انتخابات 96، در گفتگو با بهروز خلیق

در سطور زیر گفتگوی کار آنلاین را با بهروز خلیق در باره انتخابات ریاست جمهوری ماه آینده در جمهوری اسلامی ایران، اوضاع نیروها در آستانۀ انتخابات، تعادل و توازن بین آنها، سناریوهای ممکن، و وضع و سیاست نیروهای تحول طلب نسبت به این انتخابات را می خوانید. بهروز خلیق مسئول هیئت سیاسی - اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) است، اما در این مصاحبه به عنوان کنشگر سیاسی حضور دارد.

رفیق خلیق، مایلیم این مصاحبه را بر کیفیت ممکن موضعگیری نیروهای تحول طلب در انتخابات پیش رو متمرکز کنیم. اما طبعاً در ابتدا باید نگاهی به وضع موجود داشته باشیم: یک ماه و نیم به انتخابات مانده است و تحرک انتخاباتی کمی به نظر می رسد. منظور تحرک سیاسی در "جامعه" نیست. جنب و جوش جامعه گاه در آخرین روزها عیان می شود. منظور تحرک انتخاباتی در جامعۀ سیاسی و مدنی است. آیا چنین است؟ اگر آری، فکر می کنید چرا؟

آری. صحنه انتخابات در حال حاضر سرد است و تحرک جدی در جامعه مشاهده نمی شود. دلايل زيادی را می توان شمرد. من به سه دليل اشاره می کنم:

١. هنوز صحنه انتخابات روشن نيست. اصول گرايان تا کنون قادر نشده اند کانديدای خود را معرفی کنند. با وجود اينکه تعدادی از اصول گرايان از چند ماه قبل به فکر افتادند که تشکيلات جديدی را راه بياندازند و اصول گرايان را زير چتر آن گرد آورند تا بتوانند کانديدای واحد معرفی کنند، ولی در اين امر ناکام ماندند. هم چنان پراکندگی در صفوف آن ها حاکم است و جريان های درون آن هر کدام ساز خود را می زنند.

٢. وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه در آستانه انتخابات به فعالين شبکه های اجتماعی، روزنامه نگاران و فعالين سياسی و مدنی يورش برده، تعدادی از ان ها را دستگير کرده و کانال های تلگرامی که به اصلاح طلبان و حاميان دولت تعلق داشتند، از دسترس خارج کردند. کانال های تلگرامی در حال حاضر به وسيله ارتباطی فعالين سياسی و مدنی تبديل شده است. ارگان های اطلاعاتی و قوه قضائيه تصميم گرفته اند که از تاثير شبکه های اجتماعی بکاهند. به گفته دادستان کل ايران هرهفته در ايران ١٦ تا ٢٠ هزار کانال تلگرام فيلتر می شود. در کنار اين فشارها، ارگان های امنيتی برخی فعالين سياسی و مدنی را احضار کرده و آن ها را تحت فشار گذاشته اند که در انتخابات فعال نشوند.

٣. گروه های وسيعی از جامعه در انتخابات مجلس شرکت کردند و به نفع ليست اصلاح طلبان رای دادند. ولی مجلس برآمده از انتخابات با وجود فراکسيون پرشمار اصلاح طلبان، و اعتدال گرايان در دفاع از حقوق شهروندی،  فساد ساختاری و مطالبات کارگران، معلمان، بازنشستگان و ....... کاری انجام نداد. مجلس حتی به تحقيق و تفحص از شهردار تهران رای نداد. گروه هائی از جامعه در انتخابات شرکت می کنند، به کانديدا و ليست اصلاح طلبان رای می دهند و به آن اميد می بندند. ولی آنچه از صندوق ها بيرون می آيد، چنين مجلسی است که شوقی را برای تحرک در انتخابات بر نمی انگيزد.

