سمفونی پرواز

سمفونی پرواز

 

من هزاران هزار بار

 مرده ‏ام،

در پای چوبه ‏های دار

در میدان ‏های تیر-

در سلول‏ های تنگ و تاریک

در خیابان‏های خسته از فریاد

و شهرهای التهاب و

تب-

من هزاران هزار بار مرده‏ام

اما هنوز زنده‏ام

نفس می‏کشم،

درخت‏ها ریشه در خاک دارند

و من ریشه در خاک-

تبرها...

شاخه ‏ها را می‏زنند

زخم‏های عمیق بر تنه درخت‏ها

که از آنها هنوز خون می‏چکد

اما تنه درخت‏ها استوار،

و ریشه‏ها در خاک است

و من ریشه در خون دارم

شاخ و برگم را زدند

تنه‏ ام زخمی‏ست

اما زنده‏ام-

و از هر تنه‏ام

جنگلی می روید

می بینید،

یارانم در من به گلگشت می‏آیند

و من زنده ام

نفس می کشم،

از هر تنه ام جنگلی می روید

 آه،

این واژه ‏های دست آموز در شعرم

امروز به کار می آیند،

زمانی که زمین از مرگِ

فرزندانش،

اندوه هزار ساله بر دل دارد

اما آوای خوشِ زندگی

شور انگیز است

رحمان

08/06/96

بخش: 

افزودن نظر جدید