برگزار گردید که فرازهایی از این مراسم به اطلاع می رسند:

در برف سرخ بهمن بیدادسوز خوش

گامی به سوی گسترهٔ داد جاری است

بیش از نیم قرن از جوانه‌های جنبش فداییان خلق ایران می‌گذرد.

بنیان‌گذاران جنبش ما در جهان و میهنی با مختصاتی بسیار متفاوت از امروز هستهٔ جنبشی را بنیان نهادند که با محوریت مبارزه با دیکتاتوری و برای آزادی و حق حاکمیت مردم، در پی برافکندن نظام مبتنی بر استثمار سرمایه‌داری و برپایی نظامی مبتنی بر عدالت اجتماعی بود.

اقدام سیاهکل نخستین اقدام مسلحانهٔ گروه‌های بنیان‌گذار سازمان نبود. اقدام سیاهکل اقدام مشترک سازمان‌یافته از سوی دو گروه بنیان‌گذار سازمان نیز نبود. اقدام سیاهکل، عملیاتی سازمان‌یافته از جنس عملیات گستردهٔ نظامی هم نبود. شورشیان سیاهکل هنوز حتی نامی هم برای سازمان و جنبش‌مان نداشتند. با این حال سیاهکل به نماد بنیان‌گذاری یک جنبش سیاسی نوپا و نوپو، به نماد جنبشی با قوی‌ترین مؤلفه‌های رادیکالیسم انقلابی بدل شد که در سال‌های پس از برآمد بیرونی خود از مؤلفه‌های اصلی جامعهٔ سیاسی اپوزیسیون ایران بدل شد و در آستانهٔ انقلاب و در سال‌های پس از آن به مؤثرترین نیروی سیاسی عدالت‌خواه غیردینی ایران به ویژه در محافل دانشجویی و روشن‌فکری بدل شد.

بررسی نقاط ضعف و قوت سیاهکل و جنبش فداییان خلق ایران موضوع آیین امروز نیست. ما امروز در این جا گرد هم آمده‌ایم تا عزم جوانانی را بزرگ داریم که در سال‌های پس از کودتای سیاه مرداد ۳۲ با تمامی موجودی دانش، جوانی و جان خود و با اندیشه‌هایی آزادی‌خواهانه و دادپژوهانه به تفحص در راه‌های ممکن برای مقابله با رژیم کودتایی برآمدند و سر آخر به بنیان‌گذاری جنبش فداییان خلق دست یازیدند.

نیز گرد هم آمده‌ایم تا یاد یارانی را گرامی داریم که در راه آرمان‌های مشترک و والای آزادی، عدالت‌اجتماعی، حاکمیتی مبتنی بر رأی آزادانه و آگاهانهٔ مردم از هیچ گام و اقدامی و از هیچ چیز خود دریغ نکردند و نامی خوش از خود در عرصهٔ روزگار به جای گذاشتند.

ما نام سربلند همه فداییان و مبارزان راه آزادی و سربلندی میهن را گرامی می داریم و به یاد و نامشان به پا می ایستیم و سکوت می کنیم.

پس از آن اعلامیه هیئت سیاسی - اجرائی سازمان قرائت شد:

آرمان های جنبش فدایی زنده اند !

چهل و شش سال از اعلام موجودیت جنبش فدائی گذشت. رفقای ما که در بهمن و اسفند ۱۳۴۹ و سال های پس از آن جان در راه مبارزه علیه دیکتاتوری نهادند، از آرمان هایی نیرو و انگیزه گرفتند که چهل و شش سال سرکوب بی رحمانه از سوی دو رژیم شاه و جمهوری اسلامی نتوانسته است آنها را نابود کند. یاد دلاوارن سیاهکل از آن رو زنده و الهام بخش است که هیچ قدرت جباری قادر نیست انسان ها را از پیکار برای جهانی عادلانه تر و آزادتر باز دارد. جان باختگان جنبش فدایی، زندگی و آزادی را برای ستم دیدگان می خواستند و در این راه از گرانترین گوهری که داشتند، از زندگی خود گذشتند.

