لطفأ این بار تا دیر نشده جام زهر را بنوشید!

در نشست امنیتی مونیخ سه وزیر امورخارجه منطقه لبه تیز حمله شان به سوی جمهوری اسلامی ایران نشانه گیری شد. این سه قدرت منطقه ای، اگر چه در خیلی از مواضع با هم اختلاف دارند، ولی در مقابل جمهوری اسلامی ایران و سیاست های منطقه ای اش همسوئی و منافع مشترک پیدا کردند. اختلاف و درگیری های لفظی بین ایران و اسرائیل روشن است، ولی چرا کشور ترکیه که در چند سال گذشته با اسرائیل سرشاخ شده و تا حد قطع رابطه پیش رفته بود، و عربستان با نقش رهبری کننده در جهان عرب، درگیری تاریخی بین اعراب و اسرائیل را موقتأ فراموش کرده و هردو با اسرائیل همسو شده اند؟ چقدر ایران جمهوری اسلامی برای حداقل دو کشور ترکیه و عربستان خطر ایجاد کرده است؟ در چه جهت و در کدام عرصه ایران برای این دو کشور خطرناک شده است؟

آیا احساس خطر این دو کشور مهم همسایه مان، برای ایران هم خطرآفرین است؟ آیا این اختلافات و پرخاش های تند لفظی تنها در حد حرف باقی خواهد ماند؟ آیا خطر جنگی همه جانبه و خانمانسوز، منطقه مارا تهدید می کند؟

پاسخ به سمت آری تمایل پیدا می کند اگر توجه داشته باشیم که در امریکا دولت دیگری، دولت ترامپ، بر سرکار است. دولتی که جمهوری اسلامی را حامی تروریست دانسته و می خواهد با زیاده خواهی هایش در منطقه به مقابله برخیزد. ارزیابی دولت جدید امریکا این است که سیاست های گذشته امریکا بعد از جنگ عراق و بخصوص در دوره اوباما بنفع جمهوری اسلامی تمام شده اند، و حالا باید آن سیاست را تصحیح کرد. ترامپ نمی خواهد مانند دولت اوباما "نظاره گر" و "تماشاچی" در منطقه باشد.

توجه داشته باشیم که امریکا در زمان اوباما رابطه سرد و غیر دوستانه ای با تمام دوستان مهم و دائمی خودش در منطقه داشت. آن سیاست خلأ قدرتی را ایجاد کرده که روسیه با قدرت نظامی جهانی اش از یک طرف و جمهوری اسلامی با قدرت بسیج نیروهای طرفدار خودش در منطقه آن را پر کرده اند. این روند مورد قبول امریکای ترامپ و دستگاه دولتی اش نبوده و از نظر آنها باید تغییر نماید.

به گزارش از نشست مونیخ توجه کنیم: "خبرگزاری رویترز به نقل از الجبیر نوشت: «چگونه می‌‌شود با کشوری که هدفش نابودی ما است، ارتباط داشته باشیم. تا زمانی که رفتار ایران تغییر نکند، ارتباط داشتن با آن بسیار مشکل است».
سخنان توامان و کم‌سابقه لیبرمن و الجبیر، تلاشی تازه برای تشکیل جبهه‌ای متحد علیه ایران در هم‌آوایی با سیاست دولت ترامپ ارزیابی شده‌ است. خبرگزاری رویترز موضع‌گیری مشترک عربستان و اسرائیل علیه ایران را یک "جبهه متحد" بالقوه نامید که با حمایت ترکیه توأم بوده است.
پیش از این، مایک پنس، معاون اول رئیس جمهور آمریکا در سخنرانی در کنفرانس امنیتی مونیخ، ایران را "اصلی‌ترین کشور حامی تروریسم در جهان و منطقه خاورمیانه" معرفی کرده بود.
وزیر خارجه ترکیه هم از این موضع نمایندگان عربستان و اسرائیل حمایت کرد.
شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس به ویژه عربستان سعودی، ایران را به دامن زدن به مناقشات فرقه‌ای در منطقه و خاورمیانه متهم می‌کنند."