 

آیا در این ارتباط عملکرد دولت روحانی هم را دخیل می دانید، یعنی حدود تحقق و عدم تحقق وعده های روحانی در جریان انتخابات دور پیش در وضع کنونی نقشی نداشته است؟

به نظرم عملکرد دولت روحانی تاثيرات منفی روی بخشی از فعالاين سياسی و اجتماعی و گروه هائی از جامعه به ويژه گروه های کم درآمد جامعه گذاشته است. مسئله آزادی های سياسی، مطالبه گروه های وسيعی از جامعه به ويژه طبقه متوسط جديد است. روحانی در اين موضوع قدمی برنداشته است. اقدامات اقتصادی روحانی تاثير محسوسی در زندگی گروه های کم درآمد جامعه نداشته است. به همين خاطر نااميدی در بين گروه هائی از جامعه نسبت به حسن روحانی و انتخابات شکل گرفته است.

 

تعادل و توازن میان نیروهای مختلف چگونه است؟

دو جريان اصلی در صحنه انتخابات حضور دارند. ائتلاف اصلاح طلبان ـ اعتدال گرايان و اصول گرايان. اصول گرايان پرامکان ولی کم هوادارند. اصول گرايان از حمايت سپاه، بسيج، ارگان های امنيتی، قوه قضائيه، شورای نگهبان، بنيادهای متعدد، ائمه جمعه..... برخوردارند ولی پايه اجتماعی محدودی دارند. اصلاح طلبان رای گروه های نسبتأ وسيعی از جامعه را در انتخابات جلب می کنند. زمانی که اصلاح طلبان کانديدا و ليست واحد ارائه می دهند، قادرند در پای صندوق های رای، اصول گرايان را شکست  دهند. ولی در مواردی بلوک قدرت انتخابات غيرآزاد را به طرق مختلف از جمله رد صلاحيت ها مهندسی می کند. مثل انتخابات سال ١٣٨٤و ١٣٨٨. در چنين حالتی اصول گرايان پيروز از انتخابات بيرون می آيند. در دو انتخابات گذشته ائتلاف اصلاح طلبان ـ اعتدال گرايان کانديدا و ليست واحد معرفی کردند و به موفقيت دست يافتند. می توان گفت که در "بالا" و در درون حکومت وزن اصول گرايان سنگين است و در سطح جامعه اصلاح طلبان.

 

نیروهای اپوزیسیون چی؟

برای اپوزيسيون  به جهت غيرآزاد بودن و غيردمکراتيک بودن امکان مشارکت وجود ندارد. لذا توازن در ميان آن ها با مشارکت، عدم مشارکت و تحريم موضوعيت دارد. هنوز مواضع نيروهای اپوزيسيون نسبت به انتخابات اعلام نشده است. لذا نمی توان ارزيابی از توازن بين نيروهائی که در انتخابات شرکت می کنند و نيروهائی که انتخابات را تحريم می کنند يا موضع عدم شرکت اتخاذ می کنند، ارائه داد. ولی می توان گفت که در بين اپوزيسيون سه موضع نسبت به انتخابات وجود دارد. موضع اول شرکت در تمام انتخابات صرفنظر از غيرآزاد و مهندسی بودن انتخابات است. موضع دوم به نيروهائی تعلق دارد که با انتخابات برخورد مشخصی ندارند و همواره انتخابات را تحريم می کنند. اما دسته سومی در اپوزيسيون وجود دارد که با شرکت و عدم شرکت در انتخابات برخورد مشخصی کرده و موضع شرکت يا عدم شرکت اتخاذ می کنند.

 

نقاط قوت و ضعف هر نیرو کدام اند؟

از نظر صحنه انتخابات نقطه قوت اصول گرايان اتصال به ولی فقيه و بيت او، قوه قضائيه، سپاه پاسداران، ارگان های امنيتی، ائمه جمعه، بخشی از روحانيت سنتی، صدا و سيما و خبرگزاری ها و برخورداری از منابع وسيع مالی است. ولی ضعف اصلی آن ها، بی اعتباری در ميان گروه های وسيعی از جامعه، آلوده بودن به فساد، رانت خواری، اقتدارگرائی و پايه محدود اجتماعی است. نقطه قوت اصلاح طلبان برخورداری از حمايت نسبتأ وسيعی از گروه های جامعه در انتخابات است که آن ها را به اصول گرايان ترجيح می دهند. بخش هائی از اين گروه ها را نمی توان پايه اجتماعی اصلاح طلبان به حساب آورد. نقطه ضعف اصلی آن ها نگاه به "بالا" و کم توجهی به جامعه مدنی است.

