پارلمان عراق و احزاب کرد ایرانی

خبرها حاکی از آن اند کە تعدادی از نمایندگان پارلمان عراق درصدد اند کە با ارائە یک پروژە بە پارلمان عراق در خصوص احزاب کرد ایرانی کە هدف آن محدود کردن فعالیت این احزاب و حتی اخراج آنان از خاک این کشور و بە تبع آن اقلیم کردستان هم می باشد، این پروژە را بە قانون تبدیل کردە و احزاب کرد ایرانی را تحت فشار قرار دهند.

در واکنش بە این خبر، شش حزب کردستان ایران در یک نشست و کنفرانس مطبوعاتی، مراتب اعتراض خود را بە این طرح اعلام کردند، و ضمن این کە این طرح را کار جمهوری اسلامی ایران دانستند از فراکسیونهای کرد پارلمان عراق خواستند کە علیە این اقدام واکنش درخور نشان بدهند.

حضور احزاب کرد ایرانی در خاک عراق، بە بعد از جنگ کردستان در سال ١٣٥٩ و عقب نشینی این نیروها از شهرها و بتدریج از مناطق آزاد بر می گردد. در اثر این عقب نشینی، این احزاب بە خاک عراق مهاجرت کردند و در آنجا با استفادە از امکانات دولت عراق و تضاد میان ایران و عراق، بە مبارزە مسلحانە در شکل پارتیزانی علیە جمهوری اسلامی ادامە دادند.

اکنون اما با سقوط حزب بعث و دوستی ایران با دولت عراق و حتی با اقلیم کردستان، حضور این احزاب لااقل در شکل مسلحانە آن با مشکلات جدی مواجە شدە است. بطوری کە حزب دمکرات کردستان ایران ناچار شد در سال ٩٦ میلادی با انعقاد یک قرارداد با اقلیم کردستان از حضور نیروهای مسلح خود بشکل سابق در آن سوی مرز خودداری کند.

واقعیت این است کە در صورت عادی شدن بیشتر اوضاع و قانونی شدن شرایط در عراق و بە تبع آن در اقلیم کردستان، ادامە حضور احزاب کرد ایرانی در شکل مسلحانە و مقرات امری غیرممکن است، و در بهترین حالت این احزاب و اعضای آن می توانند در شکل مدنی و غیر نظامی حضور داشتە باشند. حضور مسلحانە تنها در صورت دشمنی ایران با عراق میسر است و کشوری کە با همسایە خود دوست است و از سیاست حسن همجواری پیروی می کند بناچار نمی تواند حضور مسلحانە احزاب دیگر کشورها را در خود بپذیرد.

احزاب کرد ایرانی برای مقابلە با وضعیت دشوار خود باید دارای آن چنان استراتژی باشند کە حضور آنان را تنها بە حضور مسلحانە محدود نکند. واقعیت این است کە آیندە، بیشتر از آن کە متضمن حضور مسلحانە آنان باشد، متضمن طرحی دیگر است.

ضرورت ابعاد حضور در شکل سیاسی، بیش از پیش برجستەتر می شوند.

بخش: 

افزودن نظر جدید

Plain text

  • برچسب‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.

دیدگاه‌ها

در دنياي امروز و بلبشوي ظاهري ان، قانونمندي بنيادي تحولي تاريخي، كماكان معتبر و در كار است، حتا اگر هم ديده نشود و يا از توجه و ديدن ان طفره رفته شود. يكي از اينها، در حقيقت، بيشتر روش ميتواند باشد تا مضمون، أما روشي كه جدا كردن ان از مضمون،،موجب از اعتبار افتادن خود مضمون نيز ميشود و انرا به سمت اضمحلال نيز ميبرد. اين چيست و نديدن و نشناختن ان چه پيامد و اثراتي دارد. هميشه در تناقض معروف مرغ و تخم مرغ، يك لحظه يي قطعا وجود دارد- هرچند ظاهرا بشر هنوز قادر به اطلاع از ان نيست- كه ديگر نه تخم تحت حرارت بدن مرغ وجود دارد، و نه هنوز جوجه به وجود امده است( در دستگاه تناسلي زنان نيز دقيقا همين لحظه وجود دارد)، اين لحظه ايست كه گسست از پيشين در حال تبديل شدن به پيوست پسين است. عدم است، اگر معيار را تخم مرغ و يا جوجه بگيريم، اما نوعي ديگر از هستي است اگر هستي را گسست ناپذير بدانيم. ميتوانيم براي خود نامي با عنوان " هستي گذاري" براي ان بگذاريم. مثل اينكه، ناممكن اما تنها بعنوان فرض، مادري در لحظه دنبال هم دويدن و مسابقه بين اسپرم ها و تخمك، ناگهان غش كند، و چندين ماه در اين وضعيت بماند، اما تمام روندهاي حيات، و از جمله مسابقه اسپرمها و تخمك، كماكان زنده اما متوقف بمانند. پيوستگي حيات حفظ شود، در حيني كه گسستگي با پيشين و پيوستگي با پسين در خود اين روند، نيز موجود، اما متوقف باشد.
در سرگذشت بشر، بقول دنياي كامبيوتر و نرم افزار، مرحله "انالگ"، تمام اين اتفاقات فوق، يا ديده نميشوند و يا موجب اختلاطي ميشوند كه بروز انها، مشگل زاست.
حال اگر تنها در حوزه و مرحله " انالوگ" بمانيم، در چرخه باطل فرو خواهيم رفت، زيرا ما در اين مرحله، سرو كارمان تنها با موجبات است و از علت و معلولها، هيچ نميدانيم، و پس موجبات را علل مي بينيم. تمام فلسفه يونان و شناخته شده با نام ارسطو، در و راجع به موجبات بوده اند- كه در فارسي " منطق صوري" ( فرمال لاجيك) ترجمه شده است. در اين سرگذشت هاي بين باصطلاح فيلسوفان، حتا أديان و فيلسوفان، يك اصلاحي وجود داشته است به اين مضمون كه " فهميدم درست ميگويي، اما من تصور نميكنم كه علت اين باشد". دقيقا اين بين افلاتون و ارسطو، حتا شنيده ام كه بين علما و فيلسوفان، و از جمله غزالي و فيلسوفان ( شايد او و ابن راشد)، نيز آتفاق افتاده است. و هنوز ما امروز با ان در گير هستيم. مثل اينكه اينها در لحظه يي كه " هستي گذاري" ناميديم، دايما كشمكش داشته اند، قرنها در حدس و گمان مانده اند ( حافظ و هفتاد و دو ملت، و خيام و كوزه و كوزه گر)- "شكاكيت" و "يقين"، درست همينجا شكل كرفتند. انهايي كه در همانجا ماندند، و انهايي كه با ديدن مرغ دانه جمع كن، پيوستكي پسين را دليل قاطعي براي پاياني بر اين " هستي گذاري" دانسته اند، و هنوز چنين ميكنيم. دسته شكاكيون همين ها هستند كه امروز " اگزيستانسياليست" ميناميم. دسته يقين داران، هم انهايي هستند كه كماكان تغيير و تحول را در روند ساختن، به اجرا ميگذارند.
دسته اول هميشه يك معادله يك طرفه باقي ميمانند، دسته دوم، معادله يي دو طرفه و با مجهولات و عدد ثابت هاي خود، هستند. تماشا چيان انگشت به دهان از يكسو، و سازندگان از سوي ديگر.
از دل اين روند و در انتزاعي بالاتر، كشفي ديگر شد، كه باز هم بزبان كامبپيوتري، انرا با عنوان " ديجيتال" ناميدند. كه تفاوت آش با انالوگ اين بود كه انالوگ تنها تشريحي است، و ديجيتال تنها تحليلي است. انالوگ حوزه موجبات است، و ديجيتال، حوزه علت و معلولها، ميباشد. اولي سرگذشت است و دومي تاريخ ميباشد، تفاوت اينها را نقد ميناميم. يعني از طريق نقد "سرگذشت" به "تاريخ" دست پيدا ميكنيم. تاريخ جايي است كه طرح اينده از دل ان بيرون ميايد، و با ان برنامه حال و وظائف و اقدامها ي مربوط به ان را فراهم أورده و تعيين و تعريف ميكنيم.
تمام پيش صنعتي، كلا، قرنها در همين " هستي گذاري" تنها "موجود" بوده اند، و از "شدن" هيچ اطلاع و دركي نداشته اند. إيران قروني يكي از فاجعه أميزترين اين پيش صنعتيان بوده است، و هنوز امروز نيز در حال كشمكش حتا خون الود، با ان هستيم. أما خصوصيت بروزي ان، چيزيست كه ابهام و سردرگمي ناميده ميشود. اين بدينمعني ميباشد كه در ايران قروني، دسته اول (شكاكيون و مرددين) و انچه " انالوگ" ناميديم، يعني ناباور در پيوستگي هستي، اگزيستانسياليست ها، غلبه مطلق يافته اند، و ادبيات در صورت شعري، بيان ان شده است. در چنين شرايطي، وزن و قافيه و دستگاه بندي " خيال " شاعرانه بعنوان توهم، عملا جانشين ساختار عيني دنياي حقيقي بيروني شده اند. براي ما توهم پيشين " عينيت" توهم پسين است. علم در ايران، هيچوقت و بهيچ صورتي، بعنوان " وقوع يافته ثابت شده بيروني"، يعني تاريخ وجود نداشته است، "تاريخ" علم "هستي وقوع يافته" ميباشد. ما حتا سرگذشت را نيز نميشناسيم، يعني مواد خام تاريخ، بلكه به مدح و ثنا و يا تخفيف و تحقير (كه در اشعار و ادبيات ما با نامگذاريهاي خاص شناخته هستند)، تاريخ ميگوييم، يعني گمشده و سرگردان در هستي.
ايرانيان هيچوقت به " توليد" دست نيافته اند، و هميشه طبيعت خوار بوده و مانده اند. توليد كار انساني است، طبيعت توليد نميكند، همه چيز اش داده شده است، رمزالود است، توليد عيان و ناشي از كار انساني أست، اولي براساس اقتدار زور و حيله ( چيزيكه ماكياووللي كشف كرد)، و دومي براساس دموكراسي يعني اقتدار قدرت و دانش، أستوار هستند.
إصلاحات ارضي - جنفنگيات مخالفين غير اربابان را كنار بايد گذاشت- بزرگترين اقدام تحولي بعد و ناشي از آمدن اسلام و كودتاي ١٢٩٩، يعني تمام ايران قروني، بوده است. اين اقدام - به دلايلي- در كردستان و سيستان و بلوچستان به اجرا گذاشته نشد. و امروز رنج انرا، و از فرداي بعد از تحولات ١٣٥٧، داريم مي بينيم.
إصلاحات ارضي بمعني كشتن أربابها و مباشرين نبوده و نيست، همانطور كه نه گيوتين و نه جوخه إعدام، در فرانسه و روسيه، بخودي خود، باعث تغيير فرهنگ پادشاهي و ارباب و رعيتي فئودالي فرانسه، و سرو وابسته به زمين تزارها، در روسيه نشدند. چيني ها " انقلاب فرهنگي " و اصطلاح " سوسياليزم چيني" را أبدا كردند. كه روابط اجتماعي را دگرگون كنند.