 

ظاهراً این سه نیروی منطقه ای از یک سو و امریکا با قدرتی جهانی، بر روی سیاست حداقلی "مهارکردن" ایران بتوافق رسیده اند. چرا حداقلی؟ برای این که اسرائیل و عربستان خیلی بیشتر از مهار جمهوری اسلامی، یعنی تضعیف ایران حتی تجزیه اش را خواهان اند. عملی شدن این سیاست می تواند خطری جدی برای کشورمان ایجاد کرده و برای هزاران نفر ایرانی و دیگر ساکنان منطقه گران تمام شود. اگرچه جناح های قدرتمندی در نظام جمهوری اسلامی، برای ثابت کردن این تز که، امریکا هنوز "شیطان بزرگ" و دشمن ایران بوده و ایران تنها کشوری است که با این قدرت جهانی و توسعه طلب می جنگد، به استقبال این تقابل می روند. اگرچه روسیه از این درگیری و شدت گرفتن آن در منطقه استقبال می کند. استقبال می کند برای این که ایران را بیشتر به خود وابسته نماید، چرا که می داند با حاکمان فعلی در ایران راهی جز باقی ماندن در دامن روسیه ندارند. استقبال می کند تا از برگ ایران برای امتیازگیری از امریکا در مناطق دیگر استفاده نماید و در نهایت بعنوان میانجی و قدرتی که توان مهار کردن بحرانهای بین المللی را دارد به میدان بیاید. نقشی که در حال حاضر در سوریه و این اواخر برای افغانستان برای خودش قائل شده است.

اما چرا این سه کشور در منطقه با این شدت با جمهوری اسلامی مخالفت می کنند؟ بیائیم با مسئولیت تمام یک شهروند ایرانی و بعنوان یک ناظر بیطرف به قضیه نگاه کنیم؛ بیطرف و از بیرون، و با جدا کردن منافع نظام حاکم بر ایران از منافع کشورمان ایران. چرا که منافع ایران با منافع حاکمان ایران یکی نیستند. آنها در این 38 سال حکومت شان نشان داده اند که منافع شخصی، "دینی" و فرقه ای شان را بر همه چیز ترجیح می دهند. هر نگاهی که این منافع را همسان بداند، خطری را که کشورمان را تهدید می کند جدی نگرفته و فضا را برای جولان سیاست های مخرب و توسعه طلب جمهوری اسلامی در منطقه باز گذاشته و آدرس غلط به مردم و جهان می دهد. بیائیم یک لحظه سیاست های تهاجمی وهابیون عربستان سعودی را ندیده بگیریم، که بنظر من این سیاست ها آنچنان در ایرانی که چند دهه است دولتی مذهبی را با پوست و گوشت خود مزمزه کرده، بلعیده و در مرحله دفع آن است، خریداری ندارد. وهابیون بیش از همه در فکر نفوذ و محکم کردن جای پای خودشان در کشورهای سنی نشین اند تا در ایران. بیائیم عامل اصلی و تعیین کننده این خطر و گرداننده اصلی شبح جنگ در منطقه را بشناسیم.