 

بر این پایه، کدام سناریوها را می توان ترسیم کرد؟

نمی توان سناريو خاصی را در حال حاضر ترسيم کرد. ولی می توان سياست ها و عملکردها را مشخص کرد. جريان حاکم و به ويژه راست افراطی و فرماندهان سپاه می خواهند حسن روحانی را تک دوره ای کنند. و اگر قادر نشدند، آراء او را پائين بيآورند تا در موقعيت ضعيفی قرار گيرد و به برنامه های آن ها تن دهد. موقعيت حسن روحانی به جهت عمل نکردن به وعده های انتخاباتی و به خاطر سکوت در مقابل نقض حقوق شهروندان و پيشبرد سياست های ضدکارگری در سطح جامعه تضعيف شده است. اگر صحنه انتخابات هم چنان سرد بماند و ميزان مشارکت مردم بالا نباشد، اصول گرايان در موقعيت مناسبی قرار خواهند گرفت. چرا که نيروی اجتماعی اصول گرايان سازمان يافته و سازمان پذير است و به طور ثابت به نفع اصول گرايان در انتخابات شرکت می کنند. ممکن است با کانديدا شدن ابراهيم رئيسی، انتخابات قطبی شود. در چنين حالتی احتمالأ انتخابات گرم خواهد شد و صف بندی آشکاری بين دو نگاه، دو برنامه و دو سياست موجود در جمهوری اسلامی شکل خواهد گرفت.

 

قدری بر این "جریان حاکم" مکث کنیم. آیا منظور از آن غیر از خامنه ای و "بیت" اوست؟ اگر آری، پس کدام نیرو منظور شماست و اگر منظور همان خامنه ای است، خامنه ای اگر می خواهد روحانی را یک دوره ای کند، آلترناتیو اش چیست؟

 

جريان حاکم، خامنه ای و بيت او را شامل می شود. راست افراطی، فرماندهان سپاه و رسانه های وابسته به آن دو، ائمه جمعه و صدا و سيما با تمام قوا عليه حسن روحانی تبليغ می کنند. تبليغات تند همراه با اتهامات شديد. صدا و سيما، سپاه و ائمه جمعه زيرمجموعه های ولی فقيه اند. خامنه ای برنامه هايش را از کانال زير مجموعه خود پيش می برد و در سخنرانی های علنی به آن ها خط می دهد. خامنه ای در پيام نوروزی از عدم تحقق اقتصاد مقاومتی انتقاد نمود و در سخنرانی در مشهد دو الگوی مديريتی را پيش کشيد. مشخصات یک الگو را مدیریت متدین٬ انقلابی و کارآمد نامید و دیگری را مدیریت ضعیف٬ بی حال و غیرانقلابی. او مشکلات اقتصادی را مربوط به زمان‌هائی دانست که مدیریت انقلابی نبوده است. بزعم خامنه ای تنها مديريت انقلابی می تواند الگوی " اقتصاد مقاومتی" را پياده کند. حسن روحانی داعیه مدیریت انقلابی را ندارد. از نگاه خامنه ای دوره روحانی دوره مديريت غيرانقلابی، ضعيف و بی حال بوده است که قادر نشده اقتصاد مقاومتی را پياده کند. خامنه ای اقتصاد را حلقه ضعيف نظام می داند که غرب روی آن انگشت می گذارد و به جمهوری اسلامی فشار وارد می کند. مثل دوره قبل از برجام.  او می خواهد اين حلقه ضعيف را برطرف کند و راه برطرف کردن آن را در مديريت انقلابی می داند نه در مديريت غيرانقلابی و "بی حال". سيگنال های خامنه ای به نيروهایش، نشانه دهنده نظر او نسبت به انتخابات و حسن روحانی است. حرکت خامنه ای دو هدف را پی می گيرد. يک هدف تک دوره ای کردن روحانی است و هدف ديگر در صورت تحقق نشدن هدف اول، تضعيف روحانی و وادار کردن او به تمکين.