جنبش فدائی به فاصله کوتاهی پس از پیدایش، توانست اعتماد و حمایت بخش اعظم هواداران سوسیالیسم را در ایران به دست آورد. این استقبال گسترده اجتماعی ثمره ثبات قدم و وحدت کلام و عمل فداییان بود. اینکه از بهمن ۴۹ تا بهمن ۵۷تقریبا همه فدائیان نسل نخست در مبارزه و زندانها و میدان اعدام جان باختند، در جریان و پس از انقلاب ده ها هزار از جوانان ایرانی با شور و شوق به صفوف فدائیان پیوستند.

امروز، با تکیه بر بیش از چهار دهه تجربه جنبش فدایی، وظيفه مقدم خود می دانيم که برای تشکيل سازمان واحد از نيروهای چپ که نزدیکی برنامه ای و سیاسی دارند، گام برداريم. ما همراه با این نیروها برای فرا روییدن این همگرایی برنامه ای و سیاسی به وحدت تشکیلاتی می کوشیم. هدف ما ایجاد سازمانی واحد با مضمون حزبی است که از آزادی، دمکراسی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، سوسياليسم، محیط زیست سالم، برابری جنسیتی و همبستگی دفاع کند. جای این نیرو در صحنه سیاست ایران خالی است. در شرایطی که حکومتی استبدادی کماکان به سرکوب مبارزات مردم ایران برای این اهداف انسانی ادامه می دهد، در شرایطی که دولت دست راستی آمریکا ایران را تهدید به جنگ می کند، نیروهای چپ و دمکرات ایران باید به برآمدی متحد علیه وضع موجود و خطراتی که تداوم این وضع ایجاد می کند، دست یابند. تلاش سیاسی امروز ما متوجه این هدف است. ما در این راه، دست همکاری به سوی همه رفقا و دوستانی دراز می کنیم که مانند ما دغدغه آزادی و عدالت و همبستگی دارند و می خواهند مردم ما فراتر از بد و بدتر، گزینه های دیگری نیز پیش رو بیابند.

هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

١٨بهمن ۱۳۹۵ (٦ فوريه ٢٠١٧)

 

بحران جمهوری اسلامی و اوضاع سیاسی ایران

پس از قرائت پیام سازمان، از رفقای سخنران ملیحه محمدی، خسرو فتاپور و فواد تابان دعوت شد تا در مورد "بحران جمهوری اسلامی و اوضاع سیاسی ایران" اعلام نظر نمایند. در این گزارش فراز هایی از سخنان رفقا آمده است. رفقا هر کدام دو دوره صحبت کردند و در آخر با پرسش و پاسخ و ارائه نظر حضار، گفت و شنود ها به پایان رسید.

رفیق ملیحه محمدی: پیشتر از این که روی موضوع بحث برویم، می خواهم روی موضوعیت امروز (۱۹ بهمن) حس خودم، ارادت و احترامم را به کسانی که در یکی از دشوار ترین شرایط ایران و جهان دست به مبارزه زدند و این حقیقت و اراده را به ظهور گذاشتند، بیان کنم. پذیرش نقدها خوب است اما باید صاحب این شهامت باشی تا قدمی برداری، نسلی که اقدام کرد. همیشه وقتی کاری انجام شد نقاط ضعف و قوتش بعدا معلوم می شود.

در مورد مسئله بحران، جمهوری اسلامی ۳۸ سال است که در بحران است. اما بهتر بود به جای بحران، چالش های موجود را عنوان می کردیم. کشور لبنان دوسال و نیم است که دولت ندارد، یعنی بحران دارد. بحران به عنوان حل نشدن است. جامعه سرمایه داری همواره در رفع بحران های خود عمل کرده است.

رفیق ملیحه تاکید کرد "اما بحران فرهنگی و اجتماعی، نسل ها را بیش از همیشه در مقابل هم گذاشته است. بیگانگی در بین جوانان ایرانی است که می تواند به بحران اجتماعی منجر شود. این بحران از هر فرصتی استفاده می کند تا ابراز هویتی دیگر را اعلام نماید.

