در همبستگی با اعتراضات مردم خوزستان

در روزهای اخیر شاهد تظاهرات مردم خوزستان علیه بی عملی دولت در بحران ریزگردها بوده ایم. ریزگردها و تبعات آن به معنای واقعی نفس مردم خوزستان را بريده، مشکلات و خسارت های زياد را به مردم استان به وجود آورده است. هرچند خوزستانی ها سال هاست به علت گرد و غبار از تنفس دشوار رنج می برند اما شدت آلودگی هوای مناطقی از این استان در این روزها آن قدر بالا رفته که حتی برق رسانی را هم مختل کرده اند. در نتیجه، زندگی در بخش بزرگی از استان خوزستان روال عادی ندارد. ادارات و مؤسسات اقتصادی و مدارس به طور مکرر تعطیل و بيمارستان ها مملو از مردمی است که بر اثرگرد و غبار بيمار شده اند. شماری از خوزستانی ها در جستجوی راهی برای تغییر محل زندگی اند.

اما همه اهالی خوزستان نمی توانند به راحتی خانه و کاشان شان را رها کنند و به دنبال سرنوشتی نامعلوم رهسپار مناطقی دیگر شوند. اکثر خوزستانی ها ناچارند در موطن خود بمانند و از این رو، از دولت انتظار دارند هر آنچه در توان دارد برای کاستن از رنج مردم این خطه انجام دهد. خوزستانی ها که می بینند مسئولان جمهوری اسلامی اقدام موثری برای رفع و کاهش اين بحران نمی کنند، به اعتراض برخاسته اند.

همه می دانند که منشاء بخشی از ريزگردها درکشورهای همسايه است و بهمين جهت مهار بخشی از علل انتشار ريزگردها در مناطقی از جنوب و جنوب غربی ایران، در حيطه اختیارات دولت ایران قرار ندارد. اینکه خوزستان زیبا در دهه های پیش با چنین مشکلی در ابعاد کنونی کمتر مواجه بود و اکنون با آن دست به گریبان است تا حدی به تغییرات جوی جهانی مربوط است. اما بخشی دیگر از عوامل پیدایش ریزگردها به عملکرد دولت های منطقه و خود ایران مربوط است. در دهه های اخیر، ترکیه پروژه ای را برای احداث حدود بیست سد روی دو رود دجله و فرات پیش برده که بر خشکی اقلیم عراق به شدت افزوده است. این امر و نیز اقدام دولت صدام حسین در خشکاندن هورهای جنوب عراق به منظور از بین بردن مخفیگاه مخالفان شیعه در دهه ۱۳۷۰، خشک شدن مناطق وسیعی از جنوب عراق را موجب گرديده است. بر این عوامل باید دستکاری ناکارشناسانه دولت جمهوری اسلامی در محیط زیست ایران و بی توجهی نسبت به هشدارهای مکرر کارشناسان و فعالين محيط زيست را نیز افزود. برخی کارشناسان محیط زیست در ایران می گویند در حدود نیمی از حجم ریزگردها منشأ داخلی دارد. نه تنها تالاب های عراق،‌ بلکه بسیاری از جلگه های جنوب غربی ایران نیز که قبلا پوشش گیاهی داشته اند،‌ در نتیجه سدسازی های بی رویه از دوران رفسنجانی به این سو به بیابان تبدیل شده اند. همه این عوامل،‌ دست به دست هم داده و وضعیت را به جایی رسانده ا ند که می  بینیم.

