منطقی مشترک برای مقابلە با تندروی

در صحنە سیاسی ایرانی، جریانی وجود دارد بە نام 'تندروها' و یا بهتر بگوئیم در شکل مشخص تر آن 'دلواپسان' کە در دوران بعد از فرجام شکل گرفتە است. بە بیانی دیگر، تندروها سالهاست کە وجود دارند، درست از همان ابتدای تولد جمهوری اسلامی، اما این جریان، مادر زیرگروههای فراوانی بودە است کە یکی از آنان دلواپسان می باشد.

تندروها و دلواپسان در تمامی این سالها، پایە اساسی آن گرایشی بودە اند کە ابراهیم امینی١ آنان را واپسگرا می نامد، و یا روحانی٢ آنان را 'هنوز ناشناختگان'!

از سوئی دیگر آنگاە کە سخن بر سر برخورد با چنین جریانی می باشد، بطور کلی گرایشی در صحنە سیاست عقلگرای کشور اعم از داخلی و یا خارجی آن وجود دارد کە بسیار مایل بە حذف تندروها از صحنە سیاسی کشوراند. زیرا کە آنان، یعنی تندروها (با تمامی زیرمجموعەهایشان) بشدت مستعد آنند کە در صورت در دست گرفتن سکان کشور، ایران را در سمت تقابل خطرناک با خارج و در پیش گرفتن سیاست های اقتصادی و فرهنگی پیش بینی ناپذیر و بشدت سرکوبگرانە جلو ببرند. واقعیت این است کە آنان از عرفی کردن رابطە کشور با خارج اساسا گریزانند و ایران را وسیلەای برای صدور انقلاب از طرق تشنج بیشتر و جنگ با جهان می بینند.

آنگاە کە سخن بر سر بە عقب راندن این جریان در صحنە سیاسی کشور است، دو گرایش اصلی و عمدە وجود دارد. اول، جریانی است کە برای بە عقب راندن آن معتقد بە حذف کل نظام جمهوری است. یعنی می گوید بدون حذف کل نظام، نمی توان این گرایش را نیز در آن بە عقب راند و اساسا حتی اگر هم بە عقب راند، نتیجە چندانی از آن حاصل نمی شود. آنان می گویند کە تندروها فرزند خلف سیستم و ایدئولوژی برخاستە از آنند و بنابراین حذف ناشدنی، می گویند شاید بتوان آنان را بشیوە موقت و تاکتیکی عقب راند، اما می مانند و سر بزنگاهها دوبارە قدرتمند می شوند و قادرند صحنە سیاست کشور را بشدت متاثر کنند. جریان دومی وجود دارد کە عقب راندن این جریان را منوط بە حذف کل سیستم نمی کند، بلکە معتقد است کە می توان آنان را عقب راند و برای این عقب راندن، از پتانسیل های موجود در خود سیستم کنونی هم استفادە کرد. آنان می گویند کە عقب راندنها، مابەزاهای معین و مهم برای کشور دارد، تاثیراتی کە نمی شود براحتی از آنان گذشت.

در تائید نظر دوم، بگذارید بە تجربە کشورهای سرمایەداری توجە کنیم: در سیستم سرمایەداری (حتی مدل پست مدرن آن هم)، هنوز خطر راسیستها و فاشیستها از بین نرفتە است. بە نمونە سوئد و فرانسە توجە کنید کە چگونە راست افراطی خودنمائی می کنند! اما این مانع از آن نمی شود کە احزاب چپ و ترقی خواە در این کشورها، حذف قطعی تندروها را منوط بە از بین بردن سیستم کاپیتالیستی بکنند. آنان آنگاە کە خطر راسیسم و تسلط آن بر دولت وجود دارد، با احزاب راست بشیوە موقتی هم کە شدە همسو شدە و در یک کارزار تبلیغاتی سعی می کنند آنان را بە عقب برانند.

پس در سیاست، برای بە عقب راندن جریانات تندرو می توان تاکتیکی هم عمل کرد، بدون اینکە آن را بە حساب استراتژی گذاشت. افراط گرائی، آن سیستم فکریست کە همە از آن ضرر می بینند. منطق مقابلە با آن، در همە جهان بنوعی مشابە است.

 زیرنویس:

١ـ آرمان امروز، شمارە ٣٣١٤، مقالە 'دو تفکر عقلگرا و واپسگرا در انتخابات'

٢ـ آرمان امروز، شمارە ٣٣١٤، مطلب 'شما اینها را نمی شناسید'

بخش: 

افزودن نظر جدید