مشکل خامنه ای همانند اصول گرايان فقدان آلترناتيو است. اما در چند روز گذشته اخبار زيادی از کانديداتوری ابراهيم رئيسی در رسانه ها درج می شود. اگر او کانديدا شود، مشکل آلترناتيو بدرجات زيادی حل خواهد شد. اصول گرايان و مجموعه تحت مسئوليت خامنه ای از رئيسی حمايت خواهند کرد.  

 

راستی! گاه صحبت از امکان دخالت سپاه  در انتخابات آتی می شود. این امکان چقدر واقعی است؟

دخالت سپاه در انتخابات واقعی است. اين دخالت به اشکال مختلف صورت می گيرد که پرداختن به آن فرصت بيشتری می طلبد. در اين دوره هم می توان به موارد دخالت سپاه اشاره کرد. سازمان اطلاعات سپاه کانال های تلگرامی وابسته به اصلاح طلبان و حاميان روحانی را از دسترس خارج کرد و ادمين های آن ها را دستگير کرد. يعنی مهمترين امکان ارتباطی آن ها را بست. در حالی که اصول گرايان به طور وسيع از کانال های تلگرامی استفاده می کنند و به تخريب حسن روحانی می پردازند. سپاه در هر انتخاباتی گروه هاديان سياسی را فعال می کند و آن ها را به ميان بسيجيان اعزام می کند. آن ها به نفع کانديدای اصول گرايان و به زيان کانديدای اصلاح طلبان تبليغ می کنند. کانال های تلگرامی، خبرگزاری ها و سايت های وابسته به سپاه ماه هاست که برنامه تخريب حسن روحانی را پيش می برند. دخالت سپاه در انتخابات سال ١٣٨٤ و ١٣٨٨ خيلی آشکار و گسترده بود.

 

این حدود دخالت سپاه را می توان حدس زد. اما دخالت اثباتی، یعنی دخالت تا حد "به انتخاب رساندن" کاندیدای مورد نظر این نیرو چه؟ آیا اصلاً می توان از کاندیدای مورد نظر سپاه – سپاه به عنوان یک کلیت – حرف زد؟

احمدی نژاد کانديدای سپاه و بسيج بود. سپاه تا حد "به انتخاب رساندن" احمدی نژاد در سال ١٣٨٤ و ١٣٨٨ دخالت کرد. بدون دخالت سپاه احمدی نژاد در دو انتخابات رای نمی آورد. البته احمدی نژاد در هر دو انتخابات کانديدای نظام هم بود. احمدی نژاد در دوره اول پاداش سپاه و بسيج را داد. هم در چينش کابينه و هم با اعطاء قراردادهای کلان نفتی. وقتی از سپاه و نقش آن صحبت می شود، منظور اکثر فرماندهان سپاه و کادرهای مدافع آن هاست. طبعأ سپاه يک دست نيست. ولی صدای متفاوت از صدای فرماندهان اصلی سپاه به بيرون درز پيدا نمی کند.  

 

قیاسی داشته باشیم با دورۀ پیش: می توان گفت که برنامۀ هسته ای جمهوری اسلامی موضوع کانونی انتخابات دورۀ پیش بود. فکر می کنید موضوع کانونی در این دوره چه باشد؟

در دوره قبل برنامه هسته ای و مسائل اقتصادی موضوعات کانونی انتخابات بود. برجام برنامه هسته ای را از دستور تبليغات انتخاباتی خارج کرده است. شواهد نشان می دهد که مسئله اقتصاد و معيشت مردم به موضوع کانونی انتخابات تبديل خواهد شد.