رفیق فواد تابان: مقدمتاً بحران جمهوری اسلامی را بگذاریم کنار و به وضع خودمان برسیم ! این خود مائیم که در بحرانیم و ما در باره خودمان، بهتر می توانیم راه حلی مناسب ارائه دهیم. ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ یک جنبش قهرمانانه بود برای یک دوران مشخص. نخبگان چپ ایران، همه شان به نحوی به این جنبش احترام می گذارند. ۱۹ بهمن، صرفاً صدای گلوله نبود، بلکه نوع تازه ای از مبارزه را به جامعه ارائه داد و نتیجه اش این بود که نشان داد جامعه ما به یک نوع سیاست جدید احتیاج دارد. این نگاه و این وضعیت مختص جامعه ما هم نبود. اما امروز جمهوری اسلامی در سیاه ترین و پایین ترین نقطه حیات سیاسی خود قرار دارد و چپ در ایران باید در صدد معرفی خود به عنوان یک آلترناتیو باشد.

رفیق خسرو فتاپور: نیروهای مختلف باید بر مبنای ارزیابی های خودشان راهی را انتخاب کنند. از درون این رژیم، تحول پیش نمی آید. با وجود نیروهای مختلف، ما باید نیروی خودمان را شکل بدهیم؛ نیروهای اجتماعی که خواهان تغییر بنیادی در جامعه اند. رادیکال ها برای سال های آینده صحبت می کنند. ما باید به آن کسانی انتقاد کنیم که تنها به یک راه اعتقاد دارند. چپ از سیاست های اقتصادی آقای روحانی دفاع نمی کند. چپ باید موضع خودش را داشته باشد. نمی شود پیشاپیش پاسخ قاطع به سمتگیری ها داد. وجود نیروهای بینابینی در جامعه را باید مثبت ارزیابی کرد.

در ادامۀ برنامه پیام حزب چپ آلمان به مراسم بنیانگذاری سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) ارائه شد.

رفقای گرامی!

گرم‌ترین درودهای‌مان را به مناسبت سال‌گرد بنیان‌گذاری سازمان شما به سوی شما می‌فرستیم.

متأسفانه روندهای جهانی اخیر جای کمی برای امیدواری باقی می‌گذارند. رئیس‌جمهور به تازگی برگزیده شدهٔ ایالات متحدهٔ آمریکا، دونالد ترامپ، مدتی اعلام کرده است که توافق هسته‌ای با ایران را ملغی خواهد کرد و فرمان جنجالی او ناظر بر محدودیت سفر به آمریکا شامل حال ایرانیان نیز می‌شود. او با این اقدامات خود موجب تقویت افراطیون در ایران خواهد شد.

چرخش به راست تنها در ایالات متحدهٔ آمریکا نیست که به چشم می‌خورد. در فرانسه این امکان موجود است که مارین لوپن، رهبر «جبههٔ ملی» برندهٔ انتخابات ریاست جمهوری شود. در بریتانیای کبیر از جمله نیروهای راست و نژادپرست در ساختن اکثریتی مشارکت داشتند که به برکزیت رای داد. در مجارستان مدت مدیدی است که نیروهای راست افراطی در قدرت‌اند و علیرغم تمامی انتقاداتی که از سوی اتحادیهٔ اروپا صورت می‌گیرد، حقوق اپوزیسیون را هر چه محدودتر می‌کند و امکانات رسانه‌ها را می‌کاهد. ترکیه هر چه بیش‌تر به سوی یک دیکتاتوری گام برمی‌دارد. در آلمان نیز نیروهای راست افراطی رو به گسترشی هراس‌آوراند.