هر چند تغییرات اقلیمی در درازمدت عمل می کنند اما دولت نمی تواند به بهانه عواملی که ذکر شد از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی کند.  دولت ها مسئول یاری رساندن به آن گروه از شهروندان اند که از بحران های زیست محیطی آسیب می بینند.  ما در سه سالی و نيمی که از مسئولیت دولت روحانی می گذرد شاهد هیچ اقدام و ابتکار درخور ابعاد بحران زیست محیطی خوزستان از جانب این دولت نبوده ایم. بحران ریزگردها مانند مسائلی مثل آزادی سیاسی نیست که تیم روحانی بتواند بی عملی و بی مسئولیتی خود در مورد آن را با اشاره به قدرت رهبر و سپاه توجیه کند. دولت روحانی می توانست با همین حد اختیارات دست به بسیاری اقدامات پيش گيرانه برای کاستن از رنج خوزستانی ها بزند که انجام نداده است. در این سه سال و نیم می شد برای متوقف کردن خشکی جلگه های خوزستان دست به اقدامات عاجل زد. می شد به توسعه پوشش گیاهی در این مناطق پرداخت.  می شد ستاد بحران تشکیل داد و در آن از کارشناسان داخلی و خارجی بهره گرفت. می شد منابع مالی بسیار بیشتری به حل این بحران اختصاص داد. تحریم ها و کمبود منابع مالی نمی توانند توجیه بی عملی در این بحران باشند. این بحران تا حدی شدید است که مشابه آن در کشورهای دیگر،‌ دولت ها را وادار به اقدامات ضربتی مانند استفاده از پرسنل نیروهای مسلح و حتی گرفتن عوارض و مالیات مخصوص از ثروتمندان برای تأمین بودجه ویژه کرده است. بهانه نداشتن بودجه در کشوری که مسئولان آن حقوقهای نجومی می گیرند نمی تواند خشم مردم را برنیانگیزد.

حتی امروز نيز که کار به قطع برق و مختل شدن کل جریان زندگی در خوزستان کشیده است از دولت روحانی تحرک قابل توجهی نمی بینیم. نه تنها به درد مردم نمی رسند بلکه حتی از یک بازدید خشک و خالی برای ابراز همدردی نیز ابا دارند.

واقعیت این است که بخش اعظم بودجه در جمهوری اسلامی مصروف نهادهای امنیتی و ایدئولوژیک آن، و پیشبرد سیاست های منطقه ای برای بسط شیعیگری می گردد. خامنه ای که بخش بزرگی از منابع مالی کشور در دست خود او و نهادهای تحت فرمان مستقیمش متمرکز است، ترجیح می دهد این منابع را صرف دخالت نظامی در کشورهای دیگر کند و از اختصاص حتی بخش کوچکی از این منابع به مردم آسیب دیده ایران دریغ می کند.  خامنه ای می توانست به جای ادامه دشمنی با کشورهای منطقه، به دولت دستور دهد برای همکاری با همسایگان غربی ایران برای مهار بحران اقدام عاجل انجام دهد. رهبر جمهوری اسلامی می  توانست به نهادهای تحت فرمانش دستور دهد به جای مسلح کردن گروه های دست نشانده در عراق،‌ بودجه مربوط به این کار را به احیای بخشی از هورهای جنوب عراق اختصاص دهند. مسئولیت خامنه ای در مورد این بحران، کمتر از مسئولیت دولت نیست. . وقتی روحانی اعتراف می کند که بودجه کشور به دشواری کفاف پرداخت های روزمره را می دهد، وقتی بخش قابل توجه و بی سابقه ای از این بودجه به انواع نهادهای ایدئولوژیک در جمهوری اسلامی اختصاص می یابد، روشن است که دیگر منبع و محلی برای پرداختن به بحران ریزگردها و بحران های نظیر، که مستلزم نگاه، برنامه و سرمایۀ بلندمدت اند، باقی نماند.

ما با اعتراضات مردم خوزستان اعلام همبستگی می کنیم و خواهان رسيدگی عاجل به وضعيت مردم اهواز و ساير مناطق خوزستان هستيم. ما بی اعتنائی مسئولين حکومت به بحران زيست محيطی را محکوم و خواهان اختصاص بودجه کافی به مسائل زيست محيطی و سپردن مسئوليت  امور زيست محيطی به کارشناسان و نظارت نهادهای مردمی طرفدار محيط زيست هستيم.

۲۸ بهمن ۱۳۹۵(١٦ فوريه ٢٠١٧)

 

 

 

افزودن نظر جدید