جمهوری اسلامی سیاستی تهاجمی و توسعه طلبانه در منطقه دارد. سیاست شکل دهی هلال شیعه و در نهایت کسب رهبری جهان اسلام با تفکر شیعه ای اش. جمهوری اسلامی برای اجرای این سیاست تنها به حرف بسنده نمی کند. جمهوری اسلامی سالهاست که با برنامه ریزی های زیرکانه، با صرف ده ها میلیاردی دلارهای نفتی، آموزش و سازماندهی نیروهای تندروی شیعه از سراسر دنیا در داخل کشور و حمایت های تسلیحاتی وسیع از آنها، عزم خودرا در جهت عملی کردن سیاست تشکیل هلال شیعه جزم کرده است. جمهوری اسلامی با حمایت نظامی، تسلیحاتی، مالی و سیاسی از حزب الله لبنان، با شرکت در جنگ داخلی سوریه در کنار بشار اسد دیکتاتور، با تشکیل گروه های شبه نظامی طرفدار خود در عراق، و با گسترش نفوذش در بین شیعیان یمن، به خیلی از اهداف توسعه طلبانه خودش جامعه عمل پوشانده است. رژیم جمهوری اسلامی پایه های اصلی استخوان بندی هلال شیعه مورد نظر خودش را در منطقه فرو کرده است. با نابودی داعش، این هلال که از بخشهائی از افغانستان و حتی پاکستان شروع و با مرکزیت تهران از عراق و سوریه گذشته و با لبه انتهائی خودش در لبنان، شکل و ساختاری قوام یافته و محکم خواهد یافت. برنامه بعدی هم پیوستن یمن و بحرین به این هلال خواهد بود. در چنین نقشه سیاسی ـــ جغرافیائی شکل گرفته در منطقه، احساس خطر کشورهای سنی نشین، مانند عربستان قابل تصور خواهد بود. خطری که حتی ترکیه هم آن را احساس کرده و نمی خواهد در این تحولی که در بیخ گوشش درجریان است، بعنوان بازگیری دست سوم در منطقه بوده و نقش نظاره گر را ایفا نماید. آنها خود را در محاصره بلوک شیعه به رهبری جمهوری اسلامی می بینند. محاصره ای که هرسال حلقه اش تنگاتنگ تر شده و خطر هجوم به داخل این کشورها را در آینده نزدیک بصدا در آورده است. بیائیم یک لحظه "تضاد منافع تاریخی" بین ایران و کشورهای عربی منطقه را فراموش کنیم. البته در این تضاد ما مدافع منافع ملی کشورمان ایم. ما مدافع منافع ملی مان بوده ولی با هرگونه تشنج آفرینی و ایجاد خصومت های دینی، فرقه ای مخالف ایم. ولی درگیری حاضر ابعادی وسیع، همه جانبه و خطرناکی بخود گرفته است. طرفین در نقاط مختلفی در حال مقابل یکدیگر و جنگ باهم اند. اگرچه هنوز جنگ نیابتی است، ولی در همین جنگ نیابتی هم تاکنون هزاران نفر جان خود را از دست داده و خسارت های جبران ناپذیری به مردم منطقه وارد شده است. خطر این جاست که این جنگ نمی تواند در شکل نیابتی اش باقی بماند. چرا که جفرافیای سیاسی در منطقه در ابعاد وسیع و یکطرفه به نفع یک کشور در حال تغییر است. تأکید کنم که این شرایط به نقطه ای سیر خواهد کرد که یکی از دو طرف باید شکست جدی ای متحمل و مجبور به عقب نشینی شده و به تقسیم قدرت دیگری در منطقه تن بدهد. باور کنیم این جمهوری اسلامی ایران است که می باید تن به شکست بدهد. غرب و بخصوص امریکا با تمام نیروی خود در نقطه فوران آتش فشان جنگ، در کنار مخالفان ایران قرار خواهند گرفت. در یک جنگ کلاسیک، مستقیم ، روبرو و با شرکت ارتش های کلاسیک، توان مخالفان جمهوری اسلامی آنچنان است که هیج شانس نظامی برای جمهوری اسلامی باقی نمی ماند. جمهوری اسلامی در جنگهای چریکی و غیر منظم است که از توان و برتری بیشتر برخوردار بوده و می تواند به پیروزی برسد، و برعکس در جنگی کلاسیک این سلاح های مدرن و پیشرفته اند که نقش تعیین کننده دارند. توان جمهوری اسلامی در این زمینه از کشورهای دیگر منطقه خیلی پائین تر است و توان و قدرت مقابله ندارد.

اما جنگی که می تواند روی دهد، شبیه جنگ عراق و پیاده کردن نیرو در ایران نخواهد بود، بلکه زدن ضربه به ساختار اقتصادی و نظامی کشور، اعمال تحریم های اقتصادی و در نهایت ضعیف کردن ایران، آنچنان که با کشیدن دندان جنگی و محدود کردن توان دلاری اش، قدرت عمل در بیرون از کشور و در منطقه را از دست داده و امکان حمایت از نیروهایش را در منطقه از دست بدهد.

این جاست که خطر برای تمام کشور و مردمش ایجاد می گردد. برای جلوگیری از این خطر باید با تمام نیرو به نظام جمهوری اسلامی فشار آورد تا به سیاست های ماجراجویانه و توسعه طلبانه خودش پایان داده و سیاست ایجاد تنش و متزلزل کردن کشورهای منطقه را کنار بگذارد. اکنون که جمهوری اسلامی در موقعیتی مناسب برای چانه زنی و گرفتن قرار دارد، باید عقب نشینی کند. نه این که یکبار دیگر و بعد از دادن هزینه های سنگین و خسارات جانی و مالی از کیسه مردم کشورمان، برای ادامه حیاتش، جام زهری دیگر نوشیده و تن به عقب نشینی بدهد. غرب و کشورهای مخالف جمهوری اسلامی در منطقه با جمهوری اسلامی ضعیف شده و درگیر مسائل داخلی کنار آمده و دلشان برای مردم ایران و نقض حقوق بشر در کشورمان نمی سوزد. اگر نیروئی برای چنین روزی، یعنی ضعیف شدن جمهوری اسلامی و باز شدن میدان برای آنها حساب باز کرده، باید توجه داشته باشد که جمهوری اسلامی قبل از این که کار بجای باریکی برسد، جام زهر دیگری نوشیده و لبه تیز شمشیر حکومت اسلامی اش را به سمت داخل و نیروهای داخلی و مخالف خواهد گرفت.