این وظیفهٔ ما و بخشی از بدیهیات وجودی ما به عنوان نیروهای چپ است که در برابر این نیروها ایستادگی کنیم. چه کسی می‌بایستی روی در روی نژادپرستان، هراس‌افکنان و ضددموکرات‌ها بیاستد اگر ما این کار را نکنیم؟ بگذارید مشترکاً به پا خیزیم برای جهانی عاری از فاشیسم، عاری از نژادپرستی و محرومیت و برای جهانی مبتنی بر صلح و نیز صلح اجتماعی، برای جهانی عادلانه، برای حیاتی برخوردار از آزادی و شأن انسانی برای همهٔ انسان‌ها. بگذارید مشترکاً برای این پیکار، هم‌رزمان هر چه بیش‌تری بیابیم.

با همبستگی سوسیالیستی - حزب چپ آلمان 

این مراسم در فضایی بسیار رفیقانه برگزار شد و از رفقا با موزیک زنده ایرانی و شرینی و نوشیدنی پذیرائی گردید.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

اگر محتوای سخنرانی ها تنها همین بوده باشد که در اینجا آمده است ، تنها می توان ارزیابی کرد که تقریبا مساوی است با صفر ! ( پرسش ها و پاسخ ها نیز لابد آز صفر هم کمتر بوده است که در اینجا مطلقا ذکر نشده اند! )
آیا بعد از نیم قرن از سیاهکل باید به صفر نزول کرد؟