 

در این صورت کاندیداهای مختلف مبین کدام برنامۀ اقتصادی خواهند بود، یا کدام تمایزات را در این زمینه منعکس خواهند کرد؟

برنامه اقتصادی اصول گرايان همان اقتصاد مقاومتی است. ولی آن ها برای جلب گروه های کم درآمد جامعه  شعارهای فريبکارانه ای  مطرح خواهند کرد. به ويژه در رابطه با افزايش يارانه ها. برنامه حسن روحانی همان  سياست های اقتصادی است که پيش می برد. او کارنامه اقتصادی دولت خود را مثبت می داند و از آن دفاع خواهد کرد. اصول گريان در مقابل روی رکود اقتصادی، افزايش بيکاری و فقر دست خواهند گذاشت و از اين زوايا به او حمله خواهند کرد. 

 

آیا انتخاب ترامپ در امریکا و "برنامه"های او برای مواجهه با ایران، مجدداً موضوع مناسبات خارجی جمهوری اسلامی را در انتخابات پیش رو کانونی نخواهد کرد؟

روياروئی بين جمهوری اسلامی و دولت ترامپ، مسئله جدی جامعه ما است. به ويژه اينکه ائتلافی از دولت ترامپ، دولت عربستان و دولت اسرائيل در حال شکل گيری است. ولی اين موضوع هنوز جای خود را در صحنه سياسی کشور پيدا نکرده است. به نظر نمی رسد که تا برگزاری انتخابات به مسئله کانونی تبديل شود. مگر اينکه در اين فاصله اتفاق خاصی بيفتد.

 

در بلندمدت تر از انتخابات چه؟

در بلند مدت اين امکان وجود دارد. مثلث دولت ترامپ، عربستان و اسرائيل می خواهند جمهوری اسلامی را از عمق استراتژيک آن به عقب برانند. احتمالأ اين برنامه ابتدا در يمن پياده خواهد شد. تشديد تحريم ها و تهديدها، می تواند روياروئی بين جمهوری اسلامی و ائتلاف سه کشور را به مسئله کانونی کشورمان تبديل کند.

 

از نظر شما موضوع [موضوعات] کانونی در این انتخابات چه باید باشد؟

از نظر من به عنوان نيروی اپوزيسيون چپ و تحول طلب، مسئله آزادی های سياسی و انتخابات آزاد و اقتصاد، معيشت کارگران و مزدبگيران و عدالت اجتماعی بايد موضوعات کانونی انتخابات باشد. انتخابات در جمهوری اسلامی آزاد و دمکراتيک نيست و امکان مشارکت کانديدای نيروهای مخالف وجود ندارد. ولی در کارزار انتخابات می توان و بايد مطالبات را مطرح کرد.

 

اقتصاد مورد نظر شما، ناظر بر معيشت کارگران و مزدبگيران و عدالت اجتماعی، در کدام اقدامات اولیه می تواند متجلی شود؟  

ضروری ترين و مبرم ترين اقدام در رابطه با معيشت کارگران و مزدبگيران، پذيرش سنديکاها و اتحاديه های مستقل کارگری است. تشکل های مستقل کارگری می توانند از حقوق خود دفاع کنند. دومين مسئله افزايش دستمزد کارگران، مزدبگيران، معلمان و پرستاران است. سومين اقدام برچيدن قراردادهای موقتی و سفيدامضا و شموليت قانون کار بر واحدهای توليدی کمتر از ده کارکن است. چهارمين اقدام نجات صندوق های بازنشستگی از ورشکستگی و بالا بردن ميزان دريافتی بازنشستگان است. پنجمين اقدام تهيه طرح جامع تامين اجتماعی و اجرائی کردن آن است. ششمين اقدام تدوين و اجرای برنامه های اشتغال زائی است.

