یار و یاورم باش

خندان ما را دوباره خواهی دیدن                                            هر چند که با دیدۀ تر می گردیم

دیرفهمم، بر من خُرده مگیر. نمی توانم تو را درک کنم، آزرده خاطر مشو .حرف هایت برایم مفهوم و معنایی ندارد، مرنج .کند ذهنم ،شماتتم مکن. از گرفتن بال و پرم خسته مشو. مرا همراهت کن هر چند پایم لنگ است. عقب مانده ام ؟ از کوره در مرو، تنها و بی کسم، مرا خندان خواهی ؟ یاورم باش .

باز خواستم مکن گناه از من نیست ، نگذاشته اند بفهمم. توان درکت را ندارم ؟ تو مرا درک کن. می دانی سخنانت چرا برایم معنا ندارد ؟ سخن تازه همیشه دیر شنیده و فهمیده می شود . نگذارده اند جز سخنان خودشان مطلبی بشنوم. هیچگاه فرصتی برای باروری استعداد ذهنی ام نبوده، پس چه جای شماتت. رهرو راه مردمی ؟ رهروان این راه خستگی نمی شناسد مرا در یاب. با خود ببر ، باور کن گر تنها روی هرگز نخواهی رسید .

در محدودیت زیسته ام درکم کن . تحقیرم کرده اند دلداری ام ده وبدان بهتان های ناجوان مردانه ی مخربی بر روح و روانم زده، آسیب های عمیقی بر شخصیتم وارد آورده اند. نگذاشته اند بفهمم ، یادم ده . این نامردمان عذابم داده اند ، رنج و آزارم داده اند. غرورم را شکسته اند، حیثیتم را لگد مال کرده اند . بسی توهین ها نموده اند . زجرم داده اند ، دروغ ها برایم گفته اند . فریبم داده اند، تمسخرم کرده اند . سرمایه سالاران "اصول گرای" حریص و جانی فضای تنفسی ام را مسموم ساخته اند، غمخوار و هم دردم باش .آن ها هیچ گاه مرا انسان ندانسته اند. حقی برایم قائل نشده اند مرا با نامردمانه ترین حیلت ها به کج راهه کشانده اند، با خدعه و نیرنگ فرصت سازی برای ارضاء نفسانیاتشان کرده اند، یاریم ده. فرصتم ده ناامید مشو گر فریاد رس هم باشیم، دلیرانه ضمن توان از جا ی برخاستن فراگیر، شکوهمندانه شهد پیروزی راخواهیم چشید  

            صادق شکیب      

افزودن نظر جدید