منبع تغذیۀ پوپولیسم

باد مساعدی که در چندین سال اخیر به بادبان نیروهای راست افراطی و پوپولیست اروپا افتاده است، با انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری امریکا شدت گرفت. اما این روند در هفته های اخیر نشانه هائی از سیر برگشت را هم نشان داده است. به نظر می رسد این حس در میان مردم اتحادیۀ اروپا تقویت می شود که اگر سیاستهای ضد اروپائی ترامپ به اجرا درآیند، نه فقط کل اتحادیۀ اروپا بلکه اعضای منفرد آن نیز به شدت آسیب خواهند دید؛ یعنی این حس که اعضای اتحادیۀ اروپا در انفراد، از فروپاشی این اتحادیه طرفی نخواهند بست.

"حزب برای آزادی"، حزب راست افراطی هلند، که طبق نظرسنجی ها در 30 ژانویه امسال، با شانس کسب 36 کرسی از 150 کرسی مجلس هلند در مقام اول قرار می گرفت، در همه پرسی امروز با شانس کسب 24 کرسی به مقام دوم سقوط کرده است. "حزب مردمی برای آزادی و دموکراسی"، حزب حاکم کنونی هلند، که خود از زمره نیروهای راست محسوب می شود، با شانس کسب 28 کرسی در مقام اول قرار گرفته است.

در آلمان نیز روند مشابه و در عین حال جذابتری جریان دارد؛ روندی که فقط با دریافت آثار مخرب احتمالی سیاستهای اروپائی ترامپ قابل توضیح نیست. همه پرسی در آلمان حاکی از صعود حزب سوسیال دموکرات به مقام اول و نزول حزب دموکرات مسیحی، حزب خانم مرکل، به مقام دوم است. اما مهم این است که صعود حزب سوسیال دموکرات به ازای نزول فاحش "آلترناتیو برای آلمان"، نیروی راست افراطی آلمان، نیز صورت یافته است.

وضعیت در فرانسه، که مردم آن همچون مردم هلند و آلمان امسال به پای صندوقهای رأی خواهند رفت، هنوز تغییر روشنی را نشان نداده است، الا این که امروز اعلام شد پارلمان اروپا رأی به لغو مصونیت قضایی مارین لوپن، نماینده پارلمان اروپا و رهبر حزب راست افراطی جبهه ملی در فرانسه، داده و به این ترتیب راه برای تعقیب قضایی این نامزد ریاست جمهوری فرانسه باز شده است. این کیفیت به تیغ دولبه ای می ماند که می تواند به افزایش محبوبیت لوپن منجر گردد؛ درست مثل هلند که محاکمۀ ویلدرز، رهبر حزب راست افراطی پیشگفته، به اتهام اظهارات نژادپرستانه علیه مراکشی های هلند، به محبوبیت او دامن زد. پوپولیسم تنها از منابع "پوپول" (توده گرا، "مردمی") ی خود تغذیه نمی کند، بلکه مدیون تغذیه از منابع ضدمردمی خود نیز است.

بخش: 

افزودن نظر جدید

Plain text

  • برچسب‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.