 

برای تبدیل این موضوع [موضوعات] به دستورکار انتخابات پیشنهادتان چیست؟

کار تبليغی و همکاری نيروهای تحول طلب. البته امکانات اپوزيسيون از جمله نيروهای تحول طلب برای کار تبليغی خيلی اندک است.

 

معرفی کاندیدای مستقل، "مطالبه محوری"، فراخوان به "کاندیداتوری برای احراز حق شهروندی"، ... از زمره تاکتیکهای نیروهای تحول طلب در روند چندین دوره انتخابات بوده اند. این نیروها چگونه می توانند حضور مؤثری در انتخابات پیش رو داشته باشند؟

همکاری نيروهای تحول طلب می تواند در پيشبرد اين تاکتيک ها موثر افتد و در انتخابات نقش داشته باشند.

 

مضمون این همکاری چه می تواند باشد؟

مضمون اين همکاری تدوين مطالبات و برنامه در رابطه با آزادی های سياسی و اجتماعی، انتخابات آزاد و دمکراتيک، مسائل اقتصادی و معيشتی مردم و سياست  خارجی، تبليغ و ترويج آن ها و نقد برنامه و سياست های کانديدای جريان های حکومتی است.

 

آیا همکاری یا ائتلاف وسیعی را در میان این نیروها - ولو فقط برای وزن دادن به موضوع دستور کار انتخابات -  ممکن می بینید؟

متاسفانه همکاری وسيع نه. ولی همکاری محدود امکان پذير است.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

مستقل از اينكه در پايان رييس جمهور مستقر بماند و يا شخصي ديگر جانشين او شود، در مجموع دو جنبه مشهود هستند كه چندان به خود انتخابات مستقيما ارتباطي ندارند. كانديد شدن اقاي رئيسي در حقيقت مثل اينستكه در گذشته شاه براي سمت نخست وزيري كانديد ميشد. در چنين صورتي هم شاه و هم نخست وزير، از اعتبار ميافتادند، اگر شاه با رأي مستقيم باصطلاح تمام مردمي برنده ميشد، ديگر شاه نبود. اگر نميشد، هم نخست وزيري و هم شاهي را از دست ميداد، چون شاهي كه رأي عام را نداشته باشد، و نخست وزير هم نشود، ديگر از تخت نيز بركنار شده است. تبديل به مردم عادي ميشود. و اين وضعيت نشان از دعواي " شاه و تخت اش" دارد و نه اصولا چيزي بعنوان انتخابات. بادكنك وقتي رها ميشود، در ارتفاعي بالأخره با تغيير فشار هوا، ميتركد. از سوي ديگر تمام وقايع نشان از يك جنبه مهم ديگر دارند. كه اگر " دولت" ( استيت) را از " حكومت" ( گاورنمنت) جداگانه ببينيم، در ايران هنوز ائتلاف زمين، تجارت و عقيده استقرار دارد و حاضر به حتا تخفيف جايگاه خود نيز نيست. كه اين اصولا ورقها را به سمت ديگر كتاب بر خؤاهد گرداند، چون مشگل كليدي در ايران و بحرانهاي جاري و از جمله كار و بيكاري، و مشابه، كه اساسا ساختاري و ناشي از ان ائتلاف هستند، حتا مورد توجه نيز نيستند، و در ايران دموكراسي مفهوم يوناني دارد، يعني وحدت أقشار و طبقات ازادگان ( مالداران) و نه اصلا كسي را بيرون از ان بازشناختن، چه رسد در حاكميت راه دادن، يا راه يافتن.
اين وضعيت در شرايط فعلي در واقع رسيدن انقلاب بهمن به مرحله نهايي ان است. و پس پايان دموكراسي يوناني نيز. " دولت" ( استيت) بايد " حكومت" ( گاورنمنت) اعمال كننده اقتداراش را بالاخره مستقر سازد. ائتلاف زمين، تجارت و عقيده، أساسا اگزيستانسياليستي است، يعني هيجان دموكراسي يوناني را بيان ميكند و بعنوان هيجان همگاني، و اصولا در اين دموكراسي، توده مردم بزبان امروز تحولي تاريخي جهان، وجود خارجي برايش ندارند. پوزيسيون و اپوزيسيون و گفتارهايشان را ببينيد، "ما" ميگويند، اما منظورشان "من" است، از اين بابت، اين وضعيت جاري نه از هم پاشيدگي است و نه شلختگي، بلكه أفزون بر اينها يا در منشاء اينها، پريشانحالي است. كار و بيكاري را ديگر نميتوان پشت دروازه شهر انگاشت، در ١٣٥٧، دروازه شكست و باز شد، اينها ديگر بخواهيم و نخواهيم، أهالي شهر شده اند. بخاطر دارم، در زمان إصلاحات ارضي، يك روستايي چنين ميگفت " اقا بخدا اون ارباب سابق را هم از دست داديم كه گاهي به دادمان ميرسيد". شهر هم خانه نو است و هم توليد و باز توليد، و تامين و بقاء نو. ائتلاف زمين، تجارت و عقيده، هنوز فيزيو كرات و مركانتليست، و فرج اسماني است.