در حوزه فن اوري اطلاعات و ارتباطات، زير حوزه كامپيوتر و شعور مصنوعي باصطلاح، و حتا در همين كامپيوتر روزمره كه استفاده ميكنيم، دو عنصر داريم، كه با نام هاي " حافظه" ، و " أنبار" ( مموري، رم، و استورج)، كه در فارسي گاهي هم به " حافظه نزديك" و " حافظه دور" شناخته هستند. بشر قرنها تنها با. اشكال بسيار بدوي اولي زيسته است، كه عملا همان ويژگي " تداعي گرايي انعكاسي" ميباشد. در فرهنگ قروني و ادبيات ما بعنوان بيان ان، اين را تحت نام مشاعره ميشناسيم.
بعد از اين دوره، بشر به مرحله انچه " قصه يا تاريخ شفاهي" ميناميم، گذار ميكند. كه بطريقي نخستين قدمهاي " حافظه مياني" شكل مي گيرند، كه همين تداعي گرايي انعكاسي ميباشد، بايد حتما چيزي را مشابه ببينيم، تا چيزي مشابه اما متفاوت را ذهن ما به باصطلاح "ياد" ما بياورد. ياد يعني بازسازي وقوعي در گذشته و تا زماني معين. از پس از اين مرحله، دوراني بسيار تعيين كننده شكل ميگيرد كه نوشتن هم منشاء و هم حاصل ان است. قصه و شفاهي به سرگذشت و كتبي، نه هنوز رمان، بلكه انچه داستانك ميناميم ( تيل و شورت استوري)، تبديل ميشوند كه ويژگي بنيادي انها اينستكه دامنه گذشته را گسترش ميدهند، يعني اگر قبلا تا پريروز را ميتوانستيم به ياد بياوريد، حالا ميتوانيم سال و ماههاي قبل را - مثلا- به خاطر بياوريد. اين دوران گذار يا مياني بالاخره به دوران انديشه مفهومي و ثبت و ضبط زمانهاي دور را- كه عادتا تاريخ ميناميم - نيز انجام دهيم، ختم ميشود. از نظر تحول هم فيزيو بيو لژيك و هم تاريخي تمدني، انچه امروز حافظه دور يا استورج ميناميم بوجود ميايد، كه از ارشيو نيز براي ان استفاده كرده اند. در اين گذار تحولي عظيم، اتفاقي بسيار خاص ميافتد كه كلا به زبان صوتي و زبان مفهومي شناخته ميباشد. ساختار مغز، به ساختاري جديد تبديل ميشود، كه " ذهن" ( معادل مايند)، ميناميم. كه در انگليسي، بترتيب ميتوان مموري و مايند يا حافظه و ذهن، فارسي معادل دانست. در مرحله اول بخصوص و تا تقريبا اواخر مرحله گذار، محيط و عناصر اش، هنوز اجزايي از روند تداعي ميباشند، كه عملا يعني ساختار انچه حافظه ميناميم. عناصر محيط موجب تداعي ( به ياد أوردن) ميشوند. اما در سرزمين انديشه و مشخصا انديشه انتزاعي و در أوج تحول ان، انديشه مفهومي دستگاهي، ديكر محيط و عناصر ان، بلاواسطه نقشي ندارند. مثلا هيچوقت كارد اشپزخانه، شمشير كوروش يا داريوش را بخاطر كسي نمياورد. مفاهيم بطريقي چنين كاري را انجام ميدهند. حجم گذشته هاي بسيار دور از نظر زماني و بخصوص غير تجربه مستقيم شخصي، كه " واحد اطلاعات" يا ( داتا) ميناميم، بكلي روندي جديد را در مغز ميطلبند كه انرا به " ذهن" ( مايند) تبديل ميكنند. اين اتفاق توان و حجمي بيسابقه در ثبت و ضبط انچه تاريخ ميناميم را بوجود مياورد.
و همين تاريخنگاري نظري يا هيستوريسيستم، اينچنين امكانپذير ميشود، كه بمعني همزماني چند روند بسيار پيچيده ميباشد، مراجعه به گذشته هاي دور، به نزديك أوردن انها، و بعد تحليل و جمعبندي را همزمان انجام داده، كه محصولات ان بلاواسطه استنتاجات نظري ميباشند.
پس "فدائي" يا "جنبش فدائي" كه دو عنصر هستند، شخصي و نهادي، بايد از هم منفك و متمايز شده و تشخص هريك تعيين و تعريف گردد. من اصولا با جوانب شخصي و در هرزمينه يي كاري ندارم، چون نقشي در تحولات تاريخي ندارند، تنها كارگذار اين تحولات هستند. اما دومي يا نهادي، " جنبش فدائي"، يعني چه؟
جنبش فدائي ( بطريقي و جانبي هم " مجاهد" كه هردو از نظر مفهومي ريشه عرفاني مذهبي دارند)، در سرگذشت ايران قروني و بنابراين خوانش نقادانه ان بعنوان تاريخ، از جايگاهي خاص برخوردار است. از لاي بيت و غزل هاي حافظ و از ميان گفته هاي مولوي، و استدلالات كنجكاوانه خيامي، و قهرمانان فردوسي، و مشابه اينها، بيرون امده است. حتا نامگذاريها. اين نهاد، جمعبنديي سركذشتي عملي است از تمام اينها. كه سعي شده است با خوانش هاي زمانه تعبير و تبيين شود.
اگر ساده و خيلي عاميانه كنيم، مثل اينستكه عده يي جمع شده اند و چنين گفته اند " بابا ولش كن، تا حالا كه به جايي نرسيده است، پس بايد كاري كرد كه حداقل " صندوق" يا باز شود و يا بشكند". همان چيزيكه انها با "ريختن ترس" بيان كرده بودند. اتفاقا انقلاب ايران، و هم إجبارا، چنين خصوصيتي پيدا كرد، صندوق واقعيت هزاران ساله شكست و ريخت بيرون، و چهل سال - فعلا- براي بررسي محتويات ان، با افت و خيز هاي ( حتا بچه گانه)، گذشته است، اما هر تخريبي همزمان ساختن نيز هست، اين خصوصيت هستي و از جمله بشر است، يعني منطق دروني و هم بيروني مفهوم خانه كلنگي. شما وارد ان ميشويد، و با هر لگدي براي باز كردن راه، مقدمات نظم جديد را فراهم مياوريد، يا در حقيقت، ميسازيد.
اين نهاد به " اختگي تحولي" و " نازايي تمدني" ايران قروني ( حتا در مناطق مشابه و تحت نفوذ فرهنگي ان)، پايان داد. انها روي اين خرابه قروني، و ناتوان در تحول خويش، لگد زدند و شايد خودشان هم نميدانستند، كه لگد زدن به مخروبه كلنگي قروني، خود به نوعي، شروع ساختن ان است.
اين نهاد، در سركذشت و نقد تاريخي - بخصوص قرون اخير ايران و منطقه- نقشي بسيار مهم بازي كرده است. و اما چرا اينها به اينجا رسيدند؟ ايران قروني كوروشي و هم ايران اخير فئودالي پهلوي، از درخت رستاخيز بالا رفتند، تا متوجه شوند كه اصولا در كوروش خوابيده بهمان نسبت مفري نيست كه در كوروش بيدار شده نيست. فدائي از دو عنصر تشكيل شده است، مدرنيته. دوران "سلطنت مطلقه" فىودالي پهلوي اول، و پاسخ ناتواني و بنابراين اخراج او توسط خارجيان، و مدرنيته "دسپوت صالح" پهلوي دوم، و پاسخ ناتواني در كودتا ( كه آنقدر كه دروني بود بيروني نبود)، سرخوردگي و باز هم اخراج محتمل توسط خارجيان، و بنابراين تقاضا و بداد رسيدن عنصر مشروعه در دوران پاياني ايران قروني در بيان قاجاريه. در تاريخيگري كلا اينها را طبقه متوسط يا ( بورژوازي شهري) يا شهري شده ناميده اند. و اين خصوصيت، در حقيقت ورق خوردني عظيم در تاريخ ايران بوده و هنوز ميباشد. تمام پيشين، جبهه ملي، حزب توده، دربار ( شعبه يي از اين هردو)، متعلق به ايران قروني و پهلوي فئودالي بودند، نهاد فدائي، روزگاري نو را پايه گذاشت. شروع ورود ايران يا اراده ورود ايران به عصر جديد.
اينكونه خوانش با حافظه غير مفهومي نه ديده ميشود و نه فهميده ميشود، چه رسد تخليص ارزيابي يي براي اينده از ان.
در ايران قروني هيچوقت انديشه مفهومي شكل نگرفته است، و تنها ما مشاعره را ميشناسيم، و بهمين دليل از تاريخ هم هنوز درك قصه يي داريم، و نه رمان، يعني وقايع و شخصيت نگاري. اسلام مفهوم جمع را به ايران اورد، ايران هنوز در اگزيستانسياليسم خاص طبيعت گرايي و هستي گرايي، ميزيست، و اين هسته مشگل امروز ان ميباشد، كه مرحله تحولي ايجابي است، و إيجاب يعني ساختن، ساختن اساسا در حوزه انديشه مفهومي قابل درك و اجراست. نگاه كنيد به سرگيجه همگاني، كه تظاهرش، اينستكه همه با همه چيز، هم موافق و هم مخالف هستند. ايرانيان بمحض احساس قدرت ( كه از ان دركي حسي دارند)، رشيد و خشونت طلب هستند، اما بمحض احساس ضعف، زبون و لابه گر ميباشند. حافظ را بخاطر بياوريد " بيا تا گل بيافشانيم و طرحي نو بر اندازيم، فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم ( مرحله احساس قدرت)، اگر غم لشگر انگيزد كه خون ما بريزد، من و ساقي بهم نازيم و بنايادش بر اندازيم ( مرحله ترس و زبوني).
علت بطني اين وضعيت نبود انچه در فوق " أنبار" ( استورج) ناميديم، يعني ناتواني در عبور از تداعي گرايي انعكاسي به مرحله مياني، و كذار به عصر انديشه كه " ذهن" ( مايند) در ان شكل گرفته و همه كاره ميباشد، عصر انديشه كه در ايران عملا با عصر صنعت همراه خواهد بود.
شما ورقي جديد هستيد، اما هنوز بسيار ضعيف و نا توان در درك مفهومي جايگاه خود. شما در عين حال تنها عنصر زنده نيز هستيد، بقيه مرده و تنها خاطره هستند. نقد عيني تاريخ ايران قروني، تنها مفر دهنده است براي شما. حال و اينده. چون اينطور متولد شده ايد، (بزباني بسيار عاميانه، و با عذر خواهي " گور پدر گذشته").