دیدگاه‌ها

اتفاقات جاري- از اواخر قرن بيستم تا امروز - اصولا تن به برخوردهاي ژورناليستي و تبليغاتي نميدهند. چرا؟ چون ژورناليسم و تبليغات، اساسا، به موجبات
( سيركمستنسز )، يا چينش ارسطويي، ميپردازند. و چون هنوز شرايط به حوزه علت و معلول ها ارتقاء نيافتاده اند، بلكه تنها در حوزه موجبات قرار دارند، اكثر اين برخوردهاي ژوناليستي و تبليغاتي، نادرست از اب در ميايند. و اين وضعيت تا جايي پيش رفته است كه عملا ژورناليستها و تبليغات چي ها، خودشان نيز تصور ميكنند كه كار انها " خَر رنگ كردن"، و گنجشگ را جاي سيره فروختن باشد. در حاليكه، اصولا دروغ و راست، خود دوگانه يي ساختگي هستند، و مفهوم عطفي دارند، يعني يكي بدون ديگري، نه وجود دارد و نه اصولا ممكن است. دروغ من انعكاس دروغ ديگري را دارد، كه إجبارا يكي را راست و ديگري را دروغ ميكند. روشنفكران در حقيقت كارشان خريد و فروش اين دروغ و راست ها ميباشد. چرا؟ ما در فارسي، واژه انلايتند را با انتلكتوال، يك كيسه كرده- خصوصيت امتزاجًي فرهنگ ما- و رؤيهمرفته،
" روشنفكر" ناميده ايم. و اين بدينمعني است كه هروقت دلمان ميخواهد، يكي و يا ديگري را بكار ببريم، مورد تحقير و يا تكريم قرار دهيم. در زبان فارسي، اينها هيچكدام با يكديگر- در تأييد و يا تكذيب- فرقي ندارند، چون ما براي اثر گذاري صوتي از انها استفاده ميكنيم. بعلاوه اينكه أصل اين واژه ها، از دل تجربه ما بوجود نيامده اند، و پس مهم نيست اين تعبير يا ان تعبير از انها بشود. ما به " اقا نيت خوب باشد" اعتقاد داريم.
هرچه از غرب در اين قرون از صفويه تاكنون، به ايران امده است، از مضمون مفهومي جامعه صنعتي، به توهم ما بدل شده است. فاجعه اينكه انچه به يكديگر ميگوييم، تنها اعتبارشان در خود گويندگانشان، قرار دارد. منتها غرب صنعتي، فرهنگ اش " مو لاي درزش نميرود"، است، و فرهنگ اينتگراليستي ما " يا اصلا درز ندارد، و يا همه اش درز"است. ما با چنين فرهنگي دايما در سوء تفاهم به سر ميبريم، و بروز ان سرگشتگي و توهم است، و پس شكاكيت. ما با نيت ميرانيم، و انها با تصميم، انها با يقين، و ما با شك.
انها از سوراخ كليد نگاه ميكنند، و ما از سوراخهاي ابكش ميبينيم. انها واقعيت را انطور كه هست ميبينند، و نه تنها انطور كه دوست دارند ببينند. در حاليكه ما تنها انچه را دوست داريم مي بينيم.
به يك كلام، ما عملا هيچي را تمام نميبينيم، اما در توهم نيتي خود، تصور ميكنيم كه ديده ايم. ما براساس خوشمان ميايد يا خوشمان نميايد ميبينيم، و هيچ اتفاقي هم در هردو حالت نميافتد، اما در جامعه صنعتي، چون پيامد هر حالت به حساب امده، و مهم است، چنين نيست. چرا؟ چون سري نيست كه بتوان پيامد را روي ان خراب كرد، و تنها منفعت را برد. به همين دليل، تمام سرنشينان قطار اجتماعي بايد ديده شده و به حساب ايند.
خوب برسيم به هسته مطلب. فاشيسم نام يك شخص نيست كه مثلا بكشيم اش، و يا در زندان مخفي اش كنيم، فاشيسم يك پديده تاريخي تحوليست كه حاملين خود را دارد. اين حاملين هم به يك نسبت حق به جامعه دارند، مثل ديگران. امروزه تغيير عميق تناسب قواي تحولي تاريخي، ديگر به اتفاق تاريخي افتاده با عنوان فاشيسم در قرن بيستم، نه تنها اجازه و امكان نميدهد، بلكه اصولا هركونه زمينه وقوع ان بكلي از ميان رفته است. فاشيسم كوشش و تحقق روستا ميباشد در ساختن دولت- ملت، و تنها يكبار از نظر تحول تاريخي، تحقق اش امكانپذير بوده و اتفاق افتاده است، و ديگر تمام. و فاجعه اينستكه، فرياد كنندگان " اي فاشيسم" عمدتا معادل تاريخي أقشار و طبقاتي هستند كه فاشيسم تاريخي را هم ممكن كردند، و هم تحقق بخشيدند. بطريقي اقاي ترامپ، براي ايستادن در مقابل انها خود را اماده كرده است. من نه طرفدار ايشان هستم، و نه اصولا هيچ سابقه روستايي از قعر اجدادم دارم، و نه قطعا روشنفكر هستم. من تاريخنگار نظري، يعني متفكر سرگذشت بشر و نقد ان يعني تاريخ هستم. امروزه وقايع به انديشه احتياج دارند، اشنايي به سرگذشت بشر، و نقد ان تاريخ، و نه ژورناليسم و تبليغات. نترسيد، نه جنگ خواهد شد و نه فاشيسم خواهد امد، تنها ميليونها نَفَر به نان و اب، مسكّن و سلامت احتياج دارند. و پس از بالا رفتن پرده و ديده شدن عورتين بشر دوران جنگ سرد، اينها در هردو باصطلاح سمت معادله به وفور وجود داشته و در پي چاره بوده و هستند. مبارزه اينها را نبايد با انگ فاشيسم و پوپوليسم، به خشونت كشاند و بعد زدشان. البته اين مسايل جاري نيز، با " مباركي و ميمنت" و " سلام و صلوات"، حتا قابل كنترل و سروساندهي نيستند. چه رسد پاسخگويي هاي مناسب. دوران در حال عِوَض شدن است، و نه چاپي ديگر از قرون گذشته و منتفي. معادله يي پيچيده در حال شكلگيريست، و نه معادله يي تنها با إعداد ثابت. مجهولها بسيارند، اما قابل ساماندهي، والا تاكنون بشر از روي درخت تا روي كهكشان نرسيده بود. اين انسان هميشه به خود و توانايي اش، يقين داشته است و يا بالاخره پيدا كرده است.