ولی مخالفین جمهوری اسلامی در منطقه و امریکا، در کجا می توانند سیاست های توسعه طلبانه جمهوری اسلامی را مهار کنند؟ بنظر می رسد یمن مناسبترین جاست. در دیگر نقاطی که جمهوری اسلامی "خانه " کرده است، مانند سوریه، لبنان و عراق مشکل بتوان مستقیم و قطعی با جمهوری اسلامی درگیر شد. در سوریه علاوه بر ایران "ابرقدرت نظامی" روسیه هم حضور دارد، بخصوص غرب خواهان درگیری با روسیه در سوریه نیست. لبنان در کنار اسرائیل نشسته است. هرگونه ناآرامی در لبنان مستقیمأ به اسرائیل تسری پیدا می کند. علاوه بر این لبنان وضعیت ویژه ای دارد. لبنان با چند دهه ناآرامی تازه چند سالی است که ثبات نسبی دارد، با زدن حرب الله متحد جمهوری اسلامی، تمام لبنان متشنج و شعله های آتش جنگ داخلی آن می تواند سالها ادامه یابد؛ عراق هم نه. مسئله اصلی در عراق مبارزه با داعش است. در این جنگ حتی ایران "درکنار" غرب با داعش می جنگد. ضربه به ایران یعنی ضربه به دولت حاکم عراق و فرو بردن عراق در آنچنان هرج و مرجی که آن سرش ناپیداست. پس تنها می ماند یمن. جائی که ایران بدلیل نبود ارتباط زمینی، نمی تواند حمایت تسلیجاتی و لجستیکی لازم را از شعیان یمن انجام دهد. در صورت مداخله امریکا با قدرت دریائی اش، هرگونه ارتباط آبی ایران با یمن هم قطع خواهد شد. شکست طرفداران جمهوری اسلامی در یمن، می تواند از گسترش ناآرامی ها و جنبش شیعیان بحرین کاسته و حتی جلوی آن را بگیرد. آما اینده بهتر نشان خواهد داد که غرش توپ و تانک و موشک ابتدا در کجا آغاز می شود؟

 

تنها یک همبستگی ملی و گسترده در سطح کشور است که می تواند صدای دیگری را ندا داده، به گوش مردم ایران و جهانیان رسانده و خطر را از کشورمان دور نماید. در این لحظه تاریخی دو سیاست می تواند به این استراتژی ضربه بزند. الف- آن سیاستی که مسبب اصلی ایجاد تشنج در منطقه را اسرائیل، امریکا و عربستان دانسته و خواسته یا نخواسته در کنار جمهوری اسلامی قرار می گیرد. این که این کشورها بر اساس منافع ملی خود عمل کرده و حتی سیاست های توسعه طلبانه ای را در منطقه اجرا می کنند، سرجایش مهم بوده و در جای دیگر می توان به آن پرداخت. اما سیاستی که با "شعار ملی و میهنی" می خواهد با فشار به امریکا جلوی جنگ را بگیرد، لاجرم نوک تیز حمله اش را نه بسوی جمهوری اسلامی، بلکه به بخشی از اپوزیسیون که خواهان ایرانی آزاد، دمکراتیک و جدائی نهاد دین از نهاد دولت است نشانه خواهد گرفت. ب- آن نیروهائی که بدون حضور مردم در صحنه و وجود جنبشی مردمی و دمکراتیک، فکر می کنند تنها با کمک کشورهای بیگانه می توان به عمر این نظام پایان داد. این نیروها هم به اپوزیسیون مستقل و دمکرات و مخالف حکومت حمله می کند. این جاست که حفط همبستگی و همکاری بین تمامی نیروهای مستقل و دمکرات و مخالف حکومت، برای جایگزینی جمهوری اسلامی با نظامی دمکراتیک و سکولار منتخب مردم، وظیفه ای تاریخی است.

تنها یک همبستگی گسترده در سطح ملی است که توان دارد تا با بعقب نشاندن جمهوری اسلامی برای تغییر سیاست منطقه ای اش، خطر را از ایران دور نماید. نظام تا کنون نشان داده حاضر است از کیسه مردم هزینه دهد، و هر آنگاه که نوبت هزینه دهی خودش برسد جام زهر را بسر کشد. بیائیم این بار حکومت را مجبور کنیم که هرچه زودتر جام زهر را نوش جان کند.

منوچهر مقصودنیا

10اسفند 1395

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

جدا يك مشگلي در ايران وجود دارد و ان واژه هاي " مردم" و " ملي" ميباشند. از بالاترين تا پايين ترين، اين واژه را مجاني استفاده ميكنند، تا سرشان به سنك بخورد و باز هم به فرأست نيافتند، و باز هم تكرار و بازهم سر و سنك و بازگشت از سر. روساي ايلات و عشائر و كوچ نشين و رعيت و ارباب، همه از اين دو حرف زده و ميزنند، و باز هم معلوم نيست چه ميگويند. عين اين هم واژه يي ديگر است بنام "دموكراسي". خوب از يكسو، علت ايستكه ايران اصولا هنوز به انديشه مفهومي گذار نكرده است، زبان تنها صوتي است، و بهمين دليل واژه ها مشابه مشاعره بايد موزون باشند و تداعي گر انعكاسي، كوش خراش نباشند و خوش گوش باشند. در نوشتن خط چنين نيز باشد. اما ايران - بخصوص از ١٣٥٧ ببعد- ديگر به ضرورت تحول زبان از صوت به مفهوم رسيده است. اين اتفاق چيزيست كه استقلال گفته ميشود، در فرد و گروه و جمع هاي بزرگ، كه با اين تحول، به ملت تبديل ميشوند، و به تدريج از جمع به جامعه گذار ميكنند.
و در اينجا واژه ديگري بنام " استقلال"، باز هم، هم از صوتي بودن زبان فارسي پيش صنعتي ما رنج ميبرد، و هم از بي ارزشي خود و تنها صدايي بودن كه در ايران أمروزه بكلي به كناري گذاشته شده است.
حال از ته به سر حركت ميكنيم، و ببينيم " استقلال" يعني چه و چرا. استقلال يك مفهوم وسيع تحولي تاريخي دارد، كه در قرون اخير دولت- ملت ناميده شده است، و در ان مرحله، ائتلاف زمين، تجارت، و عقيده بوده است. دعواهاي بين اينها نيز با عناوين مختلف شناخته هستند. از نظر تجارت، برسميت شناخته شدن تا حقوق برابر تجار با إشرافيت بود. و به اين گفتند "دموكراسي"، و عقب زدن رقيب عقيده را نيز گفتند " سكولاريزاسيون"، زمين هم كه هنوز در حاكميت بود، جمعا اينها در چارچوب فيزيو كراسي و مركانتليسم، قرار داشتند. و براساس اعتقاد به منشاء ثروت بترتيب زمين و طبيعت، و تجارت بودند. هنوز كار بعنوان منشاء ثروت شناخته و يا غالب نبود. بنابراين همه چيز و همه كس به صاحبان اين دو عامل، زمين و طبيعت از يكسو، و زر و پول از سوي ديگر، تعلق داشتند، يعني هم أشياء و هم انسانها، كه هنوز مضمنا برده محسوب بودند. اين بدينمعني بود كه كار ازاد وجود نداشت، كه ثروت بيافريند و خود نيز انرا در تصاحب داشته باشد.
تا اينجا دموكراسي بمعني برابري حقوقي بود، و مشخصا بين صاحبان مال- حق رأي و انتخابات نيز بهمين معني بود، دقيقا انچه دموكراسي يوناني ازادگان، يعني أقشار با هم بنشينند و برخيزند و حول منافع خويش در مقابل نا ازادان. رأي همگاني، يك پديده بسيار جديد بود. اين چنين، واژه هاي ويلان و بي هويت و تنها صوتي، مردم، ملت، دموكراسي، استقلال و بسياري مشابه اينها، از سرگرداني و در كاربرد أوازه خوانان و شاعران و مشاعره گران- در ادبيات و روشنفكر منشئ، و همچنين در سياست- و فرهيختگان و پر طمطراقي به مفاهيم با مصداق عيني و سابقه مفهومي و حضور در دستگاه هاي انديشگي، تبديل شدند.
روزي شخصي تازه وارد به خانه من امد، و در همه جا كمپيوتر و لپ تاب ديدو اتصالات اينترنتي، تا رسيديم در باصطلاح فميلي روم( اتاق نشيمن بقول خودمان، كامپيوتري را ديد كه به تلويزيون گنده يي وصل است. چنين كفت " فلاني اين ديگر چرا و براي چيست؟". كفتم روزگار ديگر عِوَض شده است، براي اينكه ديگر كسي حرف مفت نزند، و بي پايه.
خوب أصل حرف، اينكه در ايران انقلاب استقلال خواه اتفاق افتاده است و هنوز هم معتبر است و در جريان. شلنگ و يا افتابه هم در اين وضعيت تأثيري نداشته و ندارند. و استقلال علاوه بر موارد فوق، اساسا يعني " توليد و باز توليد، و تامين و بقاء" در چارچوب و سطح تحولي تاريخي جهان و هم زمان. و اين يعني عصر صنعت.
تمام اين كشورهاي ناميده در اين نوشته، و حتا امروز براي ورود به دوره جديد بشر و هستي تحولي تاريخي ان، امريكاي اقاي ترامپ نيز، بايد استقلال خود را از سرنو تعريف و تعبير، و تبيين كنند. پس همه بالاستثناء، اگر هم پارس كنند، براي ترساندن كهنه است، و الا تنها نشسته پارس ميكنند، و ايستاده استقلال خود و دنياي اينده را مطالبه كرده و ميسازند. يعني روند " توليد و باز توليد، تامين و بقاء"، و نه در پي دموكراسي باستان شناسان و يا ملت و مليت بمعني خاك و خون، و خانواده، يعني ايل و قبيله و بر گرده قاطر و شتر و أسب. اين نوشته معلوم نيست جز باستانگرايي قروني، راجع به چه چيز صحبت ميكند. ملت و دولت اساسا يعني رفتن ايل و قبيله و يكجا نشين شدن جمع انساني. در ايران همه ملي گرا هستند، و دموكرسي خواه، و استقلال طلب، در چارچوب ايل و قبيله و بهمين دليل، اين واژه ها هم به نسبت ييلاق يا قشلاق، تعاريف شان تغيير ميكنند.
اسرائيل اگر به ايران حمله كند و يا متحد استراتژيك با كشوري غير از ايران در منطقه، بشود، نخستين مخالفين اش خود أهالي اسرائيل هستند. اولا چون متحد شدن با مردگان تحولي تاريخي، عملا يعني شوخي، و ثانيا، به تجارت دوران موسي باز گشتن. اتحاد و ائتلاف ديگر براي توليد و باز توليد، و تامين و بقاء، در عصر صنعت معني دارد، و نه چهارتا سنك پرت كردن. لازم است كه سرگذشت و نقد ان تاريخ، از محو امپراتوري روم، و روند اضمحلال عهد باستان تا اخرين باقيمانده ان، سقوط ايران باستان در پهلويها در ١٣٥٧، دقيقا مطالعه شوند. اينقدر دلواپس جنگ نباشيد، در سوريه و كلا جهان امروز، اينها كه ميبينيم، جنگ نيستند، بلكه شروع و گسترش اقدام براي تحول تاريخي در سراسر جهان هستند. اقاي ترامب، و هم اقاي نتانياهو، و بهمين ترتيب ايران نيز، خيلي با تجربه تَر از اين تهديد هاي تبليغاتي و براي عده يي شايد اميد كاذب افرين، ميباشند. ما نبايد ترس و أرزوهاي خارج از تحول تاريخي را به شرايط تحولي تاريخي عظيم درگير در جهان إلقاء كنيم، بهتر است تاريخ بخوانيم.

باور کردنی نیست که در صفحه سازمان فدائیان شاهد درج مقاله ای باشیم که به روشنی و با صراحت خواهان جنگ و خونریزی بیشتر در یمن و ایجاد یک باصطلاح "همبستگی ملی" برای "عقب نشینی" رژیم و خشنودی امپریالیسم آمریکا باشیم . مقاله و ارزیابی سراپا نادرستی که نویسنده، نسخه جلوگیری از حمله نظامی جنایتکاران جنگ افروز امپریالیسم نشان می دهد.
مگر قرار است که "همبستگی ملی" نقش ستون پنجم امپریالیست ها و قدرت های منطقه ای را بازی کند؟ نادیده گرفتن سیاست تهاجمی و آتش افروزانه آمریکا و متحدان ناتوئی ان و معرفی روسیه بعنوان کشوری که "از درگیری و شدت گرفتن آن در منطقه استقبال می کند" حتی از آنچه که امروز بعنوان "فاک نیوز " یا اخبار جعلی و دروغ مطرح می شود، فراتر است.
آقای مقصودنیا درست در مرکز پنتاگون ایستاده است و در نشریه "کار " مقاله اش را انتشار می دهد.