انقلاب ايران در ساختارهاي پايان جنك سرد در حال فروپاشي اتفاق افتاده است. اتحاد شوروي هنوز بود، و امريكا و غرب نيز بودند. بدينمعني، حكومت بيرون امده از اين انقلاب، هنوز يك حكومت دوران جنگ سرد و بعد از جنگ دوم جهاني محسوب ميشود. در حقيقت حكومت در سوريه و در ايران، اين مشابهت پايه را دارند. و پيچيگي امروز اينستكه در ايندو كشور نيز بايد بالاخره هم خاطره و تجربه بعد از جنگ دوم و هم جنگ سرد بپايان برسند. پيمان هسته يي محو اخرين باقيمانده عهد باستان كه با محو امپراتوري روم شروع شده بود، پس از تقريبا ١٥-١٦ قرن، را برسميت تاريخي تحولي در اورد. و جهان در حال گذار نهايي به عصر صنعت و دموكراسي ويژه ان ميباشد. شايد اقدام امريكا در سوريه، پايان قطعي جنگ دوم و جنك سرد را به اجرا گذاشته باشد. و پذيرش امريكا بعنوان يك جمهوري و پايان دوران امپراتوري در ان، هم براي امريكاييان و هم جهان.

بنظر ميرسد كه با ثبت نام اقاي احمدي نژاد، و كلا افرادي كه از انها نام برده ميشود، اين انتخابات بيشتر سلبي است و نه ايجابي، يعني كي نبايد بيايد، و كي نيايد، و نه إجبارا كي بيايد. شبيه زماني كه اقاي فوت شده، رد صلاحيت شد. و اين نشان از تغييرات اساسي در " سياست" چهار دهه اخير دارد. و حتا دگرگونيهاي عميق و وسيعتر.

خوب حالا بايد منتظر چرخاندن " رولت" شد. احمدي نژاد بالاخره بعنوان بازيگر، برسميت شناخته شد. بطريقي تمام محور بازي را بسمت ترس و ترديد، و احتمالا عقب كشيدن هل داده است، و اين أمكان بوجود أورده شده است كه سايرين با هم كنار بيايند، و انكه نبايد بماند، تعيين شود. باحتمال زياد اقاي مشهدي اين شخص است. يك ويدئويي در گويا هست كه ظاهرا دانشجويي به اين مشهدي هاي داماد و پدر زن، ميگويد بايد استعفا بدهي و از امكانات امام رضا براي انتخابات استفاده نكني.
بهرحال، باحتمال زياد ايران نيز نوعي ....يا ترامپ را خواهد داشت، كه احتمالا سريع به اردوغان ارتفاع بيدا كند كه هم مسله رهبري و هم رييس مجريه حل شود. يا در گردشهايي ديگر تقليدي از السيسي ايراني. بايد منتظر تحولات بعدي ماند.