تبرئە دزدان بزرگ، قطع دست "آفتابه دزدان"

بە گزارش سایت "فرهیختگان"، به تاریخ 24 بهمن، بە تازگی شعبە پنجم دادگاە کیفری یک استان تهران سە مرد را بە دلیل دزدی از خانەای در خیابان میرداماد تهران بە قطع دست و رد اموال مسروقە محکوم کردە است. بنا بە این  گزارش قرار است حکم قطع دست این سە متهم بر اساس "ماده ۲۷۸ قانون مجازات اسلامی (در قانون قبلی ماده ۱۹۸) صادر و اجرا ‌شود."

قبل از این نیز بارها دادگاە های رژیم بە رغم اعتراض و محکومیت این گونە مجازات های شنیع و ضد انسانی توسط نهادهای مدافع حقوق بشر داخلی و بین المللی احکام مشابهی را صادر کرده و بە اجرا نهادەاند. با این اوصاف نە این اعتراضات و محکومیت ها و نە اثبات نتایج منفی شان در کاهش جرایم، هیچ کدام مانع از قطع این گونە مجازات های قرون وسطایی و ضد انسانی نشدە و هر از چندی، خبر چنین احکامی بە رسانەها درز پیدا می کند وهمە را در بهت و حیرت فرو می برد.

اگرچە صدور احکام خشن و ضد انسانی کە بر اساس قانون مجازات اسلامی صورت می گیرد، تا کنون بە جای پیشگیری بە بسط و افزایش جرایم و پر شدن زندان ها منجر شدە، معهذا مسئولان نظام و دستگاە قضاێی کە نمی خواهند ناکارآیی و نتایج قانون مجازات اسلامی و دستگاە قضایی را بپذیرند، همچنان بر اجرا و مؤثر بودن  این قوانین بیگانە با روح و شرایط زمانە اصرار می ورزند و توجە ندارند کە قطع کردن دست و پای کسانی کە اكثرشان بە احتمال زیاد از روی ناچاری و بیکاری برای تهیە مخارج زندگی شان دست بە دزدی می زنند، امکان بازگشت شان بە بازار کار و تامین نیازهایشان توسط خودشان پس از تحمل مجازات را دشوارتر می کند.

بطور کلی اعمال چنین مجازات ها، علیە هرکس کە باشد، زشت و شنیع و محکوم و مردود است و مجازات ها بایستی مطابق موازین انسانی و قوانین مدون و مدرن صورت گیرند. پیش از آن هم باید امکان کار و زندگی سالم توسط دولت بە شکل عادلانە برای همە مردم مهیا شود و همە در مقابل قانون مساوی باشند، و بین مجازات و سطح رفاە و امکاناتی کە نیاز و گرایش بە جرم هایی مانند دزدی را بە حداقل برساند، تعادلی ایجاد شود.

در کشوری کە بالغ بر ٦ میلیون بیکار و ١٢ میلیون حاشیە نشین اند، و بیش از نیمی از مردم زیر خط فقر روزگارشان را بە سر می کنند، در کشوری کە معاون رئیس جمهورش علناً بە جوانان بیکارش می گوید: "دولت نمی تواند برایتان کار ایجاد کند. خودتان بروید کار برای خودتان درست کنید!"، چگونە می شود انتظار داشت کە  دزدی، فروش مواد مخدر زیاد نشود و اعمال مجازات های هراسناک قرون وسطایی بتواند مانع دزدی و موادفروشی کسانی کە محتاج نان روزانە شان اند و هیچکس در قبال شان احساس وظیفە و مسئولیت نمی کند، بشود؟ در کشوری کە این همە دزدی، رشوە و فساد و حقوق های نجومی در بین مسئولان اش وجود دارد، تا حالا فقط دست و پای "آفتابه دزدها" را قطع کردەاند. به کنایه و نه از سر باور می پرسیم: "چرا دست سعید مرتضوی ها، قالیباف ها، صادق لاریجانی ها را قطع نمی کنند؟"

بر عکس جمهوری اسلامی کە ٢ میلیون زندانی دارد و هرچە زندان می سازند، باز هم جا برای زندانیان کم می آورند، در کشوری مثل هلند کە بیکاری کم است و وضعیت مالی  و رفاهی بیکاران این کشور از اكثر کارگران و کارمندان شاغل ایرانی چند برابر بهتر است و مقدار و کیفیت مجازات مجرمان بە هیچ وجە قابل قیاس با جمهوری اسلامی نیست، زندانها چندان خالی ماندە کە دولت در فکر است راهی برای استفادە مفید از زندان ها ی خالی بیابد. این نتیجە تفاوتهایی است کە بین دو روش و کارکرد درکشوری مانند هلند و جمهوری اسلامی وجود دارد. ولی بانیان و مجریان قانون مجازات اسلامی نمی خواهند این واقعیت را ببینند و قوانین و رفتارشان را با مردم تغییر دهند.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

سياست بخودي خود، طبق ضرب المثل عاميانه، " پدر و مادر ندارد". جدا هيچوقت توجه كرده ايد كه اين ضرب المثل، حاوي يك نظريه بسيار پيشرفته در حوزه تحليل تحولات تاريخي ميباشد. در واقع ميگويد كه سياست قايم به ذات نيست، سياست علم نيست و ساختار منطقي عيني ندارد. اما بهرحال وجود نيز دارد. پس سياست چيست؟ ايا سياست تنها تبليغات است، و بقول معروف " تخته را از زير پا كشيدن"، و يا حتما كاربران ان طَي قرون، از ان و توسط ان ، به ضرورياتي ديگر - منافع خصوصي و يا جمعي، در انفكاك يا در امتزاج- پاسخ داده اند. قطعا دومي است، به يك دليل ساده، كه بشر بعنوان بشريت ( كليت)، هيچوقت منابع اش را غير از در مسير رفتن از "درخت به كهكشان"، نه به كار برده است و نه هدر داده است. بشريت بهمين دليل، هسته تمام منطق وجودي هستي است، و اصلا شعور هستي بدينمعني ميباشد. خوب سياست از حوزه توليد و باز توليد، و تامين و بقاء، اين هستي بروز يافته در روزمره انسانها، منشاء ميگيرد. چون تنها ساختار همين روند است و چيزيست كه وظيفه بنيادي هستي و هم بشريت - در كليت شان- يعني بقاء و تداوم را ممكن كرده و ميكند و خواهد كرد. هيچ عامل و عنصري خلاف اين ساختار و وظيفه، اصولا نه وجود دارد و نه تصور كردني ميباشد.
پس سياست و تبعا تبليغات خاص ان بايد از اين ضروريات و خواستگاه، و روند نظري پيروي كنند. اينكار ضرورت تام هرگونه تشكل و سازماندهي و فعاليت و دخالت در تغيير و تحول تاريخي و اجتماعي، تربيت و آموزش افراد، و گروهها ميباشد. اين ضرورت را بشر در طبقات فوقاني - باصطلاح صاحب مال و منال- از درون روند عيني تامين و بقاء و تداوم، هم هستي و هم خود ( بعنوان بيان بشريت)، كشف كرده و به كار نيز برده است، و تا اينجا امده است.
اما بشريت امروز ( كليت) و نه بشر فرد، در عصر صنعت، به سمت عوج اجتماعي شدن تحولي تاريخي، رهسپار بوده و خواهد بود، يعني صاحب مال و منال هستي و هم هستي بشر بعنوان بشريت، ميشود. اين تازه مالكان و تازه منال داران ميليوني تا ميلياردي، نيز بايد از همان قانونمندي كشف شده توسط طبقات فوقاني بعنوان بيان بشريت و هستي، نيز پيروي كنند. سياست و تبليغات نيز بايد در اين راستا، باشند. و اما در اين بحث ظرافتي هم شيرين و هم هولناك ، خوابيده است. كه مضمون روش شناسانه اين روند كلي را تشكيل ميدهد. و ان اينستكه زندكي روزمره و بلاواسطه، تنها حامل و حاوي موجبات ميباشد، أما ان كشف " طبقات مال و منال دار" در حوزه علت و معلولها قرار دارد، چون بشريت ( كليت) مسافر درخت به كهكشان، هيچ راهي ندارد جز اينكه تمام حركات اش، براساس علت و معلولها باشد، و او اصلا با موجبات هم بيگانه است و هم از انها نه چيزي ميداند و نه ميخواهد كه بداند. سياست و هم تبليغات متعلق به ان، يعني اقدام براي تبديل موجبات به علت و معلول ها ميباشند. بنابراين، در چنين برخوردي، هدف بهيچوجه " تخته را از زير پا كشيدن" و هيجانات كاذب افريدن نيست. اسمان ريسمان يعني بي توجهي به اين روند تبديل روزمره موجباتي، به روند تحولي تاريخي علت و معلولي. سياست و تبليغات، بايد جمعبندگر باشند، چون جمعبندي فقط براساس علت و معلو ل ها اتفاق ميافتد. در سرگذشت بشر هم، متفكرين تنها جمعبندگر ها بوده اند، سازمانهاي موفق و احزاب پيروز، هميشه انهايي بوده و هستند ( و همينطو افراد و كروهها)، كه از يك جمعبندي هميشه عزيمت كرده و بدنبال جمع بنديهاي ديگر - هم عملي و هم انديشگي- بعنوان مقصد، بوده اند. اين خصوصيت، در تمام ايران قروني تا امروز، متعلق به تنها و تنها حزب توده بوده است، و هنوز ميباشد، و تنها از طريق ان، اين شيوه ميتواند انتقال يابد. ساختار لإيه يي تشكيلاتي نيز دقيقا بهمين دليل ميباشد، كه بمعني ابدي كردن يا بودن يك هدف تحولي تاريخي ميباشد. يعني سنت و سابقه را- هم در گسست و هم در پيوست- بعنوان سرگذشت و نقد ان تاريخ، هستي و هم بشريت، حفظ كرد.
اين قضاوتهاي اخلاقي بعنوان دزد و استثمارگر و مشابه تماما به دوران روستا گرايي بشريت تعلق دارند، و تنها در حوزه موجبات هستند، و الا در چين و هم اتحاد شوروي، در انگليس و هم امريكا، و بشر و بشريت، تنها مشتي دزد استثمار پيشه فاسد ميبينيم. و هدف تبديل به اخلاقيات ميشود و نه سازماندهي توليد و باز توليد، و تامين و بقاء بشريت، فرد